فرصت پرواز
ادبیات فارسی

ستایش خدا درس اول 1-  به خدایی که زمین را آفرید و فرشتگان زیبا رو را خلق کرد . 2-  او خداوندی است که خود علت و علل است ( ضعف و بیماری به او راه نمی یابد ) و او خدایی است که در فرمانروایش هیچ نقص و اشکالی راه ندارد . 3-  و هم و خیال انسان از شناخت خداوند عاجز است و عقل از شناخت ماهیت خداوند ناتوان است 4-  او شریکی ندارد و یاری دهنده همه است هیچ کس ابدی نیست و فقط خداوند تا ابد باقی است 5-  خداوند علی و ابدی است ( برای خداوند ابتدا و انتهایی نمی توان در نظر گرفت ) 6-  به ماه روشنایی بخشیده است و به ستاره ی عطارد دوات و قلم عطا کرده است ( اشاره به این مطلب که در ادبیات عطارد به دبیر فلک مشهور است ) 7-  خداوند انسان یتیمی را ( پیامبر ) حبیب و دوست خود می خواند و او را از پایین ترین درجه به بالاترین درجات می رساند                                                                                                           خواجوی کرمانی                   نعمت پیامبر (ص )   1- پیامبر داری اخلاق نیک و عادت های پسندیده است او پیامبر خدا بر مردم و شفاعت کننده امت خود است . 2- او پیشوای پیامبران و راهنمای راه شناخت خداست او امانت دار خداوند است و کسی است که جبرئیل بر او نازل شد . 3- او پیامبری است که وحی هنوز تمام نشده بود با رسالت خود همه ادیان را منسوخ و بی اعتبار کرد . 4- وقتی پیامبر ( ص ) تصمیم به اندار مشرکان گرفت با معجزه خود ماه را به دو نیم کرد . 5- وقتی آوازه و شهرت پیامبر در همه جا پیچید کاخ بزرگ ساسانیان فرو ریخت . 6-  شبی به معراج می رود و از نظر مقام و منزلت از جبرئیل پیشی می گیرد . 7- آن چنان با شتاب و عجله به خدا نزدیک می شد و پیش می رفت که در سدره ( نامه درختی بهشتی ) جبرئیل از او عقب می ماند . 8-  پیامبر به جبرئیل می گوید ای جبرئیل بالاتر بیا . 9- جبرئیل به پیامبر گفت من از این بیشتر اجازه ندارم و توانایی من بیشتر از این نیست . 10-  اگر به اندازه یک سر مو هم بالاتر بیایم تجلی فروغ خداوند مرا نابود می کند . 11-  من چگونه می توانم تو را به طور شایسته کنم ای پیامبر خدا بر مردم سلام و درود بر تو باد . 12-  در حالی که خداوند تو را ستایش کرده است و به تو قدر و ارج نهاده است و به جبرئیل فرمان داده که تو را ستایش کند . 13-  من که در کمال و معرفت ، ناتوان و عاجز هستم چگونه می توانم تو را ستایش کنم ای پیامبر خدا بر تو سلام و درود باد .                                     درس دوم            رستم و اسفندیار     1- بلبل در باغ و بوستان بخاطر گل ناله سر می دهد و گل از ناله بلبل افتخار می کند . 2- کسی نمی داند که بلبل چه می گوید و در پای گل از چه می نالد . 3- او از مرگ اسفندیار می نالد چون جزءاه و حسرت چیزی از او یادگار ندارد . 4- مرگ او در زابل به دست فرزند قوی هیکل زال خواهد بود . 5- اگر خواهان تاج و تخت پادشاهی هستی سپاهت را به طرف سیستان ببر . 6- وقتی آنجا رسیدی دستهای رستم را ببند در حالی که دستش بسته او را پیش من بیاور . 7- در دنیا هر کسی که قدر شناس باشد تلاش می کند و با بزرگان سازش و صلح می کند . 8- زمان زیادی لهراسب پادشاه بود اما تو برای احترام به  کاخ او نیامدی . 9- و وقتی که کشور را لهراسب به گشتاسب داد تو به کاخ او نیامدی . 10- رستم به اسفندیار می گوید با من بد رفتاری و بد زبانی نکن و با دشمنت بجنگ و با من نجنگ . 11- سخنی را که تا کنون کسی به من نگفته تو به من نگو و با جرات و گستاخی کار بیهوده نکن . 12- دل رستم پر از غم و قصه شد و جهان در مقابل چشمانش تیره و تار شد . 13- اگر من دست به بند او بدهم و یا از کشتن او احساس سر افرازی کنم 14- این هر دو کار نفرین شده ، زشت و زیان بار و بدعت خواهد بود . 15- هم از بندی که به دستانم میدهد من بد نام خواهم شد و هم با کشتن او سرانجام خوبی نخواهم داشت . 16- و تا زمانی که مردم در روی زمین خواهند بود سرزنش کردن من کهنه نمی شود . 17- که رستم از دست جوانی آسیب دید و دستان او را بست . 18- همچنین نام من با ننگ و نفرت قرین خواهد بود و در جهان اعتباری برای من نخواهد بود . 19- و اگر در میدان جنگ کشته شدم در میدان جنگ به پادشاهان همیشه شرمنده خواهم بود . 20- و اگر من کشته شوم ارزش و اعتباری برای زابل نخواهد ماند . 21- رستم به او می گوید ای پهلوان شهرت طلب اگر تو چنین خواسته ای داری 22- تن تو را مهمان سم اسب خود می کنم و با گرز دردت را دوا می کنم 23- تو فردا ضربه سر نیزه مرا و نیز آمادگی مرا خواهی دید . 24- بعد از آن تو خواهان جنگ با پهلوانان در میدان جنگ نخواهی بود . 25- وقتی روز شد رستم برای حفاظت تن خود لباس های جنگیش را می پوشد 26- طنابی به ترک ذین اسب خود بست و سوار اسب پیر پیکر خود شد . 27- با این (اوساف) در حالی که دلش پر از آه و افسوس و لبش پر از پند و اندرز بود تا لب رود هیرمند آمد . 28- از کنار رود به سمت بلندی رفت و از کار روزگار متعجب بود . 29- ای اسفندیار شاد و شادمان حریفت آمد آماده جنگ باش . 30- وقتی اسفندیار یار این سخنان را از آن شیر جنگ آور پیر شنید 31- خندید من از همان زمانی که از خواب بلند شدم آماده جنگ هستم . 32- دستور داد تا بر اسب سیاه زین بنهند و او را به نزد پادشاه ببرند . 33- وقتی اسفندیار یار جنگ جو لباس جنگی خود را پوشید به سبب شادی و قدرت که در او بود. 34- نوک نیزه را بر زمین گذاشت و از روی زمین به پشت زین پرید . 35- مانند پلنگی برای شکار پشت گورخر می پرد و او را آشفته و مضطرب می کند 36- با این توصیحات هر دو به میدان جنگ رفتند .گویی در جهان هیچ شادی و نشاطی وجود ندارد . 37- وقتی دو پهلوان پیر و جوان به آن دو پهلوان سر افراز نزدیک شدند 38- شیحه ای از اسب آن دو بلند شد که گویی میدان جنگ شکافته شد . ( آرایه اغراق ) 39- رستم با صدای بلند گفت ای پادشاه خوشبخت و شاد 40- اگر خواهان جنگ و خون ریزی هستی 41- بگو تا جنگجویانی از زابل مسلح به شمشیرهای کابلی هستند بیارم . 42- و در میدان جنگ آنها را به جنگ بیندازیم. 43- تو که خواهان خون ریزی هستی جنگیدن ( سپاهیان مرا ) ببینی  ؟ 44- اسفندیار پاسخ داد چرا این قدر سخنان بیهوده می گویی 45- من چه نیازی به جنگ زابلستان و یا ایران و کابلستان دارم . 46- آعین و روش من اینگونه نیست و این کار در نظر من شایسته نیست . 47- که ایرانیان را به کشتن دهیم و خودمان در جهان پادشاهی کنیم . 48- و اگر تو نیازی به یارو کمکی داری با خود بیاور من نیاز به کمک ندارم . 49- با همدیگر پیمان بستند که کسی در آن جنگ کمکشان نکند                 درس سوم                           رستم و اسفندیار (2)     1-تیر و کمان را گرفتند و جنگ به حدی شدید شد که آسمان تیره و تار شد . 2- با نوک پیکانها گویی آتشی به پا کردند و گویی که تیر اندازی زه به تن می دوختند . 3- اسفندیار ناراحت شد و ابروهایش پرچین و چروک شد. ( کنایه خشمگین شد ) 4- وقتی که او دست به کمان می برد هیچ کس از چنگ تیرو کمان او در امان نمی ماند . 5- وقتی که او شست را از کمان برداشت و تیر را رها کرد . 6- وقتی که رخش و رستم از کار جنگ در مانده شدند با بیچاره گی اندیشیدند 7- رستم بسیار تند و تیز مثل باد از اسب پیاده شد و به طرف بلندی رفت 8- و همچنین رخش با عظمت و زخمی هم صاحب خود را ترک کرد و به سوی خانه رفت 9- بر روی آن بلندی از رستم خون می رفت به گونه ای که رستم که مانند کوه بیستون بود سست و لرزان شد . 10- سر نوشت آن را مستقیم به چشم اسفندیار می زند و او را کور می کند در حالی که تو دلت پر از خشم است 11- ای مرد سیستانی مگر تو قدرت و کمان مرا فراموش کردی . 12- تو با حیله و نیرنگ زال اینگونه سالم و درست شدی وگرنه که الان مرده بودی و دنبال گور می گشتی 13- امروز طوری گردنت را می کوبم که دیگر زال تو را زنده نبیند . 14- از خدای پاک بترس و بر خلاف عقل و احساس خود عمل نکن ( مگذار احساس تو عقل و خرد تو را به خاک بسپارد ) 15- من امروز به خاطر جنگ نیامدم من امروز بخاطر عذر خواهی آمده ام . 16- در حالی که تو به جنگ با من تلاش می کنی و چشم عقلت را بسته ای 17- کمان را آماده کرد و در آن تیرگزی را که پیکان آن زر آلود کرده بود . 18- داخل کمان گذاشت و سر خود را به سمت آسمان بلند کرد 19- گفت ای آفریننده خورشید ای خدایی که شکوه و عظمت و قدرت و دانش در دستان تواست 20- تو می بینی که روح و روان من پاک است و از نیت و قدرت من آگاهی 21- که هر چقدر که اسرار می کنم که شاید اسفندیار دست از جنگ از من بردار ( تاثیری ندارد ) 22- تو می دانی که او ظالمانه به جنگ می کوشد و جنگ آوری و مردانگی را به رخ می کشد 23- مرا به خاطر این گناه مجازات نکن ای خدایی که آفریننده ماه و ستارگان هستی 24- به همان شیوه ای که سیمرغ دستور داده بود رستم تیر گز را در کمان گذاشت 25- آن تیر را به چشمان اسفندیار زد طوری که جهان در مقابل چشمانش تیره و تار شد . 26- قامت بلند اسفندیار خمیده شد و شکوه و عظمت دانش از او دور شد .               درس چهارم                             بازرگان و طرار     1-  اول روز جوانی و غره ی ایام زندگانی `اول روز جوانی و آغاز روز زندگی 2-  تفحص کار دزدان و بحث احوال طراران کردی  ` در مورد کار دزدان تحقیق و جستجو می کرد. 3-  پای در میان نهادی ` شروع به بررسی کردن  4- پی بیرون بردی ` کشف و شناسایی می کرد 5-  به بزازی مشغول شده بود ` به پارچه فروشی مشغول شده بود 6- به دست بازی آوردی ` باز پس گرفتن اموال مسروقه 7- زی او بر آورد ` لباس او بر آورد         8- با مفاتیح که برای گشادن در دکان معد بود ` با کلید که برای گشادن در دکان آماده بود     9- بر افروز که مرا در دکان مهمی هست ` برایم کار مهمی پیش آمده است     10- شمع بستد ` شمع را گرفت    11- فرا پیش نهاد ` در مقابل خود قرار داد     12- محاسبه ای می کند ` مشغول حساب و کتاب است    13- حمالی را آوازده تا بعضی از این اقمشه با من به خانه برد ` فرد باربری را صدا کن تا بعضی از این پارچه ها را به خانه ی من ببرد  14- قراضه ای بدو داد ` مبلغ اندکی به او داد  15- امشب از من زحمت دیدی در اخر اجات خود صرف کن ` امشب من باعث زحمت تو شدم این پول را خرج زندگی ات کن 16- چهار رزمه از جامه های قیمتی بر هم نهاده بود ` چهار بقچه از لباس های قیمتی پر کرده بود 17- به فراست صادق دانست ` به زیرکی تمام دانست 18- امارات آن بر خود ظاهر نگردانید ` نشانه ها آن بر خود ظاهر نگردانید 19- حلم و و قار ` بردباری و متانت 20- مشروع ` جای ورود آب 21- ملاحی ` ملوان 22- شعد ` رودخانه 23- ملاقی `دیدار کننده 24- حیله کرد ` تلاش کرد 25- معاونت کرد ` کم         درش ششم                  داستان در آتش افکندن ابراهیم (ع)     1-نمرود منادی فرمود `نمرود فرمان داد 2- خدایان شما را پاره کرده است ` خدایان شما را شکسته است 3- آتش افروختن بدان بود ` آتش به آن سبب بود 4- تا که بود که نصرت کند تو ` به امید آن که تو را یاری کند  5- ابراهیم را باز داشته بود ` ابراهیم را زندانی کرده بود  6- نرگس و ریاحین گربر گرد تخت او برست و حله ی بهشت بیاورند ` نرگس و گل های خوش بو اطراف تخت او رویین و لباس بهشت بیاوردند  7- نمرود مرندیمان را گفت ` نمرود خدمتکاران را گفت  8- این همه فضل او کرد ` این همه را بخشش کرد  9- نیک خدای است ` خوب خدای است  10- مملکت تو را زیارت کند ` مملکت تو را برکت می دهد  11- من به خداوند بگروم ` من به خداوند ایمان می آورم  12- با ابراهیم دوستی گیرم و با خداوندی بسازم ` با خدای ابراهیم سازگاری کنم و با او دشمنی نداشته باشم  13- حشمت ایشان برود ` شکوه ایشان ازبین برود 14- این از رای ضعیف بود ` این از کم فکری بود                 درس هفتم                 بردار کردن حنسنک     15- پس به سر قصه شد ` به سر قصه خواهد شد   16- گذشته شده است ` مرده است  17- به پاسخ آن که از وی رفت گرفتار  ` به گرفتار اعمال خود شده است  18- هر چند مرا از وی بر آمد ` هر چند او به من بدی کرد  19- تعصبی و تزیدی کشد ` جانب داری و دروغ کشد  20- طعنی نزند ` سر زنش نکند  21- این بو سهل مردی امام زاده و محتشم و فاضل و ادیب بود ` این بو سهل مردی بزرگ زاده و محتشم و دانشمند و ادیب بود  22- اما شرارت و زعارتی در طبع وی موکر شده ` اما بد خوی و تند خوی با سرشت او استوار شده بود 23- همیشه چشم نهاده بودی ` همیشه مراقب بود.  24- آن چاکر رالت زدی ` و آن نوکر را تنبیه می کرد 25- فرو گرفتی` لطمه می زد 26- آن گاه لاف زدی ` آن گاه به دروغ زدی 27- جز استادم ` بو نصر مشکان 28- که وی را فرو نتوانست برد ` نتوانست به او آسیبی بزند  29- بی آن که مخدوم خود را خیانتی کرد ` بی آنکه پادشاه خود را خیانتی بکند 30- نگاه داشت ` مطابق میل او رفتار کرد  31- حال حسنک دیگر بود ` روش حسنک غیر از روش بونصر مشکان بود 32- این خداوند زاده ` سلطان محمود 33- که اکفا آن را احتمال نکنند ` که مردم آن را تحمل نمی کنند  34- فضل جای دیگر نشیند ` حساب فضا و دانش جداست 35- امیرت ` سلطان محمود  36- سلطان ` سلطان مسعود  37- در این کیستند ` چه کاره هستند 38- حسنک عاقبت تمور و تعدی خود کشید ` حسنک عاقبت بی باکی و گستاخی خود کشید 39- این مرد بر مرکب چوبین نشست ` کنایه از این است که به دار آویخته شد . 40 – از انواع استخفاف آن چه رسید که چون باز جستی نبود` از انواع خاری آن چه رسید که چون بازرسی نبود 41- انتقام و تشفی ها رفت ` انتقام و سختی گیری کرد 42- تعصب و انتقام می بود ` دائم او را سخت گیری می کرد 43- بر سهل مثال داد ` بو سهل فرمان داد 44-  بسیار محابا رفتی ` بسیار او را ملاحضه می کردم 45- امیر بس حلیم و کریم بود ` امیر بس صبور و بزرگوار بود 46- حجتی و عذری باید کشتن این مرد را ` برای کشتن این مرد دلیل داشت  47- قرمطی است ` کافر است 48- بیازرد ` آزرده شد 49- نامه از امیر محجمود باز گرفت ` نامه نگاری و مکاتبه را قطع کرد  50- من در ایستادم ` من آغاز کردم  51- راه بادیه ` راه صحرا  52- چند گونه صورت کردند ` گزارش کردند  53- تا نیک آزار گرفت ` رنجیده  خاطر شد 54- و از جای بشد ` بسیار ناراحت شد 55- امیر ماضی ` سلطان محمود 56- چنان که لجوجی و ضجرت وی بود ` چنان که لج بازی و دشمنی وی بود 57- درست گردد ` ثابت شود 58- آن طرایف که نزدیک امیر محمود فرستاده بودند ` آن هدیه که نزدیک امیر محمود فرستاده بودند 59- محمود فرمان یافت ` مرد 60- با قضات و مزکیان تا آن چه خریده آمده است ` با قاضی ها و آدم های عادل تا آن چه خرید آمده است 61- دانشمند نبیه ` دانشمند آگاه 62- چون این کوکبه راست شد ` چون این جماعت آماده شد  63- به دکان ها نشسته در انتظار حسنک یک ساعت ببود ` به سکو نشسته در انتظار حسنک مدتی طول کشید 64- جبه ای داشت حبری رنگ ` بالا پوش داشت سیاه رنگ 65- خلق گونه دراعه وردایی سخت پاکیزه و دستاری نشابوری مالیده ` کهنه بالا پوش بسیار پاکیزه و عمامی کهنه 66- موزه ی میکا ئیلی` نوعی کفش 67- والی حرس ` افسر نگهبانان  68- نماز پیشین ` نماز ظهر 69- خواجه بو سهل را بر این که آورد ` خواجه بو سهل را بر انگیخت 70- که آب خویش ببرد ` که باعث شد آبروی خود را ببرد 71- می ژکید ` غرغر می کرد 72- بو سهل را طاقت برسید ` تحمل بو سهل تمام شد 73- کرا کند ` ارزش دارد 74- مرا شعر گفته است ` مرا قبلاً ستایش می کرد  75- بو سهل را صفرا بجنبید ` بسیار خشمگین شد 76- دو قباله نبشته بودند ` دو سند بنبشته بودند 77- اسباب و ضیاع حسنک ` اسباب و آب و زمین حسنک 78- آن به طوع و رغبت و آن سیم که معین کرده بودند `آن به میل و اراده و میل و آن سیم که معین کرده بودند 79- گواهی نبشتند ` قول نامه نوشتند 80- سجل کرد ` امضاء کرد 81- ژاژ می خاییدم ` سخنان بیهوده 82- کسان خواجه را نواخته داشتم ` اطرافیان خواجه احترام می گذاشتند 83- به ستم وزارت مرا دادند و نه به جای من بود ` وزارت را به نا حق و به زور به من دادند 84- مرا فرو نگذارد ` مرا رها نکند 85- خواجه مرا بحل کند ` خواجه مرا حلال کند 86- صفرای خویش بر نیامدم ` نتوانستم بر خشم خودم غلبه کنم 87- نیک بمالید ` تنبیه کرد 88- بیش چنین سهو نیفتد ` دیگر چنین اتفاقی نمی افتد 89- نماز خفتن ` نماز عشاء 90- نباید رقعتی نویسد ` نباید نامه نویسد 91- دو مرد پیک راست کردند با جامه ی پیکان که از بغداد آمده اند ` دو مرد را به شکل و شمایل قاصد و رسول آراستند و چنین وا نمود کردند که آنها از بغداد آمده ا ند 92- چون کارها ساخته آمد ` چون کارها آماده شد 93- شارستان ` قسمت پایین شهر 94- پذیره ی وی آمد ` استقبال وی آمد 95- ازار بند استوار کرد ` کمربند استوار کرد 96- پایچه های ازار را ببست و جبه و پیراهن بکشید ` پایچه های شلوار را ببست و بالاپوش و پیراهن بکشید 97- آن شور بنشا ند ند `آن غوغا بنشاند ند 98- رسن ها فرود آورد ` طناب فرود آورد 99- که سنگ دهید ` با سنگ نزنید 100- رند ` انسانهای بی سرو پا و ولگرد 101- خبه کرده ` خفه کرده بود 102- این همه اسباب منازعت و مکاوحت از بهر حطام دنیا به یک سوی نهادند ` این همه اسباب دشمنی از بهر مال دنیا به یک سوی نهادند 103- احمق مردا که دل در این جهان بندد که نعمتی بدهد و زشت بازستاند ` چه بسیار احمق است کسی که دل به این دنیا ببندد دنیایی که نعمتی به آن می دهد و آن را بسیار زشت می گیرد 104- بداشته در طبقی با مکبه ` در درون ظرفی با سرپوش آوردند 105- نوباوه آوردند ` میوه ی نورس آوردند 106- تا به دستوری فرو گرفتند ` تا به اجازه پایین آوردند 107- سخت جگر آور ` سخت شجاع 108- جزعی نکرد `گریه نکرد 109- ماتم بداشت ` عزاداری برگزار کرد 110- جای آن بود ` حق هم همین بود 111- سرش را ببرید زیرا که او بزرگ بزرگان است و او زینت روزگار و تاج حکومت بود 112- اگر قرمطی جهود و کافر بود شایسته او نبود که به دار آویخته شد               درس هشتم                                  داستان شیرو گاو   1-  دررسیدند ` بزرگ شدن 2- اعراض نمودند ` دوری نمودند 3- پدر مو عضلت و ملامت ایشان واجب دید ` پدر نصیحت و سرزنش ایشان واجب دید 4- فراخی معیشت است ` آسایش زندگی است 5- رفعت منزلت ` بالا بردن مقام 5- الفغدن مال است ` ذخیره ی مال است 6- رضای اهل ` رضایت مردم 7- صیانت نفس ` حفظ نفس 8- مهمل گذارد ` رها کند 9- روزگار ، حجاب مناقشت پیش مرادهای او بدارد ` روزگار رسیدن به آرزوهای آن شخص را سخت می کند 10- پسران بازرگان عفلت پدر بشنودند ` پسران بازرگان نصیحت پدر بشنودند 11- نیکو بشناخت ` نیکو بشناختند 12- برادر مهتر ایشان روی به تجارت آورد ` برادر بزرگ تر ایشان روی به تجارت آورد 13- در راه خلابی پیش آمد ` در راه باتلاقی پیش آمد 14- حالی ` فوراً 15- وی را تیمار می داری ` وی را مواظبت می کند 16- ملول گشت ` خسته و درمانده شد 17- سقط شد ` مرد 18- به مدت ` به مرور 19- انتعاشی حاصل آمد ` بهبود یافتن حاصل آمد 20- انواع نبات و اصناف ریاحین ` انواع گیاهان و انواع گیاهان خوش بو 21- بطر اسایش و مستی نعمت بدو راه یافت ` در اثر آسایش و نعمت فراوان مقرورو متکبر شد 22- مردی را برای تعهد او بگذاشت ` مردی را برای مراقبت او بگذاشت 23- و حوش و سباع ` امارت وحشی و درندگان 24- می بهراسد ` می ترسد 25- بر جای ساکن می بود ` از ترس خشک شده بود 26- در میان اتباع او دو شگال بودند ` در میان پیروان او دو شغال بودند 27- هر دو دهای تمام داشتند ` هر دو زیرک کامل داشتند 28- چه می بینی ` نظرت چیست 29- بر جای قرار کرده است ` خشک شده است 30- فایده ی تقرب به ملوک رفعت منزلت است و اصطناع دوستان و قهر دشمنان ` فایده ی تقرب به ملوک بالا بردن مقام و برگزیدن دوستان و خشم گرفتن دشمنان 31- و ما از آن طبقه نیستیم که این درجات رامرشح توانیم بود و در طلب آن قدم توانیم گذارد ` و ما از آن گروهی نیستیم که خودمان را آماده چنین مقام های کنیم و بتوانیم به آن برسیم 32- مراتب میان اصحاب مروت و ارباب همت مشترک و متنازع است ` این سخنان بین جوانان و انسانها با همت مشترک و مختلف نقل شده 33- هر که نفس شریف دارد خویشتن را از محل و ضیع به منزلت رفیع می رساند ` هر کسی نفس و شریف دارد خودش را از محل پست به مقام بالا می رساند 34- عقل سخیف است از درجت عالی به رقبت خامل گراید ` کم عقل است از مقام بالا به مقام بی ارزش و پست می رسد 35- عرضه کنم ` نشان کنم 36- که تردد و تحیر بدو را ه یافته است ` دو دلی و سر گردانی بدو راه یافته است 37- تفرجی حاصل آید ` آسایش حاصل آید 39-  چگونه قربت و مکانت جویی ` چگونه نزدیکی و مقام جویی 40- فراست خویش ` زیرکی خویش 41- مباشرت کار بزرگ و حمل بار گران او را رنجور نگرداند ` اقدام کار بزرگ و تحمل بارگردان او را رنجور نگرداند 42- مقرون گرداناد` همراه کنند 43- کجا می باشی ` کجایی 44- مقیم شده ام ` اقامت کنم 45- کفایت کنم ` انجام می دهم 46- خامل منزلت و بسیار خصم باشد ` پست و بی ارزش و بسیار دشمن باشم 47- چنان که فروغ آتش اگر چه فروزنده خواهد که پست سوزد به ارتفاع گراید ` شعله های آتش اگر چه روشن کننده ی آن می خواهد بسیار شعله ور نشود ولی آتش به زات خود شعله ورت می شود 48- بر کافه ی خدم و حشم ملک که آن چه ایشان را فراز آید تا نصیحت باز نمایند ` بر همه ی خدمتکاران پادشاه که آن چه برای آن ها پیش می آید از نصیحت باز نمایند 49- با او الفی تمام گرفت ` با او دوستی تمام گرفت 50- اتباع خویش را نیکو نشناسد ` اطرافیان خویش را نیکو نشناسد 51- جای ببرد ` ترساند 52- که عنان تمالک و تماسک از دست او بشد ` که او اختیار خودش را از دست داد 53- مقام صواب نباشد ` ماندن درست نیست 54- دمنه با او وثیقتی کرد ` دمنه با او عهد کرد 55- از شفقت و اکرام و مبرت و انعام مانصیبی تمام یاوی ` از مهربانی و اکرام  و نیکی و نعمت ها ما بهره مند شویم  56- در اعزاز و ملاطفت اطناب و مبالغت نمود` درعزیز داشتن و مهربانی زیادروی نمود 57- چه ترحیب می نماید ` چه نزدیکی می نماید 58- تا قربت و مکانت یافت ` تامقام یافت 59- می اندیشم که به لطایف حیل بکوشم تا او را درگردانم ` تلاش می کنم که با حیله های زیرکانه او را منصرف کنم 60- وجهی دارد ` خوب است 61- و اگر مضرتی بدو پیوندد ` و اگر ضرری به شیر برسد 62- زینهار تا آسیب بر آن نزنی ` مواظب باش که آسیبی به گاو نرسانی 63- چون دژمی ` چون ناراحت 64- در حال فراغ خلوتی راست آید ` مهرمانه این موضوع را بگویم 65- مهمات تاخیر بر ندارد ` کارهای مهم دیر نشود 66- خردمند مقبل کار امروز به فردا نیفگند ` خردمندخوشبخت کار امروز به فردا نیفگند 67- گزارد حق ` به جای آوردن حق 68- وفور امانت تو مقرر است ` زیادی امانت تو مشخص است 69- نوعی استمالت نمود ` نوعی دل جویی نموده 70- رای و مکیرت او برانست ` نکر و اندیشه زیرکی او را فهمیدم 71- در هر یک خللی تمام و ضعفی شایع دیدم ` خیلی ضعیف و ناتمام 72- افراط نمود ` زیاده روی کرد 73- تا هوای عصیان از سر او باد خانه ای ساخت ` تا خیال های بیهوده بر سرش زد 74- دمدمه ی دمنه در شیر اثر کرد ` وسوسه دمنه در شیر اثر کرد 75- چون خوره در دندان جای گرفت ` چون درد در دندان جای گرفت 76- مگر به قلع ` مگر بیرون آوردن 77- آن چه تازه است ` آن چه تازه اتفاق افتاده است 78- من کاره شده ام مجاورت گاورا ` من از نزدیک شدن به گاو کراهت دارم و این امر را زشت می دانم 79- دمنه از اعزای شیر بپرداخت ` دمنه از تحریک شیر           بپر داخت 80- به دم او آتش فتنه از آن جانب بالا گرفت ` به سخنان او آشوب از آن جانب بالا گرفت 81- از مضمون ضمیر او تنسمی کنم ` از دلش باخبر شود 82- شنز به ترحیب تمام نمود ` گاو احوال پرسی تمام نمود 83- سوابق اتحاد ` گذشته دوستی ها 84- مشفق و یار کریم عهد ` دلسوز و یار وفادار 85- وحوش را به گوشت او نیک داشتی خواهم کرد ` با گوشت او برای حیوانات مهمانی و ضیافت خواهم کرد 86- بروجه مسارعت روی به حیلت آری ` بر وجه تند و سریع روی به حیلت آری 87- مگر دفعی دست دهد ` شاید رها شوی 88- عهود و مواثیق شیر پیش خاطر آید ` عهد و پیمان شیر پیش خاطر آید 89- شیر بر من غدر اندیشید ` شیر بر من خیانت اندیشد 90- بر من اغالیده باشند ` بر من شوریده باشند 91- شیر تشمر او مشاهدت کرد ` شیر آمادگی او مشاهدت کرد .                                   92  - باران دویست ساله هم نمی تواند گرد و غباری که تو بلند کردی بنشاند 93- بنگرای نادان ، در وخامت عواقب حیلت خویش ` به فکر عاقبت حیله خودت باش 94- رنج نفس شیر و سمت نقض عهد ` آزار شیر و علامت پیمان شکنی 95- چون مفاوضت ایشان ` چون نصیحت ایشان 96- چندان عقل و کیاست ` آن همه عقل و زیرکی 97- این کار مصیب ` در این کار درست اندیشیدم 98- توجع و تحسر سود نخواهد داشت ` دردمندی و حصرت سود نخواهد داشت 99- ناکامی و مذلت ` ناکامی و خواری 100- جای ترحم نیست ` جای رحم نیست 101- روزگار انصاف بستد ` روزگار حق کار را گرفت 102- افتدا و زرق او شیر را معلوم گشت ` دروغ و ریاح او شیر را معلوم گشت 103- عواقب مکر و غدر همیشه نا محمود بوده است ` عواقب مکر و خیانت همیشه نا پسند  بوده است 104- خواتم و بدسگالی ` عاقبت بد اندیشی   درس نهم                              چگونگی تصنیف  گلستان     1-  سنگ سرا چه ی دل به الماس آب دیده می سفتم :` با ریختن اشک سنگ خانه ی کوچک دلم را صیقل می دادم (با گریه کردن دلم را سبک می کردم) 2-  هر لحظه از عمر من سپری می شود و وقتی می بینم که چیزی زیادی نمانده است 3-  ای کسی که پنجاه سال از عمرت گذشت و تو در خواب غفلت به سر می بری امید است که این 5 روز باقی مانده را قدر بدانیم 4-  آن کسی که بمیرد برای آن آمادگی نباشد شرمنده خواهد بود طبل حرکت ( مرگ ) فرا رسیده است او هنوز بار توشه خود را فراهم نکرده است 5-  خواب شیرین صبح سفر انسان پیاده از راه باز می دارد 6-  هر کسی به این دنیا آمدو خانه ای نویی برای خود درست کرد بعد از مدتی از دنیا رفت و آن را به دیگری واگذار کرد . 7-  آن شخص دیگر هم آرزوهای کوچی به سر داشت در حالی که هیچ کس در این عمارت دنیا تا ابد به سر بنده 8-  این دنیا را که مانند رفیق نیمه راهی است دوست نداشته باش زیرا این رفیق فریب کار شایسته ی دوست داشتن نیست . 9-  خوب و بد همه با ید بمیرند پس خوش با حال آن کسی که از دیگران به خوبی سبقت بگیرند . 10-  عمر مانند برخی در مقابل آفتاب تابستان است اندکی از عمر باقی مانده است در حالی که صاحب آن غافل و مغرور است . 11-  ای کسی که با دست خالی به بازار رفته مطمئن هستم که تو دست خالی بر می گردی . 12-  هر کس محصول خودش را پیش فروش کند هنگام برداشت محصول به دیگران نیازمند می شود 13- روز دریابی ` درک کنید      14- رحلت `کوچ   15- رحیل ` کوچ    16- سبیل ` راه   17- هوسی` آرزوی کوچ 18- غدار `فریب کار    19- خنک ` خوشا   20- تموز` تابستان 21- غره ` فریب خورده 22- ترسمت پر نیاوری دستار ` مطمئن هستم با دست خالی بر می گردی 23- بعد از تامل این معنی مصلحت آن دیدم که در نشین غدلت نشینم ` بعد از اندیشیدن به این موضوع رسیدیم که گوشه نشینی کنم . 24- دامن از صحبت فراهم چینم ` گوشه نشینی اختیار کنم 25- آن کسی که کرو لال در گوشه ای بنشیند از کسی که مهار زبان خود را در دست ندارد بهتر است . 26- صم بکم ` کرو لال 27- تایکی از دوستان که در کجاوه انیس من بودی ` تایکی از دوستان که در محمل هم نشین و هم صحبت من بود  28- حجره جلیس به رسم قدیم از در در آمد ` حجره دوست به رسم قدیم وارد شد  29- چندان که نشاط ملاعبت کرد ` چندان که نشاط شوخی کرد 30- بساط مداعبت گسترد جوابش نگفتم ` هر قدر زمینه شوخی و خنده را فراهم کرد به او پاسخی ندادم 31- و از سر زانوی تعبد بر نگرفتم ` و از سر زانوی عبادت بر نگرفتم  32- اکنون قدرت حرف زدن دادی با خوبی خوش سخن بگو  33- زیرا وقتی فردا عجل برسد مجبوری که ساکت و خاموش بمانی 34- زبان درکشی ` خاموش شدن  35- از متعلقان منش بر حسب واقعه مطلع گردانید ` تایکی از نزدیکان بر حسب اتفاق او را ماجرا مطلع گردانید  36- نیت جزم که بقبت عمر معتکف نشیند ` بقیه ی عمر خود را گوشه نشینی کند  37- سر خویش گیر ` دنبال کار خود رفتن 38- راه مجانبت پیش ` راه دوری پیش 39- به عذت عظیم ` قسم به بزرگی خداوند  40- عادت مالوف ` عادت همیشگی 41- آزردن دوستان جهل است ` آزردن دوستان نادانی است  42- کفارت یمین سهل و خلاف راه صواب است ` کفاره قسم شکستن آسان و خلاف راه صواب است  43- نقض رای اولو الالباب : ذوالفقار علی درنیام و زبان سعدی درکام ` اندیشه ی خردمندان است که شمشیر علی (ع) در غلاف بماند و زبان سعدی در دهان آرام بگیرد  44- ای خردمند زبان در دهان چه حکمی دارد زبان مانند کلیدی برای گنجینه ی هنرمند است . 45- وقتی زبان به سخن درنیاید چه کسی می داند که انسان طلا فروش ( باارزش ) است یا خورده فروشی ( بی ارزش ) است .  46- اگر چه در نزد انسانهای خردمند سکوت نشانه ی ادب است ولی بهتر است که انسان به هنگام نیاز سخن بگوید .  47- دو چیز نشانه سبکی عقل است یک سخن نگفتن به هنگام ضرورت و دوم سخن گفتن به هنگامی که ساکت باشی  48- پیله ور `خرده فروش 49- دو چیز طیره ی عقل است ` دو چیز سبکی عقل است 50- فی الجمله زبان از مکالمه ی او در کشیدن قوت نداشتم ` در هر حال زبان از مکالمه ی او در کشیدن قوت نداشتم 51- محادثه ی ` با یکدیگر سخن گفتن 52- یار موافق بود و ارادت صادق ` دوستی یک دل به من ارادت پاکی داشت . 53- وقتی که می خواهی با کسی به جنگی با کسی به جنگ که یا چاره ای برای او داشته باشی یا بتوانی فرار کنی 54- گزیرت بود ` چاره بود 55- تفرج کنان بیرون رفتیم : در فصل ربیعی که صولت برد آرمیده بود و اوان دولت ورد رسیده بود ` گردش کنان بیرون رفتیم : در فصل بهار که حمله سرما آرمیده بود و هنگام دوران حکومت رسیده بود  56- اول اردیبهشت ماه از روی تقویم جلالی که بلبل ها از روی منبر شاخه های درخت آوازخوانی می کردند . 57- بر روی گل سرخ مرواریدی از شبنم نشسته است مانند قطره ی غرقی که برروی چهره ی یک زیبا روی خشمگین نشسته باشد .  58- ماه جلالی ` گل سرخ 59- منابر قضبان ` منبر شاخه ی درخت 60- لالی ` مروارید 61- بر عذار شاهد غضبان ` بر چهره زیبا و خشمگین 62- شب را به بوستان یکی از دوستان اتفاق مبیت افتاد ` به هنگام شب در باغ بوستان یکی از دوستان شب را بر صبح رساندیم 63- گفتی که خرده ی مینا بر خاکش ریخته و عقد ثریا از تاکش در آویخته ` انگار که شیشه های رنگی بر خاکش ریخته بودند و خوشه های انگور همانند ستارگان پروین از درختان انگور آن آویخته باشد  64- بوستانی که آب جویبارش خوش گوار و درختستانی که آوای پرندگانش خوش و آهنگین بود  65- آن باغ پر از گلها رنگارنگ بود و درختان پر از میوه های گوناگون بودند  66- و باد زیر سایه های درختان آن خرش رنگارنگی گسترده بود .  67- سلسال ` آب گوارا 68- بوقلمون ` رنگارنگ 69` دیرمش دامنی گل و ریحان و سنبل در ضمیران فراهم آورده و آهنگ رجوع کرده ` دیرمش یک بقل گل و گیاهان خوشبو و سنبل و ریحان دشتی جمع کرده و قصد بازگشت کرد 70- گفتم : گل بستان را چنان که دانی بقایی و عهد گلستان را وفایی نباشد ` همانطور که می دانی گل زیاد پایدار نیست و باغ گلستان به عهد سرسبز بودن خود وفادار نیست 71- هر چه نپاید دلبستگی را نشاید ` هر چیزی که جاودانه و پایدار نیست شایسته دوست داشتن نیست 72- برای نزهت ناظران و فسحت حاضران کتاب گلستانی توانم تصنیف کرد ` برای خوشحالی و خرمی بینندگان و آسودگی خاطر حاضران می توانم کتاب گلستانی بنویسم 73- که باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عیش ربیع آن را به طیش خریف مبدل نکند `که باد پاییزی نتواند وراق آن را نابود کند و گذر زمان نتواند خوش بهار آن را به خشم پاییز تبدیل کند  74- این طبق پر از گل به چه دردت می خورد بیا و از یک ورق از کتاب گلستان من همراه داشته باش  75- عمر گل بسیار کوتاه اس در حالی که این کتاب گلستان من همیشه خوش و خرم خواهد بود  76- « الکریم اذا وعد و فی » ` جوان مرد وقتی وعده دهد وفا کند 77- فصلی در همان روز اتفاق بیا من افتاد ` در همان روز پاک نویس کردن یک فصل از گلستان میسر شد 78- در لباسی که متکلمان را به کار آید و مترسلان را بلاغت بیفزاید ` به شیوه ی که به درد سخن وران بخورد و بلاغت شیوای بیفزاید .   درس دهم                       در سبب عید نوروز   1-  عید نوروز از اجله و اقدام اعیاد ملی روی زمین است ` عید نوروز از بزرگ ترین و قدیمی ترین اعیاد روی زمین است 2- رسوخ ` نفوذ 3- مرتسم داشت ` ترسیم کرد 4- صفای قلوب مکدره است ` پاکی قلبها تیر و تار است 5- د تالار بزرگی به تخت مرصع جلوس نموده بود ` در تالار بزرگی به تخت پر از طلا و جواهر جلوس نموده بود 6- از ایام عتیق یادگار مانده و دیگر موسمی است ` از ایام گذشته یادگار مانده و دیگر زمانی است .   درس یازدهم                     معنی شعر دانش دبیری و شاعری   1-  روزگار را سرزنش نکن و این خیره سری را از سرت بیرون کن 2-  روزگار را گناه کارندان و شایسته نیست انسان دانا عوامل غیر محسر را کوشش کند. 3-  تا زمانی که جهان ظلم ستم بیشیه می کند تو را صبر پیشه ی خود کن 4-  هم اکنون این طرز فکر غلط کنار بگذار این قضاوت را به فردا واگذار نکن 5-  وقتی خودت سرنوشتت را خراب می کنی از روزگار انتظار خوشبختی نداشته باش 6-  اگر تو از آموختن سر پیچی کنی هیچ وقت با مقام منزلت بالا نخواهی رسید 7-  چوب درختان بی ثمر را می سوزانند زیرا برای بی ثمری همین عمل شایسته است 8-  با فرا گرفتن علم دانش مقام تو را از آسمان فراتر می رود و آن را  به فرمان خود درخواهی آورد 9-  مواظب باش بی جهت نویسندگی و شاعری را دانش به حساب نیاورد 10-                     بله نویسندگی و شاعری هر دو نوعی سخن است اما هیچ شباهتی به  سخنان پیامبر وحی ندارد 11-                     اگر تو حرفه ی شاعری را بیش گرفتی کسی دیگر هم نوازندگی و خوانندگی پیشه خود قرار گرفته است 12-   در جایی که مطربان و نوازنندگان می نشینند تو سرپا هستی ( ارزش مطربان از تو بیش تر است) پس شایسته زبان گستاخی را کوتاه کنی . 13-   چهره ی همچون ماه و گیسوان خوش بو را به شمشاد لاله تشبیه کنی و آنها را توصیف کنی 14-   با وجود زهد و عمار و ابوذر شایسته است که عنصری محمود غزنوی را ستایش کند 15-   من کسی هستم که مروارید پر از ارزش سخن فارسی را دریای صاحبان قدرت ( خوکان ) قربانی نمی کنم .   درس دوازدهم                             معنی شعر بیدار و پنهان   1-  خوشبحال دردی که درمانش تو باشی و خوش به جان آن شی پایان راه تو باشی 2-  خوشبحال آن چشمی که چهره ی زیبای تو را ببیند و خوشحال آن سرزمین به پادشاه تو باشی 3-  خوشبحال آن جان دلی که به تو معشوق آن هستی 4-  شادی شادابی و کامرانی روزگارخوش آن کسی دارد که تو را بخواهد 5-  خوشبحال آن دل امید واری که به امید لطف و محبت تو دل بسته است 6-  در آن خانه ای که تو مهمان آن هستی همیشه شادی و خواهد بود 7-  گل و گلزار برای کسی خوشایند خواهد بود که تو باغ گلستان او باشی 8-  آن کسی که تو نکهبانش هستی دیگر ترسی ندارد 9-  عراقی همیشه خواهان درداست فقط به این امید که تو درمان درد باشی   درس دوازدهم                       معنی شعر الفت موج   1-  نه تنها معشوق از من می گریزد بلکه خار بیابان نیز از من دوری بر می گزیند فقط خار است که مرا به طرف خودش رها شد 2-  تو به معشوق با من مانند دوستی موج با ساحل است لحظه ای در کنار ساحل و لحظه ای دور از ساحل است 3-  اگر من همچون مورچه ای نا توان ضعف هستم و کاین قدرت توانایی دارم که سرزمین سلیمان  مال من بود آن را ببخشم . 4-  با هر شیوه ای چه با سخن گفتن چه با سکوت چه با لبخند چه با یک نگاه به راحتی می توان دل مرا بدست آورد 5-  من مانند قمری ریخته بالی هستم پس به کسی پناه ببرم تا کی می خواهی معشوق تا کی می خواهی از من روی برگردان 6-  ای کلیم این همه بیهوده اشک نریز گرد و غبار غم راحتی به طوفان اشک نمی توان شست     درس سیزدهم                                 معنی شعر از درد سخن گفتن     1-  برگرد زیرا که چهره ی من از دوری تو مثل برگ پاییز زرد شده است ! 2-  هر وقت تو را یاد می کنم آه سردی می کشم ! 3-  من به خاطر نیاز درونی خود روی آوردم! 4-  و اگر تو را به زحمت افکند ه ام به خاطر درد عشق است ! 5-  تنها کسی که راه عشق را می پیماید اشک سرخ من است ! 6-  در میدان اندیشه ی فکر من فریادها نبردهای خونی وجود دارد ! 7-  تنها کسی به من وفادار مانده است درد است و فقط درد می داند که من چه کسی هستم ! 8-  بدترین درد دردی است که انسان با کسی دردی ندارد که اصلاً دردی نکشیده است ! 9-  به جهت دوری از تو خون در دل من موج می زند و چهره ی من زرد شده است( از دوری تو غمگینم ناتوان شدم !) 10-                     نشانه های رهگذران عاشق را می توان در صحرا ( گلها و لاله ها ) دید ! 11-                     یا غنچه ی گل سرخ از خاک بیرون زده است  نشانه ی خون شهید است !   درس سیزدهم                            هم معنی شعر راز رشید 1-ای عباس نام تو نیز مانند ماه آسمان مشهور است ( لقب بنی هاشم ) 2-عهد پیمان تو با امام حسین مانند آیه های جهاد قرآن که جز (محکمات است ) محکم استوار است . 3-تو انسان شجاعی هستی که فرات می خواست به تو برسد و تو آب را پس زدی و لحظاتی بعد با قطعه قطعه شدن حقیقت وجودیت و راز دلت آشکار شد . 4-باد بوی شهادت را به خیمه ها برد . 5-انتظار کودکان تشنه ی آب برای نوشیدن آب بیشتر شد . 6-وبا شهادت تو گویی امام حسین دیگر توان بر رمقی ندارد  ( از خبر شهادت تو کمرش شکست ) .   درس چهاردهم                       معنی شعر  گلهای چیده   1-  بوی گلها (شهدا را حس می کنم) و از چشمم اشک خون می بارد 2-  گل در برابر رنگ چهره ی زیبایی رخ  شهدا گویی رنگ باخته است و ارزشی ندارد 3-  و با خاطر غم اندوه از دست دادن شهدا لاله سرخ از خاک می روید 4-  و از آهوان دمیده ( انقلابیون رحیون) فریادهای اعتراض آمیز آتشینی به گوش می رسد 5-  امواج این اقیانوس انقلاب طوفان افرین است اگر چه در ظاهر آدام به نظر مکی رسد 6-  به دنبال هر شکست پیروزی است  همان طور که بعد از پایان شب سپیده سرخ فرا می رسد 7-  ای قدس بیت زیبایی از یک استاد برگزیده به ذهن ام می رسد 8-  گل از عالم عدم و نیستی با حالت عاشقی می آیند چون بوی از عشق حس کرده است .       درس چهاردهم                        معنی شعر سایه ی خورشید   1-  در این روزگار پر از غم همچون ابر تنها غریبانه زندگی کردم و مانند  ابر تمام هستی و نیستی خودم را نثار کردم 2-  چون من مانند  ابر زیر سایه ی خورشید قرار گرفتم همچون ستاره ی اشک بر زمین جاری شد م. 3-  چون زمین مساعدت نیست چرا من مانند ابر ببارم ( بارش من هم بی فایده است ). 4-  من از این پشیمان  و ناراحتم که در جایی نمی بارم که آتشناکم است  (یعنی بی فایده می بارم ) 5-  من بود نبودم جهان کاری ندارم چون جهان همه هستی نیستی من را متلاشی کرد و به باد داد . 6-  من به امید اینکه گرد غبار هستیم و (غم قصه سختیهای روزگار ) را از دلم پاک کنم مانند برای عمری در آستانه تو نیستم       درس پانزده                         معنی شعر کرامت آبی     1-  دلم از شیشه های خانه شما که در زمان جنگ بر اثر بمباران دشمن شکسته شده است غمگین تر و شکسته تر امیدوارم کسی کهع چنین بلایی بر سر مان آورده نابود شود . 2-  با این همه صبر و شکیبایی چقدر خشم و کینه از دشمن در دل دارید و حضورشما در میدان مبارزه همانند پر خورد صخره با امواج دریاست صبر شما همانند بردباری صخره و خشم شما همانند امواج کوبنده ی دریاست . 3-  شما با عمل رفتار خود مفهوم تازه ای به مقاومت و پایداری داده اید و دیگر نمی توان گفت که شامل مثل وماوند مقام هستند باید گفت کوه دماوند استواری را از شما آموخته است 4-  بیاید از تمام دشتهای جوان جوامع بشری بپرسیم آیا قله ای می شناسید که همانند مردم ایران سر بلند و استوار باشد چون کوه دردشت قرا دارد بنابراین سوال مصراع دوم را باید از دشت پرسید 5-  شما مردم ایران به لطف و رحمت الهی چشم دوخته اید حال کدام پنجره کدام چشم است که همانند چشمان شما این گونه به سوی خداوند باز باشد 6-  در میدان جنگ در نهایت شجاعت و دلیری آماده فرا شدن هستید ، آ ری وقتی که حماسه به عشق و عاشقی ختم شود زیبا می شود 7-  شما مظهران انسان هایی هستند که در حین نیازمندی و فقر غرور سر بلندی خود را حفظ می کنند مقاومت در مقابل سختی ها و خشم در مقابل دشمن را می توان در چشم های شما دید 8-  اگر چه دشمن سرزمین ما را ویران کرده ولی پیروزی واقعی از آن مبارزان مردم آزاده ی ایران است . 9-  من در غزلم تخلصی جز نام شما مردم ایران بر نمی گزینم و به بر کت و مبارکی نام شما بیان من این گونه گویاست .             درس پانزده                    معنی شعر    سجاده ی سبز     1-با شکوفا شدن گل گویی هر برگ گل دفتری از اسرار خداوند را می گستاید و صحرا با رویش سبزه ها و گل ها گویی زبان به پند و نصیحت باز کرده است . 2-صحرا و گل ها و چمن زارها مانند آینه ای هستند که حقایق و اسرار الهی را آشکار بیان می کند . 3-اگر صبح روزقیامت را باور نداری گل با قرآنی از صد برگ وجود آن را اثبات می کند. 4-  فصلی که بعد از ماه اسفند می آید ( بهار) بیان شاعرانه ای از اثبات معاد روز قیامت است . 5-  این چشمه پاک که از دل کوه دماوند بیرون می آید نشانه خوبی از پاکی دماوند است . 6-  نشانه سجده پاک بنفشه سبزه هایی هستند که بر روی کوه الوند گسترده شده است . 7-  ای غنچه که لب را به خنده گشوده و شکوفا شده به جهت شیرینی اوست که در او نهفته است . 8-  شادی و شکوفایی و عطرگل نشانه آن است که سیر و سلوک گل پاک و بی الایش بوده است .
[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 9:5 ] [ جغراتی ] [ ]
معنی درس هشتم (( شیر و گاو ))

بند ۱ –( ص ۴۹ ) بارزگانی بود که ثروت بسیار داشت و فرزندانش رشد کردند و بزرگ شدند و از کسب و کار پدر روی برگرداندند (کار نکردند و درآمدی نداشتند) و در استفاده از اموال پدر زیاده روی کردند. پدر پند و سرزنش آن ها را لازم دید و در ضمن پند دادن به آن ها گفت: ای فرزندان من، مردم دنیا، طالب سه چیز هستند و به آن سه چیز نمی رسند مگر این که چهار ویژگی را داشته باشند، اما آن سه چیزی که مردم خواهان آن هستند عبارت اند از: الف- فراوانی مال و زندگی راحت، ب- مقام و مرتبه ی بلند وپ- رسیدن به پاداش آخرت. و آن چهار ویژگی که بوسیله آن ها می توان به این اهداف رسید عبارتند از: ۱- اندوختن مال از راه درست و پسندیده ، ۲- نگاه داشتن مال از راه خوب و پسندیده، ۳- بخشش آن مال به صورتی که به مصلحت زندگی ، رضایت خانواده و ذخیره ای برای آخرت بپیوندد و ۴- نگهداری خود از حوادث ناگوار تا حدی که در توان باشد، و هر کسی که از این چهار ویژگی یکی را رها کند و به آن بی توجه باشد، روزگار مانعی سخت در راه رسیدن به آرزوهایش قرار می دهد.


بند ۲ – پسران بازرگان پند پدر خود را شنیدند و فایده های آن را به خوبی شناختند و برادر بزرگتر آن ها به کار تجارت روی آورد و به سفرهای دور رفت و دو گاو با او همراه بودند و به نامهای شنزبه و نندبه. در راه به باتلاقی برخوردند شنزبه در ان باتلاق گیر کرد، با چاره اندیشی آن را بیرون آوردند. در آن لحظه توان حرکت نداشت. بازرگان (پسر بزرگ) مردی را برای مراقبت از او آن جا گذاشت تا از ان مراقبت و پرستاری کند، وقتی که قدرت و توانی به دست آورد، آن را به دنبال او ببرد، آن مرد مزدبگیر یک روز آن جا، نزد شنزبه ماند، خسته شد، آن گاو را در همان جا رها کرد و خود رفت و به بازرگان گفت: مرد.

بند ۳ – (ص ۵۰ ) با گذشت زمان برای شنزبه بهبودی به وجود آمد و به دنبال چراگاهی می گشت تا به چمن زاری رسید که از گیاهان و گونه های مختلف گل پوشیده و زیبا شده بود. وقتی که مدتی در آن جا ماند و نیرو گرفت، در برابر راحتی و نعمت های بسیاری که در اختیار داشت به ناسپاسی رسید و از خودبی خود و از عقل دور شد و با خوشحالی بسیار صدای بسیار بلندی برآورد. در اطراف آن چمن زار شیری زندگی می کرد که حیوانات وحشی و درندگان بسیاری نیز با او همراه بودند که همه آن ها از شیر پیروی می کردند و فرمان می بردند. آن شیر تا زمان گاو ندیده بود و صدای آن را نیز نشنیده بود. به طوری که وقتی صدای شنزبه به گوشش رسید، وحشت زیادی وجودش را فرا گرفت و نمی خواست که درندگان بفهمند که او می ترسد. بر جای خود بی حرکت ایستاده بود و به هیچ طرفی حرکت نمی کرد .

بند ۴ – در میان پیروان شیر دو شغال وجود داشت. نام یکی کلیله و دیگری دمنه بود و هر دو بسیار زیرک بودند. دمنه زیاده خواه تر و بزرگ منش تر بود، به کلیله گفت: حال سلطان را چگونه می بینی که این چنین بر جای خود بی حرکت مانده است و شادی را رها کرده؟ کلیله گفت: منظورت از این پرسش چیست؟ در حالی که ما در کنار این سلطان با راحتی زندگی می کنیم و غذایی به دست می آوریم و می خوریم. این سخن را فراموش کن.

بند ۵ – دمنه گفت: کسانی که به پادشاهان نزدیک می شوند، به طمع خوردن نمی باشد ، زیرا شکم در هر جایی (ص۵۱) و با هر چیزی پر می شود. فایده نزدیکی به پادشاهان رسیدن به مقام و منزلت والا، پرودن و برگزیدن دوستان و غلبه بر دشمنان است.

بند ۶ – کلیله گفت: آن چه را که گفتی شنیدم، اما بهتر است به عقل خود برگردی و از ان راهنمائی بخواهی، بدان که هر گروهی ، مقام و منزلتی دارد و ما از آن طبقه و گروه مردم نیستیم که خود را برای رسیدن به مقام و مرتبه دیگران آماده کنیم و در راه به دست آوردن آن گام برداریم.

بند ۷ – دمنه گفت: مقام و مرتبه ها بین جوان مردان و افراد بلند نظر و دارای اراده قوی مشترک و مورد نزاع می باشد. هر کس که ذات بلند مرتبه و با ارزش دارد خود را از جایگاه پست به مقامی والا و بلند می رساند هر کسی که اراده ضعیف و عقل کم و سستی داشته باشد از درجه بالا به مقامی بی ارزش و پایین سقوط می کند.

بند ۸ – کلیله گفت: آن اراده و فکری که در باره اش اندیشیده ای، چیست؟

بند ۹ – دمنه گفت: من می خواهم در این فرصت به دست آمده خود را به شیر نشان دهم زیرا شک و تردید و حیرت و سرگشتگی تمام وجودش را فرا گرفته است و با نصیحت من آرامش به دست آورد و من نیز به این وسیله به سلطان نزدیک شوم و مقام و مرتبه ای نزد او پیدا کنم.

۱۰ – کلیله گفت: از کجا می دانی که شیر حیرت زده است؟

۱۱ – دمنه گفت: با عقل و زیرکی خود نشانه های حیرت او را می بینم، آدم خردمند با دیدن ظاهر افراد، از باطنشان با خبر می شود.

۱۲ – کلیله گفت: چگونه می توانی نزدیکی و مرتبه و مقامی خوب در نزد شیر به دست بیاوری؟ در حالی که تو به پادشاهان خدمت نکرده ای و آداب رسوم آن را نمی دانی.

۱۳ – دمنه گفت: وقتی شخص دانا و دارای قدرت کاقی باشد، پرداختن به کار بزرگ و کشیدن بار سنگین او را ناراحت نمی کند.

۱۴ – کلیله گفت: خداوند بلند مرتبه به این تصمیم تو نیکی، مصلحت و درستی ببخشد، هر چند من با آن مخالفم.

۱۵ – دمنه رفت و به شیر سلام کرد. شیر او را فراخواند و گفت: کجا هستی؟ دمنه جواب داد: بر درگاه سلطان ساکن شده ام و آن را محل برآورده شدن نیازها و آرزوهای خود قرار داده ام و منتظر خدمت هستم تا فرمانی داده شود و من آن را با اراده قاطع و خرد بسیار انجام دهم.

۱۶ – وقتی که شیر سخن دمنه را شنید، به نزدیکان خود رو کرد و گفت : شخص هنرمند و دانشمند و جوان مرد، اگرچه دارای مقامی پایین و دشمن بسیار باشد، با عقل و جوان مردی خود شناخته و مشهور می شود و در بین (ص۵۲) اطرافیانش؛ همان طور که شعله آتش اگر چه روشن کننده بخواهد که بالا نرود ولی بلندتر می شود. دمنه از این سخن شیر شاد شد و گفت : بر خدمت کاران و چاکران سلطان واجب است که آن چه را که به نظرشان می آید از پند و اندرز، بیان کنند و از این راه میزان دانش و عقل و درک خود را در نظر پادشاه آشکار کنند زیرا تا وقتی که پادشاه پیروان خود را خوب نشناسد و به مقدار خرد و خلوص نیت هریک آگاهی نیابد، نمی تواند از وجود و خدمت آنها به درستی بهره ببرد و برای برگزیدن و پروردن و نیکی کردن به آنها دستورات لازم را بدهد.

۱۷ – وقتی که دمنه از بیان این سخنان آسوده شد (سخنانش تمام شد) شگفتی شیر نسبت به او بیشتر شد و به او جواب های خوبی داد از او بسیار به خوبی یاد می کرد و با دمنه الفت و دوستی بسیار پیدا کرد. دمنه فرصتی مناسب و خالی از غیر پیدا کرد و گفت : مدتی است که سلطان را بر یک جا ساکن می بینم و شور و نشاط شکار و حرکت را رها کرده است، علت آن چیست ؟ شیر می خواست ترسش را از دمنه پنهان نگه دارد. در همان وقت، شنزبه صدای بلندی برآورد و صدای او چنان شیر از حالت طبیعی خارج کرد که اختیار کنترل نفس و خویشتن داری خود را از دست داد و راز خود را برای دمنه بازگو و آشکار کرد و گفت : علت ترس من همین صداست که می شنوی. نمی دانم از کدام سو می آید؛ اما فکر می کنم که اندام صاحب این صدا مثل صدایش پر زور و پر قدرت است. اگر چنین باشد، اقامت ما در این جا درست نمی باشد.

۱۸ – دمنه گفت : شایسته نیست که پادشاه جای خود را به این دلیل ترک کند و از وطن خود که به آن انس گرفته به جای دیگری برود. اگر شاه اجازه بدهد، می روم و آن را می آورم تا جزو بندگان و چاکران فرمانبر شاه بشود. شیر از این سخن دمنه شاد شد و به آوردن گاو دستور داد. دمنه نزد گاو آمد و گفت : من را شیر فرستاده است تا تو را به نزد او ببرم گاو گفت: این شیر کیست ؟ دمنه گفت : پادشاه حیوانات درنده می باشد. گاو که نام پادشاه حیوانات را شنید، ترسید؛ به دمنه گفت : اگر به من جرأت و دلگرمی بدهی با تو می آیم. دمنه با او عهد بست و هر دو به سوی شیر رفتند.

۱۹ – وقتی که به نزدیک شیر رسیدند، شیر با گاو احوال پرسی گرمی کرد و از او پرسید : کی به این محل آمده ای؟ و دلیل آمدنت چه بود ؟ گاو داستان خود را تعریف کرد. شیر دستور داد که این جا اقامت کن تا از مهربانی، بزرگواری و نیکی و پاداش های ما کاملاً بهره ببری. گاو شیر را بسیار دعا کرد و ستایش گفت و با میل و علاقه کامل برای خدمت به شیر آماده شد. شیر گاو را به خود نزدیک کرد و در عزیز داشتن و بزرگ شمردن و مهربانی نسبت به آن زیاده روی کرد تا این که از همه لشکریان و نزدیکان شیر عزیزتر شد.

۲۰ – وقتی که دمنه دید شیر تا چه حد گاو را در نزدیک شدن به خود تشویق می کند، آرامشش را از دست داد. به نزد کلیله رفت و گفت : ای برادر سستی اراده و ناتوانی مرا می بینی؟ تلاش و اراده ام را بر آسودگی (ص۵۳) شیر منحصر و محدود کردم و از آسایش و بهره خود غفلت کردم و این گاو را به نزد شیر آوردم تا این گونه نزدیکی و مقام والا یافت و من جایگاه و درجه و مرتبه خود را از دست دادم. اکنون راه رهایی من را در چه می بینی؟ کلیله گفت : خودت چگونه می اندیشی؟

۲۱ – دمنه گفت : می اندیشم تا با حیله های مختلف و چاره جویی او را منصرف کنم.

لطایف حیل : چاره اندیشی های باریک و دقیق

۲۲ – کلیله گفت : اگر بتوانی گاو را از بین ببری به شکلی که شیر از آن ناراحت و آزرده نشود، کاری درست است. و اگر زیانی به شیر برسد، هشیار باش به او آسیبی نرسانی . کلیله و دمنه سخنان خود را با این حیله و تصمیم به پایان رساندند و دمنه بعد از ان از ملاقات شیر خودداری کرد. تا این که روزی فرصتی به دست آورده و به نزد شیر رفت در حالی که افسرده و غمگین بود. شیر به اوگفت : روزهاست که تورا ندیده ام ؛ خیر است؟

۲۳ – دمنه گفت : آری. شیر فرمان داد که تعریف کند. دمنه گفت : در خلوت و محرمانه باید بگویم. شیر گفت : اکنون وقت مناسبی است. باید زودتر بگویی زیرا در انجام کارهای مهم نباید تاخیر کرد و خردمند با سعادت، کار امروز را به فردا وا نمی گذارد.

مقبل : خوشبخت مهمات : کارهای مهم

۲۴ – دمنه گفت : شخص عاقل چاره ای جز به جا آوردن سخن حق ندارد؛ زیرا هر کسی نصیحت و سخن را از پادشاه پنهان کند و بیان بی چیزی و فقر خود را بر دوستان شایسته نداند، در واقع به خودش خیانت کرده است.

۲۵ – شیر گفت : بسیاری امانت داری تو ثابت شده است و نشانه های آن نیز در تو آشکار است. آن چه تازگی اتفاق افتاده است، بازگو کن.

۲۶ – دمنه گفت : شنزبه فرماندهان لشکر را در خلوت خواسته و با آن ها صحبت کرده است و از هر یک به نوعی دل جویی کرده است و گفته که «شیر را آزمایش کردم و مقدار زور و قدرت او را مشخص کردم و توان فکر و چاره گری های او را فهمیدم و در هرکدام از این ویژگی های شیر تباهی و ناتوانی فراوان دیدم.» و پادشاه در بزرگ داشت آن ناسپاس نعمت ها و بی وفا زیاده روی کرد تا این که میل به سرکشی در او جای گرفت و سرش پر از باد شد.

۲۷ – وقتی که وسوسه های دمنه در شیر اثر گذاشت، گفت : نظرت در این مورد چیست ؟ دمنه جواب داد : وقتی خوره در دندان جای بگیرد، نمی توان درد آن را درمان کرد به جز با کشیدن دندان. شیر گفت : من از هم صحبتی و نزدیکی با گاو بی میل شده ام. کسی را به نزد او می فرستم و این جریان را به او می گویم و اجازه می دهم هرکجا می خواهد برود. دمنه می دانست که اگر این سخنان را شنزبه بشنود، بلافاصله دروغ و حیله او نمایان می شود.

دمدمه : وسوسه مجاورت : همسایگی، نزدیکی

۲۸ – بعد از این که دمنه از تحریک شیر آسوده شد و دانست که از این سخن او آتش فتنه و آشوب در وجود شیر شعله ور شد، تصمیم گرفت که گاو را ببیند و او را هم تحریک کند. گفت : من شنزبه را می بینم و از راز درون او (ص ۵۴) اطلاعی به دست می آورم؟ . شیر به او اجازه داد. دمنه مانند فرد سر به زیر و شرمنده و اندوهگین به نزد شنزبه رفت.

۲۹ – شنزبه دمنه را خوش آمد گویی کرد و گفت : مدت هاست که ترا ندیده ام؛ سلامت بوده ای؟ دمنه گفت : چگونه سالم می تواند باشد کسی که صاحب جان خود نیست. شنزبه گفت : سخن تو نشان می دهد که تو از شیر نفرت و ترسی به دل داری. دمنه گفت : آری، اما نه برای خودم و تو سابقه ی یک دلی و درستی من با خودت را می دانی. شنز به گفت : ای دوست دل سوز و یار خوش عهد من بگو. دمنه گفت : از فرد قابل اعتمادی شنیدم که شیر با زبان خودش گفته است که «شنزبه خوب چاق شده است و به او نیازی نداریم و از او آسایش و راحتی هم به ما نمی رسد. با گوشت آن برای حیوانات مهمانی ترتیب خواهم داد.» وقتی این را شنیدم، آمدم تا تو را آگاه کنم و اکنون آن درست تر و شایسته تر است که چاره ای بیندیشی و با شتاب به چاره گری روی آوری. شاید بتوانی بلا را از خود دور کنی و رهایی یابی.

۳۰ – وقتی شنزبه سخنان دمنه را شنید وعهد و پیمان های شیر را به خاطر آورد، گفت : لازم نیست که شیر نسبت به من بی وفایی کند زیرا از من خیانتی نسبت به او (شیر) سر نزده است؛ اما ممکن است با دروغ او را بر من شورانده باشند و چون افرادی حیله گر در خدمت او هستند، همه آنها در بد رفتاری و اعمال ناپسند، استاد و در خیانت و دست درازی به دیگران ماهر و گستاخ باشند.

۳۱ – دمنه شاد و با روی گشاده به نزد کلیله رفت. کلیله پرسید : چه کارهایی انجام دادی؟ دمنه جواب داد : آسایش و راحتی خیلی زود و به آسانی نشان داده خواهد شد. فراغ : آسایش

۳۲ – سپس کلیله و دمنه هر دو نزد شیر رفتند. اتفاقاً گاو هم، هم زمان با آن ها رسید. وقتی شیر گاو را دید راست و مجکم ایستاد و غرش و سر و صدا می کرد و از روی عصبانیت دمش را مانند مار، پیچ و تاب می داد. شنزبه فهمید که شیر برای حمله به او قصد کرده است. وقتی که شیر دید گاو خود را برای مبارزه آماده می کند، بیرون پرید و هر دو جنگ را شروع کردند و از هر دو خون جاری شد. کلیله آن وضعیت را دید و به دمنه رو کرد و گفت :

بیت : باران دویست ساله هم نمی تواند این فتنه و آشوبی را که تو برپا کرده ای پاک کند و از بین ببرد.

۳۳ – کلیله به دمنه گفت : ای نادان به بدی نتیجه کارت (حیله ات) نگاه کن. دمنه گفت : نتیجه و سرانجام بد کار من چیست ؟ کلیله جواب داد : عذاب وجدان شیر و نشانه عهد شکنی شیر و کشته شدن بیهوده ی گاو و هدر رفتن خونش.

۳۴ – وقتی گفتگوی آن ها به این جمله رسید، شیر کار گاو را تمام کرده بود و از ان آسوده شده بود. شیر وقتی گاو را افتاده و به خون آلوده دید، کمی صبر و فکر کرد و پیش خود گفت :

۳۵ – دریغ و حیف از شنزبه که با این همه عقل و زیرکی و هنر کشته شد. نمی دانم در کشتن او درست فکر کرده ام (ص ۵۵) یا نه و در آن چه از او نقل کردند حق درستی و امانتداری را رعایت کردند یا مانند افراد خائن رفتار کردند. در هر صورت من خود را دچار غم و اندوه کردم و دردمندی و پشیمانی دیگر فایده ای ندارد.

۳۶ – وقتی نشانه های پشیمانی در شیر آشکار شد و سبب پشیمانی او بدون شک کاملاً روشن بود و دمنه متوجه آن شد، پس سخن کلیله را قطع کرد و نزد شیر رفت. به شیرگفت : برای چه در فکر فرو رفته اید؟ زمانی از این شادتر و روزی خجسته تر از این وجود ندارد. زیرا سلطان در جایگاه پیروزی و خوش حالی در ناز و افتخار به سر می برد، در حالی که دشمنش در شکست و نابودی و خواری به سر می برد.

۳۷ – شیر جواب داد : هر وقت که هم نشینی، خدمت گزاری، دانش و توانایی شنزبه را به یاد می آورم، دل سوزی و مهربانی نسبت به آن بر وجودم چیره می شود و به راستی شنزبه پشتیبان سپاه من بود، آن مانند خاری در چشم دشمنان و مانند خا لی، زینت دهنده صورت دوستان بود.

۳۸ – دمنه گفت : سلطان نباید نسبت به آن ناسپاس نعمت ها و بی وفا دلسوزی کند و باید به خاطر این پیروزی که شاه به دست آورده است، شادی و خوشی ما بیش تر شود.

۳۹ – در آن زمان شیر با این سخن کمی آرام شد؛ اما سرنوشت حق گاو را گرفت (از دمنه) و دمنه را رسوا و بی آبرو کرد و تهمت و نیرنگ او نسبت به شنزبه بر شیر آشکار شد و شیر دمنه را با زاری و خواری هرچه بیش تر کشت (به قصاص کشته شدن شنزبه). زیرا درخت اعمال و بذر سخنان هر طور که کاشته و پرورش داده شود، همان گونه ثمره و نتیجه می دهد و عاقبت مکر و نیرنگ همیشه ناپسند است و پایان بداندیشی و مکر، نامبارک است. هرکس در این راه قدم بگذارد و در آن راه کار کند، سرانجام رنج آن به خودش می رشد و او را شکست می دهد و از پای می اندازد.

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 9:4 ] [ جغراتی ] [ ]
معنی درس هفتم (( بردار کردن حسنک ))

۱ – (ص ۳۹ ) در آغاز این کتاب فصلی در مورد چگونگی بر دار کردن حسنک خواهم نوشت و بعد قصه را آغاز خواهم کرد. امروز که این داستان را شروع می کنم از این گروهی که درباره آنها سخن می گویم یکی دو نفر زنده اند و در گوشه ای به سر می برند و خواجه بوسهل زوزنی چند سالی است که مرده و گرفتار پاسخگویی به اعمالش است و ما به هیچ وجه با او کاری نداریم- هر چند که نسبت به من بدی کرد.- زیرا عمر من به ۶۵ رسیده و به دنبال او باید بروم. در تاریخی که می نویسم، سخنی نمی گویم که به حمایت و دروغ گویی منجر شود و خوانندگان این کتاب بگویند که: « این پیر باید خجالت بکشد.» بلکه چیزی می گویم که خواننده ها با من همراهی کنند و مرا سرزنش نکنند.

۲ – این بوسهل مردی بزرگ زاده و با شکوه و دانشمند و دانا بود. اما فتنه انگیزی و تندخویی در سرشت او استوار شده بود– در آفرینش خدا دگرگونی نیست- و با وجود آن فتنه انگیزی رحم نداشت و همیشه منتظر بود تا پادشاهی بزرگ و قدرتمند بر غلامی خشم بگیرد و به او آسیب برساند و از کار بر کنار کند. این مرد از گوشه ای وسط می پرید و دنبال فرصتی می گشت و سخن چینی می کرد و رنجی بزرگ (ص ۴۰) به آن غلام می رساند و بعد بیهوده می گفت : که فلانی را من بازداشت کردم – و اگر چنین کرد به سزای عمل خود رسید- افراد عاقل می دانستند که حقیقت این گونه نیست و سری تکان می دادند و زیر لب می خندیدند یعنی که او بیهوده گوست. به جز استادم (بونصر مشکان)که نتوانست به او آسیبی برساند با آن همه مکری که در مورد او به کار برد . از آن جهت به هدفش نتوانست برسد، که حکم الهی با سخن چینی های او همراهی و یاری نکرد و دوم این که بونصر مشکان مردی دوراندیش بود . در روزگار سلطان محمود – خدا از او راضی باشد – بی آن که به سرور خود خیانتی بکند. مطابق میل سلطان مسعود – که رحمت خدا بر او باد – در همه ی موارد رفتار می کرد . زیرا می دانست که تخت پادشاهی بعد از محمود به مسعود خواهد رسید و روش حسنک با روش او فرق داشت، زیرا به خاطر امیر محمد و میل و دستور سلطان محمود، شاهزاده مسعود را ناراحت کرد و کارهایی کرد و چیزهایی گفت که هم طرازان او هم نمی توانند تحمل کنند تا چه برسد به پادشاه. همان طور که جعفر برمکی و این گروه در زمان هارون الرشید وزارت کردند و سرانجام کار آنها همان طور شد که نصیب این وزیر (حسنک) شد. و بوسهل با مقام و ثروت و زیردستانش در مقابل حسنک مثل یک قطره از یک رود بود- حساب فضل و دانش جداست- اما حسنک گاهی از حد خود تجاوز کرد. یکی آن بود که به عبدوس گفت :” به سلطان مسعود بگو که من آن چه را که انجام می دهم به فرمان سلطان محمود می کنم. اگر زمانی تخت پادشاهی به تو رسید حسنک را باید به دار بیاویزی.” به ناچار وقتی مسعود، پادشاه شد، حسنک به دار آویخته شد و بوسهل و سایرین در این مورد کاره ای نیستند. حسنک به عاقبت بی باکی و تجاوز از حد خود رسید.

۳ – وقتی که حسنک را از شهر بُست به هرات آوردند، بو سهل زورنی او را به علی رایض غلام خود تحویل داد و او را به هر شکل ممکن خوار و خفیف کردند و چون در مورد او بازرسی نبود ازاو انتقام ها گرفت و دل خود را تسکین داد و به همین علت مردم اعتراض کردند و گفتند: زده و افتاده را می توان زد اما جوانمرد کسی است که « عفو هنگام قدرت » را بتواند به کار ببندد.

۴ – وقتی امیر مسعود – خداوند از او راضی باشد – تصمیم گرفت از هرات به بلخ برود، علی رایض حسنک را با دست بسته می برد و او را خوار می کرد و کینه توزی و سخت گیری و انتقام در حق او بود. هر چند که من شنیدم از علی، پنهانی به من گفت که از هر چه بوسهل دستور داد از کارهای زشت در مورد حسنک از ده تا یکی انجام می دادم و بسیار احتیاط و مدارا می کردم. و بوسهل در بلخ پادشاه را تحریک کرد که باید حسنک را باید به دار بیاویزی و پادشاه بسیار بردبار و بخشنده بود و جوابی نمی داد.

۵ – عبدوس مورد اعتماد (مشاور امیر مسعود) گفت:‌یک روز بعد از مرگ حسنک از استادم شنیدم که پادشاه به بوسهل (ص۴۱) گفت برای کشتن این مرد دلیل و عذری باید داشته باشیم. بوسهل گفت: دلیل از این بزرگتر که این مرد اسماعیلی مذهب است و هدیه ی اسماعیلیان مصر را پذیرفت. تا این که خلیفه القادر باا… ناراحت شد و مکاتبه را با امیر محمود قطع کرد و حالا مرتب از این مسأله حرف می زند و پادشاه می داند که در نیشابور، فرستاده ی خلیفه آمد و پرچم و هدیه آورد نامه ی دولتی و فرمان او در این مورد چه بود. دستور خلیفه را باید رعایت کنیم. پادشاه گفت: در این مورد فکر می کنم .

۶ – بعد از این سلطان با استادم جلسه ای داشت. استادم تعریف کرد که در آن خلوت چه صحبتی شد . گفت: پادشاه در مورد ماجرای حسنک و خلیفه پرسید و گفت نظرت در مورد دین و اعتقاد این مرد و هدیه پذیرفتن او از مصریان چیست؟ من شروع کردم و از رفتن حسنک به حج تا زمانی که از راه شام از مدینه به وادی القری بازگشت و دلیل و لزوم گرفتن هدیه از مصریان و تغییر مسیر دادن و به بغداد نرفتن و این که خلیفه به نظرش رسید که شاید سلطان محمود دستور داده ، همه را شرح دادم . پادشاه گفت: پس گناه حسنک در این مورد چه بوده اگر از صحرای عربستان می آمد همه را به کشتن می داد . گفتم این گونه بود اما برای خلیفه به چند شکل گزارش دادند تا این که بسیار ناراحت و خشمگین شد و گفت حسنک قرمطی ( اسماعیلی) است. در این مورد نامه ها و رفت و آمد بسیار صورت گرفت. سلطان محمود همان گونه که لجاجت و ستیزه جویی از خصوصیات او بود یک روز گفت به این خلیفه پیر شده و نادان باید نوشت که من بخاطر حمایت از عباسیان اقدام کرده ام و در همه ی دنیا به دنبال اسماعیلی مذهب ها می گردم و هر کسی را که پیدا کنیم و ثابت شود که اسماعیلی است، اعدامش می کنیم. اگر ثابت شود که حسنک اسماعیلی مذهب است، خبر به خلیفه می رسید که در مورد او چه تصمیمی گرفته ایم. او را من بزرگ کرده ام و با فرزندان و برادران من یکسان است اگر او قرمطی است من هم قرمطی هستم. به دفتر کارم آمدم و نامه را آن طور نوشتیم که غلامان به پادشاهان می نویسند و سرانجام بعد از رفت و آمد زیاد تصمیم بر این شد که آن هدیه ای را که حسنک گرفته بود و آن هدیه های نو که برای سلطان محمود فرستاده بودند را با فرستاده ای به بغداد بفرستند تا بسوزانند و وقتی فرستاده برگشت، پادشاه پرسید که آن هدیه ها را در کجا سوزاندند ؟ زیرا پادشاه بسیار ناراحت شده بود که خلیفه به حسنک تهمت قرمطی بودن زده بود. با آن همه ، ترس و دشمنی خلیفه زیاد می شد البته در پنهان نه آشکار، تا اینکه سلطان محمود مرد . بنده آن چه را اتفاق افتاده به طور کامل باز گفتم. گفت: فهمیدم.

۷ – بعد از این جلسه البته بوسهل کار را رها نکرد. روز سه شنبه ۲۷ صفر (ص۴۲) وقتی ملاقات عمومی تمام شد، پادشاه به خواجه احمد گفت:‌باید به تالار بروید زیر حسنک را قاضی ها و شاهدان عادل به آن جا خواهند آورد تا آن چه را که از حسنک خریده شد همگی به نام ما سند بزنند و خود او نیز گواهی دهد. خواجه گفت: همین کار را انجام می دهم و به تالار رفت و بزرگان و رئیس دیوان مراسلات و بوسهل زرونی به آن جا آمدند و امیر دانشمند آگاه و فرمانروای سپاه یعنی نصر خلف را آن جا فرستاده و قاضیان بلخ و بزرگان دانشمندان و عالمان دین و شهادت دهندگان به عدالت پاکی همگی در آن جا حاضر بودند وقتی این جماعت مردم آماده شد من یعنی ابوالفضل و گروهی بیرون تالار بر روی سکوها به انتظار حسنک نشسته بودیم- یک ساعت گذشت. حسنک آمد بدون آن که بسته باشد عبایی داشت سیاه رنگ متمایل به کبود و کهنه، بالا پوش و عبایی بسیار تمیز و عمامه ای نیشابوری کهنه و کفش میکائیلی نو در پا و موی مرتب و بسته و زیر عمامه پوشیده کمی دیده می شد . رئیس نگهبانان و علی رایض و از هر گروه مردم می آمدند. او را به تالار بردند و تا نزدیک نماز ظهر در آن جا ماندند. بعد بیرون آوردند و به بازداشتگاه بردند و به دنبال او قاضی ها و عالمان دین خارج شدند و این اندازه شنیدم که دو نفر به هم می گفتند: «چه کسی بوسهل را به این کار وادار کرد؟ زیرا آبروی خود را برد، »به دنبال آنها، خواجه احمد با بزرگان بیرون آمد و به خانه ی خود رفت.

۸ – نصرخلف دوستم بود از او پرسیدم که چه اتفاقی افتاد؟ گفت وقتی حسنک آمد، خواجه احمد حسن به احترام او بلند شد. وقتی که او این بزرگواری را نشان داد. دیگران خواه یا ناخواه بلند شدند. بوسهل زوزنی نتوانست خشم خود را تحمل کند بلند شد اما نه بطور کامل و زیر لب غرغر می کرد. خواجه احمد به او گفت در همه ی کارها ناقصی. بوسهل بسیار خشمگین شد. و خواجه احمد مانع شد که امیر حسنک هر قدر که خواست مقابل او ( به عنوان متهم ) بنشیند و حسنک کنار من نشست و طرف راست خودش ( خواجه احمد) بونصر مشکان را نشاند و بوسهل هم طرف چپ خواجه نشست و بوسهل از این مسئله بیشتر ناراحت شد.

۹ – خواجه ی بزرگ به حسنک رو کرد و گفت: حال سرورم چطور است و زندگی را چگونه می گذارند؟ حسنک گفت: جای سپاسگزاری است. خواجه گفت؟ نباید غمگین باشی زیرا این وضعیت ها برای مردان بزرگ رخ می دهد و باید هر چه که سلطان مسعود می گوید اطاعت کنی. زیرا تا زمانی که زنده ایم امید هزاران آسایش و گشایش است. تحمل بوسهل تمام شد گفت: برای خواجه ارزشی دارد که با این سگ قرمطی که می خواهند به دستور خلیفه به دار بیاویزندش (ص۴۳) اینگونه سخن بگوید؟ خواجه با عصبانیت به بوسهل نگاه کرد. حسنک گفت نمی دانم سگ کیست؟ همه از خانواده ی من و تمام ثروت و مقام و سرمایه ی من آگاهی دارند. از لذت های دنیا بهره بردم و کارهای زیادی انجام دادم و سرانجام کار انسان مرگ است. اگر امروز زمان مرگم فرا رسید کسی نمی تواند مانع آن شود که اعدام کند یا نکنند، من بزرگتر از امام حسین بن علی (ع) نیستم. این بوسهل که در مورد من این گونه صحبت می کند، در مورد من شعر ( مدحی ) گفته و قبلاً مرا ستایش کرد. جلوی خانه ی من ایستاده و تقاضا می کرد. اما برای قرمطی بودن من دلیلی بهتر از این لازم است زیرا او را با تهمت بازداشت کردند و نه من را و این را همه می دانند چنین اتهامی در مورد من درست درنمی آید.

۱۰ – بوسهل بسیار عصبانی شد و خواست که فریاد بزند و فحش و ناسزا بدهد، خواجه فریاد زد گفت برای این مجلس پادشاه که در آن نشسته ایم احترامی وجود ندارد؟‌ما برای انجام کار دور هم جمع شده ایم وقتی کار تمام شد این مرد پنج شش ماه است که زندانی شماست هر کاری خواستی انجام بده، بوسهل ساکت شد و تا پایان جلسه حرفی نزد.

۱۱ – دو سند برای همه ی وسایل و زمین های زراعی حسنک همه را به اسم پادشاه نوشتند همه ی زمین ها را با نام برای او خواندند و او اعتراف کرد که آن ها را با میل و رغبت فروخته است و آن پولی را که تعیین کرده بودند گرفت. و همه ی حاضران گواهی دادند. و حاکم در صورت جلسه آن را ثبت کرد چنان که در نظایر آن ها رسم است. وقتی از این کار آسوده شدند به حسنک گفتند باید برگردی. و او رو به خواجه کرد و گفت زندگی شما طولانی باد در زمان سلطان محمود به دستور او در مورد شما بیهوده گویی می کردم که همه اشتباه بود. چاره ای جز اطاعت نداشتم و فامیلهای خواجه را محبت می کردم. بعد گفت: « من اشتباه کردم و سزاوار هر مجازاتی که پادشاه بفرماید هستم! اما خداوند بخشنده مرا رها نمی کند و از جان دست شسته ام از عاقبت زن و بچه هایم می ترسم خواجه باید مرا حلال کند. و گریه کرد دل حاضران برای او سوخت و اشک در چشم خواجه جمع شد و گفت : « من تو را حلال کردم نباید اینگونه نا امید باشی زیرا در کارها امید بهبودی وجود دارد. »

۱۲ – بعد حسنک بلند شد و خواجه و مردم برخاستند و وقتی همه برگشتند و رفتند، خواجه بوسهل را خیلی سرزنش کرد و او از خواجه عذرخواهی کرد و گفت: نتوانستم بر خشم خود مسلط شوم گزارش این جلسه را فرمانروای لشکر و دانشمند آگاه به عرض پادشاه رساندند. پادشاه، بوسهل را خواست و خوب گوشمالی داد و گفت: فرض کنیم که تشنه خون حسنک هستی، اما باید به وزیر ما احترام و ارزش قایل شوی، بوسهل گفت: از آن کار بدی که او در حق پادشاه در هرات کرد یادم آمد. خود را نتوانستم نگه دارم؛ دیگر چنین اشتباهی صورت نمی گیرد.

۱۳ – از خواجه ی عمید عبدالرزاق شنیدم شبی که فردای آن حسنک را اعدام می کردند ، بوسهل وقت نماز عشاء نزد پدرم آمد. پدرم گفت چرا آمده ایی؟ گفت نمی روم تا زمانی که خواجه احمد بخواهد مبادا که نامه ای بنویسید به پادشاه در مورد شفاعت حسنک، پدرم گفت: نوشتم اما شما آن را از بین بردید و این بسیار زشت است. و به جای خواب خود رفت.

۱۴ – در آن روز و شب در مورد اعدام حسنک چاره می اندیشیدند. دو مرد قاصد را آماده کردند با لباس مخصوص قاصدن یعنی از بغداد آمده اند و از طرف خلیفه نامه آورده اند در این مورد که حسنک اسماعیلی مذهب را باید اعدام کنید و سنگسار کنید تا دوباره کسی بر خلاف نظر خلیفه کسی لباس مصریان را نپوشد و حاجیان را به آن سرزمین نبرد.

۱۵ – وقتی که کارها آماده شد، روز بعد، چهارشنبه، دو روز آخر ماه صفر، امیر مسعود سوار بر اسب شد و قصد شکار کرد و تفریح سه روزه همراه با هم نشینان، افراد مخصوص نوازندگان و در شهر به جانشین خود دستور داد که تا کنار مصلای بلخ پایینتر از شهر، داری آماده کنند. مردم به آن طرف راه افتاده بودند. بوسهل سوار بر اسب شد و تا جلوی دار آمد و ایستاد و عده ای از افراد سواره و پیاده رفته بودند تا حسنک را بیاورند . وقتی از کنار بازار عاشقان وارد شدند و به مرکز شهر رسیدند، میکائیل در آنجا اسبش را نگه داشته بود، به استقبال او فحش های زشتی داد. حسنک به او نگاه نکرد و جوابی نداد. عموم مردم به خاطر این کار ناپسندی که کرد و حرف های زشتی که زد او را لعنت کردند. این میکائیل بسیار بلادید و هنوز زنده است و مشغول عبادت و خواندن قرآن است. وقتی دوستی کار زشتی انجام دهد چاره ایی نداریم جز گفتن آن حسنک را به پای چوبه ی دار آوردند، پناه بر خدا از پیش دو قاصد را نگه داشته بودند به این معنی که از بغداد آمده اند و قرآن خوانان قرآن می خواندند به حسنک دستور دادند که لباست را بیرون بیاور. او دست به زیر لباسش کرد و بند را محکم کرد و سر پاهای شلوارش را بست و بالا پوش و پیراهنش را در آورد و با عمامه دور انداخت و لخت با شلوار ایستاد و دست ها را در هم محکم کرد. تنش مثل نقره سفید و چهره اش بسیار زیبا. به زیبایی صد هزار نگار ، همه ی مردم به سختی گریه می کردند . کلاه خودی آهنی که صورت را می پوشاند آوردند عمداً تنگ بطوری که سر و صورتش را نمی پوشاند فریاد زدند که سر و صورتش را بپوشانید تا بر اثر سنگ از بین نرود زیرا می خواهیم سرش را به بغداد نزد خلیفه بفرستیم. حسنک را هم چنان نگه می داشتند و او زیر لب چیزی می خواند تا اینکه کلاه خودی گشادتر آوردند.

۱۶ – در این بین، احمد جامه دار سوار بر اسب امد و رو به حسنک کرد و گفت که سلطان می گوید: « این آرزوی خودت بود که می خواستی زمانی که سلطان مسعود به پادشاهی رسید ترا بردار کند ما می خواستیم ترا ببخشیم اما خلیفه نوشته است. تو اسماعیلی مذهب شده ایی ما به دستور خلیفه ندا به دار می آویزیم. »

۱۷ – حسنک جوابی نداد بعد از آن، با کلاه خود گشادتری که آورده بودند صورتش را پوشاندند بعد فریاد زدند که بدو حسنک حرفی نزد و به آنها توجهی نکرد . مردم می گفتند خجالت نمی کشید کسی را که می خواهید بکشید با حالت دو به طرف چوبه ی دار ببرید؟ . نزدیک بود که آشوبی بزرگ بپا شود. افراد سواره نظام به طرف مردم حرکت کردند و آنها آرام کردند.

۱۸ – حسنک را به طرف دار بردند و به جایگاه اعدام رساندند. بر اسبی که هرگز ننشسته بود نشاندند و جلاد او را محکم بست و ریسمان ها را پایین آورد. فریاد زدند که سنگ بزنند. هیچ کس راضی به انداختن سنگ نشد و همه ی مردم خصوصاً نیشابوریان به زاری گریه می کردند. به عده ایی از او باش پول دادند که سنگ بزنند در حالی که حسنک مرده بود زیرا جلاد طناب را به گردنش انداخته بود و او را خفه کرده بود.

۱۹ – این است حکایت حسنک و دوران وزراتش، و سخنان او -که خدا او را ببخشاید.- این بود که می گفت مرا دعای مردم نیشابور نجات می دهد اما نداد. و آن همه غلام و مال و زمین زراعتی و وسایل و طلا و نقره و ثروت برایش فایده ایی نداشت. او مرد و آن گروهی که این مکر و حیله را ترتیب داده بودند هم مردند -خدا همه را رحمت کند، -و این داستانی با عبرت و پند بسیار است. و این همه وسایل دشمنی و جنگ که برای مال دنیا بود کنار گذاشتند. چه بسیار احمق است انسانی که به این دنیا ببندد زیرا دنیا نعمتی می بخشد اما آن را به زشتی پس می گیرد.

۲۰ – وقتی که از انجام این کار آسوده شدند، بوسهل و گروه مردم از پای دار بازگشتند و حسنک تنها ماند همانطوری که تنها از شکم مادر متولد شده بود. بعد از آن از ابوالحسن که دوست من بود (ص۴۶) و از افراد خاص بوسهل شنیدم که می گفت: یک روز با بوسهل بودم وی مجلس زیبایی ترتیب داده بود و غلامان زیادی برای خدمت ایستاد بودند و نوازندگان خوش آواز هم در آن مجلس حضور داشتند. در آن بین دستور داد که سر حسنک مخفیانه آوردند و در طبقی با سرپوش قرار داده بودند. بعد بوسهل گفت. بیاید میوه ی نوبرانه بخوریم. همگی گفتند می خوریم. دستور داد بیاورید. آن طبق را آوردند وقتی سر پوش آن را برداشتند. وقتی سر حسنک را دیدیم همگی تعجب کردیم و من بیهوش شدم و بوسهل خندید و من در جایی خلوت روز بعد او را سرزنش کردم او گفت. ای ابوالحسن تو مرد ترسویی هستی، سر دشمنان را باید اینگونه مشاهده کرد. این سخن آشکار شد و همه سرزنش کردند بخاطر این موضوع و او را لعنت کردند.

۲۱ – آن روزی که حسنک را اعدام می کردند استادم بونصر چیزی نخورد و بسیار ناراحت و در فکر بود. بطوری که هیچ وقت او را به این وضع ندیده بودم و می گفت دیگر امید نیست. و خواجه احمد حسن میمندی هم به این وضعیت بود و به محل کارش نرفت.

۲۲ – حسنک هفت سال بردار ماند بطوری که گوشت و پوست پاهای او هم ریخت و خشک شد بطوری که اثری از آن نماند. تا اینکه با اجازه او را پایین آوردند و دفن کرده بطوری که کسی نمی دانست سرش کجاست و تنش کجاست.

۲۳ – مادر حسنک زنی بسیار شجاع بود، اینگونه شنیدم که این موضوع را سه ماه از او مخفی کردند وقتی شنید بی تابی نکرد آن گونه که زنان بی تابی می کنند بلکه از ناراحتی آن گونه گریه کرد. به گونه ای که حاضران از غم او بسیار گریه کردند. سپس مادر حسنک گفت: پسرم چه بسیار مرد بزرگی بود که پادشاهی چون محمود مقام این دنیا( وزارت) را به او سپرد و پادشاهی بزرگ چون مسعود مقام آن دنیا (بهشت) را نصیب او کرد. و ماتم و عزای فرزند را بسیار نیکو برگزار کرد که هر انسان خردمندی که این را شنید، پسندید. و سزاوار و شایسته ی او بود. و یکی از شاعران نیشابور در مورد مرگ حسنک این مرثیه را سرود که این جا آورده می شود.

بیت ۱ ) مسعود سر کسی را برید که سرور و بزرگ بزرگان بود. او (حسنک ) مایه ی زینت روزگار و هم چون تاجی سبب افتخار کشور بود.

بیت ۲ ) حتی اگر او قرمطی و یا یهودی و یا کافر بوده باشد، از تخت وزارت به پای دار بردن او کاری زشت و ناپسند بود.

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 9:3 ] [ جغراتی ] [ ]

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 9:2 ] [ جغراتی ] [ ]
اسخ خود آزمایی های ادبیات فارسی۳ علوم انسانی

خودآزمایی درس اول( ستایش خدا و نعت پیامبرص)ص۵

۱-بیت سوم« یتیمی که ناکرده قران درست کتب خانه ی چند ملت بشست »

۲- معراج

۳ـ خانه ای که دارای حرمت و جنگ کردن در آن حرام است وهر کس در آن پناه می گرفت از حمله ی دیگران در امان بود.

۴ـ بزرگ داشت ، پاس داشت و گرامی داشت.

۵ـ گل زرد یاگل نرگس.

۶ـ عطارد دبیر فلک و مظهر نویسندگی است .

۷- فرشتگان.

۸ – بیت۶ درس ستایش خدا← «نماند هیچ کس او ماند و بس»


خودآزمایی درس دوم( رستم و اسفندیار ۱)ص۱۳

۱ـ الف)چهار چهره در میان اسطوره ها داریم که رویین تن هستند. آن ها عبارتند از: الف)آشیل:قهرمان داستان ایلیادازهومر(یونانی)که به جزپاشنه ی پایش هیچ جای بدنش آسیب پذیرنبودوپاشنه ی پایش در جنگ تروا هدف تیر پاریس قرار گرفت واز بین رفت.

ب)زیگفرید:قهرمان سرود نیبلوبگن (nibelungen)است که به جز شانه ها یش هیچ جای بدنش آسیب پذیر نبودوپهلوانی به نام هاگن با زوبین به میان دو شانه اش می زدواو را می کشت. پ)بالدر.حماسه شمال اروپاست.

ت)اسفندیار که چشمش آسیب پذیر بود.

وجوه اشتراک : الف)هر چهار تاجوان و زیبا بودند ب)عمر کوتاه داشتند پ)از صفات انسانی ومعنوی بر خوردار بودندورویین تن بودن آن ها فره ی ایزدی است. ت)همه جنگ جو بودند ح)مرگ همه آن هابه وسیله گیاهی خاص است ج)همه آن ها از یک نقطه آسیب پذیر بودند.

۲-چون موقعیت اسفندیار را درک می کند و می داند که او از لحاظ خدمت و معنویت در چه جایگاهی قرار دارد از طرف دیگرمرگ او چه مشکلاتی برای رستم و خانواده اش پیش می آورد چون این مطلب را سیمرغ پیش بینی کرده بود که کشتن اسفندیار باعث نابودی رستم و خانواده اش و ایران می گردد.

۳-خیر ، چون گشتاسب پدر اسفندیار دنبال بهانه جویی بودو می خواست کاری بکند که هم رستم وهم اسفندیار را از سر راه حکو مت خود بردارد به این دلیل که هردورامانع بر سر راه خود می دانست.از طرف دیگر گشتاسب به راحتی می توانست رستم را به بارگاه خود دعوت کند وبه طرق مختلف او را از پای در آورد.

۴- خیر به چند دلیل: حرمت و سربلندی چندین ساله ی او از بین می رفت /. چون رستم نماینده ی سرفرازی و آزادگی ملت ایران است. اسارت او یعنی اسارت قوم ایرانی /پهلوان واقعی نباید تن به اسارت و زور دهد .داستان یک داستان حماسی ویک تراژدی، است.اگر رستم چنین کاری انجام می داد با اصل حماسه سازگاری نداشت در حالی که در حماسه وتراژدی باید یک فاجعه رخ دهد .

۵-چون اسفندیار نمک گیر رستم می شود و در آیین پهلوانی بعد از نمک گیر شدن جنگ و دشمنی زشت است و اسفندیار ناچار می شد دست از جنگ بر دارد ازطرف دیگراگر او مهمانی را می پذیرفت حماسه به طنز بدل می گردید .

۶-در آغاز داستان .۶ بیت اول است .یعنی در زندگی خوشی وناخوشی با هم و یک چیز طبیعی است و ناله بلبل به خاطر مرگ اسفندیار است.

خود آزمایی درس سوم (رستم و اسفندیار۲) ص ۱۸

۱-چون هر پیشنهادی که به اسفندیار می دهد او قبول نمی کند وهمه ی تدبیرهای او برای صلح نقش بر آب می شود.ودر انتخاب جنگ و اسارت.جنگ را ترجیح می دهد . در اصل هیچ چاره ای جز جنگ ندارد.

۲-پیروبا تجربه، چاره اندیش، محتاط، آینده نگر، مرموز، راهنما و مشاور، زیرک از عاقبت بر افتادن خاندانش ترسان بود.او.بیش تر به اصل و گوهرونژادخودمی اندیشد.سعی می کند آتش جنگ خاموش شود ولی چون اسفندیار نمی پذیردبه سیمرغ متوسل می شود.

۳-جوهرپهلوانی او آزادگی وسرفرازی ملت ایران ومقام گذشته وارزش ۶۰۰ ساله او از دست می رود وننگ وعار برای رستم تا ابد باقی

می ماند ورستم دچارمرگ روحی می شود واین مرگ روحی اورا از پای در می آوردوهمه ی بزرگی هاوعظمت های زابل ازبین می رود.

۴-بپیچم:اصرارمی کنم، تلاش می کنم، پافشاری می کنم .

بپیچاند:منصرف شود، دوری کند، پرهیزکند

۵- الف)جنگ قطعی می شود . ب)اصرار و تلاش برای انتقام جویی بیش تر می گردد و راه صلح بسته می شود .(دو پسر اسفندیار :مهر نوش و نوش آذراست . مهرنوش به دست فرامرز پسر رستم کشته می شود .)

۶-بهمن کودکی است که پیام آورو رابط بین رستم و اسفندیار است در بر خورد با زال بسیار گستاخ و بی حیا است و در برخورد با رستم می خواهد با پرتاب سنگ او را از پای در آورد سر انجام پس از کشته شدن اسفندیار بهمن در دست رستم بزرگ می شود چون وقتی اسفندیار در حال مرگ بود فرزندش، بهمن، را به دست رستم مـــی سپارد تا او را تربیت کند. او در دست رستم تربیت می شود و ازجاماسب خوابگزار گشتاسب عالم تر می گردد و سر انجام او زال را می کشد و انتقام پدر و دو برادر خود را از رستم و خاندان او می گیرد و خاندان رستم را نابود می کند .

۷-الف)اسفندیار در خان پنجم، جفت سیمرغ را می کشد و سیمرغ برای نابودی اسفندیار به کمک زال می شتابد .ب)زال پدر رستم، دست پرورده ی سیمرغ است به همین دلیل به او کمک می کند .

ج)سیمرغ درآیین میترایسم (خورشید پرستی )مظهر نیروی ماوراءطبیعت و مقدس و محترم است و در مشکلات به کمک رستم می آید رستم هم دارای آیین میترایسم است .سیمرغ در آیین زردشتی منفور است.

۸ . الف) به بالا ز رستم همی رفت خون بشد سست و لرزان کُه بیستون

ب)کمان بر گرفتند و تیر خدنگ ببردند از روی خورشید رنگ

خود آزمایی درس چهارم ( طومار شیخ شرزین)،ص۲۹

۱-نگارش کتاب شروح الظفر(چون او کاتب بود)

۲-چون کتاب شروح الظفر سراسرش دروغ و توهین به نژاد و رگ ریشه و تبار او بوده است.

۳-تو را به خاطر نویسندگی نگه داشته اند نه به خاطر فکر و اندیشه ات.یعنی تو کاتب هستی و نباید به مضمون نوشته ها کاری داشته باشی.

۴-آن چهار استاد درباری و مزدور که به بررسی کتاب دارنامه مشغول بودند.

۵-چون جانش در خطر بود و او را تهدید به مرگ کرده بودندبه همین دلیل کتاب را به ابو علی سینا منسوب کرد تا از خطر مرگ رهایی یابد.

۶ -نویسندگان بی سواد و نادان و مزدور که اندیشه و کارهای قلمی خود را به بهای نا چیز می فروشند.

۷-نویسنده ی کم مایه ی بی تجربه.

۸-چون آداب شرفیابی به حضور پادشاه را یاد بگیرد و در حقیقت به لحن طنز می گویدونویسنده ی بارنامه را زیر سوال می بردچون بارنامه شامل مطالبی بودکه آداب تملق و چاپلوسی رامی آموخت.

۹- الف)بر خورد حاکمان مستبد و نادان با صاحبان فکر و اندیشه و تلاش برای در اختیار گرفتن قلم و فکر عالمان و به نفع خود استفاده کردن .ب)در باریان علمشان را فدای خواست شاهان می کردندوخلاف آن منجر به نابودی آن ها می شد . حاکمان خود کامه اگر افراد با دین و آزاده و دانشمند تسلیم آن ها نمی شدند آن ها را تبعید و زندان و شکنجه می کردند . ۱۰ –ریشخند واستهزاء.

۱۱-هر دو یک مضمون دارند .ارزش قلم و نویسندگی را بیان می کند این که قلم، نماینده ی اندیشه ی علماست و تقدس سخنان علما را مطرح می کند .که گاهی برتر از خون شهداست و قلم نویسنده بسیار والاو ارزشمند است . و آن ها می توانند هدایتگر جامعه باشند و حتی قلم آن ها به سان شمشیروسلاح شهید است که این هر دو در برابر مردم مسئول هستند.

خودآزمایی درس پنجم ( بازرگان و طرار)،ص۳۶

۱- کشف و شناسایی دزد، تفحص در کار دزدان و تعقیب آن ها و به دست آوردن اموال از چنگ دزدان .

۲- خون سردی و آرامش و چاره اندیشی .

۳-زاویه ی دید :سوم شخص /قهرمان:بازرگان / لحن :جدی و رسمی / درون مایه :دربروز حوادث با تدبیر عمل کردن .

۴- عکس العمل بازرگان در برابر سرقت ،غیر قابل حدس بود زیرا با خونسردی و آرامش برخورد کرد.

۵- تکلیف کلا سی است.

۶- سمک عیار، هزارو یک شب ،داراب نامه ، رستم نامه ، حسین کرد شبستری و میر ارسلان .

خود آزمایی درس هفتم :( تاریخ بیهقی )،ص۵۲

۱- الف )در آثار هر دو، همه ی شخصیّت ها چه مثبت و چه منفی یعنی چه دوست و چه دشمن همه از اعضای یک خانواده تلقی می شوند .

ب : هردوسعی می کنند خواننده را برانگیزندتا از زندگی شخصیت های داستان عبرت بگیرند و تقدیر و سرنوشت را در همه این ها قطعی بدانند .

ج :هردودر پایان حادثه غم انگیز هر یک از قهرمانان به اظهار نظر حکیمانه می پردازند.

د:لحن هردویکسان است.

۲-الف:بیهقی تمام جزئیات امور، جنگ ها ، سفرها ، تمام توطئه ها ، جاسوس گماری ها و زد و بندهای دوره ی حکومت سلطان مسعود را بیان کرده است از کتاب خویش گنجینه ی حوادث وطبایعی می سازد که بین کتاب های منثور فارسی بی نظیر ، مثل داستان های بالزاک .

ب : از طرف دیگر شخصیت ها در هر دو آثار زنده و پویا، واقعی و جدی هستند و حالت سر زندگی دارند و هم در جهت کسب پول و مقام در تلاش هستند و چند صباحی کر و فری می کنند و سپس می میرند.

۳- منشأ انسانیت انسان به دل اوست .یا انسانیت به دل آدمی است مثل :

« تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت .»

۴- انتخاب آزاد مردان و آدم های خوب و تربیت و پرورش آن ها و رساندن آن ها به مقام بالا / انجام دادن کار های نیک و توجه به دیگران یعنی مردم نوازی و نوع دوستی / انجام کارهای خیر برای دنیا و آخرت .

۵- نقد محتوی و موضوع .

خود آزمایی درس هشتم ( مقدمه ای بر رستم و اسفندیار)ص۶۰

۱-همه، حقیقت و تبلور آرزوهاوآرمان های بشری است.

۲- الف)آیه ی ۷۸سوره ی نساء « اگرهزاردررابه روی مرگ ببندی درست از روزنی که نمی پنداری به درون آمده است.

ب) آیه ی۳۲سوره ی مائده « آن که انسانی رامی کشد،انسانیت رامی کشد. »

۳-رستم ازیک طرف اسفندیارراکه شاهزاده ونظرکرده ی زردشت است دوست می دارد ونمی خواهد اورا بکشد وازطرف دیگر هم نمی‌تواند تن به اسارت دهد چون جهان پهلوان است و هیچ گاه تن به خواری واسارت نداده است از طرف دیگر اسفندیار مرد مقدس والهی است دلش نمی آید جهان پهلوان ایران زمین، رستم، را بکشد اما دچار وسوسه ی قدرت است ونمی تواند ازسلطنت وتاج وتخت بگذرد به هرحال هردو به نوعی دچار درگیری وکشاکش درونی هستند.

۴- وقتی ارجاسب ،پادشاه ترکان، به ایران حمله می کند گشتاسب پایتخت ایران را رها کرده، فرار می کندو به مدت ۲ سال در زابلستان مهمان رستم می شود لهراسب پدر گشتاسب درجنگ کشته می شود و فرزندان او ودو دختر او به اسارت برده می شوند. زمانی که اسفندیار به دستور گشتاسب در گنبددژ اسیر وگرفتار می شود گشتاسب به رستم پناه برده است . این نمک نشناس ، سرانجام اسفندیار را برای اسارت واز بین بردن رستم به جنگ بااو می فرستد .

۵-کار بیهوده وبی فایده کردن

خودآزمایی درس نهم (داستان در آتش افکندن ابراهیم ع)ص۶۶

۱-الف)کهنگی مثل : مر اورا گرفت . ب) کوتاهی جمله:آگاه برفتند./ هیزم بیاورند./ بروید./هیزم آورید.

پ) تکرارفعل.د)سادگی وروانی. ث)فاقدآرایه های ادبی است.

ج)پیام به سادگی منتقل می شود. ح)حروف به جای هم به کارمیروند. مثل : به اخبار/ (دراخبار.)

۲-الف)آوردن (ی)درآخربعضی افعال به جای(می)ماضی استمراری مثل : ندیمان گفتند:که اگرکوهی بودی نیست شده بودی.

ب)آوردن « ب » دراول فعل ماضی مثل : برفتند/ بیاوردند/ بساختندو…

پ)آوردن« مر» و« را» مثل مراوراگفت/ نمرودمرنریمان راگفت.

ت)به کاربردن واژه های کهنه مثل : منجنیق/ گردیدن.

د)تقدم فعل برمفعول مثل : هیزم آرید سوختن ابراهیم را/ بود که نصرت کندتورا.

۳-آبرو واعتباروموقعیت درباری وحکومتی ما ازبین می رود.

۴- فرمود ← قدیم:دستورداد. ← امروز:گفت.

ملک ← قدیم:خداوند ← امروز:پادشاه.

ایمن ← قدیم:به اطمینان برسیم. ← امروز:آسوده شویم.

پاره کردن ← قدیم:شکستن . ← امروز:تکه وپاره کردن.

۵-الف)کیکاووس:چون به علت تهمتی که سودابه به سیاوش زده بود برای آزمایش ، سیاوش را از آتش عبوردادونمرودهم حضرت ابراهیم رادرآتش انداخت. ب)نمروددستوردادکاخی بسازندتاازآن بالارود و بالاتر از خدا باشدو به خدای ابراهیم تیراندازی می کندتا او را بکشد.کیکاووس سوار بر تختی با چهارعقاب به آسمان پروازکرد. / جمشیدهم ادعای خدایی می کند.

۶-خدایا این آتش سوزان عشق راکه مرا بی تاب وقرارکرده است مثل آتش نمرود بر خلیل برای من سرد و خاموش بساز. آرایه ی تلمیح اشاره داردبه داستان حضرت ابراهیم (ع) و انداختن او در آتش به فرمان نمرودپادشاه ستمگر زمان و سرد شدن آتش بر او .

خودآزمایی درس دهم (بردار کردن حسنک)ص۷۶

۱ـ الف)من در موردخواجه(شما)هیچ قصد و گمان بدی نکردم و به خویشاوندان و اطرافیان خواجه احترام گذاشتم.

ب)من از نعمت های جهان بر خوردار بودم و مدتی در(پست های مختلف)کارهای مهمی انجام دادم.

پ).(بامرگ)همه ی ابزارهای جنگ و دشمنی به خاطر مال بی ارزش دنیا کنار گذاشتند.

ت).(بوسهل)در آن دنیا گرفتار پاسخ دادن به کارهایی است که در دنیا انجام داده است.یا درآن دنیاگرفتار عمل خودش است.

۲ـ الف) توصیف حسنک . ب) توصیف بردار کردن حسنک. پ )توصیف بوسهل زوزنی. ت).توصیف مادرحسنک.

۳- الف )بیان جزئیات، یکی ازهنرمندی های بیهقی است. ب )نوآوری در کلمات مثل خلق گونه، ترگونه، بزرگا مردا.

پ )استفاده از شعر، حدیث ، آیه و ضرب المثل ها .

۴-عبرت آموزی : ( این است حسنک و روزگارش و این افسانه ای است باعبرت بسیار ).

تقدیرگرایی : ( نعوذوبالله من قضاءالسوء.،جهان خوردم وکارهاراندم ،اگرامروزاجل رسیده است کس بازنتواندداشت که بردار کشند یا‌جز دار) .

۵- الف)صحنه ای که مادر حسنک به کنار جنازه ی او می آید : ( مادر حسنک زنی سخت جگرآوربودچنان شنودم که دو سه ماه این حدیث از او پنهان داشتند چون بشنید جزعی نکرد- چنان که زنان کنندبلکه بگریست به درد ،چنان که حاضران از درد وی خون گریستند).

ب)تجسم بدار کشیدن حسنک. پ)توصیف بوسهل : ( این بوسهل مردی امامزاده و محتشم بود……. ) .

۶-به عده ای پست و فرومایه پول دادندتا حسنک را سنگسار کنند.

خود آزمایی یازدهم : ( داستان شیر و گاو ) ص ۸۵
۱ ـ نظر تو در مورد پادشاه‌که در جای‌خود ایستاده است و حرکت و شادی از خود نشان نمی دهد یا شادی و نشاط را رها کرده است ، چیست ؟
· گاو پشتیبان و تکیه گاه ( یاور ) سپاه من بود و برای دشمنان زیان و ضرر و برای دوستان مایه ی زیبایی و رونق بود .

· هر کس اندیشه ی سست و ناتوان و عقل سبک و ضعیف داشته باشد ( یعنی عقلش خوب کار نکند ) از مقام بلند به رتبه ی بی‌ارزش و پایین سقوط می کند و به مرتبه ی گمنامی و پستی می رسد .

· قناعت نشانه ی پست همّتی و پایین بودن درجه ی مردانگی است .

۲ـ کاربرد مترادفات زیاد ، کاربرد فراوان آرایه های ادبی ، استفاده از تمثیل ، استشهاد به حدیث و آیه و شعر فارسی و عربی ، استفاده از لغات فراوان عربی ، حذف شناسه ی افعال به قرینه .

۳ـ الف ) در اداره ی حکومت باید آینده نگر و چاره اندیش بود در حالی که شاه چنین نبود .

ب ) افراد مستبد آسیب پذیر هستند اگر محل آسیب آن ها را پیدا کنند ، راحت تر می توانند آن ها را از بین ببرند .

پ ) ساده لوحی ، حرص و طمع هر دو عامل شکست و نابودی است .

ت ) فتنه انگیزی و سخن چینی از کشتن و قتل بدتر است ( الفتنه اَشّدمِن القتل ) .

ث) به قدرت رسیدن ، خطر آفرین است یا نزدیک شدن به مراکز قدرت خطر آفرین است .

۴ ـ گاو ← نماد افراد خیر خواه ، با عظمت ، سلیم النفس ، صبور و سالم امّا ساده لوح است .

شیر ← نماد افراد مستبد و خود رأی ، دهن بین ، بی تدبیر و آسیب پذیر است .

کلیله ← نماینده ی افراد زیرک ، خیر خواه ، قانع به وضع موجود ، مشاور است .

دمنه ← نماینده ی افراد جاه طلب و زیرک ، فتنه انگیز ، سخن چین ، حسود ، منافق ، جسور ، اهل خطر و حریص است.

۵) الف ) صفحه ی ۷۷ ← بازرگانی بود بسیار مال و او را فرزندان در رسیدند … تا مهمل گذارد .

ب )صفحه ی ۷۹← چون سگ گرسنه که به استخوانی شاد شود و به پاره ای نان خشنود گردد .

پ) صفحه ی ۸۰ ← … چنان که فروغ آتش اگر چه فروزنده خواهد که پست سوزد ، به ارتفاع گراید .

ت) صفحه ی ۸۲ ← … چون خوره در دندان جای گرفت ، از درد او شفا نباشد مگر به قلع .

ث) صفحه ی ۸۳ ← … هم چون هم خانه ی مار و هم خوابه ی شیر است که اگر چه مار خفته و شیر نهفته باشد آخر این سر بر آرد و آن دهان بگشاید .

۶) گرم شکمی : آزمندی و حرص زدن

بر باد نشاندن : فریب دادن ، تحریک کردن ، از راه به در کردن .

۷ ) صفحه ی ۸۳ ، یک پاراگراف به آخر مانده ← آزردگی شیر ، پیمان شکنی ، از بین بردن گاو و به هدر رفتن خون او .

خود آزمایی درس دوازدهم : ( چگونگی تصنیف گلستان ) ص ۹۰

۱ـ با گریه کردن بر دلم اثر می گذاشتم و آن را صفا و رونق می بخشیدم .

· تصمیم گرفتم برگردم .

۲ـ الف ) خلاف راه صواب است و نقضِ رای اولوالالباب .

ب ) آزردن دوستان جهل است و کفاّرت یمین سهل .

پ) چندان که نشاط ملاعبت کرد و بساط مراعبت گسترد .

ت) گفتی که خرده ی مینا بر خاکش ریخته و عقد ثّریا از تاکش در آویخته .

۳ـ در حسن معاشرت و آداب محاورت به کار آید ، مترسّلان را بلاغت بیفزاید ، متکلمان را به کار آید .

۴ـ الف ) هر چه نپاید دلبستگی را نشاید . الکریم اذاوعد وفا .

ب ) هر که مزروع خود بخورد به خوید وقت خرمنش خوشه باید چید .

پ) عمر بر فست و آفتاب تموز اندکی ماند و خواجه غِرّه هنوز

۵ـ الف) استفاده از سجع استفاده از تمثیل

ب) حذف فعل به قرینه مثل :در کجا وه انیس من بودی ودر حجره جلیس و…

پ) کوتاهی جمله ها مثل : هر چه نپاید دلبستگی را نشاید یا دامن گل بریخت ودر دامنم آویخت .

ت) استفاده از واژه ها واشعار عربی مثل : صم بکم ، اجلء / روضه ماء نهر ها سلسال دوحه سجع طیر ها موزون

خودآزمایی درس چهاردهم (دانش، دبیری و شاعری)ص۹۸

۱-تا جهان جفا همی پیشه کند / تو صابری را عادت کن یعنی تا جهان به جفا پیشگی عادت دارد، تو به صابری عادت کن یا(اگر جهان به تو ستم کردتو صبر کن)

۲-در شعر حافظ بی بری را مثبت گرفته ولی در شعر ناصرخسرو بی بری منفی است.

۳-نرگس و ترنج چون باردارند ارزش دارنداما سپیدار بی بارو بی ارزش است.

۴٫بیت شانزدهم « پیمبر بدان داد مر علم حق را که شایسته دیدش مراین مهتری را »

۵- بیت هفدهم « به هارون ما داد موسی قرآن را نبود است دستی برآن سامری را. »

حضرت محمد(ص)به حضرت علی(ع)فرمودند:انت منی بمنزله هارون من موسی الا انت لا نبی بعدی.

۶-نکوهش ستایشگری.(بیت آخر)

خودآزمایی درس پانزدهم، (پیدا وپنهان/الفت موج)ص۹۹

۱-در غزل عراقی همه اش طلب است ولی در شعر بابا طاهر،رضاو تسلیم محض است/ عراقی

درد را با امید درمان می خو اهد.بابا طاهر می گوید:هر چه تو بخواهی می خواهم تسلیم محض است.

۲-بیت ۶ پیدا و پنهان. « چه باک آیدزکس آن را که اورا نگهدارونگهبانش تو باشی »

۳-دامن کشیدن:۱-دوری جستن ۲-چسبیدن و انس گرفتن.

۴- سرکشی ← سر را می کشی ← دوری می کنی

سرکشی ← سرکش هستی ← نافرمان هستی

سرکشی ← (ی)مصدری ← نافرمانی وطغیان کردن

۵-طوفان اشک.

خودآزمایی درس شانزدهم (از درد سخن گفتن ، راز رشید ) ص ۱۱۰

۱ـ بیت ۵و۶

۲ـ بیت ۷ در مصرع دوم : دور از تو ← الف ) جمله ی دعایی است الهی دور از تو باد یعنی خدا نکند چهره تو مثل من زرد شود .

ب . دوری از تو . ۳ـ بیت آخر .

۴ـ الف) استوار و پا برجا . ب) آیات محکم در مقابل آیات متشابه .

۵ـ شهادت حضرت عباس (ع) در حالی که دستان او از بدنش جدا شده بودند .

۶ـ در آغاز ← ماه ، آسمان و نور / محکم و آیه در پایان ← کنار ، کوه و کمر .

خود آزمایی درس هفدهم ( گل های چیده ) ص ۱۱۴

۱ـ برتری و عظمت خون شهدا ۲ـ اِنّ مع العسر یُسرا ۳و۴و۵ ـ حذف
حودآزمایی درس هیجدهم ( کرامت آبی ، سجاده ی سبز ) ص ۱۱۸

۱ ـ سبزه زار

۲ـ بیت ۴ : تقریرِ ادیبانه ی برهان معاد است فصلی که نسیم از پی اسفند گشوده است .

۳ـ عابد و زاهد .

۴ـ صخره ← نمائ صبر و پایداری دریا ← نماد خشم یا حوادث و بلاهای پی در پی

۵ـ منظور از کرامت آبی ، آسمان می باشد زیرا آسمان آبی ، مظهر بخشش و سخاوت و پاکی است و منظور از آسمان ، خداوند است . بنابراین به کرامت آبی چشم دوختن یعنی به آسمان چشم دوختن و در نهایت به خدا چشم دوختن است . منظور از پنجره ، دل و وجود انسان است . منظور از باز بودن پنجره به سوی خدا ، توجه قلبی انسان و ارتباط او با خداست .

معنی بیت : شما ملت مسلمان ایران در این دفاع مقدس و جانانه به لطف و رحمت الهی چشم دوخته اید . هیچ کس مثل شما این گونه ارتباط و توکل به خداوند ندارد یعنی ایمان و ارتباط شما با خدا بی نظیر است .

۶ـ بیت ۶ ← « برسجده ی احساس بنفشه است ، نشانی سجاده ی سبزی که به الوند گشوده است »

خودآزمایی درس نوزدهم : ( طاق بستان ) ص ۱۲۹

۱ـ با وجود آن که شکسته و نقص پیدا کرده است ، هنوز از هزار سپر سالم ارزش آن بیشتر است . این جمله گرفته از این بیت حافظ است :

« بکن معامله ای وین دل شکسته بخر که با شکستگی ارزد به صد هزار درست »

نظیر این ضرب المثل عبارتند از :

الف ) اسب تازی اگر ضعیف بود همچنان از طویله خر به ( سعدی ) ب ) شیر هم شیر بود گر به زنجیر بود .

پ ) گوهر اگر در خلا ب افتاد همچنان نفیس بود ، غبار اگر به فلک رود همچنان خسیس . ( سعدی )

ت ) فلانی از اسب افتاده ولی از اصل نیفتاده .

۲ ـ به نظر ناصرالدین شاه ، نام درست این طاق ، بسطام است . زیرا این مکان ، نزدیک دهکده ای به نامِ وُستام (گُستهم ) یا بسطام است و گویند این روستا را او ساخته است . ۳ و ۴ ـ حذف می باشد ( مربوط به درس چند شهر کویری ) .

۵ ـ از یاریز یا پاریس از دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی .

خودآزمایی درس بیستم : ( دیدار ) ص ۱۳۵

۱ـ چون مدرسه در جمله ی « غول بی شاخ و دمی که معلوم نیست از کدام جهنم ظهور کرده » . از ظاهر رضا خان انتقاد کرد نه از استبداد و بیگانه پرستی و جهالت او و امام با بیانی رسا به او تذکر می دهد که دشمنان از این جمله ها سوء استفاده می کنند و آ ن را بهانه قرار می‌دهند که مدرس حرف جدّ ی برای مطرح کردن ندارد .

۲ـ نگاه امام نافذ ، معترضانه وهمانند تیری آماده ی پرتاب از کمان و مؤثر و دشمن شکار بودولی نگاه برادرش ملایم و آرام بخش بود .

۳ـ مصمم و با اراده ، دقیق و تیز بین و هوشیار ، بیگانه ستیز ، مبارز و ظلم ستیز ، متواضع ، با شهامت و بی باک ، موقعیت شناس ، پر شور و با هیجان ، بی پروا در ابراز عقیده ، منطقی . ۴ـ سوم شخص ( دانای کل ) .

۵ـ قدیم: حمزه نامه ، ابومسلم نامه . جدید : آشیانه ی عقاب از زین العابدین مؤتمن / مازیار : از صادق هدایت ماه نخشب از سعید نفیسی/ نادر شاه ، رحیم زاده صفوی / داستان های نقاشی از صنعتی زاده .

خارجی : ایوان مخوف از تورگنیف/اسپارتاکوس از فاوست،ترجمه ی ابراهیم یونسی / کتاب دیگری که با محتوای درس متناسب است ← کتاب امام خمینی از امیر حسین فردی ، ناشر ، انتشارات کمک آموزشی نادر .

خودآزمایی درس بیست و یکم ( درآمدی بر ادبیات عرفانی ) ص ۱۴۰

۱ـ نویسنده در مورد نامحدود بودن تاریخ تفکر بشر و محدود بودن عمر و اندیشه ی انسان که به همین دلیل نمی تواند بر سراسر تاریخ عرفان ، راز آفرینش و شناخت خدا دست یابد سخن می گوید و برای این که موضوع را برای خواننده قابل درک و تصور کند از دو بیت زیبا استافده کرده است که در آن به زبان تمثیل ضعف و ناتوانی و محدود بودن عمر و اندیشه انسان را به صورت دو نماد پشه و کرم و نامحدود بودن تاریخ تفکر بشر و همچنین راز آفرینش و شناخت خدا را به صورت باغ و درخت کهنسال ذکر کرده است .

۲ـ در روزگار پیغمبر (ص) به صحابه ی مستمند ، زاهد و عابد و آگاه به اسرار که در صفه ی مسجد بیتوته می کردند اصحابه ی صفه می گفتند ، که در آغاز اسلام به اصحاب صفه و بعد ها به صحابی مشهور شدند . صوفیان با پیروی از این گروه ، فقر و فنا را برگزیدند و خود را در انتساب به این فرقه ، صوفی و راهشان را تصوف می گفتند .

تابعین : کسانی بودند که حیات پیغمبر (ص) درک نکردند ولی اصحاب ایشان را درک کردند و اسلام را از طریق آن ها پذیرفتند .

۳ـ خال : اشاره به نقطه ی وحدت حقیقی است که مبدآ و انتهای کثرت است . چشم : جمال بی نظیر حق .

میخانه : دل و قلب و باطن عارف است که در آن ذوق و شوق به خدا شناسی بسیار است . برای بررسی این غزل و رمز گشایی و پی‌بردن به بعضی از اصطلاحات آن به مجله ی مشکاه فصلنامه ی بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی شماره ی ۲۳ و ۲۴ و ص ۱۱۹ . مقاله ی « در میکده ی عشق » حاشیه ای برغزل امام به قلم جواد محدثی که ایشان خراسانی و اولین فردی هستند که غزل امام را شرح کردند . مراجعه کنید .

خود آزمایی درس بیت و دوم ( در محراب عشق ، انسان کامل ) ص ۱۴۴

۱ ـ نماز زیبای حضرت علی (ع) که سرشار از خلوص و حضور در کنار محبوب و خدا بود بیانگر آن است که نماز واقعی استوار ترین نردبان برای عروج روح آدمی و نزدیکی به خداست .

۲ـ در داستان اول حضرت علی (ع) در حین نماز به دلیل حضور قلب و تقرب به خدا محو در او و از خود بیخودی می گردد و به گونه ای که وقتی تیر از پای او در می آورند متوجه نمی شود . نویسنده برای اثبات این که چنین حضوری در نماز ممکن است و عجیب نمی باشد ، داستان حضرت یوسف (ع) را مطرح می کند که زنان مصری با دیدن حضرت یوسف آن چنان شیفته و محو تماشای او می شوند و از خود بیخود می گردند که دست های خود را می برند و درد را احساس نمی کنند .

۳ ـ تکلیف کلاسی است .

۴ـ کسی است که ۱٫ گفتار نیک ، ۲٫ کردار نیک ، ۳٫ اخلاق نیک داشته باشد . ۴٫ خدا را به طور واقعی بشناسد .

۵ـ مشاهده دل و سر و جان و توجه علی (ع) نسبت به عظمت و بزرگی و زیبایی خداوند بیش تر و عمیق تر از توجه زنان بیگانه نسبت به حضرت یوسف (ع) بود . پس وقتی زنان با دیدن زیبایی یوسف از خود بیخود شدند و ( دست خود را بریدند ) و دردی را احساس نکردند تعجّب نیست که گوشت و پوست حضرت علی (ع) ( در حین مشاهده ی عظمت و زیبایی و شکوه خداوند ) را ببرند و تیر از پای او بیرون بیاورند و او دردی احساس نکند .

خودآزمایی درس بیست و سوم :( جمال جان فزای روی جانان ) ص ۱۴۷

۱ـ بیت اول « چو نیکو بنگری در اصل این کار هم او بیننده ، هم دیده است و دیدار »

بیت دوازدهم « ا گر یک ذره را برگیری از جای خلل یــابـد همــه عــالم سراپـای »

۲ـ در ستایش و توصیف دل است .

۳ـ بیت اول « چو نیکو بنگری در اصل این کار هم او بیننده ، هم دیده است و دیدار »

۴ـ بیت اول « چو نیکو بنگری در اصل این کار هم او بیننده ، هم دیده است و دیدار ».

بیت آخر « به زیر پرده هر ذرّه پنهان جمــال جـــان فـــزای روی فــردا »

۵ـ زیرا همه ی پدیده های جهان تجلّی وجود حق هستند .

۶ـ بیت اول و دوم / بیت چهار ، پنج ، شش ، هفت و هشت . ۷ـ تعلیمی

۸ـ بیت ۹ « بدین خردی که آمد حبه ی دل خـداونـد دو عـالـم راست منــزل »

« لا یسعنی بی سمایی و لا یسعنی فی الارض ولکن یسعنی فی قلب عبدالمؤمن »

خودآزمایی درس بیست و چهارم : ( سی مرغ و سیمرغ ) ص ۱۵۹

۱ـ دریا: پروردگار یا عشق و محبوب حقیقی / شبنم:بهشت ، انسان یا هر چیز دیگری غیر از خدا که انسان به آن دل ببندد( عشق مجازی ) .

۲ـ فعالیت کلاسی است .

۳ـ نشانه ی پای بندی و تعلق ( علاقه ) انسان به جهان مادی و مادیات است که مانع سیر انسان به سوی کمال می گردد .

۴ـ سیمرغ : رمز خداوند . / مرغان : رمز سالکان راه حق / سی مرغ رسید به سیمرغ : رمز وحدت در کثرت و کثرت در وحدت است / هُدهُد : رمز پیر طریقت و رهبر و انسان کامل . بلبل : رمز جمال پرستان و عاشقان سطحی و خوش گذران .

افتادن پر : رمز ظهور و جلوه ی حق تعالی است زیرا تمام زیبایی های جهان درخشش و پرتویی از ذات الهی است . برای پی بردن به رمزهای دیگر به منابع زیر مراجعه کنید :

شرح منطق الطیر از صادق گوهرین / زندگی عطار از مصطفی بادکوبه ای / شرح گزیده ی منطق الطیر از سیروس شمیسا .

خودآزمایی درس بیست و پنجم ( طوطی و بازرگان ) ص ۱۶۴

۱ـ الف ) راه نجات انسان ، آزادی روح از تعلقات دنیوی و هوس های ناپایدار است مثل : …« مرده شو چون من ، که تا یابی خلاص »

ب ) نسنجیده سخن گفتن مایه ی پشیمانی و اندوه است ← « شد خواجه پشیمان از گفت خواجه » .

پ ) سخن سنجیده ی انسان ویرانگر و سخن پخته و سنجیده ، مؤثر و گره گشاست :

« عالمی را یک سخن ویران کند روبهان مرده را شیران کند »

ت) گرفتاریهای انسان ناشی از خود نمایی است :

« هر که داد او حسن خود را در مزاد صد قضای بد سوی او رو نهاد .»

ث) نادان همیشه برای خود مشکل به بار می آورد و بر درد خود می افزاید و مصلحت را تشخیص نمی دهد .

ج) رعایت احتیاط و حفظ حدود مستمعان به هنگام سخن گفتن .

چ) به خداوند پناه برید تا خدا شما را یاری کند ← « در پناه لطف حق باید گریخت کاو هزاران لطف بر ارواح ریخت »

ح) جبـران نــاپـذیری عـواقب سخـن بـد ← « نکته ای کان جست ناگه از زبان همچو تیری دان که جست آن از کمان »

۲ـ « ای حیات عاشقان در مردگی» یا « یعنی ای مطرب شده با عام و خاص مرده شو چون من که تا یابی خلاص » ( بیت۵۵ ).

۳ـ الف) داشتن شور و عشق در هنگام شعر گفتن ب) کلام عارفانه در لفظ نمی گنجد

پ)صورت و لفظ اصالت ندارد بنابراین باید به عمق و معنی توجه کرد نه ظاهر زیرا توجه به صورت انسان را از وصال باز می دارد .

۴ـ طوطی : جان پاک یا روح / قفس : تن / هندوستان : عالم معنا یا جایگاه اصلی روح / بازرگان : سالک نا آگاه / طوطی هند : رهبر و مراد / مردن طوطی در قفس : رها ساختن خود از قید و بند های ساختگی و تعلقات دنیایی .

۵ـ عطار داستان را چنان که هست روایت می کند و هیچ گونه مطلبی بر اصل داستان نمی افزاید و آن را با تأویلی دلنشین و مؤثّر از گفتگوی طوطی و حکیم هند بیان کرده است . ولی مولوی در هر کجا که مناسب بداند ، اصل داستان را رها می کند و مطابق اسلوب خود از هر یک از اجزای داستان قالبی برای احوال عاشقانه ی خود و مسائل عرفانی و اخلاقی ، اجتماعی ، فلسفی و دینی خود ساخته است . مثلاً نقل پیام طوطی ، دور مانده از طوطیان هندوستان ، او را به یاد جدایی از شمس و دوری از خدا می اندازد و به این نکته می پردازد به همین دلیل عطار آن داستان را د ر۲۶ بیت و مولوی در ۳۶۷ بیت بیان کرده اند .

۶ـ کله بر زمین زدن : ناراحت و عصبانی شدن / سرد گشتن : مردن / گیاه بام شدن : کنایه از مورد توجه واقع نشدن و پرهیز از خودنمایی .

خودآزمایی درس بیست وششم ( حکایت های کوتاه ، بیداد ظالمان ) ص ۱۷۱

۱ـ زاهد و پادشاه : در سرزنش ریاکاری و زهد دروغین است . بادنجان بورانی : نکوهش چاپلوسی و تملّق گویی و تزلزل شخصیت است. خلعت خاص : بی اعتباری قوانین درباری و بی کفایتی و حمایت پادشاهان و حاکمان و رفتار های ناشایست آن ها است . دوستان‌شیطان : انتقاد از دلالان و سرزنش دروغ گویی و سوگند دروغ است .

شمار عاقلان : انتقاد از ناآگاهی و بی خردی اکثریت مردم است. عسل قاتل : انتقاد و سرزنش خسّت و دروغ گویی است.

شرمساری : انتقاد و سرزنش بی تجربگی و عدم مهارت پزشکان و بی کفایتی علما و دانشمندان است .

در انتظار جنازه : در نکوهش بخل و خسّت است . بیداد ظالمان : بی وفایی و ناپایداری دنیا و خوشی ها و نا خوشی ها ی زندگی ، از بین رفتن ظلم و بدی و ستم و ظالم و عبرت گرفتن از گذشتگان است .

۲ ـ بیت ۵ « چون داد عادلان به جهان در ، بقا نکرد بیـداد ظــالمــان شمـا نیز بگذرد »

۳ـ بیت ۴ « آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد »

بیت آخر « پیل فنا که شاه بقا ، مات حکم اوست هـم بـر پیـادگان شمـا نیز بگـذرد »

خودآزمایی بیست و هفتم ( تولدی دیگر ) ص ۱۷۵-۱۷۴

۱ـ داستان خوب شروع شده است زیرا با طرح یک مقدمه ی کوتاه و جذّاب اصل موضوع را به پایان داستان موکول می کند و از همین راه حس کنجکاوی خواننده را در طی داستان بر می انگیزد و خواننده را تا پایان داستان می کشاند و پایان داستان را با هنرمندی ، طنز و ظرافت خاصی به آغاز داستان پیوند می دهد . نکته دیگر عنوان جذّاب و طنزآمیز و ایهامی « تولدی دیگر » است که این جنبه ی ایهامی از امتیاز این داستان است که چند نکته را در ذهن تداعی می کند . الف ) تولد نوزاد

ب ) مفهوم کنایی به وجود آمدن شرایط تازه زندگی پ) از دست دادن آرامش و راحتی زیرا عنوان تولدی دیگر ، آرامش و راحتی را به ذهن می آورد ، اما در این درس تولد موجب ناآرامی و آشفتگی خانواده می شود .

۲ـ آش مالی ، خورش زدگی ، ماه داماد ( به جای شاه داماد ) .

۳ـ نویسنده ، راوی داستان است، اما در بخش کوتاهی جای خود را به دوم شخص می دهد و خود را که گوینده است ، مخاطب قرار می دهد . چند مورد آن عبارتند از :

الف ) از اول درس تا پایان پاراگراف ۴ ص ۱۷۳ زاویه ی دید اول شخص است .

ب ) پاراگراف ۵ ص ۱۷۳ یعنی از دید و بازدید های تازه عروس و ماه داماد تمام نشده بود … تا سطر پنجم پاراگراف دوم ص ۱۷۴ یعنی تا این برنامه با به دنیا آمدن نوه های بعدی نیز ادامه یافت. زاویه ی دید سوم شخص است .

پ )از آخر سطر پنجم ، پاراگراف دوم ص ۱۷۴ تا آخر درس دوباره زاویه ی دید به اول شخص تغییر می کند .

۴ـ صبیّه، والده ی مکرمه ، نقاهت ، کاشانه به جای آپارتمان و خانه .

۵ـ نویسنده با استفاده از واژه های رسمی خاص محافل سیاسی و اداری به طنز ، امور عادی و روزانه را تقویت بخشیده است .

وظیفه ی خطیر : کار پیش افتاده ی خرید و پاک کردن سبزی و عدس را به طنز با صفت خطیر به معنی عظیم و بزرگ ذکر کرده است .

مشارکت : بر عملی دلالت دارد که دو شخص یا دو گروه کاری مشترکاً انجام دهند در حالی که در اینجا به معنی « کمک کردن » پدر و مادرش به اوست . زیرا تمام کارها در این جا به عهده ی پدر و مادر محول گردیده است .

خدمت ناچیز : انجام دادن کار پر دردسر و زحمت های زیادی که پدر و مادر مریم متحمل می شوند ، به طنز ، خدمت ناچیز ذکر کرده است

مهاجرت : مهاجرت به معنی انتقال از سرزمین خود به سرزمین دیگر یا انتقال از سرزمینی به سرزمین دیگر است . در حالی که به طنز در این جا انتقال از خانه ی پدری به خانه ی خود و نقل مکان کردن از خانه ای به خانه ی دیگر را مهاجرت ذکر کرده است . از طرف دیگر به دلیل طولانی شدن اقامت فرزند در خانه ی پدرش و دردسر زیادی که برای آن ها ایجاد شده بود بعد از رفتن از خانه ی پدر به خانه ی خود مهاجرت گفته است .

ابلاغ رسمی : به معنی سپردن مسئولیت به کسی به صورت قانونی است و برای کارهای اداری به کار برده می شود . در این جا به طنز برای کار نگهداری نوه ها و انجام کارِ خانه بدون دریافت حقوق به کار رفته است .

۶ـ تکلیف کلاسی است .

خودآزمایی درس بیست و هشتم : ( سالگرد ) ص ۱۸۳

۱و۲و۳و۴ ـ حذف می باشد . ۵ـ تکلیف درسی است .

۶ـ به دلیل عظمت و رادمردی و ایثارگری مردان کربلا که آن ها زیر بار ظلم نرفتند و زندگی و هستی خود را در راه عشق به خدا از دست دادند .

خود آزمایی درس بیست و نهم : ( برف ) ص ۱۹۲

۱و۲و۳ ـ حذف می باشد .

۴ـ تلمیح ، تشبیه ، ایهام تناسب ، اغراق .

معنی بیت : ماه بهمن با سپاه عظیم برف ، همان طوری که بهمن ، پسر اسفندیار ، زال را در بند کرد همه جا را تسخیر کرد یعنی برف همه جا پوشاند . « برف » به لشکر تشبیه شده است که زمین را به تصرف خود در آورده است .

در « لشکر کشی بهمن » و « در بند شدن زال » آرایه ی تلمیح وجود دارد . در « لشکر گیتی ستان برف » اغراق وجود دارد .

در واژه ی « بهمن » ایهام تناسب وجود دارد . یکی به معنی ماه بهمن و دیگری نام پسر اسفندیار است که برای گرفتن انتقام خون پدرش از رستم ، خاندان زال زر را بر انداخت و زال را دربند کرد . در معنی ماه بهمن با برف و در معنی دوم با زال زر تناسب دارد .

۵ـ چون پوششی محکم از برف بر تن دارد . یعنی برف همچون پوشش جنگی ( برگستوان ) روزگار را از ضربات و آسیب حفظ کرده است .

۶ـ بیت ۱۱ ← « در خانه ها زبس که فرود آمده است برف نامه به حلق خانه فرو هیچ نان برف » یعنی از بس در خانه ها برف باریده است ، جز لقمه ی برف نانی از حلق مردم پایین نرفته است .

بیت ۱۳ ← « از بس که سر به خانه ی هر کس فرو برد سرد و گران و بی مزه شد میهمان برف » یعنی از بس که برف باریده و در خانه ‌های مردم روی هم انباشته شده ، مانند میهمانی شده که زیاد ماندنش کسالت آور و خسته کننده شده است .

۷ ) بیت های ۱۳،۱۸ ، ۱۹ ، ۲۰ . ۸) آه و افسوس و ناله و درد و فغان .

خود آزمایی درس سی اُم ( شکوه رستن ) ص ۱۹۴

۱ـ سنگ ← نماد انسان های سخت دل و بی عاطفه که قابلیت اثر پذیری ندارند .

خاک ← انسان های فروتن و متواضع و انعطاف پذیر .

۲ـ بیندیشیم ← تفکر و تآمل در پدیده های هستی از جمله بهار و نعمت های خدا و عالم هستی که چه پیامی برای ما دارند .

بیاموزیم ← عبرت و پند گرفتن از پدیده ها و عجایب و شگفتی ها ی خلقت .

۳ـ تشخیص ، استعاره مکینه ، مجاز .

۴ـ نیما یوشیج ، سهراب سپهری ، اخوان ثالث ، قیصر امین پور ، سلمان هراتی ، …
[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 8:57 ] [ جغراتی ] [ ]

هفت آسمان                                                                                                       

 

     مطابق اعتقادات قدما آسمان هفت طبقه دارد و در هر يک از افلاک نيز سياره­اي وجود دارد، اسامي عربي آنها به ترتيب در شعر زير آمده است:

در فلک هفت کوکب سيار          آفريده است خداي عزّوجلّ

                              قمر است و عطارد و زهره           شمس و مريخ­و مشتري­و زحل

و اسامي فارسي آنها نيز به صورت زير است:

کواکب مه و تير و ناهيد دان         چو خورشيد، بهرام، برجيس و کيوان

به زعم منجمان قديم هريک از اين سياره­ها رب­النوع امر يا اموري هستند و به صفتي شهره­اند:

فلک اول ( قمر) بريد فلک است و لذا کوکب رسولان و پياده روان و ايلچيان است، بنابراين رابطه­ي قمر و نامه در مصرع زير آشکار است:

قمر را روشنايي نامه داده      (خواجو کرمانی)

فلک دوم ( عطارد) نيز رب­النوع کتابت و سخنوري و خداي دانش است، لذا کوکب ديوانيان و مترسلان و دبير فلک محسوب مي­شده است:

عطارد را دوات و خامه داده       (خواجوي کرماني)

و ذکر آن به قلم عطارد بر پيکر خورشيد نبشته     (کليله و دمنه)

فلك سوم (زهره) رب­النوع موسيقي و آواز و رقص و طرب و خنياگري و عشق است:

سماع ناهيد آخر ز مردمان که شنيد        که خواند او را اخترشناس، خنياگر              (مسعود سعد)

غزل­سرايي ناهيد صرفه­اي نبرد                 در آن مقام که حافظ برآورد آواز                   (حافظ)

فلك چهارم (شمس) پادشاه ستارگان است، بنابراين ستاره­ي شاهان و مظهر رفعت و قدرت و تکبر و عجب بوده است:

خسرو سيارگان را اگر بنده مي­خواندند، مي­باليد"             (نفثه المصدور)

فلك پنجم (مريخ) خداي جنگ و دلاوري است و ستاره­ي جنگجويان محسوب مي­شود:

ور به نبرد آيدش ستاره­ي بهرام              توشه­ي شمشير او شود به گروگان            (رودکي)

تيغ گفتا قوت مريخ دارد جرم من          در مصاف و جنگ باشد جرم من مريخ­وار        (معزي)

فلك ششم (مشتري) رب­النوع خطابه و سخنوري است و ستاره­ي قضات و بازرگانان محسوب مي­شود، از اين رو با علم و خرد ذکر مي­شود:

قاضي چرخ را که لقب سعد اکبر است          نام تو بر نگين سعادت نگار کرد                (ظهير فاريابي)

فلك هفتم (زحل) پاسبان فلک است و علت اينکه آن را پاسبان دانسته­اند اين است که زحل در آخرين فلک يعني فلک هفتم قرار دارد و به تعبير ديگر در بام فلک است.

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 8:55 ] [ جغراتی ] [ ]

            

الف- معني ابيات وعبا رات زيررا به نثرساده وروان بنويسيد.

1-بزّازقفل راحيله كرد تا بگشاد.

2-امارات آن برخود ظاهر نگردانيد.

3- فایده ی تقرّب به ملوک ، رفعت منزلت است و اصطناع دوستان و قهردشمنان.

4-احمق كسي كه دل دراين گيتي غدّارِفريفتگاربندد و نعمت وجاه وولايت اورابه هيچ شمرد .

5-رسید بدو از انواع استخفاف آن چه رسید.

6- نه در ایوان قربش وهم را بار        نه باچون و چرایش عقل را کار

7-خم آورد بالاي سرو سهي                     از او دور شد دانش و فرّهي

8-خدايت ثنا گفت و تبجيل كرد  زمين بوس قدر تو جبريل كرد

 

ب- معني واژه هاي مشخّص شده را بنويسيد.

1-چهار رزمه از پارچه ها برهم نهاده بود.-2- زبورآموز كبك كوهساري 3- كه رستم زِ دست جواني بخست 4- نمرود منادی فرمود که بروید و هیزم آرید سوختن ابراهیم را   –5- يكديگر را مي كشند و مي خورند از بهر حطام عاريت را .-6-                               –7- بعضی از این اقمشه با من به خانه برد.    –8-  بطر آسایش و مستی نعمت بدو راه یافت.

 

پ- درك مطلب :

1-باتوجّه به متن ، به پرسش هاپاسخ دهيد.

«او رفت وآن قوم كه اين مكر ساخته بودند نيز برفتند واين افسانه اي است با بسيارعبرت. ونتيجه مي گيرد: احمق مردا كه دل در اين جهان بندد كه نعمتي بدهد و زشت بازستاند. وحالت بر دارماندن حسنك را چنين توصيف مي كند:حسنك تنها ماند چنان كه تنها آمده بود ازشكم مادر.»

 

الف-درعبارت«او رفت»منظور از«او»كيست؟     ب-منظورنويسنده از«رفتند»چيست؟

پ-نويسنده چه كسي رانادان مي داند؟      ت-نويسنده چه حالتي ازحسنك راتوصيف مي كند؟

 

2-  با توجّه به عبارت « بزّاز به فراست صادق دانست که حال چیست . امارات آن بر خود ظاهر نگردانید.»

الف) منظور از«حال» چه ماجرایی است ؟

ب) عکس العمل بزّاز چگونه توصیف شده است؟

 

3-باتوجّه به بیت زیرپاسخ دهید.

    ز نیرنگ زالی بدین سان درست          وگرنه پایت همی گور جست

الف) منظور از «نیرنگ زال» چیست؟

ب) مفهوم کنایی مصراع دوم را بنویسید.

 

 4-بیت « قدیمی کاولّش را ابتدا نیست / کریمی کاخرش را انتها نیست» چهارصفت خداوند را بیان کرده است .آن ها را بنویسید.

ت دانش هاي ادبي :

1-فایده ی «طرح» یا هسته ی داستان چیست؟

2-  ویژگی های نثر فنّی را بنویسید. و یک کتاب مثال بزنید.

3-نام دیگر «تاریخ بیهقی» و علّت این نام گذاری را بنویسید.

4- مثنوی « گل و نوروز» اثرکیست؟

5-آرايه بيت زير را توضيح دهيد.

قمر را روشنايي نامه داده             عطارد را دوات و خامه داده

 

ث پرسش وخودآزمايي:

1-چرابه خانه ی کعبه «بیت الحرام» می گویند؟

2-نقش زال درجنگ رستم و اسفندیارچیست؟

3-عبارت مشتی رند را سیم دادن تا سنگ زنند » بیانگرچیست؟

4-دربيت«همان رخش رخشان سوي خانه شد/ چنين با خداوند بيگانه شد» معني«خداوند»چيست؟

 

ج- ابيات زير را كامل كنيد.

1- خوش چمني است ……خاصّه که در بهار حُسن         حافظ خوش كلام شد .......... تو

2-شور شراب عشق تـو ،  آن نفسـم  .... ز سـر            کاین سر پرهوس شود .... درسرای تو


م نام خانوادگي........................ ادبيات 3تخصصي

الف) معني ابيات وعبا رات زيررابه نثرساده وروان بنويسيد.

1- نه درايوان قربش وهم را بار           نه باچون وچرايش عقل را كار

2- چنان گرم در تيه قربت براند          كه در سدره جبرييل از او بازماند

3- كمان برگرفتند و تير خدنگ          ببردند از روي خورشيد رنگ

4- کار و بار و حشمت ایشان برود.

5- هركجا سرقه اي كردندي، پاي درميان نهادي و پي بيرون بردي و به دست آوردي.

6-  درتاریخی که می کنم سخنی نرانم که به تعصّبی و تزیّدی کشد.

7- بنده آن چه رفته است ، به تمام بازنمود.

8- مراتب میان اصحاب مروّت و ارباب همّت ، متنازع و مشترک باشد.

ب)معني واژه هاي مشخص شده رابنويسيد.

1- گهربخشنده ي ابر تتق بند -2- چو صيتــش در افواه دنيا فتاد -3- تنت بر تكِ رخش مهمان كنم -4- فراموش كردي تو سگزي مگر -5- درمیان اتباع او دو شگال بودند.  -6- او را به غرفه اي برد،دور از شط ، ملاقي صحرا -7- يكديگر را مي كشند و مي خورند ازبهر ِحطام عاريت را -8-در راه خلابی پیش آمد.

پ)درك مطلب

1- باتوجه به ابيات زيربه پرسش هاپاسخ دهيد.

چو او ازكمان تيـر بگشاد شـست             تن رستم و رخش جنگي بخست

چو مانده شد از كار،رخش و سوار         يكي چاره سازيد بيچاره وار

فرود آمد از رخش رخشان چو باد         سر نامور سوي بالا نهاد

 

الف- بيت اوّل بيانگر كدام مهارت اسفنديار است؟       ب- منظور از«كار» چيست؟       ج-بيت سوم به كدام كاررستم اشاره دارد؟     د- كدام فعل ، امروزه كاربرد فعلي ندارد؟

 

2- عبارت « بزّاز قفل را حیله کرد تا بگشاد » یعنی چه ؟

3- با توجّه به عبارت «خواجه بوسهل چندسال است که گذشته شده است و به پاسخ آن که از وی رفت ، گرفتار . »

الف) متن از چه کتابی است؟                        ب) بوسهل گرفتار چیست؟

 

4- باتوجّه به متن زیر پاسخ دهید.

«سلطان محمودگفت من ازبهر قدرعبّاسیان انگشت درکرده ام درهمه ی جهان و قرمطی می جویم و آن چه یافته آید و درست گردد ، بر دارمی کشند.»

الف) «انگشت درکردن» یعنی چه ؟

ب) سلطان محمود با قرمطیان چه رفتاری می کرد؟

 

ت)دانش هاي ادبي

1- مثنوي«گل و نوروز» اثركيست؟

2- آرايه بيت زير راتوضيح دهيد.

         خم آورد بالاي سرو سهي          از او دور شد دانش و فرّهي

 

3- زاويه ي ديد يا راوي داستان و انواع آن را توضيح دهيد.

4- اثر بزرگ اوالفضل بیهقی چه نام دارد؟ نوع نثر آن را بنویسید.

5- ویژگی های نثر مصنوع و متکلّف را بنویسید. یک کتاب رامثال بزنید.

 

ث)خودآزمايي

1- اين بيت به كدام واقعه اشاره دارد؟

شبي برنشست ازفلك برگذشت                      به تمكين وجاه ازملك درگذشت

 

2- آيا صدور دستور براي بستن دست رستم ، توجيه منطقي دارد؟چرا؟

3- درمصراع « نهد زرّین قدح درصحن بستان » منظور از « قدح زرّین » چیست؟

4- مفهوم كنايه هاي زيررا بنويسيد.

      خرد را بادل درمغاك كردن  گورجستن

 

ج)حفظ شعر

1-بيت زيرراكامل كنيد.

تاب بنفشه مي ده………….                   پرده ي غنچه مي درد…………

2- درشعر«تاب بنفشه»چه بيتي پس ازبيت زير قرارمي گيرد؟

من كه ملول گشتمي ازنفس فرشتگان              قال و مقال عالمی می کشم از برای تو

---------------------------


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 8:52 ] [ جغراتی ] [ ]

بالدر

              (Baldr) رب النوع نور، لذت، پاکی، معصومیت و دوستی در اساطیر اسکاندیناوی است. پسر اودین و فریگ، هم در میان خدایان و هم در میان انسان‌ها محبوب بود، و انسان‌ها او را بهترین خدایان می‌دانستند. او بسیار زیبا، خردمند و خوش زبان بود، هر چند که قدرت کمی داشت.

 

      همسر او نانا دختر نپ و فرزند آنها نیز فورستی، رب النوع عدالت بود. تالار ویژهٔ بالدر در آسگارد بریندابلیک به معنی شکوهمند نام دارد.

       

مرگ بالدر

بیشتر داستان‌های حول شخصیت بالدر، داستان مرگ او را بازگو می‌کنند: بالدر رویاهایی راجع به مرگ خودش میبیند و مادرش، فریگ، برای حفاظت از فرزندش در جهان دوره افتاده و از همه اشیا،موجودات و نیروهای طبیعت (از مارها، فلزات، بیماریها، سموم و حتی آتش) سوگند گرفت که به پسرش آسیبی نرسانند. همه اینها سوگند یاد کردند که نوع آنها هرگز به بالدر آسیب نرسانده و در آسیب زدن به او نقشی نیز نداشته باشند.

        با تصور رویین تن شدن بالدر، خدایان از آن پس با قرار دادن بالدر به عنوان هدف تیرها و سلاحهای خود به تفریح می پرداختند.

        لوکی خبیث و حقه باز، به بالدر حسادت ورزید و در پی علت رویین تنی او ظاهر خود را تغییر داد و نزد فریگ رفت و علت را پرسید. هنگامی که فریگ پاسخ داد که تمام موجودات سوگند خورده اندکه  به بالدر آسیبی نرسانند، لوکی بداندیشانه پرسید:«همه چیز؟» و فریگ به او گفت که تنها یک بوته کوچک  داروش در غرب بود که به خاطر کوچکی، فریگ بی توجه از آن گذشته بود.لوکی با عجله به سراغ داروش رفت و آنرا یافت و از آن یک دارت ساخت. سپس به محل پضیافت خدایان بازگشت و دید که هود (یا هودر) برادر دوقلوی بالدر که نابینا بود در گوشه ای از محفل نشسته است. به سراغ هودر رفت و از او پرسید که چرا در بازی شرکت نمی کند. هودر جواب داد که اولا چون کور است و ثانیا چیزی برای پرتاب به سمت بالدر ندارد. لوکی دارت را به هودر داد و از او خواست که با راهنمایی او در بازی شرکت کند. هودر دارت را با راهنمایی لوکی پرتاب کرد و دارت مستقیما به قلب بالدر خورد و او بیجان بر زمین افتاد.در حالی که خدایان مشغول عزاداری برای بالدر بودند، اودین فرزند دیگرش، هرمود دلاور را سوار بر سلیپنیر به سوی هل، الهه دنیای مردگان فرستاد تا به التماس از او بخواهد

که بالدر را به دنیای زندگان بازگرداند. هل تقاضای خدایان را تحت یک شرط پذیرفت: هرآنچه که در دنیا وجود دارد، زنده یا مرده باید برای بالدر عزاداری و شیون نمایند. با توجه به محبوبیت بالدر کار ساده به نظر میرسید و همه در جهان با کمال میل برای او گریستند. همه جز یک تن که گریه تمام جهان را بی اثر نمود: لوکی خود را به صورت ماده غولی درآورد و از گریه کردن برای بالدر سرباز زد و لذا بالدر در دنیای مردگان باقی ماند.خدایان جنازه خدای مرده را لباس سراسر قرمز پوشاندند و او را بر روی تل هیزم مرده سوزی بر عرشه کشتی خودش، رینگهورن قرار دادند. در کنار او همسرش، نانا آرمید که پس از مرگ بالدر از شدت اندوه قلبش شکست و او نیز در پس همسرش مرد. اسب بالدر و گنجینه هایش نیز در کنار او قرار گرفتند و پس از آتش زدن تل هیزم، کشتی توسط ماده غولی به

نام هیروکین به دریا فرستاده شد.لوکی نتوانست از انتقام خدایان بگریزد و هودر نیز توسط والی، پسر اودین و ریند کشته شد. والی دقیقا به همین هدف و برای گرفتن انتقام بالدر زاده شده بود.

 

برگرفته از سایت ویکی پیدیا

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 8:23 ] [ جغراتی ] [ ]

سؤالات امتحان درس : ادبيات فارسي (2)

رشته : ادبيات و علوم انساني

ساعت شروع : 8صبح

وقت امتحان : 75 دقيقه

سال دوم دوره‌ي متوسطه         تاريخ امتحان :       /3/87                     خرداد ماه  - سال تحصيلي  88 - 87

رديف

متن سؤالات

نمره

1

الف ) معني و مفهوم شعر و نثر (6نمره)

   *ابيات و عبارت هاي زير را به نثر روان بر گردانيد .

1-الهي در دل هاي ما جز تخم محبّت خود مكار .                                                                     

2- گيله مرد گوشش به اين حرف ها بدهكار نبود .

3- جامه اش شولاي عرياني است .

4- در سينه ام هزار خراسان نهفته است .

5- با حال استيصال پرسيدم : « پس چه خاكي بر سرم بريزم ! »

6- پيرهني ريش ريش روي سينه اش دهن كجي مي كرد .

7- تهمتن چنين داد پاسخ كه نام    چه پرسي كزين پس نبيني تو كام

8- دمي آب خوردن پس از بد سگال    به از عمر هفتاد و هشتاد سال

9- نه سايه دارم و نه بربيفكنندم و سزاست 

                             اگر نه بر درخت تر كسي تبر نمي زند

10- چه بايد نازش و نالش ، بر اقبالي و ادباري           

                      كه تا بر هم زني ديده ، نه اين بيني نه آن بيني ؟

11- به وقت صبح قيامت كه سر ز خواب بر آرم          

                      به گفت و گوي تو خيزم به جست و جوي تو باشم

 

 

25/.

25/.

25/.

25/.

5/.

5/.

5/.

75/.

75/.

1

1

 

2

 

 

 

 

 

 

 

 

ب)لغت (2نمره)

   * معني لغات و تركيبات مشخص شده را بنويسيد .

1- التماس و عجز و لابه ي مأمور ، مانند آبي كه رو آتش بريزند ، التهاب گيله مرد را خاموش كرد .

2- ماه آذارش ، پشته ها را / با شقايق ها و نرگس ها مي آرايد.

3- ظرافت و حجب و لطف ، در سراپاي معماري و نقوش و رنگ ها ديده مي شود .

4-  و از آن دهان كه هرّاي شير مي خروشيد /كلمات كودكانه تراويد .

5- در واقع اين ها يادداشت هايي ساده ، جمله ها و اشعاري قديمي راجع به دنيا و مافيهاست .

6- مليجك اين طرف و آن طرف مي دويد و اشتلم مي كرد كه اين شخص را مخصوصا من پيدا كردم .

7- بت پرستي كي كند گر برهمن بيند مرا

8- آن مطالب عبارت بود از اوراد و اذكاري كه پدر بزرگ كهن سال و نابينايش در صبح و شام مي خواند .

 

 

2

 

 








3

پ) خود آزمايي (3 نمره)

1- « از عرش به فرش آمدن » كنايه از چيست؟

2- « با چشماني يتيم نديدنت » يعني چه؟

3- علّت تغيير رفتار « طه حسين » چه بود؟

4- كوزت براي غلبه بر ترس و دلهره ي خود چه تدبيري انديشيد؟

5- با توجه به مصراع « سرزمين ما زمرّد است » چرا شاعر سرزمين خود(فلسطين) را به زمّرد تشبيه كرده است؟

6- « اغتنام فرصت » و «حسن خلق » هر يك پيام كدام بيت است؟

    الف) آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است 

                              با دوستان مروّت ، با دشمنان مدارا

    ب) ده روز مهر گردون افسانه است و افسون                 

                             نيكي به جاي ياران ، فرصت شمار يارا

7- اين بيت زيب النّسا «در سخن مخفي شدم مانند بو در برگ گل /  هر كه خواهد ديدنم گو در سخن بيند مرا» با كدام گزينه ارتباط معنايي ندارد؟

   الف) لاف از سخن چو درّ توان زد       آن خشت بود كه پر توان زد

   ب) رنگين سخنان در سخن خويش نهان اند               

                              از نكهت خود نيست به هر حال ، جدا گل 

 

25/.

25/.

5/.

5/.

5/.

5/.

 

 

 

5/.

 

 

4

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ت)دانش هاي ادبي(3نمره)

1-روي آوردن به ادبيّات داستاني معاصر از اوايل دوره مشروطه با كتاب هايي نظير......... و..........آغاز شد .

2-قصيده شعري است كه مصراع اول و مصراع هاي زوج آن هم قافيه و تعداد ابياتش معمولا بيش از ............. بيت است .

3-كدام شاعر مبارز فلسطيني را « شاعر مقاومت فلسطين » گفته اند؟

4-يك شاعر را كه شعر « حبسيّه » سروده است ، نام ببريد .

5-مجموعه اشعار محمدحسن رهي معيِّري با چه نامي چاپ شد؟

6- شعر معاصر نيما پس از نيما در سه شيوه ادامه يافت ، آن سه شيوه را فقط نام ببريد .

7-يك شاعر فارسي سراي پاكستاني و يك شاعر فارسي سراي تاجيكستاني نام ببريد .

8-در بيت « دولت فقر خدايا به من ارزاني دار /  كاين كرامت سبب حشمت و تمكين من است » تركيب

« دولت فقر» چه آرايه اي را به وجود آورده است؟                                   

 

5/.

 

25/.

25/.

25/.

25/.

75/.

5/.

 

25/.

5

ث) درك مطلب(4نمره)

الف) با توجّه به اين شعر به پرسش ها پاسخ دهيد .

  « اي خونين چشم و خونين دست  /     به راستي كه شب رفتني است /  نه اتاق توقيف ماندني است /  و نه حلقه هاي زنجير /  نرون مرد ولي رم نمرده است »

 1- منظور از« خونين چشم و خونين دست »كيست؟                                                                        

   2- مفهوم « نرون مرد ولي رم نمرده است» چيست؟

ب)با توجه به ابيات ، به پرسش ها پاسخ دهيد .

 شخصي به هزار غم گرفتارم     در هر نفسي به جان رسد كارم

 بي زلّت و بي گناه محبوسم   بي علّت و بي سبب گرفتارم

  خورده قسم اختران به پاداشم   بسته كمر آسمان به پيكارم

 امروز به غم فزون ترم از دي    و امسال به نقد كمتر از پارم

  بندي است گران به دست و پايم در   شايد كه بس ابله و سبك بارم

  قصه چه کنم دراز بس باشد         چون نیست گشایشی در کارم

1- شاعر در بيت اول خود را چگونه معرفي مي كند؟                                                                          

2- در بيت دوم شاعر علّت گرفتار شدن خود را چه مي داند؟

3- در بيت سوم « بسته كمر آسمان به پيكارم » يعني چه؟

4- در بيت چهارم شاعر چه چيز خود را در حال كاهش مي داند؟

5- درکدام بیت شاعرگرفتاری خودر ا نتیجه ی نادانی وسبک  عقلی می داند؟

6- در کدام بیت شاعر خود را به سکوت دعوت می کند ؟ چرا؟

 

 

 

 

 

 

 

5/

5/

 

 

 

 

5/.

5/.

5/.

5/.

5/.

5/.

6

 

 

 

 

 

ج) حفظ شعر (2نمره)

1- از خمستان .........................                              جنبشي در آدم و حوّا نهاد

2- قايق از تور تهي/ و دل از آرزوي .............../ هم چنان خواهم راند / نه به .......... دل خواهم بست / نه به دريا

3- بهرام كه .......... مي گرفتي همه عمر                 ديدي كه چگونه .................. گرفت

4- خلق چو ............... زاده ز درياي جان                  كي كند.......... مرغ كز آن بحر خاست

(3)

 

5/.

5/.

5/.

5/.

 

                     «موفق باشيد»                                        جمع نمرات

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 8:22 ] [ جغراتی ] [ ]
معني چند نام از شاهنامه ي فردوسي :

۱- آرش : درخشنده                               

    2-ارجاسب : دارنده ي اسب ارجمند

    3-ايرج : ((Airiyava ،آريا،كه نام و نژاد مردم است،در معني نور، درفرهنگ پهلوي در معني ياري كننده ي ايرانيان

    4-اردشير: ((Artaxshathra در معني شير خشمناك است.Arta) ) به معني مقدس هم آمده است.

    5-اسفنديار:(پهلوي (Spandyatمركب از اسپنته به معني مقدس و جزء دوم از مصدر(Da)به معني آفريدن و عطا كردن است . در      مجموع ،آفريده ي خردپاك است .

    6-افراسياب : (در اوستاFrangrasyan ) به معني شخص هراسناك است .

    7-اورمزد (هرمز) : روز اول هرماه شمسي و نام ستاره ي مشتري و نام فرشته اي كه موكل روز اول هر ماه است. به معني خداي دانا نيز مي باشد(پژوهشي در اساطير و فرهنگ شاهنامه )

    8-مهر :( در اوستا و فارسي باستان (Mithra(ودر پهلوي (Mitra به معني پيوستن ،واسطه و ميانجي است . آن را رابط بين فروغ ازلي وفروغ محدث دانسته اند. مهر واسطه ي ميان آفريدگار و آفريدگان است . استرابون مي گويد ايرانيان خورشيد را مهر و ميترس مي نامند .

    9-جمشيد : (جم در اوستا Yima) (در پهلوي Xshaeta + yam) در معني فرمان رواست ،و در معني پادشاه روشن ؛و اين معني را از آن جا گرفته اند كه مي گويند روزي جمشيد در سير عالم به آذر بايجان رسيدوبر تختي مرصع روبروي آفتاب قرار گرفت، تاجي مرصع بر سر نهاد، چون آفتاب بر آن تاج تابيد شعاع آفتاب به اطراف پراكند، پس او را جمشيد نام نهادند و آن روز را نوروز گفتند .

    10-خسرو : (در پهلوي Hausravah)به معني نيك نام و مشهور است و نيز ملك و امام عادل معني مي دهد. (در پهلوي Kayhosrauاست.)

    11-رودابه :رود(Rod) درپهلوي به معني آب و فرزند است . رود(فرزند) و آب(تابش) و در مجموع در معني روييدن است .

    12-رستم(رستهم) : مركب از رس(Raodha) به معني نمو است،كه رستن و روييدن از همين ريشه است و (Taxma)در  فارسي باستان و اوستا ) به معني دلير و پهلوان است.ونيز تهمتن از همين كلمه به معني بزرگ پيكر است .       

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                        

    13-زرتشت (زرتوشتر) : آنكه شتر زرد دارد .

    14-زال : پير فرتوت ، سفيد مو (در اوستا از ريشه ي Zarاست كه در طول زمان و طي تغييراتي كه داشته به «زال» مبدل شده است .

    15-سودابه : اسم غير ايراني در معني آب افزوني بخش .

    16-سهراب : ( (Suhrab(سرخاب مركب از سرخ + آب)به معني آب و رنگ سرخ و يا سرخ و سفيد .

    17-سيمرغ :مركب از ((Meregho يعني مرغ و (Saena) نام حكيمي دانا است .

    18-سياوش : (سياوخش) (در اوستا Syavaarshan) مركب از Syava (سياه) + Arshan(گشن) به معني چهار پاي نر به خصوص اسب است .در مجموع يعني دارنده ي اسب سياه نر است .

    19-فر :به معني پيش و جلو و در پارسي باستان(Fra)به معني نور و روشنايي و شوكت و زيبايي است .

    20-فريدون : در پهلوي (Fretoon)در زبان آرامي در معني  دارنده ي گله هاي فراوان (پر گاو) معني شده است .

    21-ضحاك : (آژي دهاك) در اوستا (Azhi)به معني مار است و (Azhidahaka) يعني:اژدها پيكر .

    22-كي : لقب همه ي شاهان سلسله ي اساطيري كياني است ؛ لفظ كوي (كي) كه به آن ها اطلاق شده است در معني عادل است ودر گاتاها به معني شاه و امير و رؤساي قبايل است كه دشمن زرتشت بودند و  پرستنده ي ديو .

    23-كيكاوس : در پهلوي (Kayos)در اوستا(Usan) از خاندان (Kavay) به معني عادل و نجيب و اصيل آمده است و يا مؤيد به تاييد خداست .

    24-گرشاسب : در اوستا به صورت (kereasaaspa) جزء Keresa به معني لاغر و Aspaبه معني اسب فارسي است . روي هم در معني دارنده ي اسب لاغر است .

    25-گشتاسب :در اوستا و پارسي باستان (Vishtaspa)كه از دو جزء Vishta درمعني از كار افتاده و ترسو و محجوب است و جزء دوم، همان اسب است و در مجموع در معني دارنده ي اسب از كار افتاده و ترسوو يا صاحب اسب رمنده است .

    26-لهراسب : در معني دارنده ي اسب تندرو است .          

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 8:21 ] [ جغراتی ] [ ]

 به نام خدا

نمونه­هایی از کنایه­

در خصوص اهمیّت  کنایه در زبان فارسی  باید گفت  ، بدون کنایات تفهیم و تفاهم به درستی و یا بهتر است بگوییم به راحتی امکان ندارد و شاید به جرأت بتوان گفت  زبان  فارسی بدون کنایات ناقص است بر همین اساس تنها به ذکر یک سری از کنایات که با واژه­ی  « سر » در زبان فارسی معمول است پرداخته ذ، قضاوت را به عهده­ی خوانندگان محترم می­گذاریم . البته این مقاله را در آینده تکمیل­تر ارائه خواهیم داد  .

کنایه :

مفهوم  کنایه

سر دماغ آمدن

سر حال شدن ، سالم شدن

سر به زیر بودن

شخص آرام بودن و یا به کار کسی کار نداشتن ( مطیع بودن )

سر به هوا بودن

بی حواس بودن

سر به تن نیرزیدن

بی ارزش بودن

سر خویش گرفتن

به دنبال کار خود رفتن

سر به قدم کسی گذاشتن

خود را فدایی کسی دانستن

سر زا   رفتن

در هنگام زایمان مردن

سر به سر کسی گذاشتن

مزاحم کسی شدن

سر  غم در بغل داشتن  

غمگین بودن

سر را راست  ( بالا )نگه داشتن

متین و راست قامت و بی ترس بودن

سر از هر کاری درآوردن

آگاه و با تجربه و متفکّر بودن

سر  در مقابل کسی خم کردن

تسلیم شدن

سر نیاز به آستان آوردن

اعلام نیازمندی

سر  در هر سوراخی کردن

فضول بودن

سر راحت بر بالین نهادن

آرامش داشتن

سر از پا نشناختن

شاد و خوشحال بودن

سر را باختن

در راه چیزی جان دادن

سر پیاز بودن و یا ته پیاز بودن

ارتباط داشتن با موضوعی و یا مسئله­ای

سر بودن از دیگران

برتری و تفوّق داشتن

سر و ته یک کرباس بودن

از یک جنس و از یک قماش بودن

سر به کمر زدن

دیوانه شدن

سر به گریبان بردن

فکر کردن

سری توی سرها درآوردن

مشهور شدن

سر   وسرّی با کسی داشتن

رابطه­ی با کسی داشتن  ( عموماً رابطه­ی نامشروع )

سر سالم به گور نبردن

به مرگ طبیعی نمردن

سر کسی را خوردن

پر حرفی کردن در برابر او

سر کسی را شیره مالیدن

او را گول زدن و فریب دادن

سر کسی را گرم کردن

او را مشغول کردن

سر کسی را دور دیدن

از غیبت کسی استفاده کردن

سر کسی را زیر آب کردن

او را به شکلی نابود کردن

سر بار کسی بودن

طفیلی و انگل زندگی دیگران شدن

سر به راه بودن

آرام و مطیع بودن

سر به کسی برداشتن  ( سر بر تافتن )

قیام علیه کسی ( شورش علیه کسی )

سر بر خط داشتن

مطیع کسی بودن

سر بر گرفتن

مسافرت کردن ( مسافر شدن )

سر بسته

مخفی پنهان

سر به سر شدن

مساوی شدن

سر به مهر

دست نخورده

سر جمله     

خلاصه و گزیده

سر جنبانیدن

تحسین کردن  ( گاه علامت تعجّب است )

سر   چشمه را کور کردن

از ابتدا   چاره­ی کاری را کردن (  اتفاقی را پیش بینی و مقابله کردن )

سر  به باد دادن

جان خود را بیهوده  از دست دادن

سر خر بودن

مزاحم بودن

سر کسی را خوردن

باعث مرگ کسی شدن

سر رشته از دست رفتن

قدرت در اختیار گرفتن امری را از دست دادن

سر سبز

شاد   و خوشحال ، کامکار و صاحب دولت

سر سپاردن  ( سر سپرده بودن )

فرمان بردن مطیع بودن

سر و کلّه زدن با کسی

بحث و جدل داشتن با او

سر و کیسه کردن ( سر کیسه کردن ) کسی

او را فریب دادن

سر یکی کردن

اتّحاد

سر تو لاک خود داشتن

به فکر خود بودن   ،  به دیگران کاری نداشتن

سر آوردن ( سر بردن )

عجله داشتن ( با سرعت  آمدن و یا رفتن )

سر به تو بودن

ساکت و بی سر و صدا بودن

سر به زمین گذاشتن

مردن

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 8:20 ] [ جغراتی ] [ ]

به نام خدا

واج ، انواع واج ، ترکیب واج­ها ، تشخیص نوع واج­ها ، سؤالات کنکوری مرتبط با واج­ها

 تعریف : واج کوچک­ترین واحد صوتی ( آوایی )  زبان است که گر چه خود معنایی ندارد امّا با تغییر در یک واژه ( تکواژ ) تغییر معنایی ایجاد می­کند[1] :

خار  و کار  تنها در یک واج با هم اختلاف دارند ؛ همان­طور هستند جفت واژه­ها یا گروه واژه­های مقابل : دَست ،  مَست ،  سَر ، سِر ، سار ، سیر  ،  چین ، چون  ،  کُشت ، کاشت ، کشت  ،  جان ، جام ، جار، جال ، جاز  هر یک از این کلمات با جفت واژه­های خود تنها در یک واج با هم اختلاف دارند .

انواع واج : واج­ها دو دسته هستند « صامت و مصوِّت »

صامت­ها : « /  ء  ،  ع  /  ب  /  پ  /  ت  ،  ط  /  ث  ،  س  ،  ص  /  ج  /  چ  /  ح  ،  هـ  /  خ  /  د  /  ذ  ،  ز  ،  ض ، ظ  /  ر /  ژ /  ش /   غ  ،  ق  /  ف  /  ک  /   گ  /  ل  /  م  /  ن /  و  /  ی  /  = 23 صامت ؛ با این توضیح که تمام صامت­هایی که در کنار هم با کشیدن خطی زیرشان آمده­اند در واقع یک واج محسوب می­شوند .

مصوِّت­ها : /   ـَـ  /  ـِـ  /  ـُـ  /  ا  /  و  /  ی  /  = 6 مصوِّت ؛  با این توضیح که شکل­های / ا ، و ، ی / زمانی مصوِّت محسوب می­شوند که در یک هجا واج دوّم باشند . ( در ادامه بیشتر توضیح داده می­شود . )

ترکیب واج­ها :

 به این معنا که چه واجی در کنار واج دیگر می­آید و چه واج­هایی نمی­توانند بلافاصله در کنار دیگر واج­ها بیایند . همواره ترکیب اصلی واج­ها که به ساخت یک هجا ( بخش ) منتهی می­شوند به سه شکل زیر خواهد بود :

( در ادامه واج صامت را با « ص » ، واج مصوِّت را با « م » نمایش می­دهیم  . )

ص  +  م  = نه ( ن ـَ  ) ، به ( ب ـِـ ) با ، بو ، کی ( چه کسی ؟) کو ( کجاست ؟ ) را ، ما ، بی ( بدون ِ ) چه ، جا ، وَ ...

ص  +  م  +  ص    =  سَر ، سِر ، سُر ، خان ، چین ، چون ، دار ، دیر ( با تأخیر ) زور ، دَر  کِی ( چه وقت ) مِی(شراب ) دُو ( بن مضارع دویدن ) رُو ( بن مضارع رفتن ) خویش = ( خیش ،  چرا که در آوانگاری ( واج نگاری ) تنها به نوشتن واج­هایی می­پردازیم که تلفّظ می­شوند . ) آب = ( ء ا ب )   ...

ص  +  م  + ص  + ص   =  داشت ، پوست ، دَرد ، سوخت ، دِیر ( عبادت­گاه ) خواست = ( خاست ، چرا که در آوانگاری ( واج نگاری ) تنها به نوشتن واج­هایی می­پردازیم که تلفّظ می­شوند . ) دوخت ، است = ( ء ـَ  ست )

چند نکته : با اندکی توجّه معلوم می­شود :

 اوّلین واج در تمام ترکیب­ها صامت  است .

 دومین واج در تمام ترکیب­ها مصوّت  است .

سومین  و چهارمین واج همواره صامت  است .( ما در زبان فارسی معیار هجایی نداریم که بیشتر از چهار واج داشته­باشد .)

     با توجّه به الگوهای ارائه شده ما هجایی (تکواژ و واژه­ای ) نداریم که با مصوّت شروع شده باشد و یا به اشکال زیر آمده باشد :

« م + ص   یا    ص +  م + م   یا   ص + ص  یا   ص + م + م  + ص »

 

راه­ تشخیص صامت از مصوّت  : ( پیش از هر کاری لازم است 1- واژه­ها و تکواژهای داده شده را به هجاها تقسیم نماییم  2-  واج­نگاری ( آوانویسی ) کنیم  3-  در پی  یافتن نوع و تعداد واج­ها باشیم . ) 

امّا برای یافتن نوع و تعداد واج­ها بهترین و ساده­ترین راه استفاده از الگوی هجایی و یا در واقع استفاده از محور جانشینی است ؛ یعنی ، باید با توجّه به الگوهای ارائه شده واج­ها را جانشین یکدیگر نماییم تا به این وسیله امکان تشخیص نوع واج ممکن شود و چون در زبان فارسی هیچگاه صامت جانشین مصوّت  و یا بالعکس مصوّت  جانشین صامت نمی­شود ؛ پس تمام واج­هایی که جای اوّلین واج را اشغال می­کنند قطعاً صامت  و واج دوم مصوّت  و واج­های سوم  و چهارم صامت  خواهند بود :

 

تکواژ

=

صامت

+

مصوّت

+

صامت

+

صامت

 

نه

=

ن

+

ـَـ

 

 

 

 

 

دار

=

د

+

ا

+

ر

 

 

 

موش

=

م

+

و

+

ش

 

 

 

دین

=

د

+

ی

+

ن

 

 

 

دوخت

=

د

+

و

+

خ

+

ت

 

آرد

=

ء

+

ا

+

ر

+

د

 

چای

=

چ

+

ا

+

ی

 

 

 

لارو

=

ل

+

ا

+

ر

+

و

« و » در این تکواژ صامت  است .

و

=

و

+

ـَـ

 

 

 

 

« و »  در این تکواژ صامت  است .

رُو

=

ر

+

ـُـ

+

و

 

 

« و »  در این تکواژ صامت  است .

کوشک

=

ک

+

و

+

ش

+

ک

« و »  در این تکواژ مصوّت است .

 

پس هر واجی که در ستون صامت­ها قرار گرفت مطمئن خواهیم بود که صامت  است و هر واجی در ستون مصوّت­ها قرار گرفت قطعاً مصوّت  خواهد بود .

( چون هر هجایی برای شکل­گیری آوایی حدّاقل به یک صامت و یک مصوّت  نیاز دارد و باز با عنایت به اینکه تعداد مصوّت­ها در یک هجا نمی­تواند بیشتر از یکی باشد بنا براین تعداد هجاها در هر واژه و یا تکواژ قطعاً برابر با تعداد مصوّت­ها خواهد بود و این یکی از بهترین و سریعترین راه اثبات صحت و سقم اوّلیه­ی آوانگاری و واج­شماری است . )

قابل توجّه :

 الف )  بدانیم که هجاهایی مانند زیر به اشتباه آوانگاری ( واج نویسی ) و واج شماری   نشوند .

     آ  = /  ء  / ( صامت  ) +  /   ا  /  ( مصوّت  )  =  2 واج    ، 

 اَ  =  /  ء  /  ( صامت  ) +  /  ـَـ  /  ( مصوّت  ) =  2 واج  ،

اِ  =  /  ء  /  ( صامت  )  +  /  ـِـ / ( مصوّت  ) =  2 واج  ،  

  اُ  =  /  ء  / ( صامت  )  +  /  ـُـ  / ( مصوّت  )  =  2 واج

ب )  آوانگاری چند واژه که به نسبت مشکل ساز هستند :

« دو » ( بن مضارع دویدن ) =  / د  / ( صامت  ) +  /  ـُ  /  ( مصوّت  ) + /  و  / ( صامت )  ،

« رو  »( بن مضارع رفتن ) =/ ر  / ( صامت  ) +  /  ـُ  /  ( مصوّت  )  + /  و  / ( صامت ) ،

« نو » = ( تازه )  / ن / ( صامت  ) +  /  ـُ  /  ( مصوّت  )  + /  و  / ( صامت )  ، 

 « کی » ( چه وقت  ) =  / ک  / ( صامت  ) +  /  ـِ /  ( مصوّت  )  + /  ی  / ( صامت )  ،

 « می  »( شراب ) = / م  / ( صامت  ) +  /  ـِـ  /  ( مصوّت  )  + /  ی  / ( صامت ) ،

« دی » ( نام ماه ) =  / د/ ( صامت  ) +  /  ـِـ /  ( مصوّت  )  + /  ی / ( صامت )

نمونه سؤالات کنکوری مرتبط با واج نگاری و یا واج شماری :

1-  ترکیب واج­های واژه­ی « آسایشگاه » به ترتیب در کدام گزینه آمده­است .( کنکور- 81 )

الف) / ص / م / ص / م / ص / م / ص / ص / م / ص /       

ب) / ص / ص / م / ص/ ص / ص / م / ص /

ج) / ص / م / ص / م / م / ص / م / ص / م /     

د) / م / ص/ م / ص / م / ص / م / م / ص/ م /        

در این سؤال گزینه­ی « ب » بلافاصله حذف می­شود چرا که با دو صامت آغازین آمده و این خلاف قانون ترکیب واج­ها است.

گزینه­ی « ج» نیز حذف می­شود چرا که دو مصوّت  بلا فاصله پشت سر هم آمده است .

گزینه­ی « د » نیز به خاطر آمدن مصوّت  در ابتدای واژه حذف می­شود .

بنابر این بدون اینکه حتّی به واژه نگاه کنیم جواب صحیح را یافته­ایم .

                ( الف ) / ص= ء / م = ا / ص = س / م = ا / ص = ی / م = ـِ / ص = ش / ص = گ / م = ا / ص = ه /         

2-  ترتیب واج­ها در نظام آوایی کدام واژه درست نیست ؟ ( المپیاد ادبی 79 )

الف) سود = صامت + مصوّت+ صامت      ب)اَثَر=  صامت + مصوّت+  صامت +  مصوّت  + صامت        

ج) ناله =  صامت + مصوّت+ صامت + مصوّت   د) تحفه =   صامت + مصوّت+ صامت + مصوّت   

 با تعیین تعداد هجاها می­توان به این نتیجه رسید که تنها گزینه­ی « د » دو هجا است بنابراین باید دو مصوّت داشته باشد «تـُح / فـِ »و چون دو مصوّت دارد تا اینجا عیبی مشاهده نمی­شود امّابا اندک توجّهی به تعداد واج­ها می­توان بلافاصله حکم به غلط بودن گزینه­ی « د » داد چرا که با نوشتن هجاهای این واژه اندکی دقّت می­توان تعداد واج­های آن را حدس زد ( 5 واج ) امّا می­بینیم که چهار واج است و این حکم غلط بودن این گزینه است بدون این­که به نوع واج­ها بخواهیم بپردازیم . جواب گزینه­ی « د »  = صامت + مصوّت+ صامت +  صامت + مصوّت 

3- واج­های کدام گزینه با واژه­ی « بهجت­انگیز » مطابقت می­کند ؟ ( کنکور ریاضی – 85 )

الف) / ص / م / ص / م / ص / م / ص / ص / م / ص /               

 ب) / ص / ص / م / ص/ م / ص / ص / م / ص / م / ص /

ج) / ص / م / ص / ص/ م / ص/ ص / م / ص/  ص / م / ص /         

د) / ص / م / ص / ص / م / ص  / م / ص / ص/ م / ص

گزینه­ی « ب » به خاطر داشتن دو صامت آغازین از نظر قانون ترکیب واج­ها غلط است پس نمی­تواند جواب باشد .

اکنون هجاهای واژه را می­نویسیم : « بـِـه ، جـَـت ، ء ـَ ن ، گیز »

در این مرحله بدون توجّه به نوع صامت و مصوّت و تنها با شمارش واج­های موجود در آوانگاری می­توان دانست که واژه­ی مذکور دارای 12 واج است و این شرط تنها در گزینه­ی « ج » موجود است .(بِـه  = / ص / م / ص *[2] جـَت = ص/ م / ص *  ء ـَن = ص / م / ص *  گیز = ص / م / ص *)

( توضیح : متأسّفانه اشکالی بر این سؤال وارد است چرا که می­توان واژه را با توجّه به قاعده­ی کاهش بدون همزه نیز آورد در این صورت جواب می­تواند گزینه­ی « د » باشد . )   

4- کلمه­ی « آسِمان خراش » از چند واج تشکیل شده­است ؟ ( سنجش – 82 )

الف)   9              ب) 12                    ج)    13                   د)    10

اوّلین و بهترین کار این است که واژه را به هجا تقسیم نموده و واج­نگاری کنیم : « ء ا  * سـِ  * مان * خـَ * راش * »  = 12 واج

بنابراین بلافاصله با شمردن تعداد هجاهای آوانگاری خود ، به جواب صحیح  پی­می­بریم . ( جواب =  ب )

5-    تعداد صامت و مصوّت در کلمه­ی « دانش­نامه­نویسی » به ترتیب در کدام گزینه آمده­است ؟

الف )   8  ،  7            ب )   6  ،   9[4]             ج )   7  ،  8 [5]              د ) 9  ،  6

باز طبق روال ابتدا هجابندی و آوانگاری می­کنیم : « دا  *  نـِش  *  نا  *  مـِ  * نـِ  * وی  *  سی  * » با همین کار بدون این­که لازم باشد تمام واج­ها را بشماریم و نوع آن ها را تشخیص دهیم به جواب صحیح می­رسیم . ( الف )

چرا که ما می­دانیم همواره در زبان فارسی تعداد مصوّت­ها برابر با تعداد هجاها است پس چون هفت هجا داریم بنابراین هفت مصوّت  نیز داریم و این پاسخ تنها در گزینه­ی « الف » وجود دارد .

صامت­ها :  / د  ن ش ن م ن و س /  = 8       مصوّت­ها : / ا ـِـ ا ـِـ ـِـ ی ی / = 7

   

نعیم حق­شناس – سرگروه زبان وادبیّات فارسی استان همدان – فروردین 88



1- با این توضیح که گاهی اختلاف در واج باعث تمایز معنایی نمی­شود ،  به  عنوان مثال جفت واژه­های « فیل ، پیل » و « سپید ، سفید » و امثالهم با وجود اختلاف در واج یک معنا دارند امّا  این استثناها هم نمی­تواند قانون کلّی زبان را نقض کند  چرا که هریک از این ااستثناها هم با قوانین زبان­شناسی قابل توجیه هستند .

2-  ( * ) به عنوان فاصله­ی میان هجاها از این علامت بهره گرفته شد .

3- با توجّه به دو تلفّظی بودن اگر در صورت سؤال مصوّت « ـِـ » زیر صامت « س » قرار داده­نشده­بود  می­توانستیم واج­ها و هجاها را به این شکل نیز نمایش دهیم : « ء اس  * مان * خـَ * راش * = 11 واج

4- لازم به توضیح است که غلط بودن این گزینه بسیار مشهود است چرا که ما هیچ هجایی نداریم که تعداد صامت­های آن کمتر از مصوّت­هایش باشد یا همواره صامت­ها با مصوّت­ها برابرند و یا تعداد صامت­ها بیشتر از مصوّت­ها خواهد بود .

5- عیناً با عنایت به توضیح قبل این گزینه نیز غلط است .

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 8:19 ] [ جغراتی ] [ ]

الف) خود آزمايي و درك مطلب:

 (با توجّه به ابيات زير به سؤالات 1-1 تا 6-1 و سپس ساير سؤالات را نيز طبق موارد مطلوب پاسخ دهيد)

 اشكم ولي به پاي عزيزان چكيـده ام        خـارم  ولي به سايــه ي  گل آرميده ام

با ياد و رنگ بوي تو اي نوبهار عمر            همچون بنفشه سر به گريبان كشيده ام

چون خاك در هواي تو از پا فتاده ام         چون اشــك در قفاي تو با سر دويده ام

   از جـام عافيـت مي نابـي نخورده ام        وز  شـاخ آرزو گــل عيشي  نچيده ام

  مـوي سپـيد را فلكم  رايـگان نـــداد          اين رشته  را به نقــد جواني خريده ام

  گر مي گريزم از نـظر مـردمان رهي        عیبم  مكن كه آهـوي مردم  نـد يـده ام

 

1-1)شاعر در مصراع اوّل بيت اوّل چه چيزي را عامل ارزش بخشي به خود مي داند ؟ 5/.

1-2)سر به گريبان كشيدن كنايه از چيست ؟5/.

1-3)در بيت سوم دو آرايه ي مختلف بيابيد . 5/.

1-4)در بيت چهارم «از شاخ آرزو گلي نچيدن » كنايه از چيست ؟ 5/.

5-1)در بيت پنجم منظور از « رشته » چيست ؟ 5/.                           

1-6)در بيت آخر ايهام واژه ي « آهو » را شرح دهيد . 5/.

 

2)منظور بخش هاي معيّن شده را در عبارت مقابل توضيح دهيد . « از سايه هاي آبي  خار هاي سرخ / بر اجساد به جا مانده و طعمه ي عقاب شده فرو مي ريخت .» 5/.

3)در مصراع مقابل معني واژه هاي معيّن شده را بنويسيد . « قضا گفت گير و قدر گفت ده »5/.

4)با توجّه به بيت زير بنويسيد شاعر چه عاملي را سبب حصول پيروزي مي داند ؟5/.

« تو يك ساعت چو افريدون به ميدان باش تا زان پس / به هر جانب كه روي آري درفش كاويان بيني »

5)دو كلمه ي ممال مانند « اسليمي » بنوسيد . 5/.

6)ايهام موجود در « سخنراني موجي » را توضيح دهيد . 5/.

7)مفهوم كلّي « بر بساطي كه بساطي نيست. » را بنويسيد . 5/.

8)با توجّه به درس « در سايه سار نخل ولايت » منظور از «با چشماني يتيم نديدنت » چيست ؟ 5/.

9)در بيت زير چه عاملي سبب ارزشمند ي دل شده است ؟ 5/.

« برو طواف دلي كن كه كعبه ي مخفي است        كه آن خليل بنا كرد و اين خدا خود ساخت »

10)در درس « مسافر » « پولك نشان شدن دستمال » نشانه ي چيست ؟5/.

 

ب) معني لغات معيّن شده را بنويسيد .

1-جوان ديلاقي مصطفي نام 2-شاخه ها ي عظيم به وضعي موحِش سيخ ايستاده بودند.3-چه بايد نازش و نالش بر اقبالي وادباري  4-آن ها را با جزميّت بيان كرده ام. 5-حسودان تنگ نظر و عنودان بد گهر 6-يكي صلاي آشنا به رهگذر نمي زند( صلا زدن )        7-بي زلّت و بي گناه محبوسم 8-اين طرف و آن طرف مي دويد و اشتلم مي كرد.

 

ب) معني و مفهوم

ابيات و عبارات زير را به نثر ساده و روان بنويسيد.

1) دراين سراي بي كسي كسي به در نمي زند 25/.

2) هر چند كلام از تو وزن مي گيرد 25/.

3) الهي عبدالله عمر بكاست امّا عذر نخواست . 5/.

4) روزي تفقّدي كن درويش بينوا را  5/.

5) لاجرم سپر بينداخت و از ميدان گريخت 5/.

6) هميشه در انتظارت هستم  /  بي آن كه در ركودِ نشستن باشم 5/.

7) تنها همان رتبه هاي بالا را وعده بگير و مابقي را نقداً خط بكش .75/.

8) در تـنگناي سـينه ي حسرت كشـيده ام  /  گهواره ي بصيرت مردان نهـفته است 75/.

9) هزار باديه سـهل است با وجود تو رفتن   /   اگر خلاف كنم سعديا به سوي تو باشم (1)

10) محبـوسـم و طالع اسـت منـحوســم /   غمـخـوارم  و  اختـر  اسـت  خونخوارم (1)

                                                    

د) دانش هاي ادبي :

1)آثار زیراز كيستند؟

  الف) الايّام     ب)سالاري ها 5/.

2)اّولين كسي كه افكار و اصطلاحات عرفاني را با مضامين عاشقانه در هم آميخت چه كسي بود ؟5/.

3) دو مورد از آثار هوشنگ ابتهاج را نام ببريد . 5/.

 4) سر آغاز شعر نو چه نام دارد( كدام اثر است ) و در چه سالي منتشر شده است ؟ 5/.

 5) دو جريان ادبي رايج در افغانستان و در ماوراءالنهر چه نام دارند ؟5/.

6) مهمترين آرايه هاي موجود در هر يك از بخش هاي زير را ذكر كنيد . 5/.

الف)عشق جون آيد برد هوش دل فرزانه را       دزد دانامي كشد اوّل چراغ خانه را

ب)جامه اش شولاي عرياني است

7) تخلّص را به عنوان يكي از اجزاي تشكيل دهنده ي قصيده توضيح دهيد . 5/.

د) شعر حفظي

ابيات زير را كامل كنيد .

الف) عشق شوري در نهاد ما نهاد 

                                    …………………………………………  5/. 

ب)مردم شهر به يك …………چنان مي نگرند   /   كه به يك شعله به يك ……………... 5/.

"توفيق رفيق راهتان باد"

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 8:18 ] [ جغراتی ] [ ]
سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد.
خود سهراب ميگويد :
... مادرم ميداند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را ميشنديده است... (هنوز در سفرم - صفحه 9)

پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر.
وقتي سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا شد.
... كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در طراحي دست داشت. خوش خط بود. تار مينواخت. او مرا به نقاشي عادت داد... (هنوز در سفرم - صفحه 10)
درگذشت پدر در سال 1341مادر سهراب، ماه جبين، اهل شعر و ادب كه در خرداد سال 1373 درگذشت.
تنها برادر سهراب، منوچهر در سال 1369 درگذشت. خواهران سهراب : همايوندخت، پريدخت و پروانه.
محل تولد سهراب باغ بزرگي در محله دروازه عطا بود.
سهراب از محل تولدش چنين ميگويد :
... خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. براي يادگرفتن، وسعت خوبي بود. خانه ما همسايه صحرا بود . تمام روياهايم به بيابان راه داشت... (هنوز در سفرم - صفحه 10)

سال 1312، ورود به دبستان خيام (مدرس) كاشان.
... مدرسه، خوابهاي مرا قيچي كرده بود . نماز مرا شكسته بود . مدرسه، عروسك مرا رنجانده بود . روز ورود، يادم نخواهد رفت : مرا از ميان بازيهايم ربودند و به كابوس مدرسه بردند . خودم را تنها ديدم و غريب ... از آن پس و هربار دلهره بود كه به جاي من راهي مدرسه ميشد.... (اتاق آبي - صفحه 33)
... در دبستان، ما را براي نماز به مسجد ميبردند. روزي در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روي بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديكتر باشيد.
مذهب شوخي سنگيني بود كه محيط با من كرد و من سالها مذهبي ماندم.
بي آنكه خدايي داشته باشم ... (هنوز در سفرم)

سهراب از معلم كلاس اولش چنين ميگويد :
... آدمي بي رويا بود. پيدا بود كه زنجره را نميفهمد. در پيش او خيالات من چروك ميخورد...
خرداد سال 1319 ، پايان دوره شش ساله ابتدايي.
... دبستان را كه تمام كردم، تابستان را در كارخانه ريسندگي كاشان كار گرفتم. يكي دو ماه كارگر كارخانه شدم . نميدانم تابستان چه سالي، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زيانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در يكي از آباديها شدم. راستش، حتي براي كشتن يك ملخ نقشه نكشيدم. اگر محصول را ميخوردند، پيدا بود كه گرسنه اند. وقتي ميان مزارع راه ميرفتم، سعي ميكردم پا روي ملخها نگذارم.... (هنوز در سفرم)
مهرماه همان سال، آغاز تحصيل در دوره متوسطه در دبيرستان پهلوي كاشان.
... در دبيرستان، نقاشي كار جدي تري شد. زنگ نقاشي، نقطه روشني در تاريكي هفته بود... (هنوز در سفرم - صفحه 12)
از دوستان اين دوره : محمود فيلسوفي و احمد مديحي
سال 1320، سهراب و خانواده به خانه اي در محله سرپله كاشان نقل مكان كردند.
سال 1322، پس از پايان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسراي مقدماتي شبانه روزي تهران ثبت نام كرد.
... در چنين شهري [كاشان]، ما به آگاهي نميرسيديم. اهل سنجش نميشديم. در حساسيت خود شناور بوديم. دل ميباختيم. شيفته ميشديم و آنچه مياندوختيم، پيروزي تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسراي مقدماتي. به شهر بزرگي آمده بودم. اما امكان رشد چندان نبود... (هنوز در سفرم- صفحه 12)
سال 1324 دوره دوساله دانشسراي مقدماتي به پايان رسيد و سهراب به كاشان بازگشت.
... دوران دگرگوني آغاز ميشد. سال 1945 بود. فراغت در كف بود. فرصت تامل به دست آمده بود. زمينه براي تكانهاي دلپذير فراهم ميشد... (هنوز در سفرم)
آذرماه سال 1325 به پيشنهاد مشفق كاشاني (عباس كي منش متولد 1304) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) كاشان استخدام شد.
... شعرهاي مشفق را خوانده بودم ولي خودش را نديده بودم. مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن كشيد. الفباي شاعري را او به من آموخت... (هنوز در سفرم)
سال 1326 و در سن نوزده سالگي، منظومه اي عاشقانه و لطيف از سهراب، با نام "در كنار چمن يا آرامگاه عشق" در 26 صفحه منتشر شد.
...دل به كف عشق هر آنكس سپرد
جان به در از وادي محنت نبرد
زندگي افسانه محنت فزاست
زندگي يك بي سر و ته ماجراست
غير غم و محنت و اندوه و رنج
نيست در اين كهنه سراي سپنج...
مشفق كاشاني مقدمه كوتاهي در اين كتاب نوشته است.
سهراب بعدها، هيچگاه از اين سروده ها ياد نميكرد.

سال 1327، هنگامي كه سهراب در تپه هاي اطراف قمصر مشغول نقاشي بود، با منصور شيباني كه در آن سالها دانشجوي نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا بود، آشنا شد. اين برخورد، سهراب را دگرگون كرد.
... آنروز، شيباني چيرها گفت. از هنر حرفها زد. ون گوگ را نشان داد. من در گيجي دلپذيري بودم. هرچه ميشنيدم، تازه بود و هرچه ميديدم غرابت داشت.
شب كه به خانه بر ميگشتم، من آدمي ديگر بودم. طعم يك استحاله را تا انتهاي خواب در دهان داشتم... (هنوز در سفرم)

شهريور ماه همان سال، استعفا از اداره فرهنگ كاشان.
مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصيل در دانشكده هنرهاي زيبا در رشته نقاشي به تهران ميايد.
در خلال اين سالها، سهراب بارها به ديدار نميا يوشيج ميرفت.

در سال 1330 مجموعه شعر "مرگ رنگ" منتشر گرديد. برخي از اشعار موجود در اين مجموعه بعدها با تغييراتي در "هشت كتاب" تجديد چاپ شد.
بخشهايي حذف شده از " مرگ رنگ " :
... جهان آسوده خوابيده است،
فروبسته است وحشت در به روي هر تكان، هر بانگ
چنان كه من به روي خويش ...


سال 1332، پايان دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت مدرك ليسانس و دريافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه.
... در كاخ مرمر شاه از او پرسيد : به نظر شما نقاشي هاي اين اتاق خوب است ؟
سهراب جواب داد : خير قربان
و شاه زير لب گفت : خودم حدس ميزدم. ...
(مرغ مهاجر صفحه 67)

اواخر سال 1332، دومين مجموعه شعر سهراب با عنوان "زندگي خوابها" با طراحي جلد خود او و با كاغذي ارزان قيمت در 63 صفحه منتشر شد.

تا سال 1336، چندين شعر سهراب و ترجمه هايي از اشعار شاعران خارجي در نشريات آن زمان به چاپ رسيد.
در مردادماه 1336 از راه زميني به پاريس و لندن جهت نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي سفر ميكند.

فروردين ماه سال 1337، شركت در نخستين بي ينال تهران
خرداد همان سال شركت در بي ينال ونيز و پس از دو ماه اقامت در ايتاليا به ايران باز ميگردد.

در سال 1339، ضمن شركت در دومين بي ينال تهران، موفق به دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا گرديد.
در همين سال، شخصي علاقه مند به نقاشيهاي سهراب، همه تابلوهايش را يكجا خريد تا مقدمات سفر سهراب به ژاپن فراهم شود.
مرداد اين سال، سهراب به توكيو سفر ميكند و درآنجا فنون حكاكي روي چوب را مياموزد.

سهراب در يادداشتهاي سفر ژاپن چنين مينويسد :
... از پدرم نامه اي داشتم. در آن اشاره اي به حال خودش و ديگر پيوندان و آنگاه سخن از زيبايي خانه نو و ايوان پهن آن و روزهاي روشن و آفتابي تهران و سرانجام آرزوي پيشرفت من در هنر.
و اندوهي چه گران رو كرد : نكند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم...


در آخرين روزهاي اسفند سال 1339 به دهلي سفر ميكند.
پس از اقامتي دوهفته اي در هند به تهران باز ميگردد.
در اواخر اين سال، سهراب و خانواده اش به خانه اي در خيابان گيشا، خيابان بيست و چهارم نقل مكان ميكند.
در همين سال در ساخت يك فيلم كوتاه تبليغاتي انيميشن، با فروغ فرخزاد همكاري نمود.
تيرماه سال 1341، فوت پدر سهراب
... وقتي كه پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند.
حضور فاجعه، آني دنيا را تلطيف كرده بود. فاجعه آن طرف سكه بود وگرنه من ميدانستم و ميدانم كه پاسبانها شاعر نيستند. در تاريكي آنقدر مانده ام كه از روشني حرف بزنم ...


تا سال 1343 تعدادي از آثار نقاشي سهراب در كشورهاي ايران، فرانسه، سوئيس، فلسطين و برزيل به نمايش درآمد.
فروردين سال 1343، سفر به هند و ديدار از دهلي و كشمير و در راه بازگشت در پاكستان، بازديد از لاهور و پيشاور و در افغانستان، بازديد از كابل.
در آبانماه اين سال، پس از بازگشت به ايران طراحي صحنه يك نمايش به كارگرداني خانم خجسته كيا را انجام داد.
منظومه "صداي پاي آب" در تابستان همين سال در روستاي چنار آفريده ميشود.

تا سال 1348 ضمن سفر به كشورهاي آلمان، انگليس، فرانسه، هلند، ايتاليا و اتريش، آثار نقاشي او در نمايشگاههاي متعددي به نمايش درآمد.
سال 1349، سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند و پس از 7 ماه اقامت در نيويورك، به ايران باز ميگردد.
سال 1351 برگذاري نمايشگاههاي متعدد در پاريس و ايران.

تا سال 1357، چندين نمايشگاه از آثار نقاشي سهراب در سوئيس، مصر و يونان برگذار گرديد.

سال 1358، آغاز ناراحتي جسمي و آشكار شدن علائم سرطان خون.
ديماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر ميكند و اسفندماه به ايران باز ميگردد.

سال 1359... اول ارديبهشت... ساعت 6 بعد ازظهر، بيمارستان پارس تهران ...
فرداي آن روز با همراهي چند تن از اقوام و دوستش محمود فيلسوفي، صحن امامزاده سلطان علي، روستاي مشهد اردهال واقع در اطراف كاشان مييزبان ابدي سهراب گرديد.
آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فيروزه اي رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته اي از هنرمند معاصر، رضا مافي با قطعه شعري از سهراب جايگزين شد:
به سراغ من اگر مياييد
نرم و آهسته بياييد
مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من

... كاشان تنها جايي است كه به من آرامش ميدهد و ميدانم كه سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد...

و سهراب .... ماندگار شد ....

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 8:16 ] [ جغراتی ] [ ]

بيت هاي شعر زير را بخوانيد و به سؤالات زيرين پاسخ دهيد.

               به گردان لشگر سپهدارگفـت               كه اين راز بايـد كـه مـاند نهفـت

              پدر را نبايـد كه دانـد پســر                كه بنـدد دل وجـان به مهـر پـدر

              مگر كان دلاور گو سال خـورد                شود كشته بر دسـت اين شير مرد

              از آن پس بسازيد سهراب را                       ببنديد يك شب بر او خواب را                  

1-  گردان وسپهدار چه كساني هستند و چه رازي بايد نهفته بماند؟  

جواب): گردان، فرمانده ي لشكر و سپهدار، افراسياب است و راز اين است كه سهراب نبايد پدرش رستم را بشناسد.                                  

2-  منظور از پدر و پسر چه كساني هستند؟          جواب): پدر، رستم  و پسر، سهراب است.       

3-  سپهدار از نهفته ماندن راز مورد نظرش چه هدفهائي را دنبال مي كرد؟

    جواب):  اول اينكه رستم كه دشمن نيرومند اوست به دست سهراب كشته شود. دوم اينكه  مي تواند به هنگام خواب، سهراب را بكشد. و سوم اينكه به ايرانيان حمله كند.

4-  مفهوم«بسازيد» و « ببنديد» در بيت آخر چيست؟

جواب ‹‹ بسازيد ›› : يعني كارش را يكسره كنيد و ‹‹ ببنديد››: يعني هنگام خواب او را بكشيد.

5-  واژه هاي «مگر» و «گو» در بيت سوم چه مفهومي دارند؟

          جواب): ‹‹ مگر ›› يعني شايد و ‹‹ گو ›› يعني پهلوان

بيت هاي شعر زير را بخوانيد و به پرسش هاي آمده پاسخ دهيد

             چون رايت عشق آن جهان گير                شد چـون مـه ليلي آسمان گير

             بـرداشتـه دل ز كـار او بخـت                در مـاند پـدر به كـار او سخـت

             خويشـان همـه در نيـاز بـا او                 هر يك شـده چـاره سـاز بـا او

             بيچــارگي ورا چو ديــدنــد                 در چـاره گـري زبـان كشيـدنـد

             گفتنـد بـه اتفــاق يك ســر                كـز كعبـه گشـاده گـردد اين در

             حاجت كه جمله ي جهان اوست                محـراب زمين و آسمـان اوسـت

1-  مفهوم كنايي «آسمان گير شدن» در بيت اول چيست؟  جواب):  مشهور شدن          

2-  منظور از« او» در بيت دوم وششم چه چيز هايي است؟

جواب): ‹‹ او ›› در بيت اول، مجنون است و در بيت پنجم، خانه ي كعبه

3-  «زبان كشيدند» در بيت چهارم، يعني چه؟

      جواب): زبان كشيدند يعني: حرف نزدند، ساكت ماندند، خاموش شدند

4-  مصراع دوم بيت پنجم به چه معناست؟

      جواب): يعني محل عبادت همه ي انسان ها و فرشتگان در خانه ي كعبه است.

5-  اين شعر در چه قالبي سروده شده است؟             جواب):    مثنوي

6-  معني « بكوشيم» در بيت زير چيست؟

بكوشيم فرجام كارآن بود                 كه فرمان و راي جهان بان بود

  جواب): بجنگيم

7-  «نگاه مي داشتند» در«سمك وآتشك نگاه مي داشتندتا قطران بخفت» يعني چه؟

جواب): مراقب بودند يا منتظر بودند

8-  در عبارت زير معني قسمت مشخص شده را بنويسيد.

     «چون از در رفتيم گرمابه دان و هر كه آن جا بودند، همه بر خاستندو بايستادند.»

جواب): داخل شديم

       با توجه به ابيات زير ،به سؤالات مطرح شده پاسخ دهيد:

                     بگفت اندر اين نامه حرفي است مبهم          كه معنيش جز وقت پيري نداني

                    جواني نكـودار كـاين مـرغ زيبا                  نماند در اين خانه ي استخواني

                     متاعي كه من رايگان دادم از كف                 تو گر مي تواني مـده رايگانـي

                     هر آن سرگراني كه من كردم اوّل                جـهان كرد ازآن بيشترسرگراني

                      ازآن برد گـنج مــرا دزد گيتـي                كـه در خواب بودم گه پاسباني

        1 ـ منظور از نامه در بيت اول چيست؟                  جواب): كتاب زندگاني

2ـ كلمات قافيه در بيت دوم و سوم كدامند؟        جواب): استخواني ـ سرگراني     

3ـ در بيت دوم يك استعاره پيدا كنيد؟           جواب): مرغ زيبا (استعاره از جواني)  

4ـ در بيت پنجم «گنج» استعاره از چيست؟    جواب): گنج، استعاره از جواني

5 ـ مفهوم كلي بيت سوم چه مي باشد؟

جواب): دوران جواني را بيهوده از دست ندهيد.

     6 ـ دربيت چهارم، موضع گيري جهان در برابر رفتار جوان چگونه بوده است؟

جواب): دشمني و بي اعتنايي 

    7ـ جوان چه موقع خواب بوده است؟ نتيجه ي اين خواب چه بوده است؟

جواب): موقعي كه بايد از جواني بهره ببرد . نتيجه آن شد كه دوران جواني را هدر داده است.

    8‌ـ  منظور از ‹‹ خواب ›› و ‹‹ پاسباني›› در بيت آخر چيست؟

جواب): منظور از ‹‹ خواب ›› غفلت است و منظور از ‹‹ پاسباني ›› هوشياري و بهره بردن است.

   9ـ در بيت زير مفهوم كلي مصراع اول چه مي باشد؟                                                                     

« از جاي چو مارحلقه بر جست                   در حلقه ي زلف كعبه زد دست»

جواب): با شتاب عاشقانه به طرف خانه ي خدا رفت.

10ـ مفهوم كلي عبارت« در اين كار تعبيه اي هست» چه مي باشد؟  

جواب): حيله اي در اين كار نهفته است.                                         

      11ـ عبارت«آسمان راورق زد» در قطعه شعر زير به چه معناست؟

  « مردي از شرق بر خاست/ آسمان را ورق زد»

جواب): تاريخ و حكومت ايران را عوض كرد

12ـ « صدمرد معتبر» در قطعه شعر زير چه كساني هستند؟

  « نامش برم به اوج سما مي رسد سرم/ از شوق مي پرم/ صد مرد معتبر /آيد بر نظر.»

جواب): افراد آگاه و دانشمند يا شاعران و عارفان فارسي زبان

  با توجه به ابيات  زير، به سؤالات پاسخ دهيد:

  به مغرب سينه مالان قرص خورشيد                   نهان مي گشت پشت  كوهسـاران

 فـرو مي ريخت گـردي زعفران رنگ                   بـه روي نيـزه هــا و نيـزه داران

ز رخسارش فـرو مي ريخـت اشكـي                   بنـاي زنـدگـي بـر آب مي ديـد

در آن سيمـاب گـون امـواج لـرزان                     خيـال تـازه اي در خواب مي ديد

بدان شمشير تيـز عافيــت ســوز                       در آن انبــوه كار مـرگ مي كرد

ولي چندان كه برگ از شاخه مي ريخت             دو چندان مي شكفت و برگ مي كرد

شبـي را تا شبـي با لشكـري خُــرد                   زتن ها سـر زسـرها خـود افكنـد

چـو لشكر گـرد بـر گـردش گرفتنـد                  چو كشتي ، بادپا در رود افكنـــد

1-  در بيت اول كدام واژه داراي آرايه ي «جان بخشي (تشخيص)» است؟

          جواب): قرص خورشيد   

2ـ كدام واژه حركت آرام خورشيد را هنگام غروب توصيف مي كند؟   جواب): سينه مالان     

  3ـ منظور شاعر از ‹‹ انبوه ›› در بيت پنجم چيست؟       جواب): سربازان مغول       

4ـ ‹‹ برگ ›› و ‹‹ شاخه ›› در بيت ششم استعاره از چيست؟

        جواب): ‹‹ برگ›› استعاره از سرباز  و ‹‹ شاخه ›› استعاره از لشكر مغول   

5ـ ‹‹ شبي را تا شبي››  معادل چه مدت زمان است؟          جواب): يك شبانه روز               

       6ـ در بيت آخر منظور از ‹‹ بادپا›› چيست و به چه چيزي تشبيه شده است؟

           جواب): ‹‹ بادپا ›› يعني تندرو؛  اسب جلال الدين به كشتي تندرو تشبيه شده است. 

7ـ منظور از «گرد زعفران رنگ» چيست؟        جواب): نور زرد رنگ خورشيد

             8ـ « بناي زندگي بر آب مي ديد» يعني چه؟

جواب): زندگي خود را پايان يافته مي ديد

             9ـ چرا در بيت چهارم، امواج لرزان به سيماب تشبيه شده است؟

جواب): چون موج رودخانه ي سند به هنگام خروش، به رنگ جيوه مي شد.    

10ـ اين شعر در چه قالبي سروده شده است؟          جواب): چهار پاره يا دوبيتي پيوسته       

11 ـ سينه مالان يعني چه؟               جواب): سينه خيز ، آرام و آهسته     

12 ـ مفهوم عبارت مشخص شده را بنويسيد.

  « محل هنوز بيابان بود وخانه ها درست از سينه ي خاك بيرون آمده بودند

جواب): خانه ها تازه ساخته مي شدند.

13ـ مفهوم كنايي « نُه كرسي فلك را از زير پاي قزل ارسلان بكشند» چيست؟

جواب): يعني انسان هر چه قدرتمند و توانا باشد سرانجام او مرگ است.

14 ـ منظور از « خاك تن ›› در بيت زير چيست؟

  « قطره ي علم است اندر جان من            وارهانش از هوا وز خاك تن»

 جواب):  اسارت تن ، هوس

15 ـ در بيت : « گر هزاران دام باشد هر قدم         چون تو با مايي نباشد هيچ غم »

      الف ـ منظور از « دام » چيست؟           ب ـ  « تو » خطاب به چه كسي است؟

جواب):  الف ـ مشكلات ؛ وابستگي هاي دنيوي           ب ـ خداوند

   با توجه به ابيات زير به سؤالات مطرح شده پاسخ دهيد:

        چو رستـم ز دسـت وي آزاد شـد                  بسـان يكـي تيـغ پـولاد شـد

        خـرامـان بشـد ســوي آب روان                 چنان چون شده بـاز جويـد روان

        بخورد آّب و روي و سر و تن بشست                به پيش جهان آفرين شد نخست

        همـي خواست پيـروزي و دستـگاه                 نبود آگه از بخـشش هـور ومـاه

1-  كلمات قافيه در بيت اول كدامند؟          جواب): آزاد و پولاد                                     

2-  در كدام بيت به خدا پرستي رستم اشاره شده است؟         جواب):  دربيت سوم              

« بسان يكي تيغ پولاد شد» به چه معناست؟       جواب): قامت راست كرد و نيرو گرفت               

رستم از خداوند چه چيزهايي مي خواست؟          جواب): قدرت و پيروزي

3-  عبارت « هميشه نان سواره باشد و او پياده » به چه معناست؟  

جواب): يعني هميشه به دنبال نان باشد و به آن نرسد.                                                 

6 ـ مفهوم كلي بيت زير چه مي باشد ؟

« گرشد ازجورشماخانه ي موري ويران      خانه ي خويش محال است كه آبادكنيد»

جواب): ظلم و ستم عامل ويراني است و مانع آباداني است.

7- بيت:  بر ساقه ي خود ثابت، فارغ ز مدد كارم       ني در طلب يارم ، ني در غم اغيارم»

 بيانگر چه مطلبي است؟            جواب): بي نيازي و عدم دلبستگي به ديگران

8- با توجه به بيت « خدا آن ملتي را سروري داد        كه تقديرش به دست خويش بنوشت»

 خداوند كدام ملت را گرامي مي دارد؟

جواب): ملتي كه سرنوشتش را خود رقم بزند.

9 ـ با توجه به شعر زير به سؤالات پاسخ دهيد.

خون خورشيد / آتشي در شفق زد / مردي از شرق برخاست / آسمان را ورق زد

الف ـ منظور از « مرد » كيست؟                 ب ـ مفهوم مصراع پاياني چيست؟

جواب):     الف ـ امام خميني (ره)           ب ـ حكومت را عوض كرد

10ـ  در بيت هاي: « زنان چون كودكان در آب ديدند         چو موي خويشتن در تاب رفتند

                             و زان درد گران، بي گفته ي شاه           چو ماهي در دهان آب رفتند

الف ـ مفهوم مصراع « چو موي خويشتن در تاب رفتند » را بنويسيد.

جواب): همانند موهاي خودشان آشفته و پريشان شدند.

ب ـ در بيت دوم منظور از « درد گران » چيست؟     جواب): در آب انداختن بچه ها        

ج ـ منظور از « شاه » چه كسي است؟           جواب):  جلال الدين خوارزمشاه

11 ـ  در عبارت « با همه ي هنرها جهد كن تا سخن به جايگاه گويي كه سخن نه بر جايگاه اگر چه خوب باشد، زشت نمايد.» منظور از « سخن بر جايگاه » چيست؟

      جواب): سخن شايسته، سنجيده و به موقع ( يا هر مفهوم مناسب و نزديك ديگر)

12ـ با توجه به بيت « تو مرا كشتي و خداي نكشت     مقبل آن كز خداي گيرد پشت »

چه كسي سعادتمند و خوش بخت خواهد بود؟

    جواب):  كسي كه از خداوند مدد و ياري مي جويد.

13ـ « جهانگير » در بيت: چون رايت عشق آن جهانگير          شد چون مه ليلي آسمان گير    

چه كسي است؟        جواب):  مجنون ( قيس بني عامر)

14 ـ در بيت زير منظور از « ميرعلمدار» كيست؟

اي مير علمدار من و نور دوچشمان          اي قوّت بازوي من و بهترم از جان

جواب):  حضرت ابوالفضل (عباس) ع

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 8:15 ] [ جغراتی ] [ ]
 

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت
 
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند
 
و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت :
 
می آید من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود
 
و یگانه قلبی ام که درد هایش را در خود نگه می دارد
 
سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست
 
فرشتگان چشم به لب هایش دوختند
 
گنجشک هیچ نگفت و خدا لب یه سخن گشود
 
گنجشک گفت :
 
لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام
 
تو همان را هم از من گرفتی این طوفان بی موقع چه بود؟
 
چه می خواستی از لانه محقرم ؟
 
کجای دنیا را گرفته بود ؟
 
و سنگینی بغض راه بر کلامش بست
 
سکوتی در عرش طنین انداز شد
 
فرشتگان همه سر به زیر انداختند و خدا گفت :
 
ماری در راه لانه ات بود خواب بودی باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند
 
آنگاه تو از کمین مار پر گشودی
 
گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود
 
خدا گفت : و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم
 
و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی
 
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود
 
ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت
 
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد .
 
[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 8:13 ] [ جغراتی ] [ ]
-«ی»اسنادی در «تویی»چند تکواژ است؟ اگر یک تکواژ است،چه نوعی است؟ و اگر بیش از یک تکواژ است انواع تکواز های آن را مشخص کنید؟

2- واژه ی « صواب »را تا حد امکان گسترش دهید:

3-از مصدر «نامیدن» ماضی مستمر بسازید و آن را فعل جمله ای قرار دهید:

4-واژه ی«دیوار»مشمول کدام یک ازوضعیت های چهارگانه می شود؟(اجزای واژه های غیر ساده گاه آن چنان با هم ادغام می شوند که تشخیص ساده از غیر ساده ممکن نیست؛ امروزه این وازه ها از نظر اهل زبان ساده به شمار می آیند؛چون اهل زبان پیشینه ی باستانی زبان را در نظر نمی گیرند.درس هفدهم صفحه ی125 مورد 2 زبان فارسی 3چاپ 87)با توجه به  این که واژه ی «دیوار»جزءاین گونه واژه ها آمده است به نظر می رسد این واژه نسبت به گذشته متحول شده است.خواهشمند است راهنمایی فرمایید.

5-در جمله ی «احمد و رضا آمدند»هسته ی گروه نهادی را مشخص کنید:

6-آیا می توان وابسته های وابسته را نقش تبعی به حساب آورد؟در حالی که نقش قبلی آن ها باعث شده که وابسته ی وابسته شوند.

7-کتاب زبان فارسی 3 درس هفدهم واژه ی « خوش برخورد » را مرکب به حساب آورده در حالی که این گونه به نظر نمی رسد،لطفا نظرتان را بفرمایید؟

8-آیا در واژه ی «گوناگون» تکواژ آزاد قاموسی «گون» به آن معنایی که در این واژه به کار رفته امروزه فعال است؟«گون»در «گلگون،سرخگون و موارد مشابه به معنای شباهت است وبا «گون» در« گوناگون »فرق دارند.

9-دلیل آمدن «ی» میانجی این است که دو مصوت وقتی پشت سر هم قرار گیرند باعث دشواری تلفظ می شوند و به عبارت دیگر در زبان فارسی دو مصوت بی فاصله پشت سر هم قرا نمی گیرند .در کتاب زبان فارسی 3 درس7گذرا کردن فعل ها بن مضارع «روییدن»این گونه آمده است(رو+ی میانجی)و دردرس هفدهم مورد10یکی از واژه های مرکب «خودروی»است که در آخر ان «ی» میانجی آمده است.لطفا بفرمایید چه دلیلی برای آوردن «ی»میانجی  در این جا وجود دارد؟

10-«وحشی گری»و«لاابالی گری»به ترتیب چند تکواژ دارند؟ بحث روی «وحشی و لاابالی» است!

11-با توجه به این که واژه های غیر ساده از ترکیب تکواژ های قاموسی و اشتقاقی ساخته می شوند و بعدازساخته شدن واژه ازاین طریق آن وقت واژه ی ساخته شده آماده ی  پذیرفتن تکواژهای تصریفی است آیا درست است که تکواژ های تصریفی قبل ازتکواژهای  اشتقاقی قرار گیرند؟اگر بله ،آیا تعریف ساخت واژه ی تصریفی نقض نمی شود؟و اگر خیر چرا تکواژهای تصریفی «ماضی ساز و ان گذرا ساز »قبل از تکواژهای اشتقاقی  می آیند؟

12-با توجه به مطلبی که دراولین همایش استانی و گارگاه آموزشی شیرازآبان 89فرمودید  که هر«وندی» درساختمان فعل به کاررفته باشد تصریفی است مثل«ه» در«رفته است» . چرا فعل هایی مثل«فرو رفت ،برگشت،فرا خواندو ....»فعل پیشوندی لحاظ می کنیم اما فعل های«می روم، بخوانم، می دیدم و...»پیشوندی حساب نکنیم در حالی که اول هر دو گروه «وند»تصریفی قرار دارد؟

13-چرا در سوم شخص مفرد ماضی ها به جز ماضی التزامی شناسه ی محذوف را یک تکواژ به حساب می آوریم ولی در واژه هایی مثل «سخن گو ،دروغ گوو...»،«-َنده»ی محذوف را یک تکواژ به حساب نمی آوریم؟

14- واژه ی «ناخوشایند» را درس 24شماره ی1مشتق مرکب گرفته است.درباره ی تکواژهای آن کدام مورد درست است؟

الف:نا+خوش+ آ + یند .                ب: نا +خوش +ایند.

کتاب درسی «خوشایند»را صفت مرکب گرفته است.بحث دربارهی «آیند» است.اگر «آیند»از (بن مضارع + -َ ند = شناسه )ساخته شده یعنی سوم شخص جمع مضارع ساده ی «آمدن» استقلال «- َند» به عنوان شناسه نادیده گرفته شده و اگر از (بن مضارع + - َنده » صفت فاعلی ساز ،ساخته شده مثلا «خوشاینده» بوده که مرخم شده آن وقت صفت مرکب بودن آن نقض می شود و اگر گفته شود که « آیند»یک تکواز آزاد قاموسی است که به نظر درست نمی آید.لطفا نظرتان را بفرمایید:

1-      «ی» اسنادی در واژه ی «تویی» یک تکواژ دستوری است . لازم به ذکر است که این تکواژ در کتاب های زبان شناسی «واژه بست » نامیده شده است . واژه بست ها کلماتی هستند که کاربرد مستقل ندارندولی مانند وندها به کلمه قبل یا بعد از خود مي پیوندند . واژه بست های فارسی همه «پی بست » هستند ؛ یعنی به کلمه ی پیش از خود می پیوندند. (مشکوة الدینی ، دستور و زبان فارسی ، 18 : 1387 و کلباسی ، ساخت اشتقاقی واژه ، ،32 ، 1371 )

ضمیر های پیوسته ، صورت های تصریفی فعل «بودن» در زمان حال که به ان ها فعل های پی بستی می گویند ؛ و پیوند همپایه ، کسره اضافه و ... از آن جمله اند.

با توجه به این نکته تجزیه ی سازه ای واژه ی «تویی» این گونه است .

تو+ ی میانجی + ی (فعل پی بستی ) = دو تکواژ دستوری است .

فعل های پی بستی به اسم ، صفت ، ضمیر و ... می پیوندد :

احمدم = احمد هستم            خوبم = خوب هستم         منم = من هستم       

در کتاب های درسی واژه بست مطرح نشده است وفعل هاي پي بستي عبارتند از : (-َم ، -ِی ، است ، -ِیم ، -ِید ، -َند )

2-     این کار صواب کارکنان خیّر دبیرستان دخترانه ی پروین اعتصامی شهرستان ممسنی استان فارس.

3-     از مصدر« نامیدن » همانند همه ی مصادر فارسی می توان گذشته ی مستمر ساخت امّا کاربرد آن در زبان فارسی بسیار کم رنگ است . از آن گذشته قواعد زبان نسبی است و فعل گذشته ی مستمر  در صد سال اخیر به صورت یک گرته برداری صرفی در زبان فارسی متداول شده است .

4-     "دیوار" امروزه یک واژه ی ساده است . در لغت نامه ی دهخدا به نقل از بهار عجم گفته شده این واژه از دیو + ار ساخته شده است . صورت فارسی میانه ی آن dēvâr   است. ( فرهنگ فارسی معین  ، برهان قاطع )

5-     در جمله ی احمد و رضا آمدند  ، "احمد" هسته است و "رضا" معطوف . این جمله در زیر ساخت در واقع دو جمله است که در روساخت در یک جمله ادغام شده است . « و » در اینجا حرف پیوند همپایه ساز است . در کتاب زبان فارسی معطوف نقش تبعی دارد  بنا براین هم احمد و هم رضا هسته اند ولی احمد معطوف علیه و هسته ی اصلی و رضا معطوف وهسته ی فرعی است.

6-     وابسته های وابسته نقش تبعی ندارند  در کتاب زبان فارسی وابسته های وابسته را از نقش های تبعی جدا کرده اند به این دلیل که وابسته های وابسته واحدهایی از زبان هستند که وابسته ی هسته در گروه اسمی به حساب می آیند در حالی که نقش های تبعی  خود به نوعی هسته هستند :بدل ، معطوف ، تکرار

مثال : زهرا ، خواهر فاطمه ، دانش آموز کوشایی است . خواهر فاطمه بدل است  و همان نقش را دارد که زهرا دارد  یعنی اگر زهرا را که  نهاد است از جمله حذف کنیم خواهر فاطمه نهاد جمله است . در حالی که در گروه های اسمی ، وابسته های وابسته  چنین موقعیتی را نمی توانند داشته باشند ؛ مثال :

 او لباس سبز سیر می پوشد / کتاب تاریخ ایران خواندنی است .

سیر و ایران وابسته ی وابسته اند . مراد از نقش تبعی آن است که تابع نقش گروه اسمی قبل از خود باشد در حالی که در وابسته ی وابسته چنین نیست . در اینجا وابسته ی وابسته، خود برای اسم یا صفت و ... یک وابسته شمرده می شود .

تذكر: واو پيوند هم پايه ساز بر دو گونه است : 1- حرف عطف ؛ هم پايه ساز گروه اسمي ، مثل علي و حسن آمدند

2- حرف ربط : بين جمله هاي هم پايه مي آيد و جمله ساز است . اين واو بين فعل و ... قرار مي گيرد و جملات هم پايه مي سازد : علي عاقل است و دانا

7-     در کتاب زبان فارسی چاپ 89 این مورد حذف شده است. همان طوری که در همایش سرگروه ها بحث شد این واژه یک واژه ی مشق- مرکب است : خوش + بر + خورد(خور+د)

8-    واژه ی "گوناگون" که صورت های دیگر آن (گونه گون ) و ( گونه گونه ) است ، به معنی رنگارنگ و مختلف و متعدد است . «گون» در پایه ی آن امروزه به عنوان تکواژ قاموسی به کار نمی رود  اما گونه ي آزاد آن ‹‹گونه›› به معني رنگ ،چهره،نوع،طرز،شكل وهيأت كاربرد دارد.گون(-gun)در پايان اين واژه پسوندي است كه به معني شباهت ورنگ بوده و با اسم تركيب مي شودوصفت مي سازد،به عبارت ديگر اين پسوندبه اسم مي پيونددوبراي توصيف اسم هايي به كار مي رود كه هم رنگ پايه هستند:گندمگون ،لاله گون،آبگون،گلگون ،پيروزه گون زرگون ،سيم گون، نيلگون و........اين پسوند در برخي از كلمات به معني.‹‹ نوع و گونه›› است :

گوناگون ديگر /دگر گون  كه بايد آنرا صورت ديگر از گونه تلقي كرد.اين واژه هامشتق نيستند .گون درواژه ي واژگون از نظر تاريخي باپسوند مورد بحث ارتباطي ندارد و واژه ي واژگون امروزه ساده است .

       (صادقي ،علي اشرف ،مجله نشر دانش ،سال13،شماره پنجم1372ص:23)و(كلباسي ،ساخت اشتقاقي واژه در فارسي امروز 137: 1371 )

   در "سرخ گون" با صفت و در "هم گون" با ضمير هم راه شده است

9- دو مورد مطرح شده در اين پرسش اگرچه به هم  ارتباط دارند ولي در دو مقوله و دو جايگاه از آنها بحث شده است :1-در درس 7زبان فارسي دربحث گذرا كردن فعل ها گفته شده است اين فعل ها را به كمك وند تصريفي ‹‹ان››مي توان گذرا كرد .بن مضارع ‹‹رو ››از ‹‹روييدن››

نيز از جمله ي اين فعل هاست به اين صورت : رو + ي ميانجي + ان+ تكواژ ماده ي ماضي ساز + شناسه ← روياندند . در اين جا منطقي است كه به واج ميانجي اشاره شود چون ‹‹ رو ››به مصوت ختم مي شود و‹‹ ان ›› نيز با مصوت شروع مي شود كه وجود صامت ميانجي را توجيه پذير مي سازد

2- در واژه ي‹‹خودروي›› درس هفده مورد نظر جنابعالي بعد از واژ ه ي ‹‹رو›› جزئي افزوده نشده است كه به دنبال مرز دو مصوت باشيم ،از اين گذشته‹‹روي››گونه ي آزاد ‹‹رو››است .؛يعني مي توان گفت ‹‹خودرو/خودروي››.اگر بخواهيم به پيشينه ي تاريخي برخي از واژه ها مراجعه كنيم در بسياري از واژه ها اين ‹‹ي››بوده است و واژه ي روي نيز از اين جمله است كه طبيعتا نبايد به پيشينه ي تاريخي آن ها برگشت

 بنا برا ين اين واژه صامت ميانجي ندارد وبحث مورد نظر در عين ارتباط ظاهري با هم تفاوت دارد .

10- ‹‹گري››/-gari /گرچه در اصل از پسوند (-gar) (-i)ساخته شده است ولي در گروهي از كلمات به عنوان وندي واحد با اسم يا صفت تركيب مي شود و اسم مي سازد.مثل ساقي گري ، وحشيگري، صوفي گري ، ياغي گري ، نظامي گري ،لا ابالي گري .......اين، پسوند مصدري است

بنابراين 1- وحشي گري =وحش +ي+گري  (سه تكواژ)  2-لاابالي گري =لاابالي +گري (دو تكواژ)

 لازم به ذكر است كه لا ابالي  يك وام واژه ي عربي است  ؛يعني فعل متكلم وحده ي منفي است ودر فارسي  به معني بي باك ، بي بندوبار وبي قيد يك صفت شمرده مي شود .

‹‹لا››در واژه هاي ديگر ؛مثل لامذهب ،لاكردار ،لامروت،لاجون و....در فارسي پيشوند نفي به حساب مي آيد .‹‹گري››در كنسولگري به معني مكان است (كلباسي ،ساخت اشقاقي واژه،94و137: 1371 )

11- هرمقوله استثناهايي  هم دارد ،مصدر هايي كه فعل هاي با  قاعده از آن ها ساخته مي شوند ،همچنين مصدر هايي كه به كمك وند تصريفي ‹‹ان›› گذار/ سببي مي شوند از اين جمله اند :

خوردن =خور (بن مضارع )+د(ماده ماضي ساز ) + -َ ن (وند اشتقاقي)

رساندن =رس(بن مضارع)+ان(وند تصريفي گذرا ساز )+د (وند تصريفي ماده ماضي ساز ) + -َن(ونداشتقاقي)

تعاريف قطعي و جامع و مانع نيستند .

12- آنچه در آن همايش مطرح شد بيشتر فعل ساده مورد نظر بوده است .هر وندي، در فعل ساده و مركب معمولي ياغير كنايي تصريفي است

اما در فعل پيشوندي هميشه يك وند اشتقاقي هست كه همان پيشوند است ودر مركب كنايي بسته به ساختار آن جاي تامّل دارد واز همين جا تفاوت فعل هايي چون مي خورم ،مي خوردي،بخورم ،نمي خورم،بخور و..... و فعل هاي چون برگشت و فراخواند ،فرو مي رود ،برآمد و .....روشن مي شود.

13- شناسه، عنصر ذاتي فعل است هر فعلي كه شناسه ي آوايي نداشته باشد براي آن شناسه ي صفر منظور مي شود چون ساختار صرفي افعال جزگذشته ي نقلي موازي هم هستند گذشته ي نقلي دچار تحول شده است . در واژ هاي سخن گو و دروغ گو و....عنصر ‹‹_َ نده ›› ذاتي واژه نيست ، بود و نبود آن تفاوتي ايجاد نمي كند. از اين گذشته در اين گونه واژه ها هميشه گونه ي آزاد وجود دارد ، سخن گو / سخن گوينده ، دروغ گو / دروغ گوينده . در دستورهاي سنتي اصطلاحاتي چون صفت فاعلي مركب مرخم و صفت مفعولي مركب مرخم مطرح مي شد كه در كتاب هاي زبان فارسي فعلي اين گونه تأويل ها لازم نيست.

14 – واژه ي" خوشايند " از مصدر "خوش آمدن" ساخته شده است و دو تجزيه ي سازه اي دارد :

              1-  خوش + آ (بن مضارع ) + ي ميانجي + پسوند –َ ند

      پسوند –َ ند( -and) كوتاه شده ي –َ نده ( ( -ande است و چون بعضي از معاني آن با –َ نده متفاوت است از اين رو به عنوان يك وند جدا از آن به حساب مي آيد . اين پسوند سترون است اما با بن مضارع بعضي از افعال اسم يا صفت ساخته است :

         1- اسم : گزند ، روند ، برآيند ، فرايند، خوشايند ....

         2- صفت : خوشايند ، خورند ،چرند وپرند...

              خوشايند( صفت فاعلي ) ← كار خوشايندي انجام داد

    خوشايند ( اسم مصدر ) ← براي خوشايند او اين كار را انجام داد.

                                         ( كلباسي ، ساخت اشتقاقي واژه ، 12: 1371 و صادقي ، نشردانش ، سال13 ، شماره 3 ، 1372 ص 15 )

  2- خوش + آيند( آ: بن فعل + ي ميانجي + شناسه سوم شخص جمع )

       در اين صورت صفت يا اسم مركب مي سازد ؛ پس :

 1- ناخوشايند ← نا + خوش + آ + ي + -َ ند

2- ناخوشايند ← نا + خوش + آيند ( آ + ي + -َ ند)

 گرچه هردو منطقي است ولي كتاب درسي نظر دوم را پذيرفته است 

"خورند" معني لياقت دارد.

پرسش هاي شما

ارسال سوال عنوان با سلام احتراما خواهشمند است نسبت به ارسال پاسخ سوالات ذيل به گروه ادبيات اباده طشک اقدام فرماييد 1-پسونددرکلمات پنجم ،چهارم و... اشتقاقي است يا تصريفي؟ 2-"ي" درترکيبات :هيچ سخني وهيچ کاري نشانه چيست؟ 3-بيت اول شعر مرغ گرفتار در ادبيات 1مستقل معني مي شود يا با بقيه ابيات موقوفالمعاني است؟ 4-دوره هاي مختلف شاهنامه در مبحث نقدبا تاريخ ادبيات تناقض دارد دانش اموزان کدام يک را ترجيح دهند؟ 5-مولف کتاب نثر تاريخ بيهقي را در مبحث نقدمرسل ودر ادبيات 2 سال چهارم بينابين نوشته است کدام يک صحيح تر است؟ 6-اياکلمات اشارت و بشارت با داشتن دو واج مختلف جناس هستند؟

-          1- تصريفي است

-          2-تكواژگسسته است(تكواژگسسته تكواژي است كه به پيروي از تكواژديگر ظاهر مي شود و در شمارش تكوا ژ، يك تكواژمستقل به حساب نمي آيد)در اين صورت "هيچ سخني" و ((هيچ كاري))هر كدام دو تكواژهستند(ابوالحسن نجفي، مباني زبان شناسي، ص99-100)

-           3- موقوف المعاني نيست

-          4-هردوشكل تقسيم بندي درست است اما چون معيار ما كتاب هاي درسي است تقسم بندي كتاب هاي درسي معتبر تر مي باشد

-           5- نثر كتاب تاريخ بيهقي نثر بينابين است

-          6-(اشارت )و(بشارت)تنها در يك واج باهم اختلاف دارند در اين صورت نوع جناس آن ها اختلافي است.  

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 8:10 ] [ جغراتی ] [ ]
تکواژ کوچک ترین واحد معنایی یا دستوری زبان است که از یک یا چند واج پدید آمده است. به عبارت دیگر،کوچک ترین واحد معنا دار یا معنا ساز زبان را تکواژ می گویند.

تکواژ های معنا دار (که کاربرد مستقل دارد ):

 تکواژ هایی که بن ( ریشه ) فعلی دارند؛ مانند: رفت، آمد، شد، رو، گو، آ،دان...............

تکواژ هایی که بن فعلی ندارند؛ مانند: سنگ، کوه، دست، اسم، خانه..............................

5

      تکواژ هایی معنا ساز( که کاربرد مستقل ندارند ): تمام وند ها     ( پیشوند ها، پسوند ها و میانوند ها )،بعضی از نقش نماها(را،نقش نمای مفعول،--، نقش نمای اضافه، حروف اضافه ؛مثل:از ،برای،به،در،................ حروف ربط یا پیوند؛ مثل: که، تا، چون، زیرا که، هنگامی که ، پیوند های همپایه ساز؛ مثل: اما، ولی ، و، یا، « واو عطف »، « ی» نسبت، .....................

دسته بندی تکواژها:

     اغلب زبان شناسان تکواژها را به دو دسته ی کلی به نام تکواژ واژگانی ( قاموسی ) و تکواژ دستوری تقسیم کرده اند. برخی به تکواژ های آزاد و وابسته تقسیم بندی بندی کرده اند وبرخی به تکواژهای اشتقاقی و تصریفی. تکواژ های دستوری و قاموسی زیر مجموعه ی تکواژ های آزاد و تکواژ های اشتقاقی و تصریفی زیر مجموعه ی تکواژ های وابسته هستند. بر همین اساس سعی داریم هر کدام را جدا گانه با مثال توضیح دهیم:

انواع تکواژ

وابسته

آزاد

اشتقاقی

تصریفی

قاموسی

دستوری

                     

 

 

 

 

 

 

6

 

الف) تکواژ آزاد: تکواژی را گویند که چه به تنهایی به کار رود و چه در ساختمان واحد بزرگ تر، معنی داشته باشد.

مثال: کتاب،   کتاب خانه،   کتاب داری ،   رفت،   رفتیم،  می رفتیم 

یادآوری: بن ماضی و بن مضارع، تکواژ آزاد هستند؛ چه به تنهایی به کار روند،چه با یک یا چند وند همراه باشند: رو، نویس، برو، بنویس،نوشت، نوشته................

1-      تکواژ واژگانی یا قاموسی:

        تکواژهایی که دارای معنی مستقلی هستند ، به یک مفهوم واژگانی اشاره دارند ، معادل واژه هستند و متعلق به گروه         نا محدود زبان. در فرهنگ لغت ها جای دارند وبسامد( کاربرد ) آن ها کم است. معمولا چه به تنهایی و چه در ساختمان واحد بزرگ تر از خود، معنی می دهند.

می توان تکواژهای قاموسی را به دو دسته تقسیم کرد:

الف) تکواژ هایی که بن ( ریشه ) فعلی دارند؛ مانند: رفت، آمد، شد، رو، گو، آ،دان،سوز.....

ب) تکواژ هایی که بن فعلی ندارند؛ مانند: سنگ، کوه، دست، اسم، خانه، آب،درخت........

چون به تنهایی و به صورت واژه ی ساده به کار می روند، به آنها تکواز آزاد نیز گفته می شود.

7

2-      تکواژ دستوری:

تکواژهایی که معنی مستقل ندارند ولی نقش دستوری خاصی در جمله به عهده می گیرند و جزء گروه محدود هستند؛ یعنی تعداد آن ها در زبان کم است؛ اما بسامد(کارکرد،استفاده ) بالایی دارند. به مفاهیم خاص دستوری اشاره دارند.این گروه نیز تکواژ آزاد محسوب می شوند.مثل : نقش نماها(را،نقش نمای مفعول،--، نقش نمای اضافه، حروف اضافه ؛مثل:از ،برای،به،در،................ حروف ربط یا پیوند؛مثل: که،تا،چون، زیرا که، هنگامی که ،پیوند های همپایه ساز؛مثل: اما،ولی ،و،یا،« واو عطف »،.....................« برای »یک تکواژ است؛زیرا واج ( _  ) زیر صامت « ی » متعلق به  خود واژه است.

ب) تکواژ وابسته:

تکواژ هایی را گویند که مستقلا معنی نمی دهند؛ بلکه در ساختمان واحد بزرگ تر از خود به کار گرفته می شوند تا مفید معنی گردد.     ( معنی دهد ) تکواژ ها ی وابسته به دو دسته ی اشتقاقی و تصریفی تقسیم می شوند  که عبارتنداز:

1-                  تکواژ اشتقاقی:

        تکواژی که باعث تغییر در معنای واژگانی واژها می شود ودر ترکیب با یک صورت زبانی، واژه ی جدید می سازد.نقش اصلی تکواژ

 

8

 

اشتقاقی، واژه سازی است. و به منظور غنی تر کردن واژگان زبان و رفع کمبود واژگانی است.

      به عبارتی دیگر، به تکواژهایی که تنها به عنوان پیشوند ، پسوند و میان وند، همراه پایه ی واژگانی فعل یا غیر فعل به کار می روندو واژه های مشتق یا مشتق مرکب را  می سازند، تکواژ اشتقاقی گفته می شود.

      تکواژهای اشتقاقی از پایه ی واژگانی فعل، اسم یا صفت و از پایه واژگانی اسم، صفت و برعکس، از پایه ی واژگانی صفت، اسم می سازند. مثال:

1-     بن مضارع+ پسوند ش: آموزش، پرورش،گردش، ورزش..... ( اسم )

2-                  بن ماضی+ پسوند ار: گفتار، کردار، دیدار، رفتار.....................  ( اسم )

3-                  بن مضارع+ پسوند: دانشمند، بهاره .................( صفت )

4-                  پیشوند+اسم: با ادب،با هنر،با نشاط،ناکام،ناسپاس،بی سواد  ( صفت )

5-                  اسم+پسوند: ماندنی، نجاری، آهنگر، باغبان، گلدان، دانشگاه..... (صفت )

6-                  صفت+پسوند: سپیده،هزاره، یاغی گری، خوبی، درستی.......  ( اسم )

 

9

تکواژها معمولا نسبت به پایه ی واژه،دسته یا مقوله ی دستوری واژه ی حاصل را متفاوت می سازند.مثل موارد بالاو:

بن+وند= صفت: دان+ا= دانا ، بن+اسم: دان+-ش= دانش           بن+وند= صفت: کار+گر= کارگر و  توان+مند= توانمند

وند+اسم= صفت: بی+صبر= بی صبر ، صفت+وند= قید: خوب+ی= خوبی ....................

 

2- تکواژهای تصریفی( صرفی ):

     این دسته از تکواژها، هنگام ترکیب،معنی واژگانی کلمات را تغییر نمی دهند؛بلکه واژه را برای ایفای نقش دستوری خاص خود در جمله،آماده می کنند.  

    تکواژهای تصریفی دارای دو ویژگی عمده هستند:

الف) برای همه ی واژها ی هر دسته یا مقوله یکسان و فعال به کار می روند.

ب) مقوله ی واژه ی حاصل را نسبت به پایه ی اصلی واژه تغییر نمی دهند.

انواع تکواژهای تصریف عبارتنداز:

1-       نشانه های جمع « ها » و « ان » و نشانه های جمع عربی  « ون/ین/ات »: درختان، کوه ها، مومنون، مسلمین، مومنات.

 

10

2-       نشانه ی یای نکره « ی »: شخصی بیگانه، درویشی مستجاب الدّعوه......................

3-       پسوند صفت های عالی و تفضیلی:« ترین و تر »: مناسب ترین، خوب تر..........

4-       نشانه های برتر « تر » برای واژهای قید : مانند: شجاعانه تر / دلیرتر................

5-       پیشوند های فعلی: ب،م،می،همی،ن........... برو،مینداز،     می خوان،همی خوان، ننویس.................

6-       شناسه های مضارع: - م/ - ی / - د / یم / ید / - ند : خوانم، خوانی، خواند، خوانیم، خوانید، خوانند ............................

7-       علائم کمکی در ماضی نقلی: ام / ای / & / ایم / اید / اند : گفته ام، گفته ای، گفته است، گفته ایم، گفته اید، گفته اند...................

8-       علامت های ماضی ساز: د / ید : رساند ، رسانید............

9-       تکواژ گذرا ساز « ان »: بپران ( ب= پر= ان ) ،رساند          ( رس + ان +د )

نکته: تکواژ صفر(  & ) نه تجلی آوایی دارد و نه نمود نوشتاری ؛ اما در شمارش تعداد تکواژ ها یک تکواژ به حساب            می آید.مثال: رفت /  &= تهی   خرید/ &   است /  &  ...........

 

11

جایگاه تکواژ صفر در افعال فارسی عبارت است از:

الف) تکواژ تهی (-- د )در سوم شخص مفرد ماضی ، به جز ماضی التزامی؛ یعنی، شناسه ی (  -- د ) در سوم شخص مفرد فعل های ماضی به جز ماضی التزامی،آشکار نمی شود و تهی است.مثال:

رفت : دو تکواژ دارد: رفت +  &    / رفته است: چهار تکواژ دارد: رفت+ه= - +است+ &

رفته باشد: ( التزامی )  رفت+ه( =-  )+ باش+ - د.

ب) تکواژ   &  ( تهی ) در فعل های « است، هست و نیست » که سوم شخص مفرد مضارع اخباری هستند؛یعنی، در فعل های مضارع فقط این سه فعل تکواژ تهی ( &  ) دارند.مثال:هست= هست+   &  / است= است+ &    نیست= نیست+ &        

پ) تکواژ تهی ( & ) « ی »  در امر و نهی مفرد:فعل های امر و نهی دارای دو صیغه ی مفرد و جمع اند که صیغه ی جمع آن ها دارای شناسه ی آشکار « ید » است؛ اما صیغه ی مفرد آن ها دارای شناسه ی تهی (  &  ) است.مثال:

برو= سه تکواژ دارد= ب+رو+  & / بروید= سه تکواژ دارد= ب+رو+ید ( تکواژ تهی ندارد)

 

 

12

نکته: ضمایر پیوسته(ضمایر کوتاه) « -- م،--ت،--ش،-- مان،-- تان،-- شان  » هرچند به اسم می چسبند و مستقلا به کار می روند؛اما از حیث معنایی همانند یک واژه عمل می کنند.بنا بر این تکواژ آزاد به شمار             می آیند.مثال: کتابم = کتاب+ -- م= دو تکواژ آزاد.

تذکر: نقش نمای ندایی« ا » نیز ویژگی ضمایر پیوسته را دارد:مثال:خدایا = دو تکواژ آزاد دارد و دو واژه.خدا+ا

نکته: هر گاه در واژ ه ای « وند های » صرفی و اشتقاقی هر دو با هم به کار روند ( به کلمه ای افزوده شوند )، ابتدا« وند » اشتقاقی سپس « وند » صرفی به کار می رود. مثال: آغازیان= آغاز+ی صفت ساز(اشتقاقی )+ان جمع ( صرفی )

هنرمندتر= هنر+مند( اشتقاقی )+تر( صرفی)

ادبیات= ادب+ی( اشتقاقی )+ات( صرفی )( « ی » میانجی تکواژ به حساب نمی آید .)               

       نمونه سوال:

1-       واژ ی « خندانیدن » از چند تکواژ پدید آمده است؟

پاسخ:خند(بن مضارع)+ان(تکواژ گذرا ساز )+ید( تکواژ ماضی ساز )+ -- ن(تکواژ مصدر )

13

2-       « افکنده است » چند تکواژ دارد؟ افکن+د+ه+است+تهی

3-       « رسانده باشد » چند تکواژ دارد؟   رس+ان+د+ه+باش+-د

4-       عبارت« خوب اندیشیدن،بهترین ابزار برای رسیدن است.» از چند تکواژ پدید آمده است؟

1- 13       2- 14            3-15              4- 16

5- شمار تکواؤ های کدام یک از گروه های زیر متفاوت است؟

1) هر چهار کارگر ساده         2) آن آدم های دیروزی

3) دفتر چه های مشق بچه ها 4) داستان های جن و پری

6-  جمله ی « نثر تاریخی در قرن پنجم در کتاب تاریخ بیهقی اوج و اعتبار خاصی یافت. » چند تکواژ و چند واژه دارد؟

1) 22 تکواژ و 18 واژه             2) 22 تکواژ و 19 واژه

3) 23 تکواژ و 18 واژه             4) 24 تکواژ و 18 واژه

7- در ساختمان کدام گزینه، تکواژوابسته به کار نرفته است؟

1) جنوبی     2) میانوند       3)بیابان        4) پرهیزکار

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 8:8 ] [ جغراتی ] [ ]

نمونه سوالاتی از درس اسناد و نوشته های حقوقی ( زبان فارسی 3 متوسطه )

 

( پیش از هر چیز باید گفت این درس در سال تحصیلی 88 – 87 حذف نیست .)

 1-     سند را تعریف کنید ؟ نوشته ای که  از نظر حقوقی  در مقام دعوی یا  دفاع قابل استفاده

باشد .

 2-     به « نوشته ای که  از نظر حقوقی  در مقام دعوی یا  دفاع قابل استفاده باشد  . » چه

می گویند ؟

جواب : « سند »

3-     انواع مختلف سند را نام ببرید .

الف ) اسناد تجاری        ب ) اسناد غیر تجاری

4-     نوع هر یک از اسناد زیر را از نظر تجاری و یا غیر تجاری بودن معیّن کنید ؟

  سَفته ، چِک ، برات ، وکالت نامه ، صلح  ، رهن ، قول نامه

 به ترتیب : تجاری ، تجاری ، تجاری ، غیر تجاری ، غیر تجاری ، غیر تجاری ،

 غیر تجاری ،

 5-     انواع اسناد غیر تجاری از نظر اعتبار به چند دسته تقسیم می شوند ؟

 دو دسته : الف ) اسناد رسمی   ب ) اسناد عادی

 6-     اسناد تجاری رسمی هستند و یا عادی اند ؟ تمام اسناد تجاری رسمی هستند

 7-     اسناد غیر تجاری چه زمانی جزء اسناد رسمی محسوب می شوند ؟

 زمانی که در ادارات ثبت اسناد و املاک و یا در دفاتر سند رسمی یا از طرف

  مأموران رسمی طبق مقرّرات قانونی تنظیم شده باشند .( یا می توان گفت اگر

 اسناد غیر تجاری در دفاتر اسناد رسمی ثبت و درستی امضا و تاریخ آن ها تأیید

  شود ، رسمی محسوب می شوند . )

 8-     به چه اسنادی « سند عادی » می گویند ؟ اگر اسناد غیر تجاری مثل قول نامه ،

  وکالت ، ضمانت و ... دردفتر اسناد رسمی ثبت نشوند ، عادی محسب می شوند .

 9-     نوشته ای که در آن امضا کنندگان قول به انجام رساندن معامله ای را با سند

  رسمی به یکدیگر بدهند ، چه نامیده می شود ؟  قول نامه

 10- تعریف زیر را کامل کنید .

 « قول نامه ............ اصل معامله است و برای ضمانت آن معمولاً مبلغی به

 عنوان ............ تعیین می کنند . »   جواب : قسمت اوّل   ،  وجه التزام

 11- « نوشته ای که در آن شخصی انجام امور حقوقی و شخصی خود را به

  دیگری با تعیین حدود اختیارات وشرایط واگذار نماید ، چه می گویند ؟

 وکالت نامه

  ( تعریف دیگر وکالت نامه  : عقدی که به وجب آن یکی از طرفین ،

  طرف دیگر را برای انجام امری نایب قرار می دهد . )

12- وکالت نامه ها از نظر عادی و یا رسمی بودن در کدام دسته قرار

می گیرند ؟ اگر در دفتر خانه ها رسماً ثبت شوند رسمی محسوب

می شوند و در غیر این صورت عادی هستند .

 12- اجاره نامه را تعریف کنید . اجاره نامه معمولاً برای تصرّف مکانی

در مدّتی معلوم با شرایط مورد پذیرش دو طرف انجام می پذیرد .جزء

 اسناد عادی است.

13- عبارت مقابل را کامل کنید . « اجاره دهنده را ....... و اجاره کننده را

.......... می گویند . » جواب : موجر   ،  مستأجر

14 – به نوشته ای که در آن از کسانی که از یک حادثه یا موضوع آگاهی دارند

 خواسته می شود اطلاعات خود را بنویسند و امضا کنند ، چه می گویند .  

14- تعهد نامه چست ؟ تعهد نامه از اسناد رسمی است که بین دو نفر منعقد

 می گردد و بر اساس آن دو طرف انجام کاری را عهده دار می شوند .

15- به نوشته ای که در آن « به ثبت خلاصه ی مذاکرات یک گروه ، شورا

 ، صنف  در بخش های اداری و شرکت ها و نهادهای آموزشی  می پردازند

 و مهمترین تصمیمات در آن ثبت می شود و همگی آن را امضا می کنند »

چه می گویند ؟  جواب : صورت جلسه

16- از ویژگی های اسناد رسمی و یا غیر رسمی .......نمونه بنویسید .

1-     متن سندها واحد و از پیش تعیین شده است .

2-     مشخصات دو طرف باید کامل و دقیق در سند ذکر شود .

3-     همه ی شرایط مورد نظر باید ذکر و ثبت شوند .

4-     امضا و یا اثر انگشت به اسناد اعتبار می بخشند پس باید امضاها

یک سان و ، معلوم و مشخص باشند

5- نوشته های اسناد تعهد آور هستند اگر کسی به آن ها عمل نکند مورد

پیگرد قانونی قرار می گیرد .

5-     تمامی اسناد در دو نسخه یا بیشتر تنظیم می شوند .

 

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 8:6 ] [ جغراتی ] [ ]

1- ازكدام خط براي نوشتن آثار فكري و فلسفي مربوط به آيين هاي پيش از اسلام استفاده مي شده است ؟    25/0

الف) خط تصويري           ب) خط ميخي              پ) خط پهلوي                         ت) خط اوستايي 

2- كدام يك از آثار زير نوشته ي شيخ اشراق است ؟  25/0

الف) رساله ي تمهيدات               ب) منطق الطير              پ) روض الجنان         ت) رساله الطير 

3- كداميك از موارد زير جزء ويژگي هاي سبك عراقي نيست ؟ 25/0

الف ) بدبيني شاعران نسبت به اوضاع زمان   

ب) كاربرد اندك لغات عربي و استفاده ي فراوان از استعاره و كنايه

پ) نفوذ عميق تر و گسترده تر فرهنگ اسلامي   

ت) نفوذ افكارو اصطلاحات صوفيه در شعر و رواج عرفان اسلامي    

---------------------------------------------------------------------------------------

4- درست يا نادرست بودن جمله هاي زير را مشخص كنيد .  1نمره

الف) عنصري بر خلاف فرخي به جاي روي آوردن به تغزل بيشتر به وصف مي پردازد .   درست                   نادرست     

ب) آرايه ي سجع نخستين بار در نثر محمدبن منور آمده است .   درست               نادرست     

پ) از خصايص نثر ديني سادگي و نزديكي آن به زبان عامه است .      درست              نادرست     

ت) نخستين گوينده اي كه شعر را به طور كلي در خدمت فكراخلاقي واجتماعي وانديشه ي مكتبي قرار داد معزي است .

       درست                نادرست    

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

5- جاهاي خالي را با كلمات مناسب پر كنيد . 25/1نمره

الف) نثر ديني فارسي با كتاب ......................... و نثر علمي فارسي با كتاب ............................آغاز مي شود .  5/0

ب) مهم ترين و طولاني ترين بخش شاهنامه بخش ................................ است .  25/0

پ) مشهورترين رباعيات در ادب فارسي سروده ي ...............................است .  25/0

ت) با توجه به كتاب تاريخ سيستان نخستين شاعر پارسي گو ........................... است . 25/0

-------------------------------------------------------------------------------

6- هر بخش از ابيات زير سروده ي كيست ؟ و به چه مسئله اي اشاره دارد ؟ 

الف) هفت سالم بسو د سو و دهك                پس از آنم سه سال قلعه ي ناي 5/0

ب) كاروان شهيد رفت از پيش                     وان ما رفته گير و مي انديش   5/0

     از شمار دو چشم يك تن كم                       وز شما رخرد هزاران بيش

  7- هريك از توضيحات زير معرف كدام يك از شاعران مي باشد ؟   5/0

  الف ) شاعري روستا زاده با شعري به نرمي حرير و بياني سهل و ممتنع

  ب)  اوپيامبري در ادب فارسي است كه در همه ي عمر جز ستايش و نكوهش چيز ديگري بروي الهام نشده است .

---------------------------------------------------------------------------------

8- چرا كسايي را پرچم دار ادبيات شيعه دانسته اند ؟   5/0

9- اهميت لغت فرس اسدي در چيست ؟    25/0

10- چرا بوعلي سينا و برخي از نويسندگان ايراني آثار خويش را به زبان عربي نوشته اند ؟    5/0

 11- خلاق المعاني يعني چه ؟ چه كسي و چرا به اين لقب ناميده شده است ؟  1

12 - شيوه و سبك نويسندگي عين القضات چگونه است ؟ 1

13 - چرا كتاب مجمع النوادر نظامي عروضي به چهار مقاله معروف شده است ؟   1

14 - از كليات سعدي چهار مورد را نام ببريد .    1

15 - چرا خاقاني را شاعر صبح ناميده اند ؟    5/0

16 - نام سه اثر را كه به تقليد از حديقه ي سنايي نوشته شده بنويسيد .    75/0

17 - چه تفاوت عمده اي در كار نظامي هست كه وي را از ديگر معاصران ممتاز مي كند ؟  75/0

18 - جايگاه عطار را در ادب ايران چگونه ارزيابي مي كنيد ؟   1

19  - موضوع اين كتابها را بنويسيد .  5/1

 الف) مكاتيب مولوي                 ب) ترجمان البلاغه             پ) اسرار التوحيد 

20 - نام نويسندگان اين آثار را بنويسيد .    75/0

  الف) مرزبان نامه  :            ب) كارنامه ي بلخ  :        پ) المعجم في دقائق اشعار العجم :

    تاريخ ادبيات جهان

21- كتاب مشهور ارسطو در باره ي شعر چه نام دارد ؟   25/0

22 - كمدي الهي دانته را با كدام اثر معري شاعر فيلسوف عرب مي توان مقايسه كرد ؟25/0

23 - شاعر بزرگ اروپا كه چهار تراژدي معروفش به نوعي در رابطه با ايران است چه نام دارد ؟   25/0

24 - عارفانه نگريستن به زندگي بيانگر كدام يك از اصول رمانتي سيسم است ؟  25/0

 الف) آزادي        ب) شخصيت       پ) كشف و شهود        ت) هيجان و احساسات  5

25 - با توجه به عنصر جادويي در داستان دسته گل آبي اين داستان را تفسير كنيد .  5/0

 26- پيام مهم رئاليسم سوسياليستي چه بود ؟  1

27 - تفاوت عمدي ناتوراليسم و رئاليسم چيست ؟   1

28 - ناتوراليسم چه در رمان و چه در نمايش نامه همواره تصوير گر طبقات زحمت كش است به همين سبب آن را .........................      

گفته اند .  25/0

29- بنيان گذار مكتب نماد گرايي  ....................... بود . او با ديوان اشعارش با عنوان ....................... دنياي شعر را تكان داد.5/0

30 - نام صاحبان اين آثار را بنويسيد . 75/0

الف) فصلي در دوزخ :            ب ) بعدازظهر يك فون :                   پ)  منظومه ي كلاغ :

موفق باشيد

 

راهنماي تصحيح

1 - گزينه ي  ( پ )           2- گزينه ي  ( ت )           3 - گزينه ي  ( ب )    هرمورد 25/0 

 4- الف درست       ب نادرست         پ درست            ت نادرست        هرمورد 25/0 

5 - الف ترجمه ي تفسير طبري الانبيه عن حقايق الادويه  

   ب پهلواني       پ خيام        ت محمدبن وصيف سيستاني       هرمورد 25/0

 6 - الف مسعود سعد سلمان  - اشاره به زنداني شدن او در قلعه ي سو و دهك دارد . 5/0

   ب رودكي  -  به سوگواري در مرگ شهيد بلخي   هرمورد 5/0

7- الف فرخي سيستاني          ب انوري           هرمورد 25/0 

 8- زيرا او نخستين شاعر فارسي گويي است كه به ستايش اهل بيت پرداخته است .  5/0

 9- اين كتاب اولين لغت نامه ي مدون فارسي است . 25/0

 10- براي اينكه در سراسر دنياي اسلام خوانندگان بيشتري داشته باشد .

 11- آفرينشگر معاني تازه  - كمال الدين اصفهاني  - چون در خلق معاني تازه  دستي توانا داشت . 1

                  25/0                             25/0                             5/0

 12- ساخت نوشته هاي او بر پايه ي سادگي و بي تكلفي استوار است و اين رواني هرگز مانع درك و احساس عاطفه ي سرشار او نشده به طوريكه در برخي نوشته هاي     او شعر و شعور در هم آميخته . 1

 13- زيرا شامل چهار گفتار درباره ي دبيران و شاعران و منجمان و طبيبان است . 1

 14- ذكر 4  مورد از كل آثار سعدي مانند :

    1- بوستان   2- گلستان   3- صاحبيه   4- نصيحه الملوك و يا ساير موارد از كتاب تاريخ ادبيات 1

 15- زيرا در توصيف آسمان و شب به ويژه صبح و طلوع آفتاب دستي توانا داشت . 5/0

 16- تحفه العراقين  -  منطق الطير  -  مثنوي معنوي   75/0

 17- نظامي با سرودن مضمون هاي اخلاقي و اندرزي نشان داد  مي توان شاعر بزرگي بود اما به دربارها و زورمندان تكيه نداشت

  و غير از مديحه و توصيف و غزل چيزهاي ديگري را وارد شعر كرد .  75/0

 18- عطار از شاعران بزرگ و معتدل زبان فارسي است كه خود به درجه ي والايي از كمال معرفت دست يافته است او راه رسيدن به اوج عرفان را هموار كرد . 1

 19- الف نامه هاي مولانا به اين و آن   ب علم بلاغت     پ- سرگذشت شيخ ابي سعيد ابي الخير    5/1

 20- الف مرزبان بن رستم            ب سنايي              پ شمس قيس رازي   75/0

تاريخ ادبيات جهان

 21- بو طيقا     25/0          22- الغفران  25/0                        23- راسين  25/0

 24- گزينه ي  ( پ )  25/0 

 25- نفرت مردم مكزيك از اروپا يي ها كه سال ها آنها را استعمار كردند چشم آبي نماد اروپاست كه مرد مكزيكي مي خواهد آن را از حدقه در آورد . 5/0

26- كار عنصري خلاق است و باعث شكوفايي انسان و جامعه مي گردد و هنرمند بايد مردم را به كار تشويق كند . 1

27- در ناتو راليسم بيشتر بر جنبه ب زشت و سياه زندگي تاكيد مي گردد اما در رئاليسم هردو جنبه ي زشت و زيبايي زندگي آنگونه كه هست نشان داده مي شود . 1  

 28- شعر تهي دستان    25/0

 29 شارل بودلر  -  گلهاي بدي   5/0

 30- الف آرتور رمبو                ب- مالارمه                 پ آلن پو             75/0

 

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 8:4 ] [ جغراتی ] [ ]

درس اول
درآمدي بر عصر حافظ
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- كدام عارف و متفكر اندلسي، براي نزدكي كردن عرفان و فلسفه كوشيد؟ ابن عربي
2- چرا در عصر حافظ، گروه‌ها توانستند مذهب و اعتقادات خود را آزادانه آشكار كنند؟ به دليل بي‌اعتقادي برخي از ايلخانان و بي‌تعصبي برخي ديگر
3- شيعيان، كدام حكومت‌هاي محلي را تشكيل دادند؟ سربداران و مرعشيان
4- تفاوت شورش‌هاي تيمور با چنگيز در چه بود؟ اول اين كه تيمور دعوي مسلماني داشت و ديگر اين كه او و لشگريانش به طور نسبي با تمدن آشنا بودند.
5- مهم‌ترين افراد نفوذي مذهب تشيع در دستگاه حكومتي مغولان چه كساني بودند؟ خواجه نصيرالدين توسي و مؤيدالدين علقمي
6- در عصر حافظ كدام قالب شعري رو به ضعف و كسادي گذاشت؟ قصيده
7- مضمون قصيده‌هاي سروده شده در عصر حافظ چه بود؟ حمد خدا، نعت رسول اكرم (ص) و مناقب امامان شيعه
8- ابتكارهاي صورت گرفته در شعر اين دوره كدام است؟ منقبت و مرثيه و طرح مسائل اجتماعي
9- در شعر عصر حافظ تقليد از شاعران پيشين به چه شكل‌هايي بروز مي‌كرد؟ تقليد از شيوه‌ و سبك استادان پيشين، جواب گويي شعرهاي مشهور بر همان وزن و قافيه‌ي پيشينيان
10- شيوه‌ي كدام شاعر عصر حافظ ابتكاري تازه قلمداد مي‌شود؟ عبيدزاكاني
11- «طنز و انتقاد اجتماعي» در شعر كدام شاعران اين دوره بيش‌تر ديده مي‌شود؟ عبيد حافظ و بسحاق اطعمه
12- «زبان شعر» در اين دوره چگونه است؟ جز در سروده‌هاي حافظ و خواجو، رو به سقوط و تباهي است.
13- عراقي، كدام مثنوي را بر وزن «حديقه سنايي» سروده است؟ عشاق نامه (ده نامه)
14- كدام كتاب عراقي به «نظم و نثر» است؟ لمعات
15- موضوع كتاب «لمعات» چيست؟ عرفان و سير و سلوك عارفانه
16- چه كسي مشهورترين شرح را بر «لمعات» نوشته است؟ جامي
17- «ساقي نامه» چگونه شعري است؟ شعري است در وصف مجالس بزم و لوازم مربوط به آن به طوري كه شاعر در خلال آن مضامين غنايي و عرفاني و حكمت و وعظ را نيز درج كند.
18- «عراقي» در كجا متولد شد؟ در يكي از روستاهاي فراهان به نام كميجان
19- «عراقي» در قونيه با كدام عارفان مشهور آشنا شد؟ شيخ صدرالدين قونوي
20- كدام اثر حماسي در دوره‌ي حافظ مورد توجه و تقليد قرار گرفته است؟ شاهنامه فردوسي
  

درس دوم
خواجوي كرماني
1- «خواجو» در غزل از چه كسي پيروي مي‌كرد؟ سعدي
2- «نخل بند شاعران» شهرت كدام شاعر معروف است؟ خواجوي كرماني
3- «رساله‌ي اللباديه» مناظره بين چيست؟ ني و بوريا
4- خواجو در «قصيده سرايي» از كدام شاعر تقليد كرده است؟ سنايي
5- كدام شاعر در ستايش سربداران، شعر سروده است؟ ابن يمين
6- ابن يمين به سرودن شعر در كدام قالب شعري نام بردار گشته است؟ قطعه
7- مذهب «ابن يمين» چه بود؟ شيعه
8- «سيف فرغاني» شاعر كدام قرن است؟ قرن هفتم
9- بيت «اسب همت سركشيد و بهرجو جايز نداشت / خوار همچون خر در اصطبل ثنا خواني مرا» از كدام شاعر است؟ سيف فرغاني
10- چرا لقب «زاكاني» به عبيد داده شد؟ او از خاندان زاكانيان، تيره‌اي از اعراب بني خفاجه بود.
11- شهرت «عبيد» به كدام قالب بياني است؟ طنز
12- «عبيد» در پرداختن به هزليات خود به كدام شاعران توجه داشته است؟ سعدي و سوزني سمرقندي
13- مثنوي «موش وگربه» درباره‌ي چيست؟ حكايتي است تمثيلي كه در آن وضع جامعه و دو طبقه‌ي حاكمان و قاضيان مورد انتقاد قرار گرفته است.
14- «عبيد» در كدام قرن زيسته است؟ قرن هشتم
15- دو بخش ديوان اشعار خواجو، چه نام دارد؟ صنايع الكمال، بدايع‌الجمال
16- كدام مثنوي از خواجو نيست؟ (سام‌نامه، صدپند، هماي و همايون) صد بند، از عبيد زاكاني است.
17- «سخن حافظ طرز غزل» كدام شاعر را دارد؟ خواجو
18- «اخلاق الاشرف» اثري است از ..... عبيد زاكاني
19- زبان طنز در آثار «عبيد» چگونه است؟ بي‌پروا و تند
20- سبك شعري «سيف فرغاني» به شيوه‌ي كدام شاعران است؟ سخنوران نامي خراسان

-------------------------------------------------------------
درس سوم
حافظ
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- «لسان الغيب» لقب كيست؟ خواجه شمس‌الدين محمد شيرازي (حافظ)
2- نياكان «حافظ» از كجا بودند؟ كوهپايه‌ي اصفهان‌
3- لقب «محتسب» را حافظ به كدام حاكم وقت شيراز داده بود؟ امير مبارزالدين محمد
4- كدام شاعر فارسي زبان، بيش‌ترين محبوبيت را تاكنون نزد فارسي زبانان داشته است؟ حافظ
5- «حافظ» از كدام دانش‌هاي زمان خود بهره داشت؟ همه‌ي علوم قراني ، از قرائت و تفسير گرفته تا كلام و فلسفه و عرفان
6- محتواي غزل‌هاي «حافظ» چگونه است؟ تلفيق و تركيب عشق و عرفان است.
7- كدام شهر خراسان در دوره‌ي جامي پايتخت هنر و ذوق و ادب ايران بود؟ هرات
8- چه كساني در آن زمان، حامي هنرمندان وصاحبان ذوق بودند؟ سلطان حسين بايقرا و امير عليشير نوايي
9- كدام اثر جامي «منظومه‌اي تمثيلي، حاوي اشارات اخلاقي و عرفاني» است؟ سلامان و ابسال
10- «جامي» در مثنوي سرايي از كدام شاعر تقليد كرده است؟ نظامي
11- كدام كتاب را «جامي» در برابر خمسه‌ي نظامي سروده است؟ هفت اورنگ
12- كتاب «بهارستان» به تقليد از كدام اثر معروف است؟ گلستان سعدي
13- ديوان جامي، به چند بخش تقسيم شده است؟ سه بخش
14- «ذكر مراحل سلوك و رتبيت نفس» محتواي كدام كتاب «جامي» است؟ سحبة الابرار
15- حافظ در شعر «بلبلي خون دلي خورد و گلي حاصل كرد / باد غيرت به صدش خار، پريشان دل كرد» به كدام رويداد اشاره كرده است؟ درد مرگ فرزندش
16- كدام شاعر را برخي «خاتم شعراي ايران» مي‌دانند؟ حافظ
17- لحن و بيان «حافظ» در اشعارش، چگونه است؟ گزنده و تلخ با نيشخند و كنايه آميز است.
18- محتواي غزل شاعران پيش از حافظ، چه بود؟ يا عاشقانه يا عارفانه
19- تقليد «جامي» از شعرايي چون نظامي و سعدي، در چه حدي است؟ نتواسته است از حد مقلدي موفق يا فراتر بگذارد.

-------------------------------------------------------------
درس چهارم
درآمدي بر ....
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- دو دليل عمده‌ي تاريخ نويسي در عصر حاكميت مغول و تيمور چيست؟ مغولان و تيموريان به ثبت فتوحات و آوازه‌ي خود علاقه‌مند بودند و ديگر آن كه ايرانيان براي ضبط تاريخ و فرهنگ و مظلوميت خويش از اين اشتياق ايخانان براي ارضاي حسّ نام‌جويي خويش سود مي‌بردند.
2- شيوه‌ي نويسسندگي در عصر خواجه شمس‌الدين چگونه بود؟ مانند قبل، كاربرد لغات تركي و عربي فراوان بود.
3- «تاريخ جهانگشا» اثر كيست؟ عطاملك جويني
4- موضوع كتاب «تاريخ جهانگشا» چيست؟ ظهور چنگيز، فتوحات او، تاريخ خوارزمشاهيان و ....
5- نثر «تاريخ جهانگشا» چگونه نثري است؟ متكلف و مصنوع
6- چه كسي مجموعه‌ي علمي- فرهنگي «ربع رشيدي» را در بتريز تأسيس كرد؟ خواجه رشيدالدين فضل الله
7- اثر مهم خواجه رشيدالدين فضل الله، كدام كتاب است؟ جامع التواريخ
8- نثر كتاب « جامع التواريخ » چه نوع نثري است؟ پخته و عالمانه و شاده و با استحكام، پاره‌اي از لغات تركي و مغولي را نيز دارد.
9- «تجارب السلف» اثر كيست؟ هندوشاه نخجواني
10- هندوشاه نخجواني در دستگاه كدام سلسله‌ي حكومتي بود؟ اتابكان لرستان
11- موضوع كتاب «تجارب السلف» چيست؟ تاريخ خلفا و وزاري اسلام تا انقراض خلفاي عباسي
12- انشاي كتاب «تجارب السلف» چگونه است؟ روان و استوار است و آثار تكلف عربي مآبي در آن مشهود نيست.
13- «حمدالله مستوفي» در كدام قرن مي‌زيست؟ قرن هشتم
14- كدام كتاب «حمدالله مستوفي» تاريخ عمومي و تاريخ ايران و اسلام را تا عهد مؤلف شامل مي‌شود؟ تاريخ گزيده
15- «نزهه‌ي القلوب» درباره‌ي چه موضوعي است؟ جغرافيا
16- كدام اثر «حمدالله مستوفي» به شعر است؟ ظفرنامه
17- مهم‌ترين تأليف «ميرخواند» كدام كتاب است؟ روضة الصفا
18- كتاب «تاريخ عالم آراي عباسي» را چه كسي نوشته است؟ اسكندر بيك معروف به منشي
19- مهم‌ترين كتاب «خواند مير» كدام كتاب است؟ حبيب‌السير
20- موضوع كتاب «تاريخ عالم آراي عباسي» شامل كدام دوره است؟ تاريخ اختصاصي دوران حكومت شاه عباس كبير است.

-------------------------------------------------------------
درس پنجم
درآمدي بر عصر صائب

دانستني‌هاي مربوط به درس
1- مذهب رسمي صفويان چه بود؟ تشيع
2- در زمان صفويه به جز كشور ايران، در كدام كشور زبان و ادب فارسي استقرار يافت؟ هند
3- در عصر صائب سلاطين كدام سلسله در هنر شاعران را تشويق مي‌كردند؟ سلاطين بابري
4- چرا شاعران در زمان صفويه مورد بي‌مهري قرار گرفتند؟ سلاطين صفوي عقيده داشتند شعر فقط بايد در وصف و منقبت پيامبر و امامان شيعه باشد.
5- زبان فارسي تا چه زماني در هند رواج داشت؟ تا عصر حاكميت استعماري انگليس بر هند
6- قالب عمده‌ي شعر از لحاظ كميت در اين دوره چه بود؟ غزل
7- «سخن شيرين» و «قيافه‌ي بانمك» مربو ط به كدام ويژگي شعري عصر صائب است؟ حس‌آميزي
8- در مصراع «نبض ره مي‌تپد و سينه‌ي صحرا گرم است» چه آرايه‌اي ديده مي‌شود؟ تشخيص‌
9- «وحشي بافقي» شاعر كدام قرن است؟ سده‌ي دهم
10- نام دو مثنوي «وحشي بافقي» كه بر طريق نظامي سروده، چيست؟ برين، ناظر و منظور
11- نام مثنوي ناتمام «وحشي بافقي» چيست؟ فرهاد و شيرين
12- بيت «بخيه‌ي كفشم اگر دندان نما شد عيب نيست / خنده مي‌آرد همي بر هرزه گردي‌هاي من» به كدام ويژگي شعر در عصر صائب اشاره دارد؟ استفاده از زبان و الفاظ محاوره
13- چه كسي مثنوي فرهاد و شيرين وحشي بافقي را كه ناتمام بود به پايان برد؟ وصال شيرازي
14- كدام شاعر نديحه‌اي براي شاه طهماسب سروده بود كه مورد قبول وي واقع نشد؟ محتشم كاشاني
15- مرثيه‌ي محتشم كاشاني، درباره‌ي واقع‌ي كربلا به چه نام معروف است؟ دوازده بند
16- مجموعه غزليات «محتشم كاشاني» چه نام دارد؟ جلاليه
17- زمينه‌ي اصلي غزليات «محتشم كاشاني» چيست؟ عشق
18- چرا تركيب‌بند «محتشم كاشاني» مورد استقبال و تقليد شاعران ديگر قرار گرفت؟ به دليل شهرت و آوازه‌ي بي‌ماند و تأثير و قبول كم‌نظير اين تركيب بند
19- طولاني‌ترين تركيب بند عاشورايي، از كيست؟ فدايي مازندراني
20- بيش‌ترين شهرت شاعري وحشي بافقي، مرهون چيست؟ غزليات او

-------------------------------------------------------------
درس ششم
خواجوي كرماني
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- كدام شاعر به «طالبا» معروف شد؟ ميرزا ابوطالب كليم همداني
2- «كليم» نزد كدام حاكم عنوان «ملك‌الشعرايي» يافت؟ شاه جهان
3- شهرت «كليم» بيش تر براي سرودن كدام نوع شعر است؟ غزل
4- چرا كليم را «خلاق‌المعاني ثاني» لقب داده‌اند؟ به سبب مضمون‌هاي ابداعي بي‌شماري كه در اشعار خويش به كار گرفته است.
5- كليم در اواخر عمر كدام مثنوي را به نظم كشيد؟ فتوحات شاه‌جهاني
6- «صائب» در كدام شهر ديده به جهان گشود؟ اصفهان
7- صائب از كدام پادشاه لقب «ملك‌الشعرايي» گرفت؟ شاه عباس دوم
8- صائب چه مثنوي‌هايي را سروده است؟ قندهارنامه، محمود و اياز
9- اشعار صائب در چه قالب‌هايي سروده شده است؟ عموماً مثنوي و غزل و قصيده
10- مجموع ابيات صائب چند بيت است/ تا دويست هزار بيت و بيش‌تر نوشته‌اند.
11- نام معروف‌تري آثار منثور «بيدل» چيست؟ نكات و مراسلات
12- بيش‌ترين شهرت «بيدل» مديون چيست؟ غزل‌هاي خيال‌انگيز و پرمضمون
13- ويژگي ‌عمده‌ي شعر «بيدل» چيست؟ استعمال مضمون‌هاي پيچيده و استعاره‌هاي رنگين و خيال‌انگيز و سرشار از ابهام و تخيل‌هاي رمزآميز شاعرانه
14- نام معروف‌ترين مثنوي‌هاي «بيدل» چيست؟ عرفات و محيط اعظم
15- زادگاه «غالب دهلوي» كجا بود؟ اگره
16- «غالب» به كدام دو زبان شعر مي‌گفت؟ فارسي، ارد
17- ابوطالب كليم، در كدام شهر متولد شد؟ همدان
18- محتواي غزل‌هاي صائب چيست؟ آميخته‌اي از عرفان و حكمت و معني‌آفريني
19- دشواري‌هاي شعر صائب مربوط به چه عاملي است؟ دشواري‌هاي مربوط به تازگي مضمون و تصاوير شاعرانه‌ي اوست.
20- كاربرد واژه‌هاي هندي، شعر و غزل كدام شاعر را از ساير شاعران متمايز كرده است؟ كليم همداني

-------------------------------------------------------------
درس هفتم
عصر قائم مقام
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- نخستين نشانه‌هاي علاقه به ساده‌نويسي و بيزاري از سبك مصنوع و متكلف دوران صفويه، در آثار چه كسي ظاهر شد؟ ابوالفضل علامي
2- نويسنده‌ي كتاب‌هاي «درّه‌ي نادري و جهان‌گشاي نادري» كيست؟ ميرزا مهدي خان استرآبادي
3- ابوالفضل علامي، چه كسي بود؟ مورخ و نويسنده‌ي عصر اكبرشاه
4- نثر و شيوه‌ي نگارش « ميرزا مهدي خان استرآبادي» چگونه بود؟ نثر پر تكّلف و ثقيل
5- از چه عهدي پايه‌ي نثر ساده در ايران نهاده شد؟ اواخر عهد خواجه رشيدالدين فضل الله
6- «نثر فني» تا چه دوره‌اي ادامه داشت؟ دوره‌ي قاجاريه
7- صاحب قلمي كه دردوره‌ي قاجاريه با قوه‌ي فصاحت و بلاغت خود، سبك تازه‌اي در نويسندگي فارسي پديد آورد، كه بود؟ قائم مقام فراهاني
8- مهمترين نوشته‌هاي «قائم مقام» در كدامكتاب گرد آمده است؟ منشآت
9- اختصاصات نثر «قائم مقام» چيست؟ سادگي، صراحت بيان، ايجاز و پختگي
10- چه كساني بعد از قائم مقام آگاهانه از شيوه‌ي نويسندگي پيشينيان انتقاد كرده و ساده نويسي غربي را پيشنهاد كردند؟ ميرزا فتحعلي آخوندزاده و ميرزا آقاخان كرماني
11- نويسنده‌ي كتاب «حاجي بابا اصفهاني» كيست؟ جيمز موريه
12- محتواي كتاب «حاجي بابا اصفهاني» چيست؟ انتقاد از ايرانيان عصر قاجاري و برخي از آداب و رسوم آن زمان
13- چه كسي كتاب «حاجي بابا اصفهاني» را به طبان فارسي ترجمه كرده است؟ ميرزا حبيب اصفهاني
14- نام مهم‌ترين اثر «عبدالرحيم تبريزي» معروف به «طالبوف» چيست؟ مسالك المحسنين
15- موضوع كتاب «مسالك المحسنين» چيست؟ سفر رؤيايي گروهي با تخصص‌هاي مختلف، به قله دماوند
16- «سياحت نامه‌ي ابراهيم بيك» اثر كيست؟ حاج زين العابدين مراغه‌اي
17- كتاب «شرح زندگاني من» اثر كيست؟ عبدالله مستوفي
18- هدف از نوشتن كتاب «شرح زندگاني من» چه بوده است؟ تشريح ااوضاع اجتماعي و روشن كردن جريان كارهاي دولتي و اداري زمان خود
19- نام ديگر «خاطره نويسي» چيست؟ حسب حال
20- «قائم مقام» در نثر بيش‌تر از چه كسي تقليد كرده است؟ سعدي

-------------------------------------------------------------
درس هشتم
عصر هاتف
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- نشانه‌هاي ضعف در حكومت صفويان از چه زماني آغاز شد؟ اندكي پس از دوره‌ي شاه عباس كبير
2- در دوران نادرشاه رميدگي شاعران از چه چيزي بود؟ از شيوه‌هاي افراطي مضمون پردازي و تخيلات دور و دراز شاعرانه
3- شيوه‌ي پيشنهادي اين شاعران چه بود؟ پيروي از شاعران گذشته و اسلوب قدما
4- كدام انجمن ادبي، به اسلوب قدما‌(در شعر) توجه كرد؟ انجمن ادبي مشتاق
5- پيشگامان انجمن ادبي مشتاق، چه كساني بودند؟ مير سيدعلي مشتاق، سيد محمد شعله و آذر بيگدلي
6- چرا كار انجمن ادبي مشتاق اهميت دارد؟ براي نخستين بار گروهي از شاعران صاحب ذوق به تغيير خط مشي در شعر فارسي اقدام كردند.
7- قالب‌هاي رايج فارسي در اين دوره، كدام‌اند؟ غزل و بعد قصيده
8- «غزل» در اين دوره‌ به شيوه‌ي كدام شاعران سروده شد؟ سعدي و حافظ و امير خسرو
9- مضمون «قصايد» اين دوره چيست؟ مدح و وصف، نكته‌هاي اخلاقي، مناقب و مرائي
10- در اين دوره چه تحولي در شعر پيش آمد؟ در قلمرو تخيل وموسيقي شعر حتي زبان چيز تازه‌اي به شعر افزوده نشد.
11- «مشتاق» در شيوه‌ي تازه (روي گرداني از سبك دوره‌ي صائب) طريقه‌ي كدام شاعر را بازآفريني كرد؟ طريقه‌ي محتشم را
12- «مشتاق» در شيوه‌ي قدما به طرز كدام گويندگان توجه داشت؟ گويندگانعراي و فارس
13- لقب «فيلسوف اعظم» از آن كيست؟ ميرزا نسير اصفهاني
14- «ميرزا نصير» علاوه‌ي بر شاعري، در كدام رشته‌هاي علمي فعاليت داشت؟ طب و نجوم و رياضي
15- «جام گيتي نما» اثر كيست؟ ميرزا نصير اصفهاني
16- موضوع كتاب «شفاء الاسقام» چيست؟ حكمت
17- «شفاء الاسقام» اثر كدام شاعر است؟ ميرزا نصير اصفهاني
18- كدام شاعر، شاگرد «ميرزا نصير اصفهاني» بود؟ سيد احمد هاتف اصفهاني
19- اصفهان در كدام دوره نصف جهان محسوب مي‌شد؟ دوره‌ي صفويان
20- موضوعغزل در دوره‌ي بازگشت چه بود؟ عشق و هجران و فراق

-------------------------------------------------------------
درس نهم
آذر بيگدلي
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- مثنوي «آذر بيگدلي» چه نام دارد؟ يوسف و زليخا
2- قصايد و غزليات «آذر بيگدلي» بيش‌تر بر شيوه‌ي كدام شاعران است؟ شاعران عصر سعدي و حافظ
3- مهم‌ترين اثر «آذر بيگدلي» چه نام دارد؟ تذكره‌ي آتشكده
4- محتواي كتاب «تذكره‌ي آتشكده» چيست؟ شرح حال مختصر و گلچيني از اشعار 850 شاعر پارسي گوي
5- چرا «آذر بيگدلي» به ديرپسند معروف شده است؟ به سبب دقتي كه در شناخت و گزينش اشعار شاعران داشته است.
6- «آذر» اصول شعر را از كه آموخته است؟ بيش‌تر از مشتاق آموخته است.
7- شهرت «هاتف اصفهاني» به سرودن كدام نوع شعر است؟ ترجيع‌بند
8- پيشاهنگ سبك بازگشت به طريقه‌ي قدما كيست؟ مشتاق اصفهاني
9- شاخص‌ترين سخنور «دوره‌ي بازگشت» كيست؟ سيد احمد هاتف اصفهاني
10- هاتف در غزل تابع كيست؟ سعدي و حافظ
11- «هاتف» در سرودن ترجيع بند خود به كدام شاعران قبل از خود، نظر داشته است؟ تريجع بند سعدي و تركيب بند جمال الدين عبدالرزاق
12- ترجيع بند هاتف، مشتمل بر چند بند است؟ پنج
13- بيت «اي سرو بلند قامت دوست / وه وه كه شمايلت چه نيكوست» از كدام شاعر است و در چه قالبي سروده شده است؟ سعدي، ترجيع بند
14- در تمام بندهاي ترجيع بند هاتف از چه سحن مي‌رود؟ از اقليم عشق سخن مي‌رود؟ از اقليم عشق سخن مي‌رود.
15- «فروغي بسطامي» ابتدا چه تخلصي داشت؟ مسكين
16- چه كساني سرمشق «فروغي بسطامي» در غزل‌سرايي بوده‌اند؟ سعدي و حافظ
17- «فروغي» در خراسان، با كدام شاعر عصر قاجاز آشنا شد و به همراه او به ترهان آمد؟ قاآني
18- هنر «فروغي» در سرودن چه نوع شعري است؟ غزل
19- «فروغي» در كجا چشم به جهان گشود؟ عتبات
20- قصيده‌ي «طلوعيه‌ي هاتف» در مدح و ستايش كيست؟ علي بن ابي‌طالب

-------------------------------------------------------------
درس دهم
عصر صبا
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- اوج قدرت فقها و مجتهدان شيعه در دوره‌ي قاجاريه در كدام واقعه مشاهده شد؟ مسئله‌ي لغو انحصار تنباكو
2- فتواي تحريم تنباكو از كدام مجتهد معروف بود؟ ميرزا حسن شيرازي
3- كدام رسم شاعرانه در «دوره‌ي صبا» احيا شد؟ رسم مديحه‌سرايي
4- كتاب «براهين العجم» از كيست؟ ميرزا محمد تقي لسان‌الملك سپهر
5- محتواي كتاب «براهين العجم» چيست؟ موازين و اصول شعر
6- «ملا احمد نراقي» چه تخلصي داست؟ صفايي
7- مثنوي «طاقديس» را چه كسي سروده است؟ ملا احمد نراقي
8- تخلص «حاج ملاهادي سبزواري» چيست؟ اسرار
9- مهم‌ترين تغيير جغرافيايي در حوزه‌ي شعر و ادب در «عصر صبا» چه بود؟ انتقال مركزّيت ادبي از شيراز و اصفهان به تهران
10- كدام شاعر در دربار فتحعلي شاه عنوان ملك‌الشعرايي داشت؟ فتحعلي خان صبا
11- كتاب «ناسخ‌التواريخ» اثر كيست؟ لسان‌آلملك سپهر
12- پس از قاآني لقب «شمس‌الشعرايي» به كدام شاعر تعلق گرفت؟ سروش
13- قالب شعر در «دوره‌ي صبا» عموماً كدام قالب است؟ قصيده ودرمرحله‌ي بعد غزل
14- مضمون و محتواي شعر «دوره ي صبا» چيست؟ انديشه‌هايي است كه يك بار در عصر شكوه مكتب خراساني در ادب فارسي تجربه شده است.
15- كدام مثنوي حماسي را «صبا» به تقليد از شاهنامه سروده است؟ شهنشاه نامه
16- مثنوي «عبرت نامه»‌ي صياي كاشاني به تقليد از كدام اثر نوشته شده است؟ تحفة العراقين خاقاني
17- كتاب «شهنشاه نامه» در كدام بحر سروده شده است؟ متقارب
18- كدام كتاب «صبا» تقليدي لز بوستان سعدي است؟ گلشن صبا
19- لقب شعري «مجمر اصفهاني» چه بود؟ مجتهد الشعرا
20- «مجمر اصفهاني» در غزل پيرو كيست؟ سعدي

-------------------------------------------------------------درس يازدهم
نشاط اصفهاني
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- پس از شمتاق، كانون شعر اصفهان به قسمت چه كسي گرم ماند؟ ميرزا عبدالوهاب نشاط
2- «نشاط» از پيروان جدي كدام سبك بود؟ بازگشت ادبي
3- لقب نشاط در دربار فتحعلي شاه چه بود؟ معتمدالدوله
4- شيوه‌ي غزل سرايي «نشاط» تقليد از كدام شاعر است؟ حافظ
5- عنوان مجموعه‌ي آثار منظوم و منثور «نشاط» چيست؟ گنجينه‌ي نشاط
6- «نشاط» با چه زبان‌هايي آشنايي داشت؟ فارسي، عربي و تركي
7- تخلص «ميرزا شفيع شيرازي» چه بود؟ وصال
8- از «وصال شيرازي» چند مثنوي بر جاي مانده است؟ دو مثنوي به نام‌هاي بزم وصال و تكميل مثنوي فرهاد و شيرين وحشي بافقي
9- مثنوي «بزم وصال» به شيوه‌ي كدام كتاب سروده شده است؟ بوستان سعدي
10- علاوه بر شاعري «وصال» در كدام رشته‌هاي هنري فعاليت چشمگيري داشت؟ نوشتن انواع خط و خوش آواز بودن.
11- «يغماي جندقي» از اهالي كجاست؟ خور و بيابانك، از توابع جندق
12- شهرت «يغما» براي كدام نوع شعر است؟ هجوها، هزليات نيش‌دار و مرثيه‌هاي ساده و دردناك
13- تخلص شعري «ميرزا حبيب قاآني» در ابتداي كار چه بود؟ حبيب
14- «قاآني» با كدام زبان‌هاي اروپايي آشنا بود؟ انگليسي و فرانسه
15- كتاب منثور «قاآني» چه نام دارد و به شيوه‌ي كدام كتاب است؟ پريشان، گلستان سعدي
16- كدام لقب از جانب حاجي ميرزا آقاسي به «قااني» داده شد؟ حسان العجم
17- قدرت طبع «قاآني» در شاعري از كدام اشعار او فهميده مي‌شود؟ قصايد او
18- لقب «سروش اصفهاني» چه بود؟ شمس الشعرا
19- مجموعه «شمس المناقب» از سروش اصفهاني درباره‌ي چيست؟ ستايش ائمه‌ي اطهار
20- كدام مجموعه‌ي اشعار «سروش» در ذكر فاجعه‌ي كربلاست؟ روضة الانوار

-------------------------------------------------------------
درس دوازدهم
عصر بيداري
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- كدام فرمان دستاورد نهضتي سياسي- اجتماعي بود كه مظفرالدين شاه نيز رسيد؟ فرمان مشروطيت
2- دوران حكومت كدام پادشاه «استبداد صغير» ناميده شد؟ دوران حكومت محمد علي شاه (سيزده ماه و چند روز)
3- شعر «دوره‌ي بيداري» از نظر كاركرد و دايره‌ي شمول چگونه بود؟ شعر در اين دوره عموميت يافت و زبان برنده‌ي نهضت در روزنامه‌ها و مطبوعات شد.
4- زبان و موسيقي شعر «عصر بيداري» چند مسير را پيمود؟ دو مسير جداگانه
5- ملك الشعاري بهار و اديب الممالك به چه زباني پاي‌بند بودند؟ زبان فاخر و پر صلابت گذشته كه به عروض قديم تكيه داشت.
6- كدام گروه شاعران، زبان مردم كوچه و بازار را برگزيند؟ نسيم شمال ، عارف و عشقي
7- تخيل و قالب شعري در عصر «بيداري» چگونه بود؟ بيش و كم بدون تغيير باقي ماند.
8- «سه تابلوي مريم» اثر كيست؟ ميرزاده‌ي عشقي
9- جهان شناسي شاعران در دوره‌ي بيداري چه تغييري كرد؟ با الهام از حوادث و مقتضيات زمان شكل گرفت و مجموعه‌ي حيات را واقعيتي ملموس و هدفمند در نظر گرفتند.
10- مفهوم «آزادي» در دوره‌ي بيداري به چه معناست؟ مردم علاوه بر حقوق فردي مختارند سرنوشت سياسي و اقتصادي خود را نيز معين كنند.
11- شعار «اتحاد اسلامي»از جانب چه كسي مطرح شد؟ سيد جمال الدين اسدآبادي
12- «وطن» به معناي سرزميني با مشتركات قومي، زباني و فرهنگي از كدام دوره وارد قلمرو ادبيات فارسي شده است؟ از عصر بيداري
13- كدام شاعران به «ادبيات كارگري» علاقه‌ي بيشتري نشان داده‌اند؟ فرخي يزدي و ابوالقاسم لاهوتي
14- پس از تهران، كدام شهر كشور بازار سياسي و مطوبوعاتي گرم‌تري داشت؟ تبريز
15- شعر ملي مشروطه، از چه طريقي در خدمت مردم قرار گرفت؟ از طريق مطبوعات و روزنامه‌ها
16- روزنامه‌ي معروف «نسيم شمال» را چه كسي منتشر كرد؟ سيد اشرف الدين گيلاني
17- جنگ‌هاي ايران و روس، چه ضرورتي را براي جامعه‌ي ايران به وجود آورد؟ ضرورت روي آوردن به دانش و فن جديد
18- مدرسه‌ي دارالفنون را چه كسي تأسيس كرد؟ ميرزا تقي خان اميركبير
19- شاعران كوچه و بازار، بيش‌تر به كدام قالب شعري علاقه داشتند؟ مستزاد، مخمس، دو بيتي‌هاي پيوسته، ترانه و تصنيف
20- در شعر قبل از مشروطه، «وطن» چه مفهومي داشت؟ زاد بوم و سرزميني بود كه شخص در آن پرورش يافته بود.

-------------------------------------------------------------
درس سيزدهم
چهره‌هاي شعر ....
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- در شعر عصر مشروطه، چند گروه عمده را مي‌توان تشخيص داد؟ سه
2- لقب «اديب الممالك» از جانب مظفرالدين شاه به چه كسي داده شد؟ ميرزا محمد صادق اميري
3- اديب الممالك سردبيري كدام روزنامه را به عهده داشت؟ روزنامه‌ي‌ مجلس
4- اديب الممالك در كدام قالب شعري، بيش‌تر از ديگر قالب‌هاي شعري درخشيد؟ قصيده
5- شيوه‌هاي « اديب الممالك» در قصيده‌سرايي، بيش‌تر بر تقليد از كدام يك از شاعران است؟ انوري
6- «بهار» كدام روزنامه را در دوران استبداد صغير منتشر مي‌كرد؟ روزنامه ي خراسان
7- معروف‌ترين اثر «بهار» درباره‌ي نثر فارسي چه نام دارد و چند جلد دارد؟ سبك شناسي در سه جلد
8- «مسمط» هاي بهار تقليد موفقي از كدام شاعر است؟ منوچهري
9- دو مرواريد گران‌بها از درياي معاني شعر بهار، كدام‌اند؟ آزادي و وطن
10- موفق‌ترين قالب شعري كه «بهار» در آن شعر سروده است، كدام قالب است؟ قصيده
11- «دهخدا» در انتشار كدام روزنامه با ميرزا جهانگيرخان همكاري مي‌كرد؟ صوراسرافيل
12- كدام روزنامه را «دهخدا» در استانبول منتشر مي‌كرد؟ روزنامه‌ي سروش
13- نوشته‌هاي طنزآميز «دهخدا» در كدام مجموعه است؟ چرند و پرند
14- مفصل‌ترين اثر «دهخدا» در باره‌ي واژه‌هاي زبان فارسي، چه نام دارد؟ لغت نامه
15- مجله‌اي كه «بهار» در تهران منتشر مي‌كرد و ارگان انجمني ادبي نيز به همين نام بود، چيست؟ مجله‌ي دانشكده
16- كتاب «تاريخ احزاب سياسي» اثر كيست؟ ملك الشعراي بهار
17- «حبسيات» بهار سوز و گداز و استحكام زباني كدام شاعران را دارد؟ حبسيات بهار سوز و گداز شعرهاي مسعود سعد و استحكام زبان ناصرخسرو را دارد.
18- كتاب «امثال و حكم» اثر كيست؟ علي اكبر دهخدا
19- «سوگ سرود» دهخدا در قتل ميرزاجهانگير خان صوراسرافيل در چه قالب شعري سروده شده است؟ مسمط
20- رهبري قيام تبريز در دوران استبداد بر عهده‌ي چه كساني بود؟ باقرخان و ستارخان

-------------------------------------------------------------
درس چهاردهم
چهره‌هاي شعري 2
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- كدام شاعر را مي‌توان «شاعر مردم در عصر بيداري» ناميد؟ سيد اشرف الدين گيلاني
2- ويژگي عمده‌ي شعر « سيد اشرف الدين گيلاني» چيست؟ سادگي و صميمت زبان و مضمون و محتواي آن كه در سال‌هاي عصر بيداري از عمق وجود مردم مايه مي‌گرفت.
3- سيد اشرف الدين گيلاني در اشعار «نسيم شمال» از مضامين كدام روزنامه الهام گرفت؟ ملانصرالدين
4- شاعر طنزپرداز و نويسنده‌ي روزنامه‌ي «ملانصرالدين» چه كسي بود؟ صابر
5- عرصه‌‌ي هنري مسلم «عارف» كدام نوع شعر بود؟ تصنيف سازي
6- «عارف قزويني» علاوه بر شعر، در كدام زمينه‌هاي هنري دست داشت؟ خط را خوب مي‌نوشت، موسيقي مي‌دانست و صداي خوبي داشت.
7- حال و هواي شعر «عراف قزويني» چگونه است؟ زبان را خوب نمي‌دانشت و انديشه‌ي ژرفي در شعرهايش نيست.
8- «ميرزاده ي عشقي» چه روزنامه‌اي را در همدان منتشر مي‌كرد؟ نامه‌ي عشقي
9- «عشقي» مخالف كدام قرارداد بود و چه كسي آن قرارداد را منعقد كرده بود؟ قراداد 1919 كه وثوق‌الدوله با انگليس منعقد كرده بود.
10- منظومه‌ي مهم «جمهوري نامه» را عشقي در ضديت با كدام مسئله ساخت؟ در مخالفت با انتقال سلطنت از قاجار به پهلوي
11- روزنامه‌ي «قرن بيستم» را چه كسي منتشر كرد؟ ميرزاده‌ي عشقي
12- شعر «عشقي» از نظر زبان و بيان چگونه است؟ از لحاظ زبان و پختگي لازم را نداشت.
13- «فرخي يزدي» كدام روزنامه را در تهران منتشر مي‌كرد؟ طوفان
14- قالب شعري «فرخي يزدي» چيست؟ بيش‌تر غزل‌سراست.
15- كدام دو شاعر، نماينده‌ي «ادبيات كارگري» هستند؟ فرخي يزدي و ابوالقاسم لاهوتي
16- محتواي اشعار «فرخي يزدي» چيست؟ سياست و مسائل حاد اجتماعي
17- نخستين اشعار «لاهوتي» در كدام روزنامه‌ها چاپ مي شد؟ حبل‌المتين و ايران نو
18- شعر «سنگر خونين» لاهوتي ترجمه‌ي شعر كدام شاعر خارجي است؟ ويكتورهوگو
19- شعر «لاهوتي» از نظر ساخت و قالب چگونه است؟ از نوآوري‌هاي شبه نيمايي خالي نيست و شعرهاي او حماسي و خشن فاقد تصويرهاي شعري است.
20- كدام شاعر معاصر، «عارف قزويني» را هجو كرده است؟ ايرج ميرزا

-------------------------------------------------------------

درس پانزدهم
درآمدي بر عصر نيما
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- شعر دوره‌ي بيداري از چه نظر توانست با جنبش مشروطيت همگام شود؟ از نظر محتوا
2- كدام عوامل جريان نوگرايي در شعر را شدت بخشيد؟ جنگ جهاني اول، كودتاي 1299 و فروپاشي قاجار
3- چرا قالب‌هاي سنتي شعر، قدرت بيان مسائل حيات اجتماعي معاصر را نداشتند؟ زيرا قالب‌هاي سنتي به قواعد و ضوابط سخت‌گيرانه در شعر پاي بندي استواري داشتند.
4- روزنامه‌ها با پيوند به حيات فكري و اجتماعي، از چه ابزاري براي سرعت بخشيدن به تحول و بيداري بهره گرفتند؟ ادبيات و شعر
5- كدام نوع شعر، به پسند و سليقه‌ي مردم نزديك شده و توفيق‌هايي به دست آورده است؟ فكاهيات سياسي
6- چرا بحث «كهنه و نو» در روزنامه ها مطرح شد؟ چون ضرورت تحولي بنيادين حس مي‌شد.
7- شاعران در «غزل» به جاي معشوق سنتي، چه چيزي را توصيف كردند؟ مام وطن
8- عنوان «سعدي‌نو» به كدام شاعر اختصاص يافته بود؟ ايرج ميرزا
9- اعضاي انجمن ادبي «دانشكده» چه كساني بودند؟ گروهي از جوانان اديب و با ذوق بودند كه هدف آنها ترويج معاني جديد در لباس شعر و نثر قديم و تعيين حدود انقلاب ادبي بود.
10- مقاله‌ي انتقادآميز «مكتب سعدي» در كدام روزنامه درج شد؟ زبان آزاد
11- كدام نويسنده مقاله‌ي دنباله‌دار «عصيان ادبي» را نوشت؟ تقي رفعت
12- روزنامه‌اي كه «تقي رفعت» در آن مقاله نوشت، چه نام داشت؟تجدد
13- كدام شاعر از لحاظ ادبي نخستين نظريه‌پرداز «شعر نيمايي» بود؟ تقي رفعت
14- سرانجام « تقي رفعت» چه شد؟ پس از شكست دموكرات‌ها، تقي رفعت خودكشي كرد.
15- شعر «قصه‌ي رنگ پريده» از كيست؟ نيما يوشيج
16- سرانجام مناقشات جناح‌هاي نوگرا و سنت‌گرا چه بود؟ پيروزي نسبي نوگرايان
17- « تقي رفعت » از نظر سياسي جانبدار چه كساني بود؟ جانبدار فرقه‌ي دموكرات و هم رزم خياباني بود.
18- «فكاهيات سياسي» كدام قالب‌هاي ادبي را براي بيان برگزيدند؟ ترانه، تصنيف، مستزاد و ترجيع بند
19- چرا «سنت‌گرايان» مي‌كوشيدند موضوع تازه را در قالب شعر سنتي بريزند؟ براي پيش‌گيري از يك انقلاب تهاجمي و ويران‌گر بر ضد سنت‌هاي ديرينه

-------------------------------------------------------------
درس شانزدهم
افسانه
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- منظومه‌‌ي «قصه‌ي رنگ پريده» در چه قالبي سروده شده است؟ مثنوي
2- نيما در منظومه‌ي «قصه‌ي رنگ پريده» جهان را چگونه مي بيند؟ به شكلي شاعرانه و از دريچه‌ي چشم خود
3- منظومه‌ي «قصه‌ي رنگ پريده» و «اي شب» در كدام نشريه منتشر شد؟ نوبهار
4- نام معلم دلسوز «نيما» كه او را به خط شاعري انداخت كه بود؟ نظام وفا
5- «نيما» در آغاز نوجواني به كدام سبك، شعر مي‌گفت؟ سبك خراساني
6- چه كسي با آوردن قسمت‌هايي از اشعار نيما در كتاب «منتخبات آثار» خود در محافل ادبي آن روز شگفتي برانگيخت؟ محمد ضياء هشترودي
7- پيامدهاي سياسي- اجتماعي كودتاي 1299 براي «نيما» چه بود؟ شاعر دل آزرده‌ي يوش را به كناره‌گيري از تهران و اجتماع واداشت.
8- مجموعه داستان «يكي بود يكي نبود» اثر كيست و در چه سالي منتشر شد؟ جمال‌زاده، 1301
9- رمان «تهران مخوف» اثر كيست؟ مشفق كاظمي
10- انتشار شعر«افسانه» چه اثري داشت؟ خشم اديبان و انتقاد و اعتراض آن‌ها را برانگيخت.
11- عنوان نخستين شعر نيما كه كاملاً ازاد از قيد تخيل و وزن‌آرايي و قافيه بندي گذشتگان بود، چه نام داشت؟ ققنوس
12- «نيما» در تهران همكاري قلمي خود را با كدام مجله آغاز كرد؟ مجله‌ي موسيقي
13- عنوان مقاله‌ها و نوشته‌هاي نيما در آن سال‌ها چه بود؟ ارزش احساسات
14- شعر «ققنوس» چگونه شعري است؟ شعري است تمثيلي كه مي‌توان آن را كنايه‌اي از سرگذشت خود شاعر دانست.
15- دگرگوني محتوايي، از نظر نيما چيست؟ نيما شعر را نوعي زيستن و شاعر را فرزند راستين زمان خود مي‌دانست.
16- كار «هنر» از نظر «نيما» چيست؟ نشان دادن تصوير انفرادي و عيني و نه تصويهاي ذهني و قراردادي
17- سرودن شعر «تمثيلي» از چه دوره‌اي به طور مشخص در شعر فارسي رايج مي‌شود؟ عصر نيما
18- شكل و قالب شعر در دوره‌ي «نيما» چه تغييري مي‌كند؟ دگرگوني اوزان و روي‌گرداني از تساوي پاره‌ها، بي‌اعتنايي به ضرورت قافيه در مقاطع مشخص، از ويژگي‌هاي شكل و قالب است.
19- نيما، قطعه شعر «افسانه» را به چه كسي تقديم كرده است؟ نظام وفا

-------------------------------------------------------------
درس هفدهم
ادامه‌ي شعر سنتي
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- با ظهور شعر نيمايي، وضع شعر سنتي گونه شد؟ در ستون اصلي شعر سنتي تزلزلي پديد نيامد و به حيات خود ادامه داد.
2- شعر سنتي در ميان كدام گروه‌هاي اجتماعي گسترش يافت؟ گروه عوام كوچه و بازار و خواص دانشگاهي
3- شعر سنتي عصر نيما از نظر قالب و صورت و مضمون، چگونه است؟ تفاوت محسوسي با شعر گذشته‌ي فارسي ندارد.
4- شعر سنت گراي معاصر به چند جريان متفاوت تقسيم مي‌شود؟ دو جريان، يكي جريان كاملاً وفادار به گذشتگان و ديگري گروهي كه در عين وفاداري به گذشتگان از لحاظ محتوا و موسيقي و تخيل گام‌هاي جديدي برداشتند.
5- قصيده ي «حسرت‌ها و آرزوها» چه ويژگي‌اي دارد؟ لحن صميمانه در بيان و حال و شكايت از روزگار
6- قصيده‌ي«راه آهن» را چه كسي سروده است؟ بديع‌الزمان فروزانفر
7- تحول شعر سنت گرا نسبت به دوره‌ي پيش در چيست؟ در تنوع مايه‌ها به ويژه مايه‌هاي اجتماعي
8- نخستين شعرهاي «پروين اعتصامي» در كدام مجله چاپ شده است؟ بهار
9- قصايد «پروين» به پيروي از شيوه‌ي كدام شاعر است؟ ناصرخسرو
10- رواني و سادگي اسلوب كدام شاعر در شعرهاي «پروين» نمايان است؟ سعدي
11- بيش‌تر «قطعات» پروين به چه صورت بيان شده است؟ مناظره (گفت‌وگو)
12- توجه «پروين» در سرودن قطعات، به كدام شاعران است؟ سنايي و انوري
13- شعر «پروين» از نظر صور خيال و فكر و موسيقي، چگونه است؟ ادامه‌ي اشعار پيشين زبان فارسي
14- «شهريار» در خراسان، كدام هنرمند برجسته را ملاقات كرد؟ كمال‌الملك
15- نام منظومه‌ي معروف شهريار به زبان تركي، چيست؟ حيدربابا سلام
16- شهريار در كدام قالب شعر سنتي شعر سروده است؟ انواع شعر سنتي، قصيده، مثنوي، غزل، قطعه و رباعي
17- محتواي منظومه‌ي «حيدربابا سلام» چيست؟ اصالت و زيبايي‌هاي روستا و فرهنگ روستايي
18- «شهريار» به كدام شاعر فارسي زبان، علاقه بيشتري داشت؟ حافظ
19- «شهريار» در غزل‌سرايي از تجربيات كدام شاعران بهره‌مند شده است؟ مولوي، سعدي و حافظ
20- كدام قالب‌هاي شعري در عصر نيما نسبت به دوره‌ي قبل از آن، از رونق افتاد؟ مستزاد، بحر طويل و خمس

-------------------------------------------------------------
درس هجدهم
اميري فيروزكوهي
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- «اميري فيروزكوهي» از معتقدان و دوستداران شعر كدام شاعر بود؟ صائب
2- قصايد « اميري فيروزكوهي» به كدام سبك است؟ سبك خراساني
3- منظومه‌ي «اي خواب» از اميري فيروزكوهي به كدام قالب شعري است؟ دوبيتي پيوسته
4- اميري سبك صائب را چه سبكي ناميد؟ سبك اصفهاني
5- شهرت «رهي معيري» به سرودن چه نوع شعري است؟ غزل
6- تمايز «رهي معيري» از ساير غزل‌سرايان در چيست؟ در حسن تركيب و انسجام ترانه‌ها و تصنيف‌ها
7- فكاهيات «رهي» با چه نام‌هاي در مطبوعات منتشر شده است؟ زاغچه، شاه پريون
8- كتاب «اشك معشوق» اثر كيست؟ مهدي حميدي شيرازي
9- «حميدي شيرازي» در مجموعه‌هاي خود، به كدام سبك تمايل نشان داده است؟ سبك خراساني
10- محتواي كتاب «درياي گوهر» حاوي بهترين آثار نويسندگان، مترجمان و شاعران معاصر است.
11- سبك شعر «حميدي» به كدام شاعر متمايل است؟ ناصرخسرو
12- «حميدي» كدام منظومه را با الهام از داستان حضرت ابراهيم سروده است؟ بت شكن بابل
13- سبك شعري «مهرداد اوستا» را در قصيده سرايي، چه نام داده‌اند؟ سبك خراساني نو.
14- كدام اثر از «مهرداد اوستا» نيست؟ (شراب خانگي، شاعر در آسمان پاليزبان) شاعر در آسمان (حميد شيرازي)
15- «حميدي» به شيوه‌ي كدام شاعر علاقه‌اي نداشت و مخالف آن بود؟ شيوه‌ي نيما
16- قطعه ي «در امواج سند» درباره‌ي چه كسي سروده شده است؟ توصيف دلاوري‌هاي جلال الدين خوارزمشاه در برابر سپاهيان ويرانگر مغول
17- نام اصلي «مهرداد اوستا» چيست؟ محمدرضا رحماني
18- كدام شاعر به مجامع ادبي پاكستان و افغانستان رفت و آمد داشت و در آن جا شهرت بسيار به هم رسانيد؟ رهي معيري
19- كتاب‌هاي «فنون شعر و كالبدهاي پولادين» از حميدي شيرازي، آشنايي وي را با كدام مباحث آشكار مي‌سازد؟ مباحث فني ادبي
20- چه رنگي بر شعرهاي «حميد شيرازي» غلبه دارد؟ رنگ غنايي و پس از آن مضمون‌هاي اجتماعي و وطني

-------------------------------------------------------------
درس نوزدهم
ادبيات اروپا
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- اگر در زمينه‌ي ادبيات قرن بيستم به دنبال كلمه‌اي كليدي بگرديم، كدام كلمه را خواهيم يافت؟ مدرن
2- مخالفان، نقاشي‌هاي كدام مكتب را «رنگ مالي‌هاي كريه و بلهوسي‌هاي وحشيانه» لقب داده‌اند؟ مكتب فوويسم
3- نام ديگر مكتب «حجم گرايي» چيست؟ كوبيسم
4- با نمايش كدام تابلوي نقاشي «سبك حجم گرايي» پايه‌گذاري شد؟ دوشيزگان آوينيون
5- كدام مكتب معتقد است كه «انسان و اشياء را مي‌توان با برش‌هاي هندسي براي شكافتن و عرضه داشتن حيات» ترسيم كرد؟ كوبيسم
6- كدام مكتب با بيانيه‌ي مارتيني ظهور كرد؟ فوتوريسم (آينده گرايي)
7- كدام شاعر بزرگ روس به «آينده گرايان» پيوست؟ ماياكوفسكي
8- پيروان كدام مكتب از «افلاس عقل» دم مي زدند؟ مكتب دادائيسم
9- نام ديگر مكتب «وهم گرايي» چيست؟ سور رئاليسم
10- كدام اثر نقاشي از «سالوادور دالي» چهارچوب مكتب وهم گرايي را به نمايش مي‌گذارد؟ زرافه‌ي شعله‌ور
11- ريشه‌هاي مكتب «اكسپرسيونيسم» را در آثر كدام نقاش برجسته‌ي هلندي مي‌توان يافت؟ وان گوگ نقاش هلندي
12- عبارت «شعر بيان كتمان است» از كدام نقاد معاصر است؟ رولان بارت
13- كدام فيلسوف بدبين آلماني، جهان را سراسر رنج مي‌بيند و به بهبود وضع آدمي اعتقاد ندارد؟ شو پهناور
14- كدام مكتب روشي ضد هنري داشت و واكنشي عصيان گرايانه در برابر هر بنياد و نهاد و سنت بود؟ دادائيسم
15- بناي مكتب «سوررئاليسم» بر چيست؟ اصالت و وهم و رؤيا و تداعي آزاد و صورت‌هاي پنهان در ضمير ناخودآگاه
16- «سوررئاليست‌ها» از نظرات چه كسي در روان‌كاوي بهره مي‌گرفتند؟ فرويد
17- «وان گوگ» اهل كدام كشور بود؟ هلند

-------------------------------------------------------------
درس بيستم
دادائيسم
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- عبارت داده شده درباره‌ي كدام جنبش ادبي و هنري است؟ «جنبشي ادبي و هنري بود با دامنه‌ي جنگ جهاني و خصلت هيچ‌گرايانه» دادائيسم
2- نام «دادا» از كجا انتخاب شده است؟ از بريده ي كلمات كتاب لغت لاروس انتخاب شده و هيچ معنايي ندارد.
3- «آندره برتون» از مؤسسان كدام مكتب است؟ سور رئاليسم
4- از نظر كدام مكتب «بهترين نظام بي نظامي است.»؟ دادائيسم
5- كدام نويسنده گفته است «مرام نامه‌ي دادا مانند دروازه‌اي است كه به دالاني حلقوي باز مي‌شود» ؟ آندره برتون
6- طرح ريزي مكتب «دادا» از جانب چه كساني بود؟ جواني به نام (تريستان تزارا و دوستانش)
7- كدام مكتب است كه «با هيچ يك از قوانين طبقه‌بندي هنر و زيبايي شناسي هم‌خواني ندارد و پيروان آن به پوچي امور جهان معتقدند»؟ دادائيسم
8- نخستين بار واژه‌ي «سور رئاليسم» را چه كسي به كار برد؟ گيوم آپولينر
9- نخستين كتاب «سور رئاليستي» چه نام داشت؟ ميدان‌هاي مغناطيسي
10- بنيان‌گذاران مكتب «سور رئاليسم» چه هدفي داشتند؟ هدف آن‌ها انديشه‌ي انساني از هر نوع اسارت و پاشيدن آبي بر آتش جنگ بود.
11- بزرگ‌ترين شاعر «سور رئاليست» اسپانيا چه نام داشت؟ فدريكو گارسيالوركا
12- كتاب «ميدان‌هاي مغناطيسي» اثر كيست؟ آندره برتون
13- اساس شعر «لوركا» بر چه مبنايي قرار داشت؟ ترانه‌هاي عاميانه كه در قالبي شاعرانه و خلاق ريخته شده است.
14- «لويي آراگون» اهل كدام كشور بود؟ فرانسه
15- «آراگون» شيفته‌ي كدام شاعر ايراني بود؟ عبدالرحمان جامي
16- كدام منظومه را «آراگون» به تقليد از جامي سروده است؟ مجنون السا
17- كتاب «شاعر در نيويورك» از كيست؟ فدريكو گارسيالوركا
18- كدام مكتب به «كشف و شهود عرفاني معتقد بود»؟ سمبوليست‌ها
19- «پل الوار» از بنيان‌گذاران كدام مكتب هنري است؟ سور رئاليسم
20- كدام شاعر در ميدان جنگ، «شعر مقاومت فرانسه» را گردآوري كرد؟ لويي آراگون

-------------------------------------------------------------
درس بيست و يكم
مكتب اصالت وجود
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- رمان «تهوع» اثر كيست؟ ژان پل سارتر
2- با انتشار كدام كتاب منتقدان دريافتند كه «تفكر جديدي در نگرش به انسان و سرنوشت او شكل گرفته است؟» رمان تهوع
3- نام ديگر «اگزيستانسياليسم» چيست؟ اصالت وجود يا هستي‌گرايي
4- «اصالت وجود» به صورت امروزي خود، نخستين بار از طرف چه كساني ساختهو پرداخته شد؟ كارل يا سپرس، مارتين هايدگر
5- به اعتقاد كدام مكتب «در انسان وجود بر ماهيت مقدم است و در اشياء برعكس.»؟ اگزيستانسياليسم
6- كتاب «انحطاط غرب» اثر كيست؟ اسوالد اشپنگلر
7- مفهوم «پست مدرنيسم» را اولين بار چه كسي به كار برد؟ فدريكودي اونيس
8- مفهوم «پست مدرنيسم» به چه معناست؟ ادعاي برگشتن از مدرنيسم
9- «مدرنيسم» چه شيوه‌اي بود؟ شيوه اي بود كه از سنت فراتر مي‌رفت .
10- عناصر سازنده‌ي دوران «ماقبل پست مدرنيسم» چه چيزهايي بودند؟ خرد، اخلاق، حقيقت ، اخلاق و تاريخ
11- نمايش نامه‌ي «در انتظار گودو» اثر كيست؟ ساموئل بكت
12- شاهكار «ويليام فاكنر» كدام كتاب است؟ خشم و هياهو
13- نقادان كدام اثر «همينگوي» را از همه مهم‌تر دانسته‌اند؟ پيرمرد و دريا
14- رمان «خشم و هياهو» به چه شيوه اي بيان مي‌شود؟ جريان سيال ذهن
15- كدام رمان «آلبر كامو» اعتراض عليه غير انساني و فاسد محسوب مي‌شود؟ بيگانه
16- قهرمان كدام كتاب «كارمند ساده‌اي است كه در اتاقش ناگهان به حشره‌اي بزرگ تبديل مي‌شود»؟ مسخ كافكا
17- اثر مشهور «تي. اس. اليوت» چه نام دارد؟ سرزمين بي حاصل
18- پيام همينگوي در كتاب «پيرمرد و دريا» چيست؟ انسان براي شكست آفريده نشده است، او ممكن است نابود شود اما شكست نمي‌خورد .
19- اولين داستان بلند «امير تواكو» چيست؟ گل سرخ

-------------------------------------------------------------
درس بيست و دوم
انساني تراژدي فلسطين و ...
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- چرا «اعراب» مجالي براي پرداختن به انواع هنرها نداشتند؟ چون تمامي عمر خود را در كوچ و گذار سپري مي‌كردند.
2- تنها هنر «عرب» چيست؟ شعر دوره‌ي پيش از اسلام
3- دوره ي «شعر جاهلي» در شعر و ادب به كدام دوره اطلاق مي‌شود؟ شعر
4- در كدام بازار مكه، علاوه بر داد و ستد، نقد شعر نيز رواج داشت؟ بازار عكاظ
5- «نابغه‌ي ذبياني» كه بود؟ شخصي كه در عكاظ به نقد اشعار مي‌پرداخت.
6- قصايدي را كه به اب زر نوشته و در خانه ي كعبه آويخته مي‌شد، اصطلاحاً چه ناميدند؟ معلقات
7- «صعاليك» كدام گروه از شاعران دوره‌ي جاهلي بودند؟ گروهي به دليل عدم صلاحيت اخلاقي، از قبيله رانده شده بودند و به صورت منفرد مي‌زيستند.
8- شاعران «مخضرم» چه شاعراني بودند؟ شاعراني كه نيمي از زندگي آن‌ها در دوران جاهلي و نيمي از زندگيشان در دوره‌ي اسلامي بود.
9- سرآمد شاعران «مخضرم» كيست؟ حسان بن ثابت انصاري
10- «مفاخره و مباهات» نسبت به مارم اجداد، از ويژگي‌هيا شعر كدام دوره است؟ دوره‌ي جاهلي
11- چرا ادب دوره‌ي عباسي را «ادب محدث يا مؤكد» مي‌نامند؟ چون بيش‌تر شاعران و اديبان اين دوره، دورگه بودند.
12- كدام دوره «دوره‌ي طلايي اسلامي» است؟ دوره‌ي عباسي
13- «كلاسيك‌هاي نو يا مقلدان» كدام گروه از شاعران بودند؟ گروهي كه در شعر به دوره‌هاي اموي و عباسي بازگشت كردند.
14- كدام شاعر شعر «رمانتيك» عرب را اقوام بخشيد؟ احمد زكي ابوشادي
15- مسئله‌ي «تعهد» در ادبيات و هنر، ابتدا در ادب كدام كشور مطرح شد؟ مصر
16- مقالات انتقادي و بحث انگيز خانم «نازك الملائكه» در كدام كتاب آمده است؟ قضاياي شعرمعاصر
17- «احمد زكي نيشابوري» كدام مجله را منتشر مي‌كرد؟ مجله‌ي آپولو
18- «سور رئاليسم» در شعر عرب به معناي واقعي، در شعر كدام شاعر متجلي گرديده است؟ ارخان ميسر
19- شاعران «بلاد مهجر» چه كساني بودند؟ شاعراني كه از لبنان به آمريكاي شمالي و جنوبي مهاجرت كردند.

-------------------------------------------------------------
درس بيست و سوم
تراژدي فلسطين
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- آغاز تاريخ جديد يهوديان، از چه زماني است؟ از اولين گنگره‌ي صهونيست‌ها در شهر «بال» سوئيس
2- رهبري كنگره ي اول يهوديان با چه كسي بود؟ تئودور هرتزل، نمايش‌نامه نويس و روزنامه‌نگار يهودي
3- كدام دو روزنامه، بعد از تشكيل كنگره ي يهوديان، خطر صهونيسم را مورد بحث قرار دادند؟ المقتطف و منار
4- روزنامه‌ي «منار» را چه كسي چاپ كرد؟ محمد رشيد رضا
5- كتاب «دولت يهود» را چه كسي نوشته است؟ تئودور هرتزل
6- كدام مسئله مهم در كتاب «دولت يهود» مطرح و به آن پاسخ داده شده است؟ مردمي هستند بدون زمين و سرزمين وجود دارد بدون سكنه .
7- كتاب «بيداري ملت عرب» اثر كيست؟ نجيب عازوري
8- دو پديده‌ي مهمي كه در كتاب «بيداري ملت عرب» به بحث گذاشته‌شده است، چيست؟ بيداري ملت عرب و كوشش يهوديان براي تشكيل دولت
9- مهم‌ترين رويدادي كه بر آينده‌ي فلسطين اثر گذاشت، كدام است؟ اعلاميه‌ي بالفور
10- دولت اسرائيل در چه سالي به رسميت شناخته شد؟ سال 1948
11- شعر «آوارگان عرب» اثر كيست؟ عبدالوهاب البياتي شاعر عراقي
12- «جمال عبدالناصر» در جهان عرب نماد چه بود؟ وحدت، يگانگي و مليت عرب
13- كنفرانس «خاطوم» چه چيزي را مورد تأكيد قرار داد؟ نه صلح، نه شناسايي و نه مذاكره با اسرائيل
14- علت نگرش يك‌سان شاعران عرب درباره‌ي چيست؟ مشكل فلسطين و رويارويي با اسرائيل، نگرش واحدي ر در آنان ايجاد كرده است.
15- واكنش كدام گروه از هنرمندان درباره‌ي‌ فلسطين‌ بيش‌تر از ديگر گروه‌ها بود؟ شاعران
16- ادامه‌ي مبارزه اصيل ملت فلسطين در كدام جنبش جريان دارد؟ انتفاضه
17- اشعار شعراي فلسطين چند ويژگي دارد؟ سه شكل
18- شعر «اللاجئه آواره» اثر كيست؟ كامل سليمان
19- روزنامه‌ي «كرمل» را چه كسي منتشر مي‌كرد؟ نجيب انصار
20- جنگ ژوئن 1967 چه نتيجه‌اي براي اعراب داشت؟ اشغال نوار غزه، شبه جزيره يسينا و بلندي‌هاي جولان از جانب اسرائيل

-------------------------------------------------------------
درس بيست و چهارم
ادبيات داستاني
دانستني‌هاي مربوط به درس
1- دو گرايش عمده در ادبيات داستاني معاصر عرب كدام‌اند؟ گرايش تارخي، گرايش اجتماعي
2- كدام نويسنده مي‌كوشد تا «تاريخ اسلام و مسائل آن را به شيوه‌اي داستاني به مخاطبان القا كند»؟ جرجي زيدان
3- تا قبل از اعراب و اسرائيل، نويسندگان با ه عواملي مبارزه مي‌كردند؟ سنت‌هاي و جامعه‌ي سنتي عرب
4- كدام نويسنده لبناني معتقد بود كه «در همه‌ي جهان بايد تحولي بنيادين عليه ظلم و ديكتاتوري به وجود آيد» ؟ جبران خليل جبران
5- چه كسي از نخستين كساني است كه «داستان كوتاه» ر در مصر تجربه كرده است؟ منفلوطي
6- «ابومسلم خراساني» نوشته‌ي كيست؟ جرجي زيدان
7- دو ضعف عمده ي «منفلوطي» چيست؟ در ابزار بيان ضعيف است و ديگر ضعف فرهنگي و ناآگاهي از علوم مشرق زمين
8- انجمن «رابطه‌ي قلمي» را چه كسي به وجود آورد؟ جبران خليل جبران
9- مشهورترين اثر «جبران خليل جبران» به زبان انگليسي كدام كتاب است؟ كتاب النبي
10- انقلاب مصر به رهبري جمال عبدالناصر
11- نخستين قدم‌هاي داستان نويسي به سبك نوين عراق را چه كسي برداشته است؟ محمود احمد السيد
12- آثار كدام نويسنده آيينه‌ي‌جامعه‌ي مصر است؟ نجيب محفوظ
13- كدام نويسنده عرب را برخي از نقادان هم‌سنگ چخوف و موپاسان دانسته‌اند؟ يوسف ادريس
14- كتاب «كابوس‌هاي بيروت» اثر كيست؟ غاده السمان
15- آثار قلمي «جبران خليل جبران» را به چند دوره تقسيم كرده‌اند؟ سه دوره
16- عامل توفيق و شهرت «منفلوطي» در نويسندگي، چيست؟ نثر ادبي او
17- كتاب «العبرات» اثر كيست؟ منفلوطي
18- نوشته هاي «جرجي زيدان» تابع كدام گرايش در ادبيات داستاني عرب است؟ گرايش تاريخي
19- «جبران خليل جبران» از محضر كدام استاد فرانسوي در نقاشي بهره برد؟ رودن
20- كدام شاعر شكست اعراب از اسرائيل را در سال 1967 «رسوايي بزرگ» مي‌داند؟ نزار قباني

[ چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391 ] [ 9:34 ] [ جغراتی ] [ ]

درس اول : درآمدي بر تحميديه / ني‌نامه لغت 1- «نفير» ؛ يعني ... : فرياد و زاري 2- «اشتياق» به چه معني است؟  ميل قلب به ديدار محبوب 3- «نعت» ؛ يعني ... : ستايش املاء 4- در عبارت «ادئيه‌ي ديني و مناجات‌هاي ائمه‌ي اطهار با حمد الهي آغاز مي‌شود» كدام واژه غلط نوشته شده است؟ ادعيّه تاريخ ادبيات 5- منظومه‌ي «شيرين و فرهاد» اثر كيست؟ وحشي بافقي 6- نمونه‌ي عالي تحميديه پيش‌تر از همه در كدام كتاب است؟ شاهنامه‌ي فردوسي 7- «ني‌نامه» چند بيت از دفتر اول مثنوي است؟ هجده بيت آرايه‌هاي ادبي 8- بيت «هركسي كاو دور ماند از اصل خويش / باز جويد روزگار وصل خويش» چه آرايه‌هايي دارد؟ تلميح، جناس 9- مصراع «همچو ني زهري و ترياقي كه ديد؟» كدام آرايه را دارد؟ متناقض نما 10- «آتش» در مصراع «هركه اين آتش ندارد، نيست باد» چه آرايه‌اي را پديد آورده است؟ استعاره از گرمي و شور عشق درك مطلب و دانستني‌هاي درس 11- مولانا در مثنوي، انسان آگاه را به چه چيزي تشبيه كرده است؟ ني‌ و چنگ 12- چه چيزي در ني آواز پديد مي‌آورد؟ كشش انسان آگاه به‌سوي پروردگار 13- «دامن از خاك برچيدن» كنايه از چيست؟ دل بريدن از دنيا 14- «سينه خواهم شرحه شرحه از فراق» ؛ يعني ... : شنونده‌اي دردمند مي‌خواهم 15- در مصراع «جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم» بدحالان؛يعني...: آن‌ها كه سير و سلوكشان به‌سوي حق كند است. 16- منظور از «ماه» در اين مصراع چيست؟ «هركه جز ماهي، ز آبش سير شد...» : عاشق 17- بيت«من به‌ هرجمعيّتي نالان‌شدم / جفت‌ بدحالان‌ و خوش‌حالان ‌شدم» بيانگر كدام ويژگي «ني» است؟ سازگار بودن درس دوم : مناجات / نيايش لغت : 1- «دنائت» ؛ يعني ... : پستي 2- «ملاهي» جمع ... است به معني ... : ملهي، آلات لهو 3- «تيه» ؛ يعني ... : بيابان 4- «مظالم» ؛ يعني ... : محل دادخواهي 5- «مناعت» ؛ يعني ... : بلندنظري 6- «پاي‌بطلان برعنوان حق‌گذارم»؛ يعني... :حق‌وحقيقت‌را باطل‌كنم. 7- «ارحم‌الراحمين» ؛ يعني ... : مهربان‌ترين بخشايندگان املاء : 8- كدام واژه‌ها املاي نادرست دارند؟ «بيقوله، جهل و ذلال، خفت و مزلّت» : بيغوله، ضلال، مذلّت تاريخ ادبيات : 9- مترجم كتاب «صحيفه‌ي سجاديه» كيست؟ جواد فاضل 10- «سنايي غزنوي» در كدام قرن مي‌زيست؟ قرن ششم آرايه‌هاي ادبي : 11- «تيه گمراهي و ضلالت» كدام آرايه را دارد؟ تشبيه 12- مصراع «حسن تو به دست خويش بيدارم كرد» كدام آرايه را دارد؟ تشخيص 13- «لب و دندان سنايي همه توحيد تو گويد» لب و دندان «مجاز» است از ... : سخن ، كل وجود 14- بيت «نتوان وصف تو گفتن كه تو در فهم نگنجي / نتوان شبه تو جستن كه تو در وهم نيايي» كدام آرايه را دارد؟ ترصيع درك مطلب و دانستني‌هاي درس : 15- «مگر» در مصراع «مگر از آتش دوزخ بودش روي رهايي» ؛ يعني ...: اميد است 16- «همه درگاه تو جويم / همه از فضل تو پويم» ؛ يعني ... : تنها در پي فضل و بخشش تو هستم. 17- «همه بيشي تو بكاهي، همه كمّي تو فزايي» ؛ يعني ... : همه ي كم و زياد شدن‌ها به دست توست. درس سوم : درآمدي بر ادبيات حماسي لغت 1- «حماسه» در لغت به معناي ... : دلاوري و شجاعت 2- «ابداع» ؛ يعني ... : آفرينش 3- «مدون» در «داستان‌هاي‌شفاهي مدون» ؛ يعني ... : جمع‌آوري شده املاء 4- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ (حوضه‌ي‌عاطفي،شاهنامه‌هاي‌منثور،اصطلاح‌حماسه) : حوزه‌ي‌عاطفي تاريخ ادبيات 5- حماسه‌ي«گيل گمش» از كدام نوع حماسه است؟ طبيعي و ملي 6- «ايلياد و اديسه» اثر كدام شاعر باستاني است؟ هومر يوناني 7- زمينه‌هاي‌اصلي‌حماسه‌رانام‌ببريد؟داستاني،قهرماني،ملي،خرق‌عادت درك مطلب و دانستني‌هاي ادبي 8- فايده‌ي اصلي تقسيم‌بندي آثار ادبي براساس محتوا و حوزه‌ي عاطفي اين است كه ... : به خوبي مي‌توان علل ضعف يا نيرويافتن يكي از انواع را در دوره‌اي خاص بررسي كرد. 9- تقسيم‌بندي منتقدان اروپايي از آثار ادبي براساس ...... بوده است. : محتوا و حوزه‌ي عاطفي 10- در ادبيات ملل اسلامي تقسيم‌بندي آثار ادبي براساس ...... بوده است. : شكل و قالب 11- آثار ادبي از ديدگاه محتوا و بار عاطفي به چند دسته تقسيم مي‌شوند؟ چهار دسته ، حماسي، غنايي، تعليمي، نمايشي 12- در ادبيات گذشته‌ي سرزمين ما، كدام نوع ادبي رواج و رونق چنداني نداشته است؟ ادبيات نمايشي 13- «انه ايد» سروده‌ي ويرژيل شاعر روم باستان از كدام نوع حماسه است؟ حماسه‌ي مصنوع 14- اصلي‌ترين زمينه‌ي حماسه چيست؟ داستاني بودن 15- نام قهرمان ملي در «بهشت گم‌شده‌ي ميلتون» چيست؟ آدم 16- وجود سيمرغ، ديو سپيد، عمر هزارساله‌ي زال ... بيانگر كدام زمينه‌ي حماسه است؟ خرق عادت 17- «خرق عادت» ؛ يعني ... : حوادثي كه با منطق و تجربه‌ي علمي سازگاري ندارد. 18- «ظفرنامه‌ي حمدالله مستوفي و شهنشاه نامه‌ي ملك‌الشعراي صبا» چه نوع حماسه‌اي هستند؟ مصنوع 19- اثر «آزاد سرو سيستاني» چه نام دارد؟ اخبار رستم 20- دوعامل‌جدايي‌ناپذير منظومه‌هاي‌حماسي را نام‌ببريد؟وزن‌وآهنگ درس چهارم : كاوه‌ي دادخواه لغت 1- «در اساطير باستان، چهره‌ي انقلابي كاوه‌ي آهنگر بي‌نظير است.» اساطير ؛ يعني ... : افسانه‌ها، جمع اسطوره 2- «خواليگر» ؛ يعني ... : آشپز، طباخ 3- «زخم دراي» كدام معني را دارد؟ ضربه‌ي پتك املاء 4- در جمله‌ي «بعضي از معاصران، درباره‌ي داستان ضحّاك تعمّل كرده‌اند.» كدام واژه نادرست نوشته شده است؟ تأمّل تاريخ ادبيات 5- كتاب «چشمه‌ي روشن» اثر كيست؟ دكتر غلامحسين يوسفي 6- نام پدر «فريدون چه بود؟ آبتين آرايه‌هاي ادبي 7- «سر از بند ضحّاك بيرون كند» چه آرايه‌اي دارد؟ كنايه، سرپيچي و نافرماني كند. 8- مصراع «همه‌سوي دوزخ نهاديد روي» چه‌آرايه‌اي دارد؟ جناس، سوي، روي 9- در مصراع «ز ديوارها خشت و از بام سنگ» چه آرايه‌ي ادبي را مي‌يابيد؟ ايهام تناسب، خشت، نيزه‌ي كوچك و توده‌ي فشرده شده از گل كه در معني دوم با سنگ تناسب دارد. درك مطلب و دانستني‌هاي درس 10- منظور از «بي‌بها چرم آهنگران» چيست؟ درفش كاوياني 11- «قيام كاوه» با كدام نهضت عدالت‌خواهانه قابل مقايسه است؟ انقلاب فرانسه 12- «ضحّاك» در اوستا چگونه موجودي است؟ سه پوزه‌ي سه سر شش چشم 13- «شماريت با من ببايد گرفت» ؛ يعني ... : بايد به من حساب پس بدهي. 14- در اساطير ايران، مار مظهري است از ... : اهريمن 15- «بدريد و بسپرد محضر به پاي» ؛ يعني : ... : استشهاد نامه‌ را پاره كرد و زير پا انداخت 16- «برانديشيدن» در مصراع «نه هرگز برانديشم از پادشا» به چه معني است؟ ترسيدن 17- مصراع«بباريد چون‌ژاله ز ابرسياه/ كسي را نبد بر زمين‌جايگاه» معادل كدام ضرب‌المثل است؟ جاي‌سوزن انداختن‌نبود. درس پنجم : گذر سياوش از آتش لغت 1- كلمه‌ي مشخص‌شده در مصراع «هيون آرد از دشت صدكاروان» به چه معني است؟ اسب و شتر بزرگ 2- «غو» در مصراع «چو او را بديدند برخاست غو» يعني ... : داد و فرياد ، خروش 3- «سپَردن» : يعني ... : پاي مال كردن و زيرپاگذاشتن املاء 4- در مصراع «كه را بيش، بيرون شود كار نقض!» كدام كلمه نادرست نوشته شده است؟ نغزه دانستني‌هاي كتاب 5- وزير خردمند افراسياب كيست؟ پيران ويسه 6- كدام دوشهر را سياوش در توران بنا مي‌نهاد؟ گنگ دژ، سياوش‌گرد آرايه‌هاي ادبي 7- كدام واژه در مصراع «سراسر همه‌ي دشت بريان شدند» مجاز است؟ دشت 8- بيت «همي كند سودابه از خشم موي / همي‌ريخت آب و همي خست روي» كدام آرايه‌ها را دارد؟ كنايه، جناس، مراعات نظير 9- «مشبه‌به» در بيت «چو از كوه آتش به هامون گذشت/ خروشيدن آمد ز شهر و ز دشت» كدام واژه است؟ كوه درك مطلب و دانستني‌هاي درس 10- چرا«سياوش» داوطلبانه براي‌مقابله با افراسياب به‌توان مي‌رود؟ براي دورماندن از وسوسه‌هاي سودابه و خيره‌سري‌هاي كاووس. 11- «سنگ بر سبو زدن» كنايه از چيست؟ آزمايش و امتحان كردن 12- «به گفتن نشاندن» در مصراع «همي با سياوش به گفتن نشاند» ؛ يعني ... : روبه رو كردن 13- «سياووش را كرد بايد درست» ؛ يعني ... : بايد سياوش را اصلاح و تنبيه كرد. 14- در بيت «به صدكاروان اشتر سرخ موي / همي هيزم آورد پرخاش جوي» پرخاش جوي كيست؟ كي‌كاووس 15- «موبد» در مصراع «چنين گفت موبد به شاه جهان ... » چه كسي است؟ روحاني مشاور در امور سلطنت 16- در بيت «مگر كاتش تيز پيدا كند / گنه كرده را زود رسوا كند» اعتقاد بر اين است كه ... بي‌گناهان در آتش نمي‌سوزند. 17- «نماز بردن» ؛ يعني ... : تعظيم و ستايش كردن . درس ششم : درآمدي بر ادبيات غنايي لغت 1- «غِنا» ؛ يعني ... : نغمه،‌ سرود و آواز خوش 2- «توسني» ؛ يعني ... : سركشي و عصيان 3- معادل «غِنا» در زبان‌هاي اروپايي چه واژه‌اي است؟ ليريك املاء 4- كدام واژه در عبارت «عرفان و اصطلاحات صوفيه با پيش‌گامي سنايي به حوضه‌ي غزل راه مي‌يابد.» نادرست است؟ حوزه‌ي تاريخ ادبيات 5- شروع شعر عاشقانه‌ي فارسي چه قرني است؟ قرن چهارم 6- «رابعه‌ي قزداري» شاعر چه قرني است؟ قرن چهارم 7- در شعر غنايي شاعر چه چيزي را موضوع كار خود قرار مي‌دهد؟‌خويشتن خويش را 8- وسيع‌ترين افق معنوي و عاطفي در شعر فارسي متعلق به كدام نوع شعر است؟ شعر غنايي 9- در شعر حافظه، مسائل اجتماعي چگونه مطرح شده است؟ براساس «من» گسترده و اجتماعي شاعر آرايه‌هاي ادبي 10- مصراع «زهر بايد خورد و انگاريد قند» چه آرايه‌اي دارد؟ تضاد درك مطلب و دانستني‌هاي ادبي 11- داستان‌هاي عاشقانه در ادب فارسي را با كدام نوع ادبي در ادب اروپا برابر دانسته‌اند؟ شعر نمايشي 12- منظومه‌هاي منطق‌الطير و مثنوي مولانا با چه بياني نوشته شده است؟ تمثيلي 13- پس از مشروطه «من» شاعر ... : اجتماعي‌تر و مردمي‌تر شده است. 14- اشعار غنايي معمولاً در چند شكل ظاهر مي‌شوند؟ سه شكل بلند، متوسط، كوتاه 15- معروف‌ترين شاعران «حبسيّه‌سرا» چه كساني هستند؟ مسعود سعد، خاقاني، فرخي يزدي 16- «سمك عيّار» تأليف كيست؟ فرامرزبن خداداد ارّجاني 17- نام ديگر كتاب «راحة الارواح» چيست و نويسنده‌ي آن كيست؟ بختيار نامه، دقايقي مروزي 18- بيت «در بيابان گر به شوق كعبه خواهي زد قدم / سرزنش‌ها گر كند خار مغيلان غم مخور» با كدام بيت ارتباط معنايي دارد؟ عشق را خواهي كه تا پايان بري / بس كه بپسنديد بايد ناپسند درس هفتم : من اين همه نيستم / حدي‌خوان لغت 1- «زنديق» در عبارت «اين پير زنديق آمد.» يعني ... : ملحد، دهري، بي‌دين 2- «غيرت» ؛ يعني ... : حميّت، ناموس‌پرستي 3- «دارضيف» ؛ يعني ... : مهمان‌خانه  املاء 4- در عبارت «سياهي ديدم مقلول و مسلسل، من او را به ضياء خود فرستادم.» چند غلط املايي دارد؟ دو (مغلول، ضياع) تاريخ ادبيات 5- كتاب «كشف‌المحجوب» اثر كيست؟ علي بن عثمان جلّابي هجويري 6- نثر «كشف‌المحجوب» چگونه است و موضوع كتاب درباره‌ي چيست؟ نثر كتاب روان و سليس است (نثر مرسل) و موضوع كتاب در تصوف است. 7- درجمله‌ي «يكي‌آواز داد ... » يكي چه نوع كلمه‌اي است؟ ضمير مبهم 8- «را» در جمله‌ي «شيخ گفت مر مريد را» چه نوع كلمه‌اي است؟ حرف اضافه 9- جمله‌ي «اين مريد را گفت : آن صندوق بيار.» چند فعل گذرا به مفعول دارد؟ دو «گفت، بيار» 10- كلمه‌ي مشخص شده چه نوع كلمه‌اي است؟ «اين خصومت چرا برانگيختي؟» قيد درك مطلب 11- «من اين‌همه نيستم» ؛ يعني... : من‌شايسته‌ي اين چيزها نيستم 12- معني‌جمله‌ي«درزه‌هايي‌بيرون‌گرفت.»چيست؟بسته‌هايي‌بيرون‌آورد 13- منظور از «شيخ الحرمين» چيست؟ شيخ مكه و مدينه 14- «اين غلام را در كار من كن» : يعني ... : اين غلام را به خاطر من آزاد كن. 15- «اين غلام است حادي» ؛ يعني ... : اين غلامي است كه آواز و سرود مي‌خواند. 16- مفهوم عبارت «به حيّي از احياي عرب فراز رسيدم» چيست؟ به قبيله‌اي از قبايل عرب نزديك شدم. 17- معني عبارت «تو را بر همه‌ي چيزها حكم است» چيست؟ دستور تو بدون چون و چرا پذيرفته است. 18- «مرا اكرام ضعيف را امير بيامد تا با من موافقت كند.» ؛ يعني ... : دستور تو بدون چون و چرا پذيرفته است. 19- واژه‌ي معادل «زنبيل باف» چيست؟ خوّاص 20- «رضي‌الله عنه» چه نوع جمله‌اي است؟ معترضه‌ي دعايي درس هشتم : مناظره‌ي خسرو با فرهاد لغت 1- «تنديسگر» ؛ يعني ... : مجسمه‌ساز 2- «مناظره» به چه معني است؟ گفت و گو كردن 3- «عاجز» ؛ يعني ... : ناتوان املاء 4- املاي درست واژه‌هاي «آفاغ، تَبع، آسوده‌گي» چگونه است؟ آفاق، طبع، آسودگي تاريخ ادبيات 5- مبتكر فن مناظره در ادب فارسي كيست؟ اسدي توسي 6- استادانه‌ترين مناظره‌هاي معاصر از كيست؟ پروين اعتصامي آرايه‌هاي ادبي 10- مصراع «بگفت انده خرند و جان فروشند» چه آرايه‌اي دارد؟ تضاد 11- قافيه‌هاي بيت «بگفتا دل زمهرش كي كني پاك؟ / بگفت آن گه كه باشم خفته در خاك» چه آرايه‌اي را پديد آورده است؟ جناس 12- اگر در مصراع «بگفت از جان شيرينم فزون است» شيرين به دومعنا قابل‌درك باشد، از چه آرايه‌اي استفاده‌شده است؟ ايهام درك مطلب و دانستني‌هاي درس 13- داستان‌خسرو وشيرين نظامي‌را چه ‌كساني ‌تقليد كرده‌اند؟ اميرخسرو دهلوي، وحشي ‌بافقي، عرفي‌شيرازي، وصاف شيرازي هاتفي 14- «دار ملك آشنايي» ؛ يعني ... : سرزمين عشق 15- مصراع «بگفت آشفته از مه دور بهتر» به كدام باور پيشينيان اشاره دارد؟ گذشتگان بر اين باور بوده‌اند كه ديوانه چون در ماه نگاه كند،‌ ديوانه‌تر مي‌شود. 16- در مصراع «بگفت از گردن اين وام افكنم زود» منظور از اين «وام» چيست؟ سر 17- «بگفتا گر به سر يا بيش خشنود» : يعني ... : او گفت اگر با هديه گرفتن سر تو خشنود شود. 18- منظور از «جان» در مصراع «بگفت از جان صبوري چون توان كرد» كيست؟ معشوق 19- در بيت «به ياران گفت كز خاكي و آبي / نديدم كس بدين حاضرجوابي» منظوراز «آبي و خاكي» چيست؟ موجودات جهان 20- «فرهاد» در اين مناظره نمونه‌ي چگونه انساني است؟ انسان پاك باز و خاكسار درس نهم :  اكسير عشق لغت 21- «تعلّقات» ؛ يعني ... : دل‌بستگي‌ها 22- «اكسير» به چه معني است؟ هر چيز مفيد و كم‌ياب، جوهري كه ماهيت اجسام را تغيير دهد و كامل سازد. املاء 23- كدام كلمه در مصراع «همه بلبلان بمردند و نماند جز قرابي» نادرست نوشته شده است؟ غرابي تاريخ ادبيات 24- «سعدي» شاعر كدام قرن است؟ قرن هفتم 25- بيت «از در درآمدي و من از خود به در شدم / گويي كز اين جهان به جهان دگر شدم» بيت نخست يك شعر ده‌بيتي است، قالب اين شعر چيست؟ غزل آرابه‌هاي ادبي 26- «اكسيرعشق» و «كمند نظر» چه آرايه‌اي دارند؟ تشبيه 27- در مصراع «عجب است اگر نگردد كه بگردد آسيابي» واژه‌ي نگردد چه آرايه‌اي دارد؟ ايهام 28- مصراع «گوشم به راه، تا كه خبر مي‌دهد ز دوست» چه آرايه‌اي دارد؟ كنايه، گوش به راه بودن،‌انتظار كشيدن درك مطلب و دانستني‌هاي درس 29- «سر آن ندارد» ؛ يعني ... : قصد ندارد 30- «برآمدن» در مصراع «دل من نه مرد آن است كه با غمش برآيد» به چه معني است؟ مقابله كردن 31- مصراع «مهرم به جان رسيد و به عيّوق برشدم» ؛ يعني ... : به مدد گرماي عشق تو به والاترين مرتبه رسيدم. 32- بيت «او را خود التفات نبودي به صيد من / من خويشتن اسير كمندنظر شدم» بيانگر كدام‌امر درباره‌ي عاشق و معشوق است؟ 33- بيت «با صد هزار جلوه برون آمدي كه من / با صدهزار ديده تماشا كنم تورا» با كدام بيت غزل «اكسير عشق» ارتباط معنايي دارد؟ تا رفتنش ببينم و گفتنش بشنوم / از پاي تا به سر همه سمع و بصر شدم . 34- «ا زخود به در شدن» ؛ يعني ... بي‌خود شدن درس دهم : دولت يار لغت 1- «تنعّم» ؛ يعني ... : تن آساني، فرورفتن در ناز و نعمت 2- «معتكف» در مصراع «صبح اميد كه بد معتكف پرده‌ي غيب ...» كدام معني را دارد؟ گوشه‌نشين 3- «رند» ؛ در شعر حافظ ... : انسان كامل يا ولي خداست. 4- «نخوت» ؛ يعني ... تكبر، خودپرستي املاء 5- كدام واژه در مصراع «از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيافزود» نادرست نوشته شده است؟ املاي درست،‌ نيفزود تاريخ ادبيات 6- محبوب‌ترين ممدوح حافظ كيست؟ شاه شيخ ابواسحاق اينجو 7- «حافظ» در كدام قرن زيسته‌ است؟ قرن هشتم آرايه‌هاي ادبي 8- مصراع «آن همه ناز و تنعم كه خزان مي‌فرمود ...» چه آرايه‌اي را دارد؟ تشخيص 9- « مصراع «در شمار ار چه نياورد كسي حافظ را ...» چه آرايه‌اي دارد؟ كنايه از اعتنا نكردن درك مطلب و دانستني‌هاي درس 10- در مصراع «زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد» گذشتن اختر؛‌ يعني ... : به سامان شدن كارها 11- «ساقي» در اصطلاح عرفان كدام معني را دارد؟ واسطه‌ي فيض الهي است. درس يازدهم : اشارت صبح / مجنون و... لغت 1- «دستگاه» ؛ يعني ... : قدرت، ثروت، شوكت، دولت 2- «با» در مصراع «برق با شوقم، شراري بيش نيست» كدام معني را دارد؟ در برابر ، در مقايسه با 3- «ناوك» ؛ يعني ... :‌نوعي تير كوچك 4- در مصراع «دل مجنون ز شكّر خنده، خون است» واژه‌ي مشخص شده به چه معني است؟ خنده‌ي شيرين املاء 5- املاي كدام كلمات نادرست است؟ «آريت ، محيط، آشفتگي پريشان و قوي» : عاريت، آشفتگي، پريشان و غوي 6- در مصراع «به هر جزئي ز حسن او قسوري است» كدام واژه نادرست نوشته شده است؟ قصوري تاريخ ادبيات 7- كدام شاعر را مي‌توان «نماينده‌ي تمام عيار اسلوب هندي» به شمار آورد؟ عبدالقادر بيدل دهلوي 8- كدام سبك شعري است كه «به خيال‌بندي و نازك‌انديشي و به كاربردن‌مضمون‌هاي بديع و شگفت‌آفرين» مشهور است؟ سبك‌ هندي 9- «بيدل‌دهلوي» شاعر كدام‌قرن محسوب‌مي‌شود؟ يازده‌و دوازده درك مطلب و دانستني‌هاي درس 10- «لاله و گل زخمي خميازه‌اند» ؛ يعني ... : لاله و گل به دليل خميازه كشيدن (شكفته‌شدن) زخمي (پرپر) مي‌شوند. 11- پيام بيت «غرفه‌ي وهميم ورنه اين محيط / از تنك آبي، كناري بيش نيست» چيست؟ آگاهي‌هاي ما تنك مايه و كم عمق است. 12- بيت «اگر در ديده‌ي مجنون نشيني / به غير از خوبي ليلي نبيني» ؛ يعني ... : از دريچه‌ي چشم مجنون اگر همه‌چيز را نگاه كني جز خوبي ليلي چيزي نخواهي ديد. 13- در مصراع «كاين گلستان خنده‌واري بيش نيست» خنده‌وار بودن گلستان ؛ يعني ... : گذران بودن عمر و جهان 14- منظور از «ماومن» در مصراع «ما و من آيينه‌داري بيش نيست» چيست؟ وجودهاي عاريتي و عارضي درس دوازدهم : سپيده‌ي آشنا / قلب مادر لغت 1- «تهجّد» ؛ يعني ... : شب‌زنده‌داري 2- «مي‌خواستند حضيضي بيابند.» حضيض؛ يعني ... : نشيب، پستي 3- «رعب‌آور» در عبارت «سكوتي رعب‌آور همه‌جا را فراگرفته بود.» كدام معني را دارد؟ ترسناك 4- «چندشناك» ؛ يعني ... : نفرت‌انگيز املاء 5- عبارت «ديشب پس از امضاي تومار عشق و فداكاري به نيايش فرو رفتند.» كدام واژه نادرست نوشته شده است؟ طومار 6- املاي چندواژه نادرست است؟ «موهش،پرغوغا، ‌صُخره،‌ مظهر»: دو واژه ( موحش، سُخره) تاريخ ادبيات 7- كتاب «ادبيات و تعهد در اسلام» اثر كيست؟ محمدرضا حكيمي 8- عمده نوشته‌هاي «محمدرضا حكيمي» در چه زمينه‌اي است؟ زمينه‌ي مسائل ديني و اعتقادي آرايه‌هاي ادبي 9- عبارت «ماه اين مشعل آسماني هر شب به كردار روزانه‌ي انسان‌ها خيره‌خيره مي‌نگرد.» چه آرايه‌اي دارد؟ تشخيص 10- «مشبه‌به» عبارت «ستارگان مانند چراغ نيم‌مرده‌ي شبانان بودند.» كدام است؟ چراغ نيم‌مرده 11- بيت «داد معشوقه به عاشق پيغام / كه كند مادر تو با من جنگ» نخستين بيت يك شعر است، «قالب» شعر چيست؟ قطعه درك مطلب و دانستني‌هاي درس 12- شعر «قلب مادر» از چه زباني ترجمه شده است؟ زبان آلماني 13- منظور از «ديشب و امشب» در عبارت «ديشب تاريخ بشريت چنين شهيداني نداشت و امشب آنان درگذرگاهش خفته‌اند» چيست؟ ديشب : شب عاشورا، امشب : شب شام غريبان . 14- «همه، تاليان قرآن و سحركوشان در عبادت، يعني ... بودند.» همگي تلاوت كنندگان قرآن و شب‌زنده‌داران براي عبادت بودند. 15- «چهره‌پرچين‌كردن» ؛ يعني ... : اخم كردن 16- عبارت «شاعري است با زباني چالاك و بياني گرم و زنده و پوينده» وصف كدام شاعر است؟ ايرج ميرزا درس سيزدهم : كيش مهر / رنج بي‌حساب لغت 1- «خضاب» ؛ ‌يعني ... : گلگونه، آن چه سر و صورت و پوست را بدان رنگ كنند. حنا. 2- «بهل» درمصراع«بهلِ گر بگيرندبيكارها» كدام معني را دارد؟بگذار 3- «بادبام»درمصراع«درد پرده‌ي‌غنچه را بادبام»؛يعني ... : بادبامدادي 4- در مصراع «مهين مهرورزان كه آزاده‌اند ...» كلمه‌ي مشخص شده به چه معني است؟ بزرگ، بزرگ‌ترين املاء 5- املاي كدام تركيب نادرست است؟ «غرق بطالت، گفتار ناثواب، غم‌هجران» : گفتار ناصواب تاريخ ادبيات 6- تفسير ارزشمند«الميزان»، اثر كيست؟ علامه سيدمحمدحسين طباطبايي 7- كتاب «چهل حديث» اثر كيست؟ امام‌خميني آرايه‌هاي ادبي 8- مصراع «پياپي بكشن جام و سر گرم باش» چه آرايه‌اي دارد؟ ايهام، سرگرم باش دو معنا دارد : مشغول باش، گرم و پرنشاط باش. 9- «شاباش» در مصراع «بهاران كه شاباش ريز سپهر» استعاره از چيست؟ باران 10- مصراع «برقصد به صدناز گلنازها» چه آرايه‌اي دارد؟ تشخيص درك مطلب و دانستني‌هاي درس 11- منظور شاعر از «دل افگارها» در بيت «به شادي و آسايش و خواب و خور / ندارند كاري دل افگارها» كيست؟ عاشقان، دل‌سوختگان طريق عشق 12- در مصراع «كشد رخت، سبزه به هامون و دشت» رخت كشيدن ؛ يعني ... : رفتن 13- «بكش جام در بزم مي‌خوارها» ؛ يعني ... : در مجلس عاشقان و عارفان، شراب عشق الهي را بنوش. 14- پيام بيت «به اندوه آينده خود را مباز / كه آينده خوابي است چون پارها» چيست؟ حال را غنيمت بدان. 15- «بهل گر بگيرند بيكارها» ؛ يعني ... : بگذار بي‌خبران خرده بگيرند. 16- بيت «با صبا در چمن لاله سحر مي‌گفتم / كه شهيدان كه‌اند اين همه خونين كفنان؟» با كدام بيت درس ارتباط معنايي دارد؟ به خون خود آغشته و رفته‌اند / چه گل‌هاي رنگين به جوبارها 17- در بيت «پرستش به مستي است در كيش مهر / برون‌اند زين جرگه، هشيارها» شاعر كمال پرستش را در چه مي‌داند؟ مستي درس چهاردهم : رباعي و دوبيتي ديروز و امروز لغت 1- «نشتر» ؛ يعني ... : آلتي تيز و برنده، رگ‌زن 2- «فردا» در مصراع «چو فردا نامه‌خوانان نامه خوانند... » كدام معني را دارد؟ روز قيامت 3- «رُستن» ؛ يعني ... : روييدن 4- «آيو» در مصراع «مكن كاري كه بر پا سنگت آيو» به چه معني است؟ آيد تاريخ ادبيات 5- «رباعي» چگونه شعري است؟ از چهار مصراع تشكيل شده است و وزن «لاحول ولا قوة الا بالله» را دارد. 6- تفاوت «رباعي» و «دوبيتي» در چيست؟ رباعي با هجاي بلند آغاز مي‌شود، اما دوبيتي با هجاي كوتاه و ديگر اين كه دوبيتي به زبان محلي است. 7- معروف‌ترين‌شاعري‌كه رباعي‌سروده‌است،كيست؟ خيام نيشابوري 8- دوبيتي‌هاي كدام‌شاعر معروف و مشهور است؟ باباطاهر همداني آرايه‌هاي ادبي 9- كدام تركيب «تشبيه» است؟ «رگ روح، شبنم عشق. شاخسار بوستان» : شبنم عشق 10- مصراع «از شبنم عشق خاك آدم گل شد» چه آرايه‌اي دارد؟ تلميح، تشبيه، مراعات نظير 11- درمصراع«كويرم، دستم‌از هرچيزخالي‌است»كدام‌واژه «تشخيص» دارد؟ كوير درك مطلب 12- شاعر در مصراع «بس فتنه و شور در جهان حاصل شد» به چه امري اشاره مي‌كند؟ جهان به جنبش و حركت درآمد. (بعد از آفرينش است). 13- بيت «چوفردا نامه‌خوانان نامه خوانند / تو را از نامه‌خواندن ننگت آيو» ؛ يعني ... : روزقيامت كه به اعمال‌بندگان رسيدگي‌مي‌كنند، تو از كارنامه‌ي اعمال خود شرمگين خواهي بود. 14- معني مصراع «پا بر سر سبزه تا به خواري ننهي» چيست؟ دقت كن كه از روي بي‌اعتنايي و خواري پاي خود را به سر سبزه‌ها نگذاري 15- منظور شاعر از «لاله‌ي پرپر» در بيت «بيا گم كرده‌ي ديرين خود را / سراغ از لاله‌ي پرپر بگيريم» كيست؟ شهيد 16- در مصراع «بيا اي دل از اين جا پر بگيريم ...» منظور از «اين‌جا» چيست؟ اين جهان درس پانزدهم : ادبيات تعليمي / پرده‌كوبي لغت 1- «ژاژخايان» ؛ يعني ... : بيهوده‌گويان. 2- «زبان دركشيدن» در مصراع «زبان دركش اي مرد بسياردان» كدام معني را دارد؟ سكوت كردن 3- در مصراع «چراگويد آن چيز در خفيه، مرد» واژه‌ي مشخص شده به چه معني است؟ مخفيانه 4- «شهربند» ؛ يعني ... : زنداني املاء 5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «انحطاط جوامع ـ خلاقيت و ابتكار ـ مرهله‌ي ابتدايي» : مرحله‌ي ابتدايي تاريخ ادبيات 6- «نصاب الصبيان» اثر كيست و موضوع آن چيست؟ ابونصر فراهي، تعليم لغت 7- موضوع كدام كتاب در صرف و نحو عربي است؟ الفيه‌ي ابن مالك 8- اثر «حاج ملاهادي سبزواري» در فلسفه و الهيات چه نام دارد؟ منظومه 9- كتاب‌هاي«سرودزندگي‌ومنظومه‌ي‌فن‌شعر» اثر كيست؟ لانگفلو، بوالو 10- در ادبيات ملل چند نوع شعر تعليمي يافت مي‌شود؟ دو نوع آرايه‌هاي ادبي 11- مصراع «اگر پاي در دامن آري چو كوه» چه آرايه‌اي را دارد؟ كنايه 12- كدام واژه در مصراع «كه بيند كه شمع از زبان سوخته است» مجاز است؟ زبان 13- در بيت «صد انداختي تير و هر صد خطاست/ اگر هوشمندي يك انداز و راست» كدام دو واژه «تضاد» دارند؟ خطا، راست درك مطلب و دانستني‌هاي درس 14- «سرت ز آسمان در كشوه» ؛ يعني ... : مقام بلندي مي‌يابي 15- مصراع «كه فردا قلم نيست بر بي‌زبان» ؛ يعني ... : روز قيامت بي‌زبان و لال از نظر گفتار بازخواست نمي‌شود. 16- ضرب المثل «گز نكرده پاره كردن» كدام مصراع را به‌خاطر مي‌آورد ؟ نشايد بريدن نينداخته 17- «ده مرده گوي» ؛ يعني ... : كسي كه به اندازه‌ي ده مرد سخن مي‌گويد. درس شانزدهم : مست و هوشيار ... / ذكر حسين‌بن منصور لغت 1- جور» ؛ يعني ... : دورافتاده 2- در عبارت «دستار و درّاعه درپوشيد و به مدرسه رفت.» درّاعه؛ يعني ... : جبه 3- «لباس و پوشش خاصّ هر صنف» چه نام دارد؟ زيّ 4- معني «صفدر» در عبارت «آن شجاع صفدر صديق...» چيست؟ دلير، كسي كه صف لشگر را مي‌درد. املاء 5- در عبارت «هم در غايت سوز و اشتياق بود و هم در شدّت لهب فراغ» كدام واژه نادرست نوشته شده است؟ فراق 6- عبارت «در زيّ اهل سلاح و شرع و سنّت بود. الفاظي مشكل در حقايق و اصرار و معارف داشت» چند غلط املايي دارد؟ دو (صلاح، اسرار) تاريخ ادبيات 7- «مولوي‌نامه» اثر كيست؟ جلال‌الدين همايي 8- تنها اثر منثور «عطارنيشابوري» چه نام دارد؟ تذكرة‌الاولياء آرايه‌هاي ادبي 9- «گل» در مصراع «اي گل، به دست مال هوس پيشگان مرو» چه آرايه‌اي را به‌خود آورده است؟ استعاره 10- كدام واژه‌ها در مصراع «آن آبرو چو جوي بود رنج و غصه سنگ» مشبه‌به است؟ جوي، سنگ 11- كدام تركيب «تشبيه است؟ «چاه مذلت، جيب قناعت، چرخ كج‌مدار» چاه مذلت درك مطلب و دانستني‌هاي درس 12- منظور از «اهل صوت» در عبارت «آن روز كه من سر چوب پاره سرخ كنم تو جامه‌ي اهل صورت پوشي.» چه كساني هستند؟ متشرعان 13- «او سخن اهل زمانه را هيچ وزن ننهادي.» ؛ يعني ... : به حرف و سخن مردم توجهي نمي‌كرد. 14- «دست بر نهادن» ؛ يعني ... : دعا كردن 15- مصراع «گفت آگه نيستي كز سر در افتادت كلاه» جز معناي ظاهري، بيانگر چيست؟ تعادل نداشتن مست را بيان مي‌كند. 16- شاعر در مصراع «گفت ديناري بده پنهان و خود را وارهان» به كدام پديده‌ي اجتماعي اشاره دارد؟ رشوه‌گيري درس هفدهم : درآمدي بر توصيف / گويي بط سفيد لغت 1- «چوك» در مصراع «چوك ز شاخ درخت، خويشتن آويخته» كدام معني را دارد؟ شباويز، مرغ حق 2- «نحل» ؛ يعني ... : زنبور عسل 3- در مصراع «برگل تر عندليب، گنج فريدون زده است» گنج فريدون به چه معناست؟ سرود و نغمه 4- «غاليه» ؛ يعني ... : مواد خوشبو با رنگ سياه و مركب از مشك و عنبر و كافور و... املاء 5- در مصراع «بيخته مشك سياه، ريخته درّ سمين» كدام واژه نادرست نوشته شده است؟ ثمين تاريخ ادبيات 6- از برجسته‌ترين نويسندگان مكتب «ناتوراليسم» چه كسي را مي‌توان نام برد؟ اميل زولا 7- بديع‌ترين توصيفات مجالس بزم در آثار كدام شاعر آمده است؟ نظامي گنجه‌اي آرايه‌هاي ادبي 8- اگر شاعر به «عناصر بي‌جان طبيعت، پرندگان، گل‌ها و ديگر موجودات احساس و صفت بشري ببخشد» از چه آرايه‌اي استفاده كرده است؟ تشخيص (جان‌بخشي) 9- در مصراع «گويي بطّ سفيد، جامه به صابون زده است» جامه استعاره از چيست؟ پرهاي بطّ 10- در بيت «در دهن لاله باد، ريخته و بيخته / بيخته مشك سياه و ريخته درّ ثمين» مشك سياه و درّ ثمين استعاره از چيست؟ سياهي گل لاله، باران درك مطلب و دانستني‌هاي درس 11- «سرو و سماطي كشيد، بر دو لب جويبار» ؛ يعني ... : سرو دو طرف جويبار صف كشيده است. 12- مفهوم مصراع «برگل تر عندليب، گنج فريدون زده است» چيست؟ بلبل بر شاخه‌ي‌پرطراوت گل‌سرخ، نغمه‌خواني مي‌كند. 13- منظور شاعر از «لؤلؤ تر» در مصراع «وز سم اسب سياه، لؤلؤ تر ريخته» چيست؟ قطره‌هاي باران 14- ادبيات توصيفي ايران چند دسته‌اند؟ نام ببريد. سه دسته /توصيفات تخيلي، توصيفات نمادين، توصيفات واقعي 15- «توصيفات نمادين» بر چه اصلي استوارند؟ تشبيه و مقايسه 16- شعر «گويي‌بطّ سفيد ...» چه‌نوع توصيفي است؟ توصيف تخيلي درس هجدهم : دماونديه لغت 1- «شير سپهر» در مصراع « با شير سپهر بسته پيمان» به چه معني‌است؟ آفتاب (به اعتبار آن كه در برج اسد است). 2- «هرّا» ؛ يعني ... : آواز مهيب 3- در مصراع «از سربكش آن سپيد معجر» معجر ؛ يعني ... : روبند 4- «گرزه» ؛ يعني ... : مار بزرگ سمي املاء 5- مصراع «بخروش چو شرذه شير ارقند» چند غلط املايي دارد؟‌(دو شرزه، ارغند) تاريخ ادبيات 6- شهرت شاعري «محمدتقي ملك‌الشعراي بهار» به چيست؟ سرودن قصيده‌هاي فخيم و استوار 7- دماونديّه‌ي دوم با تأثيرپذيري از چه چيزهايي سروده شده است؟ هرج و مرج قلمي و اجتماعي و هتّاكي در مطبوعات آزار وطن‌خواهان در آن سال‌ها آرايه‌هاي ادبي 8- در بيت «تا درد و ورم فرو نشيند / كافور بر آن ضماد كردند» واژه‌هاي مشخص شده چه آرايه‌اي دارند؟ استعاره 9- «اورند» در مصراع «بنشين به يكي كبود اورند» مجاز از چيست؟ فرّ و شكوه 10- «مشبه» درمصراع «تو مشت درشت روزگاري» چيست؟ دماوند 11- درمصراع «از سيم به سر يكي كله خود» سيم استعاره از چيست؟ برف درك مطلب و دانستني‌هاي درس 12- شاعر در بيت «با شير سپهر بسته پيمان / با اختر سعد كرده پيوند» به كدام صفت دماوند اشاره دارد؟ بلندي 13- بيت «بر ژرف‌ دهانت سخت‌بندي/ بربسته سپهر ديو پرفند» به كدام رفتار اجتماعي نادرست در زمان شاعر اشاره دارد؟ نبودن آزادي بيان 14- منظور شاعر از بيت «من بند دهانت برگشايم / ور بگشايند بندم از بند» چيست؟ به تو آزادي بيان مي‌دهم. 15- «سياه بخت فرزند» در بيت «اي مادر سرسپيد، بشنو/ اين پند سياه بخت فرزند» كيست؟ شاعر 16- در بيت «زين بي‌خردان سفله بستان / داد دل مردم خردمند» بي‌خردان سفله چه كساني هستند؟ ستمگران حاكم 17- «ديو پرفند» ؛ يعني ... : ديو و شيطان پرمكر و حيله درس نوزدهم : توصيف كويمات ... / شب كوير لغت 1- واژه‌هاي مشخص شده در عبارت كدام معني را دارند؟ «درپاژه‌ي آن مشرعه‌اي است كه به پنج نايژه آب بيرون مي‌آيد.» : پاشويه، جاي نوشيدن آب، لوله 2- «دولاب» ؛ يعني ... : چرخ آب‌كشي 3- «حصين» ؛ يعني ... : استوار و محكم 4- در عبارت «عرّاده‌ها بر سر ديوار نهاده ...» عرّاده‌ها كدام معني را دارد؟ وسيله‌اي‌كوچك‌تر از منجنيق براي پرتاب كردن سنگ املاء 5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «ميعادگاه انسان، نزهتگه ارواح، جولانگاه حول» : جولانگاه هول تاريخ ادبيات 6- «كوير» اثر كيست؟ دكتر علي شريعتي 7- مهم‌ترين اثر «ناصرخسروقبادياني» چه نام دارد؟ سفرنامه آرايه‌هاي ادبي 8- مصابيح آسمان در عبارت «شب‌ها روشن است به قطره‌هاي درشت و تابناك باران ستاره؛ مصابيح آسمان!» استعاره از چيست؟ ستارگان 9- مشبه‌به در عبارت كدام است؟ «آن عالم پرشگفتي و راز سرايي سرد و بي‌روح شد.» سرايي سرد 10- «آسمان فريبي آبي رنگ شد» چه آرايه‌اي را دارد؟ حس‌آميزي درك مطلب و دانستني‌هاي درس 11- «مبلغي بر باروي‌شهر برود.» ؛ يعني ... : مقداري بر ديوار دور شهر بالا رود. 12- «سه‌جانب او با آب‌درياست» ؛ يعني ... : سه طرف آن را آب گرفته است. 13- «كنده» معادل است با ... : خندق 14- «فاضل بر زمين مي‌گذرد» ؛ يعني ... : باقي‌مانده آب جاري مي‌شود و مي‌رود. 15- «باجگاهي است آن‌جا ...» ؛ يعني ... : آن‌جا محل‌اخذ عوارض‌است. 16- با توجه به درس، منظور از «پرنده شاعر» چيست؟ خيال 17- باتوجه‌به عبارت«ناله‌هاي گريه‌آلود آن امام راستين را مي‌شنوم...» . منظور از «امام راستين» كيست؟ امام علي (ع) درس بيستم : اور ازان لغت 1- «عوايد» ؛ جمع مكسّر ... است . عايده 2- «توفال سقف» ؛ يعني ... : تخته‌هاي باريك و نازك سقف 3- «نان بستن» ؛ يعني ... : نان پختن 4- «نوعي دامن گشاد و برچين و كوتاه كه در قديم زنان روي شلوار مي‌پوشيدند.» چه نام داشت؟ شليته املاء 5- كدام واژه‌ها در عبارت «زن‌هاشان به خوشه‌چيني و در يوزه‌گي يك ماهي اطراق مي‌كنند.» نادرست نوشته شده است؟ دريوزگي، اتراق تاريخ ادبيات 6- «اورازان» ازكدام نوع نوشته‌هاي«جلال آل احمد» است؟ تك‌نگاري آرابه‌هاي ادبي 7- درعبارت«اما در امام‌زاده‌اي كه اهالي‌ده،معصوم زاده‌اش مي‌نامند...» «ش» چه نقشي دارد؟ مفعول 8- عبارت «ميانشان شكرآب است» چه آرايه‌اي دارد؟ كنايه (رابطه‌ي خوبي ندارند). 9- در عبارت «گوش من غرق شنيدن صداي شيرين تو شده است.» چه آرايه‌اي مي‌يابيد؟ حس‌آميزي 10- عبارت «اخترشب از كنار كوهساران سرخم مي‌كند تا صداي تو را بشنود.» چه آرايه‌اي دارد؟ تشخيص درك مطلب 11- «زود به پيري نشسته» ؛ يعني ... : دچار پيري زودرس شده 12- «خيلي زود رنج‌اند» ؛ يعني ... : زود ناراحت مي‌شوند. 13- «اخت‌بودن» درعبارت «ارزن هم زودتر به دست مي‌آيد و هم با سرما بيش‌تر اخت است.» ؛ يعني ... : سازگار بودن 14- عبارت «تابوت مانندي است كه آن را با انواع شال‌ها و آيينه‌ها مي‌آرايند و مردم به عنوان نماد تابوت امام‌حسين (ع) به حركت در مي‌آورند.» معادل با چيست؟ نخل 15- اهالي ده «اورازان» را چگونه معني مي‌كنند؟ آب ريزان 16- منظور شاعر از «يك گوش واحد است كه اين هر دو صدا را مي‌شوند.» كيست؟ خداوند  درس بيست و يكم : درآمدي بر ... / چندكايت لغت 1- در عبارت «هر يكي ازار پاي چرمين پوشيده و يكي را برگردن گرفته مي‌آورند.» ازار پاي چرمين ؛ يعني ... : شلوار چرمين 2- «مقامر» ؛ يعني ... : قمارباز 3- «كم‌زني» در عبارت «هرگونه اهانت و ايذا را با كم‌زني مقابله مي‌كرد.» ؛ يعني ... : بي‌توجّهي 4- «تبتّل» ؛ يعني ... : از جهان بريدن املاء 5- در عبارت «چقزي و سعوه اي نيز بر روي آب مي‌رود. ذقن و مگس نيز در هوا مي‌پرد.» چند غلط املايي وجود دارد؟ سه (چغزي/صعوه/زغن) تاريخ ادبيات 6- كتاب «اسرارالتوحيد» اثر كيست؟ و درباره‌ي چه كسي است؟ محمدمنوّر، شيخ ابوسعيد ابوالخير 7- كتاب «المنقذ من الضلال» اعتراف گونه‌اي ماندني و با ارزش است از ... : امام محمدغزالي 8- از نمونه‌هاي برجسته‌ي جهاني حسب حال مي‌توان كتاب ... را از دكتر طه حسين نام برد. الايام درك مطلب و دانستني‌هاي درس 9- «سبق سلام را مي‌ستود» ؛ يعني ... : پيش‌دستي كردن در سلام گفتن را ستايش مي‌كرد. 10- «تو راكبي و او مركوب» ؛ يعني ... : تو سوار هستي و او وسيله‌ي سواري توست. 11- نثر «دكتر زرين‌كوب» از كدام نوع نثر است؟ تحقيقي، هنري 12- معني كنايي «از كروه در رفتن» چيست؟ از حال عادي خارج‌شدن، عصباني شدن 13- «كتاب پلّه‌پلّه تا ملاقات خدا» اثر كيست و شرح حال كدام عارف است؟دكتر زرين‌كوب، مولوي 14- عبارت «بي‌خويشتن نشسته بود، خواجه‌وار و پاي بگرد كوه» وصف چگونه فردي است؟ گستاخ و مغرور 15- «شيخ با كسي خلقي بكرد.» ؛ يعني ... : شيخ با كسي شوخي و مزاح كرد. 16- «شيخ بوعبدالله بشكست و با خويش رسيد.» كدام معني را دارد؟ شيخ بوعبدالله خوار و خفيف شد و به خود آمد. 17- «اين سراي باز كنيم» ؛ يعني ... : اين خانه را خراب كنيم. درس بيست و دوم : روزها / افسانه‌ي عاشقي لغت 1- «باديه» ؛ يعني ... : بيابان 2- «قصير جثّه» ؛ يعني ... : كوتاه‌قامت 3- «بارقه» كدام معني را دارد؟ برق زننده 4- واژه‌ي«متمكّن» در عبارت «از نظر مالي هيچ مشكلي نداشت و در نوع خود متمكّن به شمار مي‌رفت.» ؛ يعني ... : ثروتمند و پول‌دار املاء 5- كدام واژه دراين عبارت نادرست نوشته شده است؟ «هر عصب و فكر به منبع بي‌شاعبه‌ي ايمان وصل بود.» بي‌شائبه 6- كدام تركيب‌ها غلط املايي دارند؟ «شير آغوذ، فوق طاقت، صافي صّحار»آغوز، سحّار تاريخ ادبيات 7- كدام اثر را دكتر اسلامي ندوشن ننوشته است؟ «صفيرسيمرغ، آزادي مجسمه، با كاروان حلّه» با كاروان حلّه 8- مثنوي «هفت اورنگ» اثر كيست؟ جامي 9- «خمسة‌المتحيّرين» اثر كيست و به يادگار چه كسي نوشته شده است؟ اميرعلي شيرنوايي، جامي آرايه‌هاي ادبي 10- در عبارت «تكيه مي‌داديم و سعدي مي‌خوانديم.» كدام واژه مجاز است؟ سعيد (كليات سعدي) 11- «سراچه‌ي ذهنم آماس مي‌كرد.» چه آرايه‌اي دارد؟ 12- جمله‌ي «براي من قصه‌هاي شيريني مي‌گفت.» كدام آرايه را دارد؟ حس‌آميزي درك مطلب و دانستني‌هاي درس 13- «نمي‌دانست كجا ريشه بدواند» ؛ يعني ... 14- عبارت «احدي نتوانسته مانند سعدي حرف بزند، در عين حال نظير حرف‌زدن او را هر روز مي‌شنويم» اشاره به كدام صفت شعر سعدي دارد؟ سهل ممتنع بودن 15- مصراع دوم بيت «آرند كه واعظي سخنور / بر مجلس وعظ، سايه گستر» ؛ يعني ... : حضار را تحت تأثير داده بود. 16- «لكه دويدن» ؛ يعني ... : تندرفتن و دويدن درس بيست و سوم : ميرزا رضا كلهر لغت 1- «نوكري كه عنان اسب را مي‌گيرد و پيشاپيش پياده مي رود.» معني كدام واژه است؟ جلودار 2- «فاق قلم را خيلي كم و كوتاه باز مي‌كرد.» فاق‌ ؛ يعني ... : شكاف نوك قلم 3- «چاي ديشلمه» ؛ يعني ... : چاي قند پهلو 4- «استنكاف‌كردن» ؛ يعني ... : سرباز زدن املاء 5- املاي كدام تركيب نادرست است؟ «خانه‌ي سنگلج، پيچيده‌گي چشم، خط نستعليق» : پيچيدگي تاريخ ادبيات 6- كتاب «شرح زندگي من» اثر كيست؟ عبدالله مستوفي 7- كدام اثر از «عبدالله مستوفي» نيست؟ «ابطال الباطل، محاكمه‌ي انسان و حيوان، بامداد اسلام». بامداد اسلام اثري است از دكتر زرين‌كوب آرايه‌هاي ادبي 8- عبارت «اين خط را از درويش هم بهتر و بامزه تر مي‌نوشت.» چه آرايه‌اي دارد؟ حس‌آميزي درك مطلب و دانستني‌هاي درس 9- «متوسّل شدن» ؛ يعني ... : وسيله قرار دادن 10- منظور از «مشق» در جمله‌ي «از صبح مجلس مشق داير مي‌شد.» چيست؟ خط 11- «خلق‌وخوي ميرزا دستش‌بود.»؛ يعني...: براخلاق‌ميرزا تسلط‌ داشت. 12- «گوش‌هايش سنگين بود.» كدام معني را دارد؟ كر بود. 13- «سرهم رفته» ؛ يعني ... : جمعاً ، روي هم 14- «يك قلم كلمه را تمام مي‌كرد.» ؛ يعني ... : بدون برداشتن قلم از روي كاغذ كلمه را مي‌نوشت. 15- «تجديد قط» ؛ يعني ... : بريدن مجدد سر قلم 16- «يك كاسه» در جمله‌ي «تمام صفحه يك كاسه سياه مي‌شد.» به چه معني است؟ سراسر، يك پارچه 17- «نفسه ‌زدن» ؛ يعني ... : تند نفس كشيدن درس بيست و چهارم : درآمدي بر ... لغت 1- كلمه‌ي مشخص شده در عبارت «غم و ضجرتي سخت بزرگ بر دست من يافت». كدام معني را دارد؟ اندوه، ملال 2- «برنشستن» در جمله‌ي «باري وقت برنشستن نيست.» به چه معني است؟ سوار شدن 3- «سوگندان مغلّظ» ؛ يعني ... : قسم‌هاي محكم و استوار 4- «الحاح» ؛ يعني ... : اصرار و پافشاري املاء 5- عبارت «عقل از من ذايل شد و تيلسان از من جدا گشت. افشين را سخت ناخوش و حول آيد در چنين وقت.» چند غلط املايي دارد؟ سه (زايل، طيلسان، هول) تاريخ ادبيات 6- «سياست‌نامه» اثر كيست و موضوع آن چيست؟ خواجه نظام‌الملك توسي ، فنون مملكت‌داري 7- «جامع‌التمثيل» اثر كيست؟ حبله رودي 8- كلمات مناسب براي جاهاي خالي عبارت كدام است؟ مشروطيت، اروپايي درك مطلب و دانستني‌هاي درس 9- در عبارت «دلم گواهي مي‌داد كه كاري افتاده است.» معناي جمله‌ي آخر چيست؟ حادثه‌اي بزرگ پيش آمده است. 10- «دست و روي بشستم و قرار نبود» قرار نبود ؛ يعني ... : آرام نداشتم. 11- «اگر راه باشد بفرمايد ...» ؛ يعني ... اگر اجازه باشد بگويد. 12- «چند اثر نمود.» ؛ يعني ... : چند كار نمايان 13- «دست من بگرفته است» ؛ يعني ... : با من پيمان بسته است. 14- «عقل از من زايل شد» چه معني مي‌دهد؟ عقل من ناپديد شد و از بين رفت. 15- «بودلف را خطري بكنم ...» به چه معني است؟ براي بودلف كار بزرگي انجام دهم. 16- «حديث من گذشت.» ؛ يعني ... : سخن من تمام شد. درس بيست و پنجم : قصه‌ي عينكم / آخرين درس لغت 1- واژه‌ي مشخص شده در جمله ي «درخانه هم بي‌دشت نبودم.» كدام معني را دارد؟ نصيب و قسمت 2- «برّ و برّ» ؛ يعني ... : خيره 3- «جلّي» ؛ يعني ... : آشكار و روشن 4- «معمّر» در عبارت ›يكي از مردان معمّر دهكده،‌كتاب را گشوده بود.» به چه معني است؟ مسن و سال‌خورده املاء 5- كدام واژه در عبارت نادرست نوشته شده است؟ «نهالي چند كه وي در باغ قرص كرده‌بود ...» غرس 6- كدام تركيب غلط املايي دارد؟‌«لباس ژنده، ابهت و شكوه، صداي محيب» : صداي مهيب تاريخ ادبيات 7- كتاب «قصه‌هاي دوشنبه» اثر كيست؟ آلفونس دوده 8- كتاب«شلوارهاي‌وصله‌دار» را چه كسي نوشته است؟ رسول پرويزي آرايه‌هاي ادبي 9- «سرخويش گرفتن» چه آرايه‌اي دارد؟ كنايه 10- درجمله‌ي«حالا كلاس‌سخت درخنده فرورفته» كلاس ... است. مجاز 11- جمله‌ي «برگ درختان مثل سربازان تيرخورده تك‌تك مي‌افتادند.» چه آرايه‌اي دارد؟ تشبيه درك مطلب و دانستني‌هاي درس 12- «فرنگي مآب» ؛‌ يعني ... : به‌شيوه‌ي اروپايي 13- «خيلي به‌خودش ور مي‌رفت.» به چه معني است؟ خودش را خيلي مي‌آراست 14- «اين مطلب را داشته باشيد.» كدام معني را دارد؟ اين مطلب را فراموش نكنيد. 15- «بور شدن» كنايه است از ... : خجالت زده شدن 16- معني‌كنايي«درپوستم نمي‌گنجيدم»چيست؟بيش‌از اندازه‌شاد بودم. 17- «باريك بين شدن» ؛ يعني ... : به جزئيات دقّت كردن. 18- «من قِلا كردم» به چه معني است؟ من شيطنت كردم. 19- «قوز بالاقوز بودن» ؛ يعني ... : دردي بر دردها اضافه شده. 20- «دل به دريا زدن» كدام معني را دارد؟ جرئت كردن  درس بيست و ششم : ترجمه لغت 1- «تنجيم» ؛ يعني ... : ستاره‌شناسي 2- «فلاحت» ؛ يعني ... كشاورزي 3- «تحريف» ؛ به كدام معني آمده است؟ دگرگون كردن 4- «قراين» ؛ يعني ... : نشانه‌ها درك مطلب و دانستني‌هاي درس 5- اولين ترجمه‌ها به زبان فارسي، از چه زباني بود؟ سانسكريت 6- «نوبخت اهوازي» از مترجمان كدام دوره است؟ دوره‌ي اسلامي 7- مردماني كه هم‌زبان نيستند، براي ارتباط با يكديگر از چه ابزاري استفاده مي‌كنند؟ ترجمه 8- «ترجمه‌ي‌ تفسير طبري»در چه ‌زماني ‌به ‌فارسي‌ برگردانده ‌شد؟ سامانيان 9- ترجمه‌ي«كليله‌ودمنه» به همت چه كسي انجام شد؟ نصرالله منشي 10- ترجمه از زبان‌هاي اروپايي به ويژه فرانسه از چه زماني آغاز شد؟ تأسيس دارالفنون 11- ابتدا چه نوع كتاب‌هايي ترجمه شد؟ كتاب‌هاي درسي 12- كتاب «سه تفنگ‌دار» اثر كيست؟ الكساندر دوما 13- چرا شعر اروپايي نتوانست معيارهاي خود را بر شعر فارسي تحميل كند؟ به دليل پشتوانه‌ي نيرومند شهر كهن فارسي 14- مطلوب‌ترين شكل ترجمه چيست؟ آن‌است كه هيچ شكلي از صورت و معني از ميان نرود. 15- «زبان مبدأ» يعني چه؟ زباني كه از آن ترجمه مي‌شود. 16- اساسي‌ترين شرط ترجمه‌ي خوب چيست؟ حفظ سبك مؤلف 17- نام ديگر ترجمه‌ي ارتباطي چيست؟ آزاد يا روان 18- ترجمه‌اي كه از زبان مبدأ و دنياي نويسنده فاصله نمي‌گيرد، چه نام دارد؟ ترجمه‌ي تحت‌اللفظي 19- در دوره‌ي اسلامي،‌آثار معتبر علمي و فلسفي كدام كشور ترجمه شد؟ يونان 20- ترجمه‌ي «اتلّلوي شكسپير» را چه كسي انجام داد؟ ناصرالملك درس بيست و هفتم : جهاد / هجرت و... لغت 1- «شمشير آخته» ؛ يعني ... : شمشير بركشيده 2- در عبارت «از اندوه بيرون نياييد كه آماج تير بلائيد.» آماج كدام معني را دارد؟ نشانه، هدف 3- «معركه» در جمله‌ي «هنوز بيست سال نداشتم كه پا در معركه گذاشتم.» به چه معناست؟ ميدان جنگ 4- «كلمات قصار» ؛ يعني ... : سخنان كوتاه و پندآموز املاء 5- عبارت «پياپي جرئه‌ي اندوه به كامم مي‌ريزد و با نافرماني و فروگزاري جانبم، كارها را به هم در مي‌آميزد.» چند غلط املايي دارد؟ سه (جرعه، فروگذر، مي‌آميزيد) تاريخ ادبيات 6- كتاب‌هاي «فاوست، اگمونت» اثر كيست؟ گوته 7- كتاب «نهج‌البلاغه» را چه كسي گردآوري كرده است؟ سيدرضي 8- «گوته» به كدام شاعر فارسي زبان دل‌بستگي داشته است؟ حافظ 9- «بهارستان» اثر كيست؟ جامي درك مطلب و دانستني‌هاي درس 10- «زشت باديد.» ؛ يعني ... : زشتي نصيبتان باد. 11- «نكوشيدند» در عبارت «با مردمي در آستانه‌ي خانه‌شان نكوشيدند» كدام معني را دارد؟ نجنگيدند. 12- «كار را به هم در مي‌آميزيد.» ؛ يعني ... : موجب پريشاني امور مي‌شويد. 13- منظور از «كساني كه در پناه اسلام‌اند.» چه كساني هستند؟ پيروان ساير اديان 14- در عبارت «شب شعله‌اش پرده دري مي‌كند.» پرده‌دري كردن ؛ يعني ... : افشاگري كردن 15- منظور از «آب خضر» در عبارت «آب خضر جوانت كند.» چيست؟ آب زندگاني 16- «هنگامه‌اي ديد.» ؛ يعني ... : شلوغي‌اي ديد. 17- «دنياي تصنّعي» ؛ يعني ... : دنياي ساختگي درس بيست و هشتم : درآمدي بر ادبيات معاصر لغت 1- «تراويدن» ؛ يعني ... : چكيدن 2- «عبث» ؛‌ يعني ... : بيهوده 3- «شب‌تاب» ؛ يعني ... : آن چه در شب بدرخشد. 4- «خليدن» ؛ يعني ... : مجروح كردن تاريخ ادبيات 5- نخستين شعر «نيما» كه از نظرگاه تخيل و وزن آرايي و قافيه‌بندي با شعر گذشتگان متفاوت بود،‌ چه نام دارد؟ ققنوس 6- معروف‌ترين چهره‌هاي شعري پس از «نيما» چه كساني هستند؟ مهدي اخوان ثالث، سهراب سپهري 7- «نيما» با سرون كدام قطعه آغازگر تحولي بزرگ در شعر فارسي شد؟ افسانه آرايه‌هاي ادبي 8- «نگران با من استاده سحر» كدام آرايه‌ي ادبي را دارد؟ تشخيص 9- شعر«در جگر ليكن خاري / از ره اين سفر مي‌شكند» كدام آرايه را دارد؟ كنايه درك مطلب و دانستني‌هاي درس 10- «ادبيات معاصر» شامل چه دوره‌اي مي‌شود؟ از امضاي فرمان مشروطيت تا به امروز 11- عوامل عمده‌ي تحولات ادبي در جامعه‌ي ايران به چند دسته تقسيم مي‌شوند؟ پنج دسته 12- «تكلّف و تصنّع» درنوشته ؛ يعني ... : دشوارنويسي 13- «واژه‌هاي مترادف» ؛ يعني ... : كلمات هم‌معني 14- شهرت نوشته‌هاي «دهخدا» در اين دوره به چيست؟ طنز و لطيفه‌هاي انتقادي 15- منظور از«در وديواربه‌هم‌ريخته»درشعر«در وديوار به‌هم‌ريخته‌شان/ بر سرم مي‌شكند» چيست؟ بي‌سر و ساماني و آشفتگي 16- در شعر «در جگر ليكن خاري / از ره اين سفرم مي‌شكند» منظور از «سفر» چيست؟ سير آرزوها و خواسته‌ها در ذهن شاعر 17- در شعر «غم اين خفته‌ي چند / خواب در چشم ترم مي‌شكند»، «خفته‌ي چند» چه كساني هستند؟ مردم غفلت زده درس بيست و نهم : خوان هشتم لغت 1- «سورت» ؛ يعني ... : تندي، تيزي، شدت اثر 2- «منتشا» ؛ يعني ... : چوب‌دستي عصا مانند 3- «ابزار سنجش يا محك» هم‌معني با چه واژه‌اي است؟ عيار 4- «همگنان» ؛ يعني ... : هم‌نوعان تاريخ ادبيات 5- مهم‌ترين شاخصه‌هاي شعري «اخوان ثالث» به چند دسته تقسيم مي‌شوند؟ سه دسته 6- كتاب «بدعت‌ها و بدايع نيما يوشيج» اثر كيست؟ مهدي اخوان ثالث 7- «اخوان» در كدام كتاب به كل تازه‌اي از بيان در شعر حماسي واجتماعي دست يافت؟ زمستان 8- اوج شكوفايي شعري «اخوان» كدام كتاب است؟ آخر شاهنامه آرايه‌هاي ادبي 9- «چوب دستي منتشا مانند در دستش» چه آرايه‌اي دارد؟ تشبيه 10- در شعر «قهوه‌خانه گرم و روشن بود، هم چون شرم ...» چند ركن از اركان تشبيه ذكر شده است؟ چهار ركن 11- «خون گرم» در شعر «همگنان را خون گرمي بود.» چه آرايه‌اي را به‌وجود آورده است؟ كنايه 12- «صداي گرم» چه آرايه‌اي دارد؟ حس‌آميزي درك مطلب و دانستني‌هاي درس 13- «همگنان را خون گرمي بود.» ؛ يعني ... : حاضران مهربان بودند. 14- «اين عيار مهر و كين مرد و نامرد است» ؛ يعني : اين داستان كه مي‌گويم وسيله‌ي سنجش مرد از نامرد است. 15- منظور از «كليد گنج مرواريد» چيست؟ لبخند 16- «تهمتن گرد سجستاني» ؛‌ يعني ... : رستم پهلوان سيستاني درس سي‌ام : صداي پاي آب / شكوفه‌ي اشك لغت 1- «زَهره» ؛ يعني ... : جرئت 2- «عقده» ؛ يعني ... : گره 3- «اسب زرد رنگ» با چه واژه‌اي هم‌معني است؟ سمند 4- «گزير» ؛ يعني ... : چاره املاء 5- املاي كدام كلمه نادرست است؟ «برجان‌هاي ما جز الطاف و مرهمت خود منگار.» مرحمت تاريخ ادبيات 6- «مجموعه‌ي رسايل فارسي» اثر كيست؟ خواجه عبدالله انصاري 7- «دري به‌خانه‌ي‌خورشيد» اثركدام شاعرمعاصر است؟سلمان‌هراتي 8- نخستين مجموعه شعر نيمايي سهراب سپهري چه نام دارد؟ مرگ رنگ آرايه‌هاي ادبي 9- مصراع «لاي اين شب‌بوها، پاي آن كاج بلند...» چه آرايه‌اي دارد؟ تضاد 10- درشعر «جانمازم چشمه، مهرم نور» نور، نماد چيست؟ پرتو ايزدي 11- در مصراع «دشت سجاده‌من» كدام واژه «مجاز» است؟ دشت درك مطلب و دانستني‌هاي درس 12- منظور شاعر از «سنگ از پشت نمازم پيداست.» ؛ يعني ... : خلوص نيّت دارم. 13- «عصرمعراج‌پولاد واصطكاك‌فلزات»كنايه از چيست؟ عصر ماشين 14- منظور از «آب» در شعر «صداي پاي آب» كيست؟ رمز خود شاعر است. 15- «آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي هستي»؛ يعني ... : حال را غنيمت بدانيم. 16- منظور از «گل نيلوفر و قرن» چيست؟ علم و عرفان 17- «ريه را از ابديت پروخالي بكنيم» ؛ يعني ... : خود را به ابديت پيوند دهيم.
[ چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391 ] [ 9:32 ] [ جغراتی ] [ ]
 

 

۱-هر ظرفی پر می شود،مگر ظرف دانش که هر چه در آن بریزی ،گنجایشش بیشتر می شود
2. آموزش خوب اين نيست كه فرد را كامياب كند،بلكه بايد بتواند شكست را مهار نمايد.
3. هيچ سازمان و مكان و شخصي وجود ندارد كه نتواني از آن اطلاعاتي كسب كني.بدون ترديد،هر شخص دست كم يك مطلب را به خوبي مي داند و خوشحال مي شودكه آن را در اختيار ديگران بگدارد.
4. تنها مطالعه شخصي بعد از پايان تحصيلات كارآمد است.زيرا در غير اينصورت دانش و اطلاعات فرد در حد همگان خواهد بود.
5. اطلاعات اساسي ترين جزء تجارت مي باشد.به آنها چنگ بينداز و پيشرفتت را دو چندان كن.
6. مغز انسان مانند شكم است.مهم نيست كه چه در داخلش بريزي،بلكه مهم اين است كه چگونه داده ها را هضم كني.
7. هيچ انساني احمق نمي شود،مگر اينكه حس كنجكاوي و پرسشگرانه وي به خاموشي گرايد.
8. مردم تنها نياز خود را مورد ملاحظه قرار مي دهند اما نسبت به توانايي هاي خود بي اعتنا هستند.
9. خوشبخت كسي است كه به يكي از دو چيز دسترسي داشته باشد:يا كتابهاي خوب يا دوستاني كه اهل كتاب باشند.
10. مطالعه و تحقيق به منزله كلنگي است كه با آن منظما جاده ناداني خود را صاف مي كنيم.
11. هر آموزشگاهي كه باز كنيد در يك زندان را بسته ايد.
12. از بزرگي پرسيدند كه چرا احترام آموزگار را از پدر بيش داري؟جواب گفت :پدر فراهم سازنده زندگاني فناناپذير من است و آموزگار سبب حيات جاوداني من.
13. بكوشيد در برخورد با هر كس اورا به ديده يك معلم بنگريد و چيزي از او بياموزيد.
14. هر متاعي ممكن است دزدي داشته باشد جز متاع دانش و خرد كه از همه آفات مصون بوده و دارنده آن محبوب و عزيز است.

[ سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391 ] [ 9:23 ] [ جغراتی ] [ ]

آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند

آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند

آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند

 

آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند

آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند

آدم هاي كوچك بي دردند

 

آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

 

آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند

 

آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

دم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

 

آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم هاي كوچك مسئله ندارند

 

آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند

آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند

[ سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391 ] [ 9:22 ] [ جغراتی ] [ ]

کته های زبان فارسی ۳

۱- شناسه ها ،تکواژوابسته تصریفی اند ودر شمارش تکواژها یک تکواژ محسوب می شوند .

۲- تکواژ صفر / تهی( Φ ) نمود آوایی نداردامّا در شمارش یک تکواژ به حساب می آید ؛ مانند« است » که ۲ تکواژ است .

۳- نقش نمای اضافه (-ِ ) یک واژه ، یک تکواژ و یک واج است .

۴- (یِ ) ؛ یک واژه ، یک تکواژ ودو واج است .

۵- « برایِ » یک واژه است و یک تکواژ ؛ زیرا ( -ِ ) زیر صامت « ی » متعلّق به خود واژه است .

۶- نقش نمای اضافه ( -ِ ) وحروف پیوند مثل « و » به تنهایی یک واژه اند .

۷- « ی » اسنادی در فعل ربطی ، یک واژه محسوب می شود . مثلاً « ی » در ، تویی دو تکواژ ( تو + ی ) « ی » اوّلی در« تویی » حرف میانجی است و در شمارش تکواژ به حساب نمی آید .

۸- گروه فعلی بر روی هم یک واژه به حساب می آیدو ممکن است چندین تکواژ داشته باشد :

« داشتند برمی گشتند ، خواهم رفت ، خوانده است ، می رفت و … »

۹ - هسته ی گروه قیدی قید یا اسم است .

۱۰به بخشی از جمله ی مستقلِّ مرکّب که دارا ی پیوند وابسته ساز است جمله ی وابسته ( پیرو ) می گویند .

۱۱ - « ان » تکواژ گذرا ساز است. این تکواژبه بن مضارع بعضی از فعل های ناگذر افزوده می شود و آن را گذرا به مفعول می سازد ، همچنین به برخی فعل های گذرا .

۱۲ - تکواژ گذرا ساز « ان » جمله های دو جزیی را به سه و سه جزیی را به چهار جزیی تبدیل می کند .

۱۳ برخی از مصدر ها مثل : شتافتن ، زیستن ، آسودن ، این تکواژ را نمی پذیرند .

۱۴ - برخی از فعل های ناگذر از مصدر های « آمدن ، رفتن ، ماندن و افتادن » به شکلِ :

« آوردن ، بردن ، گذراندن/ گذاشتن ، انداختن » گذرا می شوند .

۱۵ - افعالی مانند « دیده شده است و … » با وجودداشتن فعل معین ( کمکی ) ساده اند ، چون بن مضارع آنها یک تکواژ است بین . چنین فعل هایی در شمارش واژه ها یک واژه به حساب می آیند ، چون افعال معین به تنهایی واژه نیستند .

۱۶ - فعل « ساده ( داشت خورده می شد ) مرکب ( او پدرش را دوست دارد ) پیشوندی ( برافراشت ، درغلتید ، واماند و … ) » دربرخی افزودن پیشوندباعث تغییر معنا می شود :« افتادن برافتادن» دربرخی تغییرپدید نمی آید :

« شمردنبرشمردن»

۱۷واژه های « نیست ، باید ، پهناور ، ادبیّات » به ترتیب : « ۳ ، ۲ ، ۳ ، ۳ » تکواژ اند .

۱۸ فعل هایی که به متمم نیاز مندند ، دارای حرف اضافه ی اختصاصی اند ، امّا فعل هایی که به متمم نیاز ندارند ، دارای حرف اضافه ی اختصاصی نیستند ؛ مثلاً رفتن به این دلیل نیاز به متمم ندارد که با هر سه حرف اضافه ی « از، به ، با » کاربرد دارد . هم چنین است « رسیدن و آمدن و … » ← سارا ( به ، با ، از ) دانشگاه / دوستش رفت . اما نمی توان گفت : سارا با پدرش می نازد .

۱۹ اگر « است ، بود ، شد و مشتقّات آن ها » در ساختمان فعل های دیگر به کار روند و فعل معین واقع شوند فعل اسنادی نیستند : گفته است ، خورده بود و

۲۰ جمله های دو جزیی بی فعل در حقیقت همان جمله های سه جزیی با مسند اند که فعل آن ها حذف شده است .

۲۱ فعل های گروه « گردانیدن و هم معنی های آن : نمودن ، ساختن ، کردن » همیشه جمله های چهار جزیی با مفعول و مسند می سازند .

۲۲جمله های سه جزیی بی فعل در حقیقت همان جمله های سه جزیی با مسنداند با این تفاوت که به جای فعل « است » از واژه ی « یعنی » استفاده می شود .

۲۳ شاخص ها عناوین و القابی اند که بدون هیچ نشانه ای یا نقش نمایی پیش از اسم می آیند . شاخص ها همیشه بدون فاصله در کنار هسته می آیند و در جای دیگر می توانند هسته ی گروه اسمی باشند .

۲۴ نقش تبعی آن است که اسم یا گروه اسمی ، تابع نقش گروه اسمی قبل از خود باشد : « معطوف ، بدل ، تکرار»

۲۵ ملاک تشخیص واژه های ساده از غیر ساده وضعیّت امروزی آن هاست و اهل زبان پیشینه تاریخی زبان را در نظر نمی گیرند ، واژه های زیر ساده اند :

« تابستان ، زمستان ، دبستان ، ساربان ، خلبان ، شبان ، زنخدان ، ناودان ، خاندان ، سیاوش ، سهراب ، رستم ، تهمینه ، شیرین ، دستگاه ، استوار ، بنگاه ، پگاه ، غنچه ، پارچه ، کلوچه ، کوچه ، مژه ، دیوار ، دیوانه ، رادار »

۲۶ هر واژه یک تکیه دارد : « آموزش و پرورش ، رخت و خواب ، کتاب خانه ، دهکده ، کفش و … »

۲۷ فرایند های واجی : « کاهش ( دست بند ، امضا و… ) ، افزایش ( خانه ی دوست ، خانه ای ، خیابان ) ، ابدال ( شنبهشمبه اجتماعاشتماع ، تخلیصتلخیص ، نامَهنامِه )، ادغام ( زود ترزوتّر ، شب پرهشپّره )

۲۹ کلمات دخیل کلماتی اند که در اصل فارسی نبوده اند ، اما در طول تاریخ با زبان فارسی آمیخته شده اند . « نشان دار( با ال : البتّه ، خاتم الانبیا، با تنوین : شخصاً ، حرف + اسم : علی رغم ، مع الوصف ) و بی نشان : کتاب ، کیف ، قلم و… »

۳۰ تکواژ آزاد را« پایه » و وابسته را « وند » می گویند .

۳۱ اسم ها از نظر ساخت : ۱- ساده « کیف ، کتاب و… » ۲ - مرکب « کتاب خانه ، آبدارخانه ، و… » ۳ – مشتق « گلزار ، دهکده ، ترشی ، و … » ۴ – مشتق مرکب « دانش سرا ، دادوبیداد ، دوچرخه و… »

۳۲ برخی از واژه های مشتق بیش از یک وند دارند : « ناهماهنگی ، ناشنوایی ، بی مسؤولیّتی و… »

۳۳ تکواژهای آزاد دستوری شامل : ۱- حروف پیوند ۲- حروف اضافه ۳- را مفعولی ۴- حروف ندا

۵- ضمایرشخصی متصل و منفصل ۶- مخفف زمان حال بودن « -َ م ، ی ، یم ، ید ، ند = هستم ، هستی و

۷ ضمایر اشاره ، پرسشی ، مبهم ۸- نقش نمای اضافه (-ِ )

۳۴ تکواژهای وابسته ی تصریفی شامل : ۱- «ی» نکره ۲ نشانه های جمع ۳- «تر/ ترین » ۴- شناسه ها ۵- جزء پیشین فعل ها ( می ، ﺑـ ، ﻧـ می روم ، بروم ، نروم ) ۶- پسوند گذرا ساز ( ان ) ۷- پسون های ماضی ساز ( اد ، ید ، ست ، ت ، د افتاد ، کشید ، دانست ، کُشت ، خورد ) ۸- تکواژ صفر / تهی( Φ )

۳۴- « همان و همین » یک تکواژ به حساب می آیند .

۳۵ «ان » در پلکان مجموعه ساز است و پلکان یک واژه ساده به حساب می آید .

۳۶ – « هم چون و هم چنین و این چنین » به خاطر داشتن یک تکیه یک واژه و دو تکواژاند ؛ « چنین » صرف نظر از دستور تاریخی ، فقط یک واژه و یک تکواژ است .

۳۷درصورتی که: ۴ تکواژ- وقتی که : ۳ تکواژ - چنانچه : ۲ تکواژ پروردگار : ۲ تکواژ- پرندگان : ۳ تکواژ

[ سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391 ] [ 9:21 ] [ جغراتی ] [ ]
کنایه های درس کباب غازدوم دبیرستان
آب به دهان خشک شدن : کنایه از متعجب شدن

مرا می گویی از تماشای این منظره هولناک آب به دهانم خشک شد

آبروی کسی را ریختن : کنایه از بی اعتباری کردن یا رسوا کردن کسی

گفت مگر می خواهی آبروی خودت را بریزی ؟

آب نکشیده : کنایه از آبدار

صدای کشیده آب نکشیده ای طنین انداز گردید

آسمان جل : کنایه از فقیر ، بی چیز ، بی خانمان

جوانی به سن بیست و پنج و شش لات و لوت و آسمان جل

ادا و اطوار : کنایه از افاده و ناز بی جا ، حرکات تصنعی و ساختگی

با همان صدای بریده و زبان گرفته و ادا و اطوار های معمولی خودش که در تمام مدت ناهار

از دست کسی ساخته بودن : کنایه از در توانایی او بودن

لابد این قدرها از دستش ساخته است .

از زیر سنگ چیزی را پیدا کردن : کنایه از پیدا کردن یا بدست آوردن آن که یا آنچه یافتن یا آن غیر ممکن یا بسیار دشوار می نماید .

از زیر سنگ هم شده یک عدد غاز خوب و تازه به هر قیمتی شده برای ما پیدا کنید .

از عهده چیزی برآمدن : کنایه از آن را به خوبی انجام دادن

خاطر جمع باشید که از عهده بر خواهم آمد

اوقات کسی تلخ بودن : کنایه از خشمگین و در همان حال آزرده و افسرده بودن او

با اوقات تلخ گفت این خیال را از سرت بیرون کن که محال است

با زبان بی زبانی گفتن : کنایه از فهماندن مقصود بدون استفاده از بیان صریح

اگر چشمم احیاناً تو چشمش می افتاد با همان زبان بی زبانی نگاهش حقش را کف دستش می گذاشتم .

بدقواره : کنایه از زشت و نامتناسب ، بدترکیب

لات و لوت و آسمان جل و بی دست و پا و پخمه و تا بخواهی بدریخت و بدقواره

منظره فنا و زوال غاز خدا بیامرز مرا به یاد بی ثباتی فلک بوقلمون و شقاوت مردم دون و مکر و فریب جهان پتیاره و وقاحت این مصطفی بدقواره انداخته بود

برای خالی نبودن عریضه : کنایه از حفظ ظاهر

محض حفظ ظاهر و خالی نبودن عریضه کارد پهن و درازی شبیه به ساطور قصابی به دست گرفته بودند

برو و برگرد : کنایه از چون و چرا ، شک و تردید

حقاً که حرف منطقی بود و هیچ برو و برگرد نداشت

آقایان خواهش دارند این غاز را برداری و بی برو و برگرد یک سر ببری به اندرون

بنا شدن : کنایه از مقرر شدن ، معین شدن ، قرار گذاشته شدن

عیالم با این ترتیب موافقت کرد . بنا شد روز دوم عید نوروز …

بنا کردن به چیزی : کنایه از آن را شروع کردن

به مناسبت صحبت از ۱۳ عید بنا کرد به خواندن قصیده ای …

بوقلمون : کنایه از ویژگی آنچه حالت آن زود به زود تغییر می کند ، ناپایداری منظره فنا و زوال غاز خدا بیامرز مرا به یاد بی ثباتی فلک بوقلمون انداخته بود .

به جا : کنایه از مناسب و شایسته

همه حضار یک صدا تصدیق کردند که تخلصی بس بجاست

به جان چیزی افتادن : کنایه از سخت مشغول شدن به آن . فرصت نداده مانند قحطی زدگان به جان غاز افتادند .

به خرج دادن : کنایه از بی حیا و گستاخ

این آدم بی چشم و رو که از امامزاده داوود و حضرت عبدالعظیم قدم آن طرف تر نگذاشته بود .

بی چشم و رویی : کنایه از گستاخی و وقاحت .

من هم شما چه پنهان با کمال بی چشم و رویی بدون آن خم به ابرو بیاورم همه را به غلط دادم .

بی دست و پا : کنایه از آن که از عهده کار بر نمی آید و در انجام آن در می ماند ، بی کفایت و بی عرضه .

جوانی به سن بیست و پنج یا شش ، لات و لوت و آسمان جل و بی دست و پا و پخمه .

پا افتادن : کنایه از فرصت مناسب پیدا شدن ، ممکن شدن ( انوری )

این بخت ها سال آزگار یک بار برایشان چنین پایی می افتد .

پاپی چیزی شدن : کنایه از توجه کردن یا توجه داشتن به آن و دنبال کردن آن . اصلا پاپی می شوند که سگ را بیاور تا حسابش را دستش بدهیم .

پای برهنه : کنایه از فقیر و بی چیز .

خدا را خوش نمی آید این بی چاره را که لابد از راه دور و دراز با شکم گرسنه و پای برهنه به امید چند ریال عیدی آمده نا امید کنم .

پرت و پلا : کنایه از بی ربط و نا معقول

دیدم زیاد پرت و پلا می گوید .

پشت داغ کردن : کنایه از کاری پشیمان شدن و توبه کردن از تکرار آن . پشت دستم از داغ کردن تا که من باشم دیگر پیرامون ترفیع رتبه نگردم .

پیرامون چیزی گشتن : کنایه از به آن مشغول شدن . پشت دستم را داغ کردم که تا من باشم دیگر پیرامون ترفیع رتبه نگردم .

تا خرخره خوردن : کنایه از بیش تر از اندازه خوردن . من شخصا تا خرخره خورده ام .

تپیدن : کنایه از بی قراری و اضطراب داشتن .

موقع مناسبی است که کباب غاز رابیاورند دلم می تپد .

تیر از شست رفتن : کنایه از ، دست دادن فرصت و امکان جبران یک عمل انجام شده .

ولی چون تیری که از شست رفته باز نمی گردد .

جان گرفتن : کنایه از نیرو گرفتن

مصطفی هم جانی گرفت و گر چه هنوز درست دستگیرش نشده بود .

جلوی کسی در آمدن : کنایه از خوب برداشت کردن . باید در این موقع درست جلویشان در آیی .

جویده جویده : کنایه از گنگ ، نامفهونم و مقطع ، به طور نامفهوم . خواست جویدعه جویده از بروز این محبت و دل بستگی …

چانه کسی گرم شدن : کنایه از مشغول شدن کسی به پر حرفی و ادامه دادن آن

حالا دیگر چانه اش هم گرم شده و در خوش زبانی و حرافی و شوخی . .

چشم بد دور : کنایه از رفع شدن بلای چشم بد

دیدم ماشاء الله چشم بد دور آقا واترقیده اند

چشم به چیزی دوختن : کنایه از برای مدت طولانی به آن نگاه کردن ، خیره شدن به آن .

گر چه چشم هایشان به غاز دوخته شده بود .

چشم کسی به چشم دیگری افتادن : کنایه از روبرو شدن آن ها با هم و دیدن همدیگر .

اگر چشمم احیانا تو چشمش می افتاد . .

چند مرده حلاج بودن : کنایه از سنجیدن توانایی و قابلیت کسی در رویارویی با امری یا انجام دادن کاری و تا چه اندازه توانا بودن .

می خواهم امروز نشان بدهی که چند مرده حلاجی و از …

چیزی به شکم کسی بستن : کنایه از گفتن چیزی به کسی

ضمنا یک ریز تعارف و اصرار بود که به شکم آقای استاد می بستم .

چیزی را از سر به در کردن : کنایه از به آن فکر نکردن ، فراموش کردن آن .

با اوقات تلخ گفت این خیال را از سرت بیرون کن که …

چین به صورت انداختن : کنایه ازخشم یا نارضایتی خود را نشان دادن

مصطفی به رسم تحقیر چین به صورت انداخته گفت …

حساب کار خود را کردن : کنایه از متوجه شدن و پند گرفتن یا تکلیف خود را دانستن

یارو حساب کار را کرده …

حساب کسی را دستش دادن: کنایه از کسی را به سزای عملش رساندن ، تنبیه و مجازات کردن کسی .

اصلا پا پی می شوند که سگ را بیاور تا حسابش را دستش بدهیم .

حسابی : ۱- کایه از محترم ، متشخص و فهمیده و گاهی به طنز و تمسخر برای اعتراض گفته می شود خاک به سرم مرد حسابی اگر این غاز را برای میهمان های امروز بیاوریم . ..

۲- کنایه از درست و منطقی

دیدم حرف حسابی است و بد غفلتی شده گفتم …

اولین بار است که از تو یک کلمه حرف حسابی می شنوم …

هر دوازده تن تمام و کمال و راست و حسابی از سر نو مشغول خوردن شدند .

حق کسی را کف دستش گذاشتن :

کنایه از انجام دادن عمل انتقام آمیز نسبت به او به گونه ای که سزاوار آن است .

با همان زبان بی زبانی نگاه ، حقش را کف دستش می گذاشتم .

حلقه زدن : کنایه از به دور کسی یا چیزی جمع شدن ، گرداگرد و اطراف کسی یا چیزی را گرفتن .

دو ساعت بعد از مهمان بدون تخلف تمام و کمال دور میز حلقه زده .

حمله آوردن : کنایه از به جایی به طرف چیزی به سرعت حرکت کردن برای پیشی گرفتن .

مدام به غاز حمله آورده و چنان وانمود می کردم که …

خاطر جمع باشید که از عهده بر خواهم آمد …

خاطر کسی جمع شدن کنایه از مطمئن شدن .

در باب مسئله ی معهود خاطرم داشت کم کم به کلی اسوده می شد.

خاک بر سر ریختن : کنایه از پیدا نشدن راه حل برای مشکل خود و بسیار بی چاره و مضطر شدن .

با حال استیصال پرسیدم پس چه خاکی به سر بریزم …

خاک به سرم : کنایه، معمولا زنان هنگام تعجب یا دیدن و شنیدن امری نا خوش آیند بر زبان می آورند .

عیالم هراسان وارد شدن و گفت خاک بر سرم …

خروار : کنایه از مقدار زیاد از هر چیز …

دو ساعت تمام کارد و چنگال به دست با یک خروار گوشت ..

خط بر چیزی کشیدن : کنایه از صرف نظر کردن از آن ، نا چیز شمردن آن .

گفت تنها همان رتبه های بالا را وعده بگیر و ما بقی را نقدا خط بکش .

خم به ابرو آوردن : کنایه از آزردگی و ناراحتی خود را آشکار کردن ، در این معنی معمولا به صورت منفی به کار می رود .

با کمال بی چشم و رویی بدون آن که خم به ابرو بیاورم همه را به غلط دادم .

خود را از تک و تا نینداختن : کنایه از خود را نباختن ، ترس و ضعف را به خود راه ندادن و خود را قوی نشان دادن .

یا رو حساب کار را کرده بدون آن که سرسوزنی خود را از تک و تا بیندازد .

خود را به بیماری زدن : کنایه از وانمود کردن به آن .

خودتان را بزنید به ناخوشی و بگویید طبیت قدغن کردن از تختخواب پایین نیایید .

خوش زبانی : کنایه از گفتن سخنان شیرین و مهر آمیز .

بر تعاریف و خوش زبانی افزوده گفتم چرا نمی آیی بنشینی .

چانه اش گرم شدن و در خوش زبانی و حرافی و شوخی …

خون سردی : کنایه از آرامش ، بی تفاوتی ، بی اعتنایی .

تعارف معمولی را برگزار کرده با وقار و خون سردی هر چه تمام تر بر سر میز قرار گرفت .

دامن از دست رفتن :کنایه از مدهوش و بی قرار و پریشان گشتن ، نابودن شدن ، سپری شدن ، بی خود گشتن .

بوی غاز چنان مستش کند که دامنش از دست برود .

در محظور گیر کردن : کنایه از گرفتاری پیدا کردن در مقابل امر نا خوش آیند قرار گرفت .

مهمان ها سخت در محظور گیر کرده بودند .

دست به دامن کسی زدن ( شدن ) : کنای از او به او متوسل شدن و از او یاری خواستن .

وقتی غاز را روی میز آوردند می گویی ای بابا دستم به دامانتان ..

دستگیر شدن : کنایه از فهمیدن و متوجه شدن ..

مصطفی هم جانی گرفت و گر چه هنوز درست دستگیرش نشده بود .

پوزخندی نمکینی زد و گفت خوب دستگیرش شد .

دست نخورده : کنایه از ویژگی آن چه قبلا از آن استفاده نشده و تغییری نکرده است .

تمام حسن کباب غاز به این است که دست نخورده و سر به مهر روی میز بیاید

دست و پا کردن : کنایه از فراهم کردن ، پیدا کردن ، به دست آوردن .

چاره ی منحصر به فرد را دیدم که هر طور شدن تا زود است یک غاز دیگر دست و پا کنم .

از آن تاریخ به بعد زیر بغلش را بگیرم و برایش کار مناسبی دست و پا کنم .

دک و پوز ( تک و پوز ) : کنایه از ظاهر شخص به ویژه سر و صورت

چشم بد دور آقا واترقیده اند قدش درازتر و تک و پوزش کریه تر شده است .

دل از عزا در آوردن : کنایه از پس از مدتی محرومیت کاملا کام روا شدن و بهره ی کافی از چیزی بردن .

یکی از همین ایام بهار خدمت رسیده از نودلی از عزا در آوردیم .

دماغ سوخته شدن : کنایه از دچار شرمندگی شدن ، خیت شدن .

یک لقمه میل بفرمائید که لااقل زحمت آشپز از میان نرود و دماغش نسوزد.

دو دل : کنایه از دارای تردید در تصمیم گیری ، مردد .

در مقابل تظاهرات شخص شخیصی چون آقای استاد دو دل مانده بودند .

دو روی: کنایه از آن ظاهر و باطن از تفاوت دارد ، منافق .

والا چه چیز ها که با آن زبان به من بی حیای دورو نمی گفت .

روی کسی را زمین انداختن : کنایه از تقاضای او را رد کردن .

روا نیست بیش از این روی میزبان محترم را زمین انداخت .

زدن : کنایه از شاید اتفاق افتادن { شاید } چنین شدن .

زد و ترفیع رتبه به اسم من در آمد .

زورکی : کنایه از به زحمت ، به سختی

به جز تحویل دادن خنده های زورکی و خوش آمد گویی های ساختگی کاری از دستم ساخته نبود .

زیر بغل کسی را گرفتن : کنایه از کمک کردن

دلم می خواست می توانستم صد آفرین به مصطفی گفته از آن تاریخ به بعد زیر بغلش را بگیرم .

ساختن : کنایه از تألیف کردن ، سرودن و نوشتن .

بنا کردن به خواندن قصیده ای که می گفت همین دیروز ساخته است .

ساعت شماری کردن : کنایه از انتظار شدید داشتن برای فرار رسیدن ساعت یا زمانی خاص .

شکم ها را مدتی است صابون زده اند که کباب غاز بخورند و ساعت شماری می کنند .

سر به مهر : کنایه از کامل { و دست نخورده بودن }

تمام حسن کباب غاز به این است که دست نخورده و سر به مهر روی میز بیاید .

سرخم کردم : کنایه از برابر کسی تعظیم و کرنش کردن .

لهذا صدایش کردم سرش را خم کرده وارد شد .

سرخ و سفید شدن : کنایه از دارای چهره ای باز ، روشن و شاداب شدن .

مصطفی به عادت معهود ابتدا مبلغی سرخ و سفید شد .

سر دماغ آمدن : کنایه از سر حال آمدن ، به نشاط آمدن .

ستاره ضعیفی در شبستان تیره و تار درونم درخشیدن گرفت ، رفته رفته سر دماغ آمدم .

سرسری : کنایه از مقدار بسیارکم

معلوم شد آن قدرها هم نامعقول نیست و نباید زیادسرسری گرفت .

سرسوزن : کنایه از مقدار بسیارکم

ایشان در خوراک هم سرسوزنی قصور را جایز نمی شمردند.

یارو حساب کارکرده بود بدون آنکه سرسوزنی خود را…

سرکسی توی حساب بودن: کنایه از متوجه جزئیات امری

بودن و آن را خوب شناختن او

الحمدالله هنوز عقلش به جا وسرش تو ی حساب است .

سماق مکیدن : کنایه از وقت بیهوده در انتظار کسی یا چیزی گذراندن ، کاری بی حاصل کردن .

مابقی را نقداً خط بکش و بگذار سماق بمکند.

سوار کردن : کنایه از جور کردن ، ترتیب دادن

گفت اگر ممکن باشد شیوه ای سوار کردکه امروز مهمان شما دست به غار نزنند.

شاخ در آوردن : کنایه از تعجب وشگفت زدگی فراوان، بسیار تعجب کردن، شگفت زده شدن

از این بهانه تراشی هایش داشتم شاخ درمی آوردم .

شست کسی خبردارشدن : کنایه از پی بردن او به چیزی ،مطلع شدن او از امری

ولی شستش خبردار شده بود و چشمش مثل مرغ سربریده مدام در روی میز از این بشقاب می دوید.

شش دانگ : کنایه از تمام ، همه ، به طور کامل

شکم را صابون زدن: کنایه از به خود دل خوشی دادن وامیددریافت چیزی را داشتن

این بدبخت ها…شکم خود را مدتی است که صابون زده اند که کباب غاز بخورند.

صرف کردن : کنایه از خوردن یا نوشیدن

دو ساعت بعد مهمان ها بدون تخلف تمام وکمال دور میز حلقه زده در صرف کردن صیغه ی …

حالا آش جو وکباب بره و پلو وچلو ومخلفات دیگر صرف شده است.

صندوقچه ی سرکسی بودن : کنایه از رازداربودن ، سرّ او را حفظ کردن

وبه منی که چو ن تویی را را صندوقچه سرخود قرار داده بودم …

عقل کسی سرجای خود نبودن : کنایه از کم عقل بودن او

الحمدالله هنوز عقلش به جا وسرش توی حساب است.

غلیان: کنایه از جوش عواطف و احساسات ، شدت هیجان عاطفی ، شور وهیجان

قدری برای به جا آمدن احوال وتسکین غلیان درونی در حیاط قدم زده …

غول بی شاخ ودم : کنایه از شخص درشت هیکل، زشت ، بدقواره

بگو فلانی هنوز از خواب بیدار نشده وشر این غول بی شاخ ودم را از سرما بکن

قالب چیزی در آمدن : کنایه از اندازه ی آن شدن، مناسب آن شدن

خیلی تعجب کردم که با آن قد دراز چه حقه ای به کار برده که لباس من این طور قالب تنش درآمده است.

قدم نهادن : کنایه از واردشدن

گویی هرگز غازی قدم به عالم وجود ننهاده بود.

قنداقی: کنایه از نوازد

گفتم تو رفقای مرا نمی شناسی بچه قنداقی که نیستند.

قید چیزی را زدن : کنایه از صرف نظر کردن از آن

معلوم شد می فرمایند در این روز عید قید غاز را باید به کلی زد

کاسه وکوزه یکی شدن : کنایه از هم خانه شدن

ودر اواخر عمر با بنده مألوف بودند وکاسه وکوزه یکی شده بودیم .

کار به جای باریک کشیدن: کنایه از مرحله ی حساس و بحرانی رسیدن جریان امری

ازمن همه اصرار بود و ا زمصطفی انکار وعاقبت کار به جایی کشید…

کار از دست کسی ساخته بودن : کنایه از توانا بودن او بررفع مشکلات وموانع .

جز خوش آمدگی هایی ساختگی کاری از دستم ساخته نبود.

کباده ی چیزی را کشیدن : کنایه از ادعای آن را داشتن ، خود را شایسته ی آن دانستن

یکی از حضار که کباده ی شعر وادب را می کشید.

کش رفتن : کنایه از دزدیدن ،ربودن

راستی راستی تصورم کردم دو رأس هندوانه از جایی کش رفته و در آن جا مخفی کرده است.

کشمکش : کنایه از دعوا ف ستیزه ، منازعه

سرهمین میز آقایان دو ساعت تمام کارد وچنگال به دست با یک خروار گوشت…در کشمکش وتلاش بوده اند.

کشیده : کنایه از سیلی ، چَک

در را بستم وصدای کشیده ای آب نکشیده ای …

وباز کشیده ی دیگر نثارش کردم .

کلک چیزی را کندن: کنایه از آن را خوردن

یعنی به زبان خودمانی رندان چنان کلکش را کندند.

کمرکش: کنایه از میانه ، وسط

مانند گوشت و استخوان شتر قربانی درکمرکش دوازده حلقوم وکتل …

کودن : کنایه از سست و کند، تنبل و کم کار

این مصطفی گر چه زیاد کودن و بی نهایت چلمن است…

کیفور شدن : کنایه از خوشی فراوان کردن ، لذت بسیار بردن ، خوشحال شدن

درست کیفور شده بودم که عیالم وارد شد.

گردن دراز گشتن : کنایه از علاقه مند و حریص شدن

مصطفی که با دهن باز و گردن دراز حرف های مرا گوش می داد.

گره به دست کسی باز شدن : کنایه از حل شدن مشکل به کمک او

ولی به نظرم این گره فقط به دست خودت گشوده خواهد شد

گل انداخته : کنایه از افروخته وسرخ ، سرخ وبرافروخته شده

بر روی صورت گل انداخته ی آقای استادی نقش بست.

گلی به سرکسی زدن : کنایه از کار مهمی برای او انجام دادن ، سبب حفظ آبرو و افتخار او شدن

پسر عموی خودت است هر گلی هست به سرخودت بزن

گوش شدن : کنایه از با دقت و توجه گوش کردن

همه گوش شده بودند و ایشان زبان

مادر مرده : کنایه از قابل ترحم ودل سوزی بودن کسی که دچار مصیبت و یا سختی شده است ، بیچاره ، فلک زده .

دریک چشم به هم زدن گوشت و استخوان غاز مادر مرده مانند گوشت و استخوان شتر قربانی …

ماسیدن : کنایه از به انجام رسیدن ، به ثمر رسیدن

دیم توطئه ی ما دارد می ماسد.

ماشاء الله : کنایه از تعجب و تحسین وبرای رفع چشم بدو برای بیان تعجب یا تمسخر گفته می شود.

دیدم ماشاءالله چشم بددور آقا واترقیده اند.

ماشاء الله هفت قرآن به میان پسر عموی خودت است .

مثال مرغ سربریده : کنایه از بسیار بی قرار و نا آرام ، مضطرب و پریشان .

چشمش مثل مرغ سربریده مدام در روی میز از این بشقاب به آن بشقاب می دوید.

مهار کسی را به سویی کشیدن: کنایه از او را بدان سو میل دادن .

گر چه هنوز درست دستگیرش نشده بود که مقصود من چیست و ومهار شتر را به کدام جانب می خواهم بکشم .

نارو زدن : کنایه از فریب دادن وکلک زدن

چون تویی را که صندوقچه ی سرخود قرار داده بودم نارو زدی .

ناز شست: کنایه از آن به عنوان پاداش به کسی به ویژه به آن هنرنمایی کند می دهند .

خیانت کردی و نارو زدی دبگیر که نازشست باشد.

نثار کردن: کنایه از حواله کردن .

وباز کشیده ی دیگری نثارش کردم .

نشخوار کردن : کنایه از تکرار یا یادآوری امری از گذشته

کم کم وقتی درست آن را زوایار وخفایای خاطر و مخیله نشخوار کردم .

نمک ناشناس: کنایه از آن که خوبی های دیگران را نادیده می گیرد، حق نشناس

بی اختیار در خانه را باز کردم واین جوان نمک ناشناس را مانند…

نمکین: کنایه از دل نشین ، خوش آیند

پوزخند نمکینی زد و گفت خوب دستگیر شد.

نوک کسی را چیدن : کنایه از روی کسی را کم کردن و به سکوت یا عدم دخالت وادشتن او

در خوش زبانی وحرافی وبذله ولطیفه نوک جمع را چیده .

نو نوار شدن : کنایه از دارای لباس نو شدن ، لباس نو پوشیدن

نو نوار که شدی باید سر میز پهلوی خودم بنشینی .

واترقیده: کنایه از تنزل کردن ، پس روی کردن

دیدم ماشاء الله چشم بدور آقا واترقیده اند قدش درازتر و تک و پوزش کریه تر شده است.

هفت قرآن به میان: کنایه از دور ماندن از رویدادی ناخوش آیند.

گفت به من دخلی ندارد ماشاء الله هفت قرآن به میان پسرعموی خودت است.

همراه کردن : کنایه از مشارکت دادن کسی در انجام کاری ، شریک کردن

به هر شیوه ای هست مهمانان دیگر را هم با خودت همراه می کنی.

هوا دار: کنایه ا زحمایت گر وجانب دار کسی ،طرفدار

دسته جمعی خواستار بردن غاز و هوا دار تمامیت وعدم تجاوز به آن گردیدند

[ سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391 ] [ 9:19 ] [ جغراتی ] [ ]

درس اوّل   ما همچنان در اوّل وصف تو مانده ایم

1) سپاس و ستایش مخصوص خداوند گرامی و بزرگ است که عبادت او موجب نزدیکی به اوست و شکرگزاری از او موجب زیادی نعمت می شود. هر نفسی که پایین می رود، یاری رساننده ی زندگی است و وقتی بیرون می آید، شادی بخش وجود است. پس در هر نفسی دو نعمت وجود دارد و بر هر نعمتی شکری واجب است.          بیت: هیچ کس از عهده ی سپاسگزاری نعمت های خداوند برنمی آید.

آیه ی قرآن: ای خاندان داود، سپاس گزارید و عدّه ی کمی از بندگان من سپاس گزارند.

بیت: بهتر است که بنده به خاطر گناه و کوتاهی خود/ به درگاه خداوند عذر بیاورد و توبه کند.

بیت: وگرنه هیچ کس نمی تواند آن چه را که شایسته ی خداوند است، به جای آورد.

2) رحمت بی اندازه و فراوان خداوند به همه رسیده و همه ی بندگان از نعمت او بهره مند هستند. آبروی بندگان را با وجود گنهکاری آنان نمی ریزد و روزی مقرّر آن ها را با وجود خطاکار بودنشان قطع نمی کند.

3) به باد صبا گفته تا سبزه و چمن را بگسترد و به ابر بهاری دستور داده تا گیاهان را در زمین پرورش دهد. به عنوان خلعت نوروزی، درختان را با برگ های سبز پوشانده و به مناسبت فرارسیدن فصل بهار، شکوفه ها را بر سر ِ شاخه های کوچک رویانده است. شیره ی درخت انگور به واسطه ی قدرت او به شیرینی برگزیده تبدیل شده و تخم بی ارزش خرما در اثر پرورش او، نخلی بلند شده است.

بیت: تمام پدیده های هستی در تلاش و تکاپو هستند/ تا تو روزی خود را به دست آوری و در عین حال از خداوند غافل نباشی.

بیت: همه ی پدیده ها به خاطر تو فرمانبردار هستند/ بنابراین از انصاف به دور است که مطیع خداوند نباشی.

4) در حدیثی از سرور و مایه ی افتخار موجودات جهان و رحمتِ جهانیان و برگزیده ی انسان ها و مایه ی کمال گردش روزگار یعنی محمّد مصطفی - که درود خداوند بر او و خاندانش باد- آمده است،

بیت: او شفاعت کننده، فرمانروا، پیام آور، بخشنده،/ صاحب جمال، خوش اندام، خوش بو و دارای نشان پیامبری است.

بیت: به واسطه ی کمال خود به مرتبه ی بلند رسید و با جمال نورانی ِ خود تاریکی را برطرف کرد./ همه ی خوی ها و صفات او زیباست، بر او و خاندانش درود بفرستید.

بیت:امّتی که تو پشتیبان آن ها باشی، هیچ غمی ندارند/ همان گونه که آن کسی که نوح کشتیبان او باشد، از طوفان هیچ ترسی نخواهد داشت.

5) هر زمان که یکی از بندگان آشفته حال، به امید قبولی توبه دست به درگاه خداوند - بلندمرتبه و بزرگ- بلند کند، خداوندِ بلندمرتبه به او توجّه نمی کند. بنده بار دیگر خداوند را می خواند و خداوند باز هم از او روی برمی گرداند. بارِ دیگر بنده با التماس و زاری، خداوند را می خواند. خداوند - پاک و بلندمرتبه- می فرماید: ای فرشتگانم، من از بنده ی خود شرم دارم و او جز من پناهی ندارد؛ پس آمرزیدمش. دعایش را اجابت کردم و امیدش را برآوردم زیرا از زیادیِ دعا و زاریِ بنده شرم می کنم.

بیت: بزرگواری و لطف خداوند را نگاه کن/ که بنده گناه کرده است ولی او شرمنده می شود.   

6) گوشه نشینان کعبه ی عظمت خداوند به کوتاهی خود در عبادت اعتراف می کنند که: تو را آن چنان که شایستـه است، پرستش نکردیـم، و توصیـف کننـدگان زیـور ِ زیبایـی خداونـد، خـود را سـرگشتـه می داننـد و می گویند: تو را آن چنان که شایسته و سزاوار شناسایی توست، نشناخته ایم.

بیت: اگر کسی وصف خداوند را از من بپرسد/ چیزی نمی توانم بگویم زیرا انسان عاشق نمی تواند از خداوندِ بی نشان سخن گوید.

بیت: عاشقان واقعی کشتگان معشوق خود هستند/ و همان گونه که از کشته شدگان صدایی برنمی آید، عاشقان واقعی نیز قادر به توصیف محبوب خود نیستند.

7) یکی از عارفان در حالت تفکّر عارفانه فرو رفته و در دریای کشف حقایق عرفانی غرق شده بود؛ وقتی که از این حالت بیرون آمد، یکی از دوستان به او گفت: از این بوستان معرفت الهی چه هدیه ای برای ما آوردی؟

8) گفت: در نظر داشتم که وقتی به درخت معارف الهی رسیدم، دامنم را پر از گل (معرفت الهی) کنم و برای یاران هدیه ای بیاورم. وقتی رسیدم، حالت خوش حاصل از دریافت معارف الهی مرا آن چنان مست کرد که از خـود بی خود شدم.

بیت:ای بلبل، راه و رسم واقعی عشق را از پروانه بیاموز/ زیرا سوخت و جان خود را در راه معشوق از دست داد امّا صدایی از او بلند نشد.

بیت: کسانی که ادّعا می کنند خداوند را شناخته اند در واقع هیچ خبری از او ندارند/ زیرا هر کس که خداوند را شناخت، خود بی نشان و ناپیدا شد.

بیت: ای خداوندی که از خیال و سنجش و گمان و وهم/ و از هر چه که درباره ی تو گفته اند و شنیده ایم و خوانده ایم، برتر هستی،

بیت: مجلس ذکر و سپاس تو تمام شد و عمر ما به پایان رسید/ ولی ما هنوز در آغاز توصیف تو مانده ایم.

 افلاک، حریم بارگاهت

 1) ای پیامبری که در شب معراج از آسمان هفتم گذشتی/ و ای کسی که آسمان برین تکیه گاه توست.

2) تو آن چنان بلندمقامی که گوشه ی کلاهت بالاتر و برتر از آسمان نهم است.

3) هم عقل پیرو و مطیع و در خدمت توست/ و هم دین به تو پناه آورده است.

4) ماه همانند آویز ِ زینتی در گردن اسب توست/ و شب نیز همانند رشته های سیاه حاشیه ی پرچم توست.

5) جبرئیل در درگاه تو اقامت دارد/ و آسمان ها حریم بارگاه تو هستند (آسمان ها تحت فرمان تواند).

6) آسمان با همه ی بلندی اش در برابر تو خوار و بی ارزش است/ و عقل با همه ی بزرگی اش در مقابل تو همانند کودکی حقیر و ناتوان است.

7) خداوند برای تکریم و بزرگداشت تو به چهره ی زیبا و مبارکت سوگند خورده است.

8) خداوند که عقل و خرد را نگهبان جان قرار داد/ بارها نام تو را در کنار نام خود آورده است.

درس دوم  رزم رستم و اسفندیار

 

1) هنگامی که روز شد، رستم گَبر را بر تن کرد/ و علاوه بر گبر، ببر ِ بیان (زره ی مخصوص) را نیز برای حفظ تن پوشید.

2) کمندی بر ترک بند زین خویش بست/ و بر اسب قوی هیکل و تنومند خود نشست.

3) رستم به کنار رود هیرمند آمد/ در حالی که دلش پر از آه و تأسّف بود و لبی پر از پند داشت.

4) او از لب رود هیرمند گذشت و به بلندی (تپّه) روی نهاد/ در حالی که از کار جهان شگفت زده بود.

5) فریاد برآورد که ای اسفندیار خجسته،/ هم نبرد تو آمد، آماده ی جنگ باش.

6) وقتی اسفندیار این سخن را از آن شیر جنگاور پیر (رستم) شنید،

7) خندید و گفت: از وقتی که از خواب برخاسته ام، آماده هستم.

8) اسفندیار دستور داد تا جوشن و کلاهخود و تیردان و نیزه ی او را،

9) پیش او بردند و او اندام روشن خود را با آن پوشاند/ و کلاه پادشاهی را بر سر نهاد.

10) اسفندیار دستور داد تا اسب سیاه او را زین کردند و به نزد او بردند.

11) وقتی اسفندیار جوشن خود را پوشید/ به سبب نیرو و شادی فراوانی که در او بود،

12) ته نیزه را بر زمین زد/ و به وسیله ی نیزه پرید و بر پشت اسب نشست.

13) همانند پلنگی که برای شکار گورخر بر پشت آن می نشیند/ و گور خر را آشفته و مضطرب می کند.

14) هر دو پهلوان این چنین به جنگ رفتند/ انگار در جهان هیچ مجلس شادی و بزمی وجود ندارد.

15) وقتی که رستم و اسفندیار، آن دو پهلوان شجاع و سرافراز، به هم نزدیک شدند،

16) از اسب هر دو پهلوان فریاد بلندی برخاست/ به گونه ای که انگار دشت نبرد از هم شکافته شد.

17) رستم با آواز بلند به اسفندیار چنین گفت/ که: ای شاه خوشدل و باسعادت،

18) اگر جنگ و خونریزی و دست زدن به چنین کاری سخت ( جنگ و کشتار) را می خواهی،

19) بگو تا فرمان دهم سواران زابلی  با خنجر کابلی در دست، بیایند.

20) آن ها را در این رزمگاه به جنگ می گماریم/ و خود در این جا مدّتی درنگ می کنیم.

21) تا مطابق میل تو خون ریخته شود/ و تو تلاش و جنگ آن ها را ببینی.

22) اسفندیار به رستم این گونه پاسخ داد/ که چرا این قدر چنین سخنان ناشایستی را بر زبان می آوری؟

23) من به جنگ زابلستان یا جنگ ایران و کابلستان نیازی ندارم.

24) آیین من هرگز این چنین مباد/ و این کار در دین من سزاوار و شایسته نیست

25) که ایرانیان را به کشتن دهم/ و خود در جهان تاج پادشاهی بر سر بگذارم.

26) تو اگر به یار و کمکی نیاز داری، بیاور/ امّا من هیچ نیازی به یار ندارم.

27) دو جنگجو (رستم و اسفندیار) پیمان بستند/ که کسی در جنگ به آنان کمک نکند.   

28) نخست با نیزه به نبرد پرداختند/ و با آن، جوشن یکدیگر را پاره و بدن همدیگر را خون آلود کردند.

29) به سبب نیروی اسبان که به چپ و راست می رفتند و نیز به سبب ضربه ی دو پهلوان/ شمشیرهای سنگین شکست.

30) همانند شیران جنگی برآشفتند/ و بدن یکدیگر را خشمگینانه کوبیدند.

31) هم چنین دسته ی گرزهای سنگین شکست/ و دست پهلوانان خسته و ناتوان شد.

32) پس از آن کمربند یکدیگر را گرفتند/ و دو اسب تندروی پهلوانان نیز سرها را به پایین خم کرده بودند.

33) دو پهلوان بر یکدیگر زور وارد می کردند/ امّا هیچ یک از پهلوانان از جای خود حرکت نکرد (هیچ یک بر دیگری فائق نیامد).

34) دو پهلوان از میدان جنگ دور شدند/ در حالی که هم خود و هم اسبانشان خسته و درمانده شده بودند.

35) دهانشان کف آلود و پر از خون و خاک/ و تمام لباس های جنگی آن ها پاره پاره شده بود.

36) مگر تو ای مرد سیستانی، کمان و نیرو و قدرت مرا فراموش کردی؟

37) تو به سبب نیرنگ زال این چنین سالم هستی/ وگرنه در حال مرگ بودی.

38) امروز بدن تو را چنان می کوبم/ که از این پس پدرت، زال، تو را زنده نبیند.

39) از خداوند پاک که جهان در دست قدرت اوست، بترس/ و عقل و احساس خود را تباه مکن (بر خلافِ عقل و احساس خود عمل مکن).

40) من امروز برای جنگیدن نیامدم/ بلکه برای حفظ آبرو و عذرخواهی آمده ام.

41) تو با من ستمکارانـه رفتار می کنی و می جنگـی/ و دو چشـم عقـل خـود را می بنـدی و عاقلانـه رفتار نمی کنی.

42) زه کمان را بست و کمان را آماده کرد و آن تیر گز/ که پیکان آن را در زهر پرورده بود،

43) آن تیر گز را در کمان نهاد/ و سر خویش را به سوی آسمان کرد.

44) گفت که ای خداوند پاک و آفریننده ی خورشید/ و ای افزاینده ی دانش و نیرو و فروغ ایزدی،

45) تو جان پاک و توان و روان مرا می بینی

46) که چقدر می کوشم تا شاید اسفندیار/ از جنگ صرف نظر کند.

47) تو می دانی که او با ستمکاری و بی عدالتی می جنگد/ و دم از جنگ و دلاوری می زند.

48) مرا به مکافات این گناه بازخواست نکن/ تو آفریننده ی ماه و تیر هستی.

49) رستم زود تیر گز را در کمان نهاد/ بدانگونه که سیمرغ دستور داده بود.

50) تیر را بر چشم اسفندیار زد/ و جهان در پیش چشمان اسفندیار تیره و تار شد (اسفندیار نابینا شد).

51) قامت بلند اسفندیار خمیده شد/ و با فرا رسیدن مرگ، دانش و شکوه از او دور گشت.  

درس ششم          قاضی بست

1) و روز دوشنبه، هفتم صفر، امیر مسعود سحرگاه، سوار اسب شد و با بازان و یوزپلنگان شکاری و چاکران و هم نشینان و نوازندگان و خوانندگان به کنار رود هیرمند رفت؛ و غذا و شراب بردند و شکار زیادی به دست آمد زیرا تا هنگام چاشت (بین صبح و ظهر) مشغول شکار بودند. سپس، به کنار آب فرود آمدند و خیمه ها و سایبان ها را بر پا کردند. غدا خوردند و شراب نوشیدند و بسیار خوش گذراندند.

2) اتّفاقا، پس از نماز، امیر مسعود کشتی ها را خواست و ده قایق کوچک آوردند. یکی از قایق ها بزرگ تر و برای نشستن امیر بود و بسترها را مهیّا کردند و سایبانی بر آن کشیدند. و امیر به آن جا رفت و از هر نوع مردم در کشتی های دیگر بودند و هیچ کس خبر نداشت. ناگهان، متوجه شدند که چون آب فشار آورده و کشتی پر شده بود، شروع به پاره پاره شدن و فرو رفتن کرد. زمانی آگاه شدند که نزدیک بود کشتی غرق شود. بانگ و آشوب و فریاد برخاست. امیر بلند شد و خوشبختانه کشتی های دیگر به او نزدیک بودند. هفت هشت تن از آن ها پریدند و امیر را گرفتند و به کشتی دیگری رساندند و بسیار کوفته و مجروح شد و پای راست او زخمی گشت؛ بـه گونه ای که به انـدازه ی یک کمربنـد پوست و گوشت جـدا شد و چیـزی نمانده بود که غرق شود. امّا

خداوند پس از نشان دادن قدرت، رحمت کرد؛ و جشن و شادی ای به آن فراوانی، تیره و مکدّر شد و وقتی امیر به کشتی رسید، کشتی ها را راندند و به کناره ی رود رساندند.

3) و امیر که از مرگ نجات یافته بود، به خیمه آمد و لباس هایش را عوض کرد و خیس و ناخوش شده بود و سوار اسب شد و سریع به قصر آمد زیرا خبری بسیار ناراحت کننده در لشکرگاه افتاده بود و اضطراب و پریشانی زیادی به پا شده بود و بزرگان و وزیر برای استقبال رفتند. وقتی پادشاه را سالم یافتند، فریاد و دعا از سپاهی و رعیّت بلند شد و آن قدر صدقه دادند که اندازه و حساب نداشت.

4) و روز دیگر امیر دستور داد تا به سبب این حادثه ی بزرگ و دشوار که افتاد و سلامتی که به آن پیوسته شد نامه ها به غزنین و تمام مملکت بنویسند و فرمان داد تا به شکرانه ی این سلامتی یک میلیون سکّه ی نقره در غزنین و دو میلیون سکّه ی نقره در سرزمین های دیگر، به نیازمندان و درویشان بدهند و نامه نوشته شد و به امضای امیر استوار و محکم شد و مژده دهندگان رفتند.

5) و روز پنجشنبه، یازدهم صفر، امیر دچار تب سوزانی شد و هذیان بر امیر غلبه کرد، به گونه ای که نتوانست اجازه ی دیدار و ملاقات دهد و از مردم پنهان شد، به جز از پزشکان و چند تن از خدمتکاران مرد و زن، و دل ها بسیار حیران و نگران شد تا حال امیر چگونه می شود.

6) از زمانی که این کسالت و بیماری پیش آمده بود، بونصر به خطّ ِ خود از نامه های رسیده، موضوعات مهم را بیرون می آورد و به خاطر زیادی موضوعات مهم، آن چه را که ناپسند نبود به دست من به اندرون خانه می فرستاد و من آن را به آغاجی خادم می دادم و سریع جواب می آوردم و امیر را اصلاً نمی دیدم تا زمانی که نامه هایی از پسران علی تکین آمد و من موضوعات مهم آن نامه ها را بردم و مژده ای بود. آغاجی گرفت و پیش امیر برد. پس از یک ساعت، بیرون آمد و گفت: «ای ابوالفضل، امیر تو را می خواند.»

7) پیش رفتم. دیدم خانه را تاریک کرده و پرده هایی از جنس کتان آویزان کرده و خیس نموده و شاخه های بسیاری قرار داده و تاس های بزرگ پُر یخ بر بالای آن نهاده بودند و امیر را دیدم که آن جا بر بالای تخت نشسته است، در حالی که پیراهن نازک کتانی بر تن و گردن بندی کافور در گردن داشت و بوالعلای پزشک را آن جا پایین و کنار ِ تخت نشسته دیدم.

8) امیر گفت: «به بونصر بگوی که امروز تندرست و سالم هستم و در این دو سه روز اجازه ی ملاقات داده می شود زیرا بیماری و تب به طور کامل از بین رفته است.»

9) من بازگشتم و آن چه پیش آمد، به بونصر گفتم. بسیار شاد شد و خداوند - بزرگ و گرامی- را به خاطر سلامتی امیر سجده ی شکر کرد و نامه نوشته شد. نزدیک آغاجی بردم و اجازه ی ورود به من داده شد، تا سعادت دیدار چهره ی مبارک پادشاه دوباره نصیبم شد و امیر آن نامه را خواند و ظرف مرکّب خواست و امضا کرد و گفت: «وقتی نامه ها فرستاده شد، تو برگرد زیرا پیامی در خصوص موضوعی برای بونصر دارم که باید به وسیله ی تو داده شود.»

10) گفتم «همین کار را می کنم.» و با نامه ی امضا شده بازگشتم و این احوال را به بونصر گفتم.

11) و این مـرد بـزرگ و نویسنـده ی باکفایت، با شادمانی شـروع به نوشتن کـرد. تا نـزدیک نماز ظـهر از این

کارهای مهم فارغ شده و گروه نوکران و سوار را گسیل کرده بود. پس نامه ای به امیر نوشت و هر چه کرده بود، شرح داد و به من داد.

12) و نامه را بردم و اجازه ی ورود به من داده شد و رساندم و امیر نامه را خواند و گفت «خوب است.» و به آغاجی خادم گفت «کیسه ها را بیاور!» و به من گفت «بگیر؛ در هر کیسه هزار مثقال تکّه ها و پاره های طلاست. به بونصر بگو که طلاهایی است که پدر ما از جنگ هندوستان آورده است و بت های طلایی را شکسته و ذوب و تکّه تکّه کرده است و حلال ترینِ مال هاست. و در هر سفری برای ما از این طلا می آورند تا صدقه ای که می خواهیم بدهیم حلال بی شک و تردید باشد از این طلاها می دهیم؛ و می شنویم که قاضی بست، بوالحسن بولانی، و پسرش، بوبکر، بسیار تهیدست هستند و از کسی چیزی نمی گیرند و زمین زراعتی اندکی دارند. یک کیسه باید به پدر داد و یک کیسه به پسر، تا برای خود زمین زراعتی ِ حلال ِ کوچکی بخرند و بهتر و راحت تر بتوانند زندگی کنند و ما مقداری از حقّ این نعمت تندرستی که بازیافتیم، به جا آورده باشیم.»

13) من کیسه ها را گرفتم و به نزد بونصر بردم و حال را شرح دادم.

14) بونصر دعا کرد و گفت: «پادشاه این کار را بسیار نیکو انجام داد و شنیده ام که بوالحسن و پسرش گاهی به خاطر ده سکّه ی نقره درمانده هستند.» و به خانه برگشت و کیسه ها را با او بردند و پس از نماز، کسی را فرستاد و قاضی بوالحسن و پسرش را خواند و آن ها آمدند. بونصر پیام امیر را به قاضی رسانید.

15) قاضی بسیار دعا کرد و گفت: «این بخشش و انعام مایه ی افتخار من است. آن را پذیرفتم و پس دادم زیرا به دردِ من نمی خورد و قیامت بسیار نزدیک است، نمی توانم حساب آن را پس بدهم و نمی گویم که به آن ها نیاز ندارم امّا چون به آن چه دارم و کم است قانع هستم، گناه و عذاب این مال چه به دردِ من می خورد؟»

16) بونصر گفت: «شگفتا، طلایی که سلطان محمود با جنگ از بتخانه ها به وسیله ی شمشیر آورده و بت ها را شکسته و تکّه تکّه کرده و خلیفه گرفتن آن را جایز می داند، آن طلاها را قاضی نمی گیرد؟»

17) قاضی گفت: «زندگی سرور ِ ما دراز باد؛ وضع خلیفه فرق می کند زیرا او صاحب ولایت است و خواجه با امیر محمود در جنگ ها بوده است و من نبوده ام و بر من پوشیده است که آن جنگ ها بر اساس سنّت و روش پیامبر (ص) است یا نه. من این طلاها را نمی پذیرم و مسئولیّت این را به عهده نمی گیرم.»

18) بونصر گفت: «اگر تو قبول نمی کنی به شاگردان خود و به نیازمندان و درویشان بده.»

19) قاضی گفت: «من هیچ نیازمندی را در بُست نمی شناسم که طلا را بتوان به آن ها داد و این چه کاری است که طلا را کس دیگری ببرد و من در قیامت حساب آن را پس دهم؟ به هیچ حال این مسئولیّـت را قبول نمی کنم.»

20) بونصر به پسر قاضی گفت: «تو طلاهای متعلّق به خود را بگیر.»

21) پسر قاضی گفت: «زندگی سرور ما دراز باد. به هر حال من نیز فرزند این پدر هستم که این سخن را گفت و از وی علم آموخته ام و اگر او را یک روز دیده و احوال و عادات او دانسته بودم، واجب می کرد که در طول عمـر از او پیـروی می کردم. پس، جای آن نیست کـه پس از سال ها زندگی با او خلاف نظرش رفتار کنـم و من

هم از حساب رسی و توقّف در رستاخیز و پرس و جوی قیامت می ترسم که او می ترسد و آن چه از مال اندک دنیا دارم حلال و کافی است و به چیز بیشتری نیازمند نیستم.»

22) بونصر گفت: «خدا خیرتان دهد؛ همانا شما دو تن بسیار بزرگ هستید» و گریه کرد و آن ها را برگرداند و بقیه ی روز در فکر بود و از این ماجرا یاد می کرد.

23) و روز دیگر، نامه ای به امیر نوشت و حال را شرح داد و طلاها را برگرداند.

درس نهم     بانگ جرس

 1) هنگام آن است که توشه ی سفر را بر اسب ببندیم و آماده ی سفر شویم/ و قصد کنیم از بیابان های پر از خار و کوه های پر از سنگ (همه ی مشکلات و موانع) عبور کنیم.

2) از هر جانب بانگ کوچ کردن به گوشم می رسد/ زنگ کاروان به صدا درآمده است، وای بر من که آرام و خاموش هستم.

3) انسان های دلیر و شجاع سفر را آغاز کردند/ پا در رکاب اسب تندروی خود نهاده و آماده ی حرکت و هجوم هستند.

4) ای بـرادر، زمان سفـر فرا رسیـده و راه طولانـی است/ نترس، شتاب کـن که همّـت و تلاش کارساز و مشکل گشا است.

5) زمان سفر فرا رسیده است باید اسب را بر دامن کوه و صحرا بتازانیم/ و تا سرزمین فلسطین که مقدّس و شایسته ی زیارت است، پیش برویم.

6) صحرا پر از دشمنان و صهیونیست های اشغالگر است/ امام خمینی پیشرو و راهنما است و دشواری های فراوانی بر سر راه قرار دارد.

7) ای برادر، به خاطر اشغال خاک ما، خانه بر ما تنگ شده/ و ننگ است که بیگانگان سرزمین ما را اشغال کنند و در وطن ما باشند.

8) فرمان رسید که سرزمین فلسطین را از دشمن پس بگیرید/ و آن را از دست صهیونیست های اشغالگر آزاد کنید.

9) امام خمینی قصد نابودی اشغالگران اسراییلی را کرده است/ ای یاران، باید رهبر را یاری نمود.

10) حکم و فرمان رهبر است که بر دشت بتازید/ حتّی اگر دشت دریایی از خون شود، باز هم بتازید و پیش بروید.      

11) اطاعت و فرمانبرداری از حکم رهبر واجب است/ و در این راه حتّی اگر بر سر ما شمشیر ببارد، بگو ببارد، دشوار نیست.

12) ای دوست من، برخیز و قصد سفر کن/ و حتّی اگر شمشیر ببارد، جان خود را سپر کن و از جان مایه بگذار.

13) ای دوست من، برخیز تا به سوی بلندی های جولان حرکت کنیم/ و از آن جا با تاخت و تاز تا حدّ لبنان برویم.

14) آن سرزمینی که هر سویش شهیدان بسیاری دارد/ و در همه ی کوچه هایش غمی پنهان وجود دارد.

15) ای دوست من، غم ِ لبنان ما را کشت/ و داغ کشتار مردم دیریاسین پشت ما را شکست.

16) باید با مژگان خود، گرد و غبار را از طور سینا پاک کرد/ و سینه خیز و با نهایت شوق و اشتیاق از این جا تا فلسطین رفت.

17) ای دوست من، برخیز و بانگ پیشرو لشکر را بشنو/ اکنون امام ما پرچم به دوش گرفته و آماده ی حرکت است.

18) تکبیرزنان و لبّیک گویان بر اسب تندروی خود بنشین/ و همراهِ امام به سوی مقصد که دیار قدس است، حرکت کن.

 درس دهم       باغ نگاه

1) به هنگام صبح، نور چشمان تو همانند دو مرغ آزاد/ آرام و بی هیچ صدا/ ساحت چشمان تو را ترک کرد.

2) به هنگام شب، نور چشمان تو همانند دو صف از یاکریم/ همراه با نسیم/ از چشم تو/ پَر کشید و رفت.

3) آفتاب با همه ی روشنی و عظمتش،/ در مقایسه با نور معنوی چشمان تو ارزشی ندارد (فروغ چشم تو از فروغ خورشید بیشتر است).

4) آبشار با همه ی جوش و خروشش،/ تنها موج آرام و فروخفته ای از خشم تو است (خشم تو بسیار پرخروش تر از آبشار است).

5) با این که چشمانت نور ندارد امّا هنوز می توان از نگاهت/ نور و روشنایی معنوی را،/ وام گرفت.

درس یازدهم      ترانه ی من

1) همان گونه که امواج دریا با شتاب به سوی ساحل (پایان مسیر) می روند، لحظات عمر ما نیز با سرعت به سوی پایان خود می شتابند.

2) لحظات عمر جای خود را به یکدیگر می دهند (از پی هم می گذرند) و در کشاکشی دایمی پیوسته از همدیگر سبقت می گیرند.

3) تولد که زمانی از گوهر نور و روشنایی بود (به سبب صفا و پاکی انسان در کودکی یا دمیده شدن روح خداوند در انسان)، به سوی بلوغ می رود و آن گاه که به اوج شکوه جوانی رسید، حوادث ناگوار شکوه آن را تهدید می کنند.

4) زمان که روزی بخشنده بود و شکوه جوانی را به انسان عطا کرده بود، همه ی بخشش ها ی خود را نابود می کند.

5) آری، زمان، شکوه جوانی را از بین می برد و پیشانی زیبا را پر از چین و چروک می نماید (انسان را پیر می گرداند) و همه ی چیزهای ارزشمند (جوانی ، جلوه های زیبا و ...) را نابود می کند.

6) هیچ موجود زنده ای از آسیب روزگار در امان نیست به جز شعر من که در آینده بر جای می ماند تا روزگارِ ستم پیشه بر خلاف میل خود، بزرگی و ارج تو (جوانی یا شعر شاعر) را مورد ستایش قرار دهد.

درس دوازدهم           چشم به راه

1) خدایا کسانی که همه چیز دارند اما تو را ندارند، آن هایی که فقط تو را دارند را مسخره می کنند (کافران، مؤمنان را مورد تمسخر قرار می دهند).

2) تولد هر کودک حاوی این پیام است که خداوند هنوز از انسان ناامید نشده است (خداوند هنوز امیدوار است که انسان در صراط مستقیم قرار گیرد زیرا اگر ناامید می شد، دیگر هیچ کودکی را نمی آفرید).

3) خداوند به انسان می گوید: تو را شفا می دهم به این جهت که به تو آسیب می رسانم، و تو را دوست دارم زیرا با بلا و سختی، مجازات و امتحانت می کنم.

4) کسانـی کـه از حقیقت و عوامـل هدایـت روی برمی گرداننـد و آن را انکـار می کننـد، خـود دچـار گمراهی می شوند.

5) انسان های بخشنده و ایثارگر، خوبی و روشنایـی را به دیگـران می دهند و رنـج و بلا را برای خود نگه می دارند (دیگران را بر خود ترجیح می دهند).

6) انسان های خودخواه و سودجو تصور می کنند که همه چیز برای منفعت آن ها خلق شده و باید در خدمت آن ها باشد.

7) خداوند نه به خاطر نعمت های آسمانی و زمینی، بلکه به خاطر عشق و محبتی که به ما نثار می کند، منتظر عشق ورزی و سپاسگزاری است (گل ها، دعوت نامه هایی به بندگان برای روی آوردن و بازگشتشان به سوی آفریدگار است).

درس سیزدهم           امید دیدار

1) روز جدایی از یار اگر با بی وفایی همراه نباشد، روز خوشی خواهد بود.

2) اگر چه جدایی و دوری از یار تلخ و دشوار است/ امّا امید دیدن یار در آن شیرین و دلپذیر است.

3) تحمّل غم و اندوه تنهایی خوب است/ اگر امید دیدار دوباره ی یار وجود داشته باشد.

4) اگر صد سال (زمان بسیار طولانی) غم و اندوه بخورم، چیز زیادی نیست/ وقتی که یک روز چهره ی دوست را ببینم.

5) اگر فقط یک روز را با معشوق به خوشی سپری کنی/ غم و اندوه صد ساله و طولانی خود را فراموش خواهی کرد.

6) ای دل، تو از باغبان کمتر نیستی/ و عشق تو به معشوق نیز کمتر از عشق باغبان به گلستان نیست.

7) آیا نمی بینی وقتی باغبان گلی می کارد/ چقدر غم و غصّه می خورد تا گل را پرورش دهد؟

8) او روز و شب بی خواب و خوراک است و آرام و قرار ندارد/ گاهی گل را پیرایش و زینت می کند و گاهی به آن آب می دهد.

9) گاهی به خاطر آن گل بی خواب می شود/ و گاهی نیز از خار آن گل دستش زخمی می گردد.

10) او به این امید، آن همه غم و رنج می بیند/ که سرانجام روزی این گل به بار بنشیند و گل های آن شکفته شود.

11) آیا نمی بینی کسی که بلبلی دارد/ که از آواز آن دل انسان شادی و نشاط می یابد،

12) شب و روز (پیوسته) به آن بلبل آب و دانه می دهد/ و از چـوب های خوشبو و مرغـوب برایش آشیانه می سازد؟

13) همیشه به وجود آن بلبل شاد و خوش و خرّم است/ به امید آن که آواز خوشی برای او بخواند.

14) همیشه تا زمانی که ماه و خورشید طلوع می کند ( تا جهان به هستی خود ادامه می دهد)/ من به وصال یار خویش امیدوار هستم.

15) در دل من، درخت عشق و مهربانی/ به سرو بوستان شباهت دارد.

16) نه شاخه ی آن به هنگام سرما خشک می گردد/ و نه برگ آن به هنگام گرما زرد می شود.

17) بلکه همیشه سرسبز و نیکو و باطراوت است/ به گونه ای که انگار هر روز آن بهاری است.

18) در دل تو، درخت عشق و مهربانی/ به گلزار پاییزی شباهت دارد.

19) که برهنه و بی برگ و بار مانده/ و گل و برگ هایش از بین رفته و فقط خار آن باقی مانده است.

20) من همانند شاخه ای تشنه در فصل بهار هستم/ و تو نیز همانند هوای ابری و بارانی هستی که من برای زنده ماندن به تو نیازمندم.

21) ای معشوق، هیچ گاه از تو قطع امید نمی کنم/ تا جان شیرین از من جدا نشود ( زندگی من به امید وصال تو وابسته است و اگر قطع امید کنم، می میرم).

22) از زمانی که عشق، صبر را از دل من بیرون رانده و مرا بی آرام و شکیب کرده است/ جان من به امید وصال تو باقی مانده است.

23) جان من به یکباره در تب و تاب و حرارت آتش جدایی نخواهد سوخت/ زیرا امید وصال تو مایه ی آرامش و تسکین تب و تاب جانم است.

24) وای بر جانم اگر امیدی برای من باقی نماند و ناامید شوم/ زیرا حتّی یک لحظه نیز بدون امید زنده نخواهم ماند.

 آفتاب وفا

1) ای صبح دم، ببین که تو را به کجا می فرستم/ تو را به عنوان پیک نزد معشوق می فرستم.

2) این نامه ی سربسته و مهر و موم شده را که حاوی اسرار عشق است، به آن یار مهربان برسان/ و به کسی اطّلاع نده که تو را کجا می فرستم.

3) تو پرتو صفا و نور خلوصی از سرای معشوق هستی/ و من تو را به سوی همان بارگاه (سرای معشوق) روانه می کنم.

4) ای صبح دم، باد صبا دروغگو است و تو صادق و راستگو هستی/ و من بر خلاف میل باد صبا تو را به سرای معشوق می فرستم.

5) از ابر سحرگاهی زرهی برای قبای زرّین خود فراهم کن/ زیرا تو را هماننـد پیک بسته قبا (آماده و مهیّا) می فرستم.

6) هوا و هوس خود را بـه رشته ی جان گـره زده است/ ای صبح دم، تو را به نزد گـره گشای عشق (خـدا) می فرستم که مرا از بند هوا و هوس برهاند.

7) جان انسان یک لحظه هم درنگ نمی کند، بلکه می گذرد/ و به همین سبب تو را با این شتاب به سوی معشوق می فرستم.

8) به یکایک این دردهایی که در دل خاقانی وجود دارد، نگاه کن زیرا تو را برای تهیّه ی داروی این دردها به نزد معشوق می فرستم.

درس چهاردهم          پروانه ی بی پروا

1) شبی پروانه ها جمع شدند/ و در مجلس مهمانی ای خواهان شمع شدند.

2) همه می گفتند: یکی از ما باید برود/ و خبری از معشوق (شمع) بیاورد.

3) یکی از پروانه ها تا قصری دور رفت/ و در فضای آن قصر نوری از شمع (نشانی از معشوق) را یافت.

4) برگشت و به شرح آن چه دیده بود، پرداخت/ و به اندازه ی درک و فهم خود شمع را توصیف کرد.

5) سخن شناسی که در آن جمع، مقام و منزلتی داشت/ گفت: او به حقیقت شمع را نشناخته است.

6) یکی دیگر از پروانه ها رفت و از نور عبور کرد/ و خود را از دور بر شمع زد.

7) این پروانه در حالی که پرواز می کرد در نور شمع رفت/ و معشوق (شمع) بر او غلبه کرد و او مغلوب شد. 

۸) او نیز برگشت و مقداری از اسرار معشوق را بیان کرد/ وچیزهایی از وصال شمع را شرح داد.

9) سخن شناس به او گفت: ای عزیز، این نشانه های شناخت معشوق نیست/ و تو نیز همانند پروانه ی پیشین هیچ نشانه ای از معشوق نداری.

10) پروانه ی دیگری بلند شد و با سرمستی رفت/ و با شادی و نشاط بر سر آتش نشست.

11) این پروانه، آتش شمع را به آغوش کشید/ و با شمع درآمیخت و خود را کاملاً فراموش کرد.

12) وقتی آتش سراسر وجود او را فراگرفت/ اعضای بدن او همانند آتش سرخ شد و به رنگ آتش درآمد.

13) آن سخن شناس وقتی او را از دور دید/ که شمع او را به رنگ خود درآورده،

14) گفت: فقط این پروانه کارآزموده است/ هیچ کس دیگر نمی داند، تنها او خبر دارد و بس.

15) آن کسی که در راه عشق، خود را فراموش کرد و اثری از او باقی نماند/ تنها اوست که از میان همه، از معشوق خبر دارد.

16) تا زمانی که هستی ِ خود را فراموش نکنی و به جسم و جان توجّه داشته باشی/ هیچ خبری از معشوق نخواهی یافت.

 سخن تازه

1) آگاه باش که سخن تازه بگویی تا هر دو جهان تازه و باطراوت شود/ سخنی که از حدّ جهان مادّی فراتر رود و حدّ و اندازه ای نداشته باشد.

2) کسی که از دم عیسایی تو زنده و باطراوت نشود، بدبخت است/ چنین کسی یا دچار رنگ (زرق و برق و فریب) می شود یا دچار آوازه (شهرت طلبی).

3) هر کس به تو متوسّل شود، به زودی به گنج دست خواهد یافت (به همه چیز دسترسی می یابد)/ به ویژه که تو او را بپذیری و محرم خود کنی.

4) آب و خاک (عناصر سازنده ی وجود انسان) از کجا می دانستند روزی گوهر گوینده (نفس ناطقه ی انسان) و غمزه ی غمّازه (نشان دهنده ی رازهای الهی) می شوند.

5) اگر لطف و عنایت تو نباشد، کسی شاداب و مؤفّق نخواهد شد/ و اگر کسی بدون لطف و عنایت تو به شادابی و مؤفّقیّت برسد، آن شادابی و مؤفّقیّت، فریب و غیر واقعی و ناپایدار است.

6) وقتی شتر حضرت صالح از دل کوه بیرون آمد، من یقین پیدا کردم/ که کوه در پی مژده ی تو به شتر تندرو تبدیل می شود (عشق الهی موجب تحرّک همه ی پدیده ها می شود).

7) رازهای الهی را پنهان کن و خاموش باش اگر چه خاموشی تلخ و دشوار است/ آن چه که درون خود پنهان کـرده ای و تـو را رنج می دهـد، دوباره تـو را زنـده و شاداب خواهـد کرد (راز عشق با وجـود دردآوری، درمان بخش است).

درس پانزدهم         کبوتر طوقدار

1) حکایت کرده اند که در ناحیه ی کشمیر شکارگاهی خوش و چمنزاری باصفا وجود داشت که از تابش و انعکاس آن، پر سیاه کلاغ همانند دم طاووس زیبا به نظر می رسید و در مقابل زیبایی آن، دم طاووس به پر سیاه و زشت کلاغ شباهت داشت.

بیت: گل لاله در آن جا همانند چراغی می درخشید/ ولی به خاطر دود این چراغ، درون آن سیاه شده بود.

بیت: گل شقایق بر ساقه ی خود به گونه ای ایستاده/ که انگار جام شراب سرخ بر شاخه ی زمرّد قرار گرفته است.

2) و در آن شکارگاه، شکار فراوانی وجود داشت و صیّادان پی در پی آن جا رفت و آمد می کردند. کلاغی در پیرامون آن شکارگاه، بر درخت بزرگ و انبوهی لانه داشت. نشسته بود و به چپ و راست نگاه می کرد. ناگهان صیّادی تندخو در حالی که لباسی خشن بر تن و دامی بر گردن و عصایی در دست داشت، به آن درخت روی نهاد. کلاغ ترسید و با خود گفت: این مرد کاری دارد که می آید و نمی توان فهمید که قصد شکار مرا دارد یا کس دیگری را. من به هر حال در جای خود می مانم و نگاه می کنم که چه کار می کند.

3) صیّاد جلو آمد و دام را پهن کرد و دانه انداخت و در کمین نشست. مدّتی منتظر ماند؛ گروهی کبوتران رسیـدنـد و رئـیس آن هـا کـبـوتـری بـه نـام مطـوّقه بـود و در اطـاعـت و فرمـانبـرداری از او روزگـار را سپـری

می کردنـد. کبوتران همین که دانـه را دیدنـد، غافلانه پایین آمدنـد و همه در دام افتادنـد و صیّاد شاد شد و جلوه کنان و با ناز شروع به دویدن کرد تا آن ها را گرفتار کند و کبوتران بی قراری می کردند و هر کدام برای رهایی خود تلاش می نمودند. مطوّقه گفت: «جای جدال و ستیزه نیست؛ باید به گونه ای باشد که همگان رهایی یاران را از رهایی خود مهم تر بدانند و اکنون سزاوار آن است که همه به شیوه ی یاری و همدستی نیرویی به کار ببرید تا دام را از جا برداریم زیرا رهایی ما در این کار است.» کبوتران فرمان مطوّقه را به جا آوردند و دام را کندند و راه خود را در پیش گرفتند و صیّاد به دنبال آن ها رفت، به آن امید که سرانجام خسته و درمانده شوند و بیفتند و کلاغ با خود فکر کرد که به دنبال آن ها بروم و معلوم کنم که سرانجام کارشان چه می شود زیرا من نیز ممکن است به چنین حادثه ای گرفتار شوم و می توان از تجربه ها، سلاح هایی برای دفع حوادث روزگار ساخت.

4) و مطوّقه وقتی دید که صیّاد به دنبال آن ها است، به یاران خود گفت: «این لجوج و گستاخ در صید کردن ما جدّی است و تا از چشم او ناپدید نشویم ما را رها نمی کند. راه چاره آن است که به طرف مکان های آباد و پر درخت برویم تا دیگر نتوانـد ما را ببیند، ناامیـد و بی بهره بازگردد که در این نزدیکـی موشی از دوستان من

است؛ به او می گویم تا این بندها را ببرّد.» کبوتران فرمان مطوّقه را راهنمای خود ساختند و راه را کج کردند (تغییر مسیر دادند) و صیّاد بازگشت.

5) مطوّقه به محلّ سکونت موش رسید. به کبوتران دستور داد که: «فرود بیایید.» کبوتران از فرمان او اطاعت کردند و همه نشستند و نام آن موش زبرا بود که دارای زیرکی و هوشمندی کامل و عقل فراوان و تجربه ی بسیار بوده و خوبی و بدی احوال روزگار را مشاهده کرده بود و در آن مکان ها برای فرار در هنگام خطر و حادثه، سوراخ های بسیاری ساخته و برای هر سوراخ راهی در سوراخ دیگر باز کرده بود و متناسب با دانش و مصلحت از آن مواظبت می کرد. مطوّقه فریاد زد که «بیرون بیا.» زبرا پرسید که: «کیست؟» مطوّقه نام خود را گفت؛ زبرا او را شناخت و با شتاب بیرون آمد.

6) وقتی موش مطوّقه را گرفتار بلا دید، اشک از چشم جاری کرد و اشک فراوانی بر چهره ریخت و گفت: «ای دوست عزیز و رفیق سازگار، چه کسی تو را در این رنج گرفتار کرد؟» مطوّقه جواب داد که: «سرنوشت و تقدیر آسمانی مرا در این گرفتاری انداخته است.» موش این سخن را شنید و زود شروع به بریدن بندهایی کرد که مطوّقه به آن بسته بود. مطوّقه گفت: «ابتدا بند دوستانم را باز کن.» موش به این سخن توجّهی نکرد. مطوّقه بار دیگر به موش گفت: «ای دوست، اگر ابتدا بند دوستان را باز کنی سزاوارتر است.» موش گفت: «این سخن را زیاد تکرار می کنی؛ آیا تو به جان خود نیازی نداری و برای آن حقّی قایل نیستی؟» مطوّقه گفت: «مرا به سبب این کار نباید سرزنش کرد زیرا من ریاست این کبوتران را به عهده گرفته ام و به همین سبب آن ها حقّی بر گردن من دارند و چون آن ها با اطاعت و خیرخواهی، حقوق مرا به جا آوردند و با یاری و پشتیبانی آن ها از دست صیّاد رهایی یافتم، من نیز باید از عهده ی وظایف ریاست برآیم و وظایف و اعمال سـروری را بـه جـا آورم و می ترسـم کـه اگـر از باز کـردن گـره های من آغـاز کنـی، خستـه شـوی و بعضـی از

کبوتران در بند باقی بمانند امّا وقتی من در بند بسته باشم - اگر چه بسیار خسته شده باشی- سستی در حقّ مرا جایز نمی دانی و دلت به آن (سستی در حقّ من) راضی نمی شود و هم چنین چون به هنگام بلا و گرفتاری با یکدیگر مشارکت داشته ایم، به هنگام آسایش نیز همراهی و سازگاری سزاوارتر است، وگرنه سرزنش کنندگان و عیب جویان فرصت سرزنش و بدگویی می یابند.

7) موش گفت: «عادت جوانمردان همین است و به سبب این خلق و خوی پسندیده و روش ستوده ات نظر و عقیـده ی دوستـان درباره ی دوستی و محبّـت تـو پاک تر می گـردد و اعتماد یاران نسبت به بزرگـواری و پیمان داری تو بیشتر می شود.» و آن گاه با جدّیّت و رغبت بندهای آن ها را به طور کامل برید و مطوّقه و یارانش، آزاد و در امان بازگشتند.

از ماست که بر ماست

1) روزی عقابی از روی سنگ به هوا بلند شد/ و در جست و جوی طعمه پر و بال خود را حرکت داد و پرواز کرد.

2) به راستی بال های خود نگاه کرد و گفت:/ «امروز همه ی پهنه ی جهان زیر پر من است و بر تمام جهان تسلّط دارم.

3) وقتی بر اوج آسمان پرواز می کنم، با نگاه تیز خود/ حتّی ذرّه ای را نیز در ته دریا می بینم.

4) حتّی اگـر پشـه ای بـر روی خـار و خـاشاک حـرکـت کنـد/ حـرکت آن پشـه در نظـرم آشکـار است و آن را می بینم».

5) بسیار از خود سخن گفت و تکبّر ورزید و از سرنوشت نترسید/ نگاه کن که از این روزگار ستمگر چه بلایی بر سر او آمد.

6) ناگهان از قضا و سرنوشت بد، تیراندازی ماهر و بی رحم از کمین گاه، تیری را مستقیم به سوی عقاب پرتاب کرد.

7) آن تیر دردناک و کاری به بال عقاب خورد/ و او را از آسمان به زمین فرود آورد و پایین انداخت.

8) عقاب بر خاک افتاد و همانند ماهی شروع به غلتیدن کرد/ و آن گاه پر خود را از چپ و راست گشود.

9) گفت: «جای شگفتی است که از چوب و آهن (تیر)/ چگونه این تیزی و سرعت و شتاب به وجود آمده است!؟»

10) به سوی تیر نگاه کرد و پر خود را بر آن دید/ گفت: «نباید از کسی بنالم زیرا هر چه بر سرم آمده، از جانب خودم است!»

درس شانزدهم          زاغ و کبک

1) کلاغی به سبب آن که دنبال آسایش بود/ از باغ به صحرایی سفر کرد و در آن جا اقامت نمود.

2) عرصه و میدانی را در دامنه ی کوه دید/ و دامن پر از گل و سبزه ی کوه، نشان از گنج نهفته در دل کوه داشت.

3) کبکی کمیاب و بسیار زیبا/ زیباروی آن گلزار فیروزه ای رنگ بود.

4) آن کبک دارای گام های سریع و تندرو و دونده و خوش حرکت بود و زیبا می پرید و با ناز راه می رفت.

5) هم حرکات کبک با هم متناسب و هماهنگ بود/ و هم گام هایش نزدیک به هم و زیبا بود.

6) کلاغ وقتی آن راه رفتن و حرکت و جنبش نرم و آهسته را دید،

7) با دلی گرفتار درد و شیفته ی حرکات کبک/ به تقلید از راه رفتن او پرداخت.

8) کلاغ شیوه ی راه رفتن خود را ترک کرد/ و شروع به تقلید از کبک نمود.

9) همانند کبک، گام می نهاد/ و از شیوه ی راه رفتن او تقلید می کرد.

10) خلاصه، کلاغ چند روزی در آن چمنزار، بر این شیوه به دنبال کبک رفت و از او تقلید کرد.

11) سرانجام به سبب خام بودن و ناپختگی خود ضرر کرد/ و راه رفتن کبک را نیز نیاموخت.

12) کلاغ شیوه ی راه رفتن خود را فراموش کرد/ و از این کار خود (تقلید از کبک) زیان دیده ماند.

درس هفدهم        هجرت 

1) سرگذشت انقلاب را با من بخوان زیرا چیزهای دیگر همه افسانه ای بیش نیست/ من این سرگذشت را بارها خواندم، سرگذشتی عاشقانه است.

2) دوره ی استبداد و خفقان بود و بلا و مصیبت از هر سو هجوم می آورد/ و در مبارزه با این ظلم و ستم، هر روز مانند عاشورا و هر جا مانند کربلا به نظر می رسید.

3) ستمگران و عمّال ستمشاهی پیوسته بر ظلم و ستم دامن می زدند/ و علی رغم سختگیری آنان، ستمدیدگان در فکر انقلاب بودند.

4) جان مردم از شدّت ظلم و استبداد و خفقان دلگیر می شد/ و دل نیـز در رسیـدن به آرزوها پیر و فرسوده می گشت و به آرزوهایش نمی رسید.

5) همه ی امیدها در ناامیدی و محرومیّت به درد و غم تبدیل می شد/ و عشق و محبّت رونق خود را از دست می داد.

6) شب های غفلت و خواب زدگی را تبدار (پر از التهاب و آماده ی انقلاب) دیدم/ و در میان جهل زدگان رهبری آگاه و فرزانه و مبارز یافتم.

7) مردی که با آیینه هم صحبت بود (پاک و زلال بود)/ و از روزن شب (عصر ستم و بیداد) به گذشته ی درخشان اسلام می نگریست.

8) مردی که با همّت و اراده ی قوی خود، بلاها و حوادث را پایمال کرد/ و همه ی مردم جهان، شکوهِ همّت و اراده ی قوی او را ستایش می کردند.

9) مردی که پنهانی با روح و معنویّت هم پیمان شده/ و همانند حضرت نوح در طوفان حوادث انقلاب قرار گرفته بود.

10) مردی که با مردانگی، به مبارزه با ظلم و ستم پرداخت/ و در میان استبداد و خفقان، فریاد اعتراض سر داد.

11) مردِ ابراهیم گونه ای که به اسلام فراموش شده، جان تازه ای داد و آن را احیا کرد/ و در خاموشی و خفقان ندای اسلام را سر داد.

12) که ای مردم پریشان حال و پراکنده، تا کی می خواهید این گونه مضطرب و متفرّق باشید/ جهان به سبب فتنه و آشوب، افسرده شد شما تا کی می خواهید در جهل و غفلت و بی خبری به سر برید.

13) این چه روش و قاعده ای است که ابر نبارد/ و این چه ننگی است که شمشیر خاصیت بریدن را از دست داده باشد.

14) یاد جنگ احد و آن بزرگی ها و پهلوانی ها و شجاعت ها که انجام دادیم به خیر باد.

15) نبرد و شجاعت ما در روز جنگ خیبر یاد باد/ و یاد باد روزی که خشم خداوند در خشم علی (ع) تجلّی یافت.

 آفتاب پنهانی

1) امام زمان (ع) که همچون آفتاب پنهانی است/ از سرزمین عرفانی مکّه ظهور خواهد کرد.

2) دوباره دلم به اضطراب و تپش درآمده است، این نشانه ی آن است که کسی به مهمانی دل ِ من می آید (عشق کسی در دلم جای می گیرد).

3) کسی که از هزاران بهار، سرسبزتر و باطراوت تر است/ انسانی بسیار شگفت آور، آن چنان که تو خودت می دانی.

4) تو آغازگر پرواز (رهایی) و پایان بخش سفر عشق هستی (پایان بخش خطّ انبیا و اولیا هستی).

5) تو بهانه ی گریستن دل های دردمند ِ منتظران هستی/ بیا و ظهور کن تا این غم و گریه به پایان برسد.

6) تو متعلّق به سرزمینی هستی که همه جایش آباد است (هر کجا که تو باشی، آباد می شود)/ ظهور کن و بیا زیرا این جهان رو به تباهی و ویرانی نهاده است.

7) عشق در کنار نام تو به مقصد می رسد و به تو منتهی می شود/ بیا و ظهور کن زیرا یاد تو آرامشی است که در دل ها شور و هیجان به پا می کند.

 

 قرآن مصوّر

1) جهان همانند قرآنی است که به تصویر کشیده شده است و پدیده های طبیعت که به منزله ی آیات آن هستند، در آن به جای این که بنشینند، ایستاده اند.

2) هر کدام از پدیده های طبیعت اعم از درخت، دریا، جنگل، خاک، ابر، خورشید، ماه و گیاه مفاهیم جهان هستند.

3) با نگاه و بینشی عاشقانه و ژرف بیا تا جهان را که همانند قرآن مصوّر است، بشناسیم و آن را تلاوت کنیم.

درس نوزدهم     نیاز روحانی

1) به خاطر داشتن دلی غمگین و چشمانی اشکبار/ خلوت و تنهایی من پر از نور و روشنایی است.

2) کسی که شکوه و عظمت او در جهان نمی گنجد و فراتر از جهان است/ مهمان دل من شده است.

3) او غمی بزرگ و کهن به کهنگی تاریخ همه ی دردهای انسان و دلی بزرگ به وسعت گستره ی وجود انسانی داشت (غمخوار درد بشریّت بود و سعه ی صدر داشت).

4) امام همانند صاعقه ای بود که بسیار تند و سریع و اثربخش از سر ِ روزگار گذشت/ و یا همانند عبوری طوفانی بود که خواب و غفلت مردم جهان را به هم زد و آنان را بیدار کرد.

5) غم او برای همیشه و تا وقتی که زنده هستم، اصیل تر و حقیقی تر از یک نیاز روحانی در وجودم جای گرفته است.

6) هنوز دل من صدای اندوهگین امام را به روشنی آیه های قرآنی می شنود (صدای امام همانند آیه های قرآن، روشن است).

 چشم های زمین

1) ای دل، بار گناه من و تو سنگین شد/ صبح فرا رسید امّا تاریکی گناه من و تو به روشنی تبدیل نشد.

2) تا زمانی که در یک نیمه شب آه و ناله و دعا و مناجات ما به آسمان بلند نشود، کار ما به سامان نمی رسد و غم و اندوهمان پایان نمی پذیرد.

3) فردای قیامت که عاشقان زخم های سرخ و خونین خود را شاهد و گواه می آورند/ افسوس که ما زخمی بر تن نداریم که شاهد و گواهمان باشد (در مبارزه و ایثار شرکت نکردیم).

4) ای دل، این ایثارگری ها و فداکاری ها، جوش و خروش گرم عشق است پس آرام ننشین و شتاب کن که آن را دریابی/ زیرا سرانجام خواهیم مرد و خاک سردی آرامگاه ما خواهد شد.

5) آن گورهایی که هنوز برای ما کنده نشده و با شور و التهاب فراوانی ما را به سوی خود می کشد/ همانند چشم های زمین است که منتظر ِ آمدن ماست.

6) ای دل، با من تا اوج نور و روشنایی و وصول به کمال همراه و همسفر باش/ که در این سفر، عشق حامی و یاریگر و پشتیبان ماست.

چند رباعی             بر موج بلند

1) زمان به سختی می گذشت و سپری می شد/ و همه ی پدیده های آفرینش و موجودات غمگین بودند.

2) تابوت شهید که بر روی دست های بلند مردم قرار داشت، به خاطر خون شهید و گل و شکوفه ی ریخته شده بر روی آن رنگین بود.

 ساز شکسته

1) اگر چه دل من از آینـه هم باصفاتر و پاک تر است/ ولی از خاطر و اندیشـه ی غنچه ها نیـز تنگ تر و گرفته تر است.

2) ای عشق، دل بیچاره ی ما را بشکن/ زیرا ناله ای که از دل شکسته و غمگین بیرون می آید، دلنشین تر و مؤثّرتر است.

 تقدیمی

1) سرسبزترین و زیباترین بهار و آواز خوش بلبل تقدیم تو باد.

2) می گویند که روییدن و تولّد عشق در یک لحظه است/ آن یک لحظه (لحظه ی تولّد عشق) هزاران بار تقدیم تو باد.

  اجازه

1) صفا و خلوص و طراوت و بوی تازه و سوزنده ترین گرمی و سوز را از عشق بگیر.

2) ای دل من، یادت نرود که در هر لحظه ای که می تپی (در تمام لحظات زندگی) از عشق اجازه بگیری و زندگی ات با عشق باشد.

درس بیست و سوم       اقلیم عشق

 1) چشم دل خویش را بگشا و بینش و بصیرت پیدا کن تا بتوانی جان و هر آن چه را که غیر قابل دیدن است، ببینی.

2) اگر به سرزمین عشق روی بیاوری (عاشق شوی)/ همه جا در نظرت همانند گلستان، زیبا جلوه می کند.

3) در سرزمین عشق، گردش زمین و آسمان بر وفق مراد و به کام عاشقان است.

4) در سرزمین عشق هر چه را که می بینی، دلت همان را می خواهد/ و هر آن چه را که دلخواه توست و آرزو می کنی، خواهی دید.

5) گدای بی سر و پای عالم عشق را/ در مقابل مُلک جهان بی اعتنا (سرگران) می بینی ( گدای عالم عشق به جهان و آن چه در آن است، اعتنا نمی کند).

6) در سرزمین عشق، گروهی پابرهنه و تهیدست را/ می بینی که آن چنان بلند همّت هستند که پای بر سر ِ فرقدان نهاده و به اوج عظمت و کمال معنوی رسیده اند.

7) اگر دل هر ذرّه را بشکافی و آن را تجزیه و تحلیل کنی/ می بینی که آفتابی در میان آن وجود دارد ( در هر ذرّه ای از پدیده ها، اسرار و مظاهر گوناگون حق نهفته است).

8) اگـر جان خویش را در آتش عشق بسـوزانی/ عشـق را هماننـد کیمیایـی می بینی کـه جان تـو را بـه کمال می رساند.

9) اگر از تنگنای زندگی دنیوی درگذری و فراتر روی/ وسعت عالم غیب را که بی مکان و غیر مادّی است، مشاهده خواهی کرد.

10) در سرزمین عشق هر آن چه را که تاکنون گوش تو نشنیده، می شنوی/ و هر آن چه را که چشم تو تاکنون ندیده، می بینی.

11) عشق تو را به مرحله ای از شناخت و بصیرت می رساند که از تمام جهان و جهانیان، فقط خدای یگانه را می بینی.

12) از دل و جان، فقط عاشق خدای یکتا باش/ تا در حالت عین الیقین آشکارا ببینی،

13) که در سراسر ِ جهان ِ هستی فقط خدای یکتا وجود دارد و غیر از او کسی و چیزی نیست/ خدا یکی است و خدایی جز او نیست.

14) ای خردمندان، خداوند آشکار و بدون حجاب از تمام پدیده های آفرینش جلوه می کند و خود را می نمایاند.

15) تو می خواهی خداوند را با عقل بشناسی در حالی که وجود با عظمت خداوند همانند آفتابی نورانی در همه جا آشکار است/ حقیقت روشن است و تو در گمراهی مانده ای.

16) چشم خود را به گلستان باز کن و ببین/ که آب صاف و بی رنگ چه زیبایی ها و رنگارنگی هایی در گل و خار به وجود آورده است.

17) ببین که در آن گلزار، از آب بی رنگ صدها هزار گل ِ رنگارنگ به وجود آمده است.

18) با عشق در راه طلب قدم بگذار/ و توشه ی لازم را برای این راه و رسیدن به مقصد بردار.

19) کارهایی که در نزد عقل دشوار است، با عشق آسان می شود. (تقابل عقل و عشق)

20) با عشق به مرحله ای از کمال می رسی که فکرو خیال به آن جا راه ندارد و نمی تواند آن را درک کند.

21) اجازه ی ورود و حضور در محفلی را می یابی که حتّی جبرئیل امین نیز اجازه ی ورود به آن مرتبه را ندارد (اشاره به معراج پیامبر که در آخرین مرحله ی آن، جبرئیل از همراهی ایشان بازماند).

22) راه عشق و توشه و مقصد آن مشخّص است/ اگر مرد راه عشق هستی، بیا و هنر خود را نشان بده.

23) ای هاتف، عارفان که دیگران گاهی آنان را مست و گاهی هوشیار می خوانند،

24) از به کار بردن اصطلاحاتی چون می، بزم، ساقی، مطرب، مغ، دیر، شاهد و زنّار،

25) قصدشان رازهای پنهانی است/ که گاه آن را با اشاره بیان و آشکار می کنند.

26) اگر به راز آنان پی ببری، خواهی فهمید/ که سرّ ِ این اسرار همین است،

27) که در سراسر ِ جهان ِ هستی فقط خدای یکتا وجود دارد و غیر از او کسی و چیزی نیست/ خدا یکی است و خدایی جز او نیست.

درس بیست و چهارم         موسی و شبان

1) موسی (ع) چوپانی را در راه دید/ که پیوسته می گفت: «ای خداوند و ای پروردگار،

2) تو کجایی که من چاکر و بنده ی تو شوم/ و کفش تو را بدوزم و سرت را شانه کنم.

3) به دستت بوسه زنم و پای تو را مالش دهم/ و چون وقت خواب فرا رسید، جای خوابت را جارو کنم.

4) ای خدا، همه ی بزهای من فدای تو باد/ و همه ی هی هی و های های من (فریادهای من) به یاد تو است».

5) آن چوپان به این شیوه سخنان بیهوده می گفت/ موسی (ع) گفت: «ای فلانی، با چه کسی سخن می گویی؟»

6) چوپان گفت: «با آن کسی سخن می گویم که ما را آفرید/ و این زمین و آسمان را خلق کرده است».

7) موسی (ع) گفت: «های، ابله و گستاخ شده ای/ و نه تنها مؤمن نشده ای بلکه کافر گشته ای.

8) این چه سخنان بیهوده و کفرآمیزی است که می گویی؟/ پنبه ای در دهان خود بگذار و خاموش باش.

9) چارق (کفش چرمی) و پاپیچ لایق توست/ این چیزها شایسته ی خداوند نیست.

10) اگر دهانت را از گفتن این سخنان بیهوده نبندی/ آتش قهر الهی فرو می آید و همه را می سوزاند».

11) چوپان گفت: «ای موسی، دهانم را دوختی و مرا خاموش کردی/ و به سبب پشیمانی از سخنانم، جانم را سوزاندی و مرا رنجاندی».

12) لباس خود را پاره کرد و آهی گرم و سوزان کشید/ و سر در بیابان نهاد و رفت.

13) از خداوند به موسی (ع) وحی آمد/ که بنده ی ما را از ما جدا کردی.

14) تو برای نزدیک کردن و وصل نمودن بندگان به خدا مبعوث شدی/ نه برای جدا کردن آنان از خداوند.

15) من در وجود هر کسی خوی و عادتی قرار داده ام/ و به هر کسی شیوه ای آموخته ام تا با آن منظور و مقصود خود را بیان کند.

16) سخنان ِ به ظاهر کفرآمیز چوپان از زبان وی مدح و شیرین و از زبان تو (موسی) نکوهش و سمّ است.

17) ذات ما (خداوند) از پاکی و ناپاکی و سستی در عبادت و رغبت به آن بی نیاز است.

18) من بندگان را نیافریدم تا سود و بهره ای ببرم/ بلکه خواستم به آنان بخشش و کرم کنم.

19) همان گونه که شهید ِ به خون تپیده به غسل نیاز ندارد/ خطای چوپان ِ صافی ضمیر (سخنان ِ به ظاهر کفرآمیز او) نیز از صدها عمل ِ نیک پسندیده تر است.

20) مذهب و آیین عشق از همه ی دین ها جداست/ و مذهب و آیین عاشقان، خداوند است.

21) لعل به ذات خود ارزشمند است و مهم نیست که نقش مُهر داشته یا نداشته باشد/ عشق نیز به ذاتِ خود با غم و اندوه همراه است و به همین دلیل، حتّی از دریای غم هم هراسی ندارد.

22) بر دل موسی (ع) سخنان الهی وارد شد/ و بر بینش او افزوده گشت به گونه ای که شنیدن کلام وحی برای او با نوعی شهود همراه شد.

23) وقتی موسی (ع) این سرزنش را از خداوند شنید/ در بیابان به دنبال چوپان دوید تا او را بیابد.

24) سرانجام موسی چوپان را یافت و او را دید/ و به وی گفت: مژده بده که از خداوند برای تو اجازه ای رسید.

25) به دنبال هیچ آداب و رسوم و نظم و ترتیبی نباش/ بلکه هر سخنی که دلت می خواهد با خداوند بگو.

درس بیست و پنجم        شبنم عشق

1) مجموعه ای از هر دو عالم روحانی و جسمانی لازم بود که هم عشق و بندگی و هم علم و شناخت را در حدّ کمال داشته باشد تا بار امانت (ولایت حضرت علی، معرفت یا عشق) را مردانه و عاشقانه بر دوش جان خود حمل کند.

2) خداوند متعال وقتی انواع موجودات را می آفرید، از دنیا و آخرت و بهشت و دوزخ، در ساختن ِ هر چیز از واسطه و وسیله ای استفاده کرد. وقتی کار به آفرینش آدم رسید، گفت: «من بشری از گِل می آفرینم» من قالب و جسم آدم را خود بدون هیچ واسطه ای می سازم؛ زیرا گنج معرفت و شناخت را در آن قرار خواهم داد.

3) پس خداوند به جبرئیل دستور داد که برو، از روی زمین یک مشت خاک بردار و بیاور. جبرئیل - علیه السّلام- رفت؛ خواست که یک مشت خاک از روی زمین بردارد. خاک به او سوگند داد: سوگند به عزّت و عظمت و بزرگواری خداوند که مرا نبر زیرا من طاقت نزدیکی به خداوند را ندارم و نمی توانم آن را تحمّل کنم.

4) جبرئیل وقتی ذکر سوگند را شنید به درگاه حق بازگشت و گفت: خداوندا، تو داناتری و می دانی که چه روی داده است، خاک راضی نمی شود و قبول می کند که بیاید. خداوند به میکائیل دستور داد: تو برو. میکائیل رفت؛ و خاک او را نیز همان گونه سوگند داد. خداوند به اسرافیل دستور داد: تو برو. اسرافیل رفت؛ و خاک او را نیز همان گونه سوگنـد داد؛ اسرافیل بازگشت. خداونـد متعال بـه عزرائیل دستور داد: تو برو؛ اگر خاک با میل و

اراده ی خود نمی آید، او را به زور و اجبار بگیـر و بیاور. عزرائیل آمد و با خشم یک مشت خاک از روی همه ی زمین برگرفت.

5) همه ی فرشتگان در آن حالت، متحیّر و متعجّب شدند. لطف الهی و حکمت خداوندی به باطن و قلب فرشتگان می گفت: «من چیزی می دانم که شما نمی دانید.» شما نمی دانید که ما با این یک مشت خاک، از ازل تا ابد چه کارهایی داریم؟

6) شما معذورید زیرا با عشق سر و کار نداشته اید.

7) چند روز اندک صبر کنید تا من بر این یک مشت خاک از روی قدرت، تصرّف و دستکاری کنـم، تا شما جلـوه های گوناگـون و نقش های رنگارنگ در آینـه ی آفرینش انسان ببینیـد. نخستین نقشـی که در این آینه می بینید آن است که همه باید او را سجده کنید.

8) پس خداوند از ابر کرم و بخشش خود، باران عشق و محبّت بر خاک آدم بارانید و خاک را تبدیل به گِل کرد و با دست قدرت خویش، در آن گِل دلی از گِل آفرید.

بیت: خاک آدم با عشق سرشته شد/ و با خلقت آدم فتنه و شور فراوانی در جهان به وجود آمد.

بیت: عشق را همچون نیشتری بر رگ روح آدم زدند و آن را شکافتند (آمیختگی عشق با روح انسان)/ در نتیجه، یک قطره خون از آن فروچکید و آن قطره خون را دل نامیدند.

9) همه ی موجودات عالم بالا، فرشتگان مقرّب و روحانی، در آن حالت با شگفتی می نگریستند که خداوند بزرگ با خداوندی خویش، در آب و گِل آدم چهل شبانه روز دستکاری و تصرّف می کرد.

10) خداوند به سرشتن گِل آدم پرداخته که «انسان را از گل خشکِ همچون سفال آفرید» و در هر ذرّه از آن گِل، دلی قـرار می داد و آن را بـا نظـر عنایـت و توجّـه خویـش پرورش می داد و حکمـت آن را با فرشتـگان می گفت: شما به وجود جسمانی آدم که از گِل آفریده شده، نگاه نکنید؛ بلکه به دلی که در این گِل قرار دارد، نگاه کنید.

11) هم چنین جسم آدم چهل هزار سال میان مکّه و طایف افتاده بود.

12) وقتی که کار دل به این کمال رسید، گوهری در خزانه ی غیب وجود داشت که خداوند آن را از فرشتگان پنهان داشته و خزانه داری آن را خود به عهده گرفته بود. فرمود که هیچ خزانه ای جز درگاه ما یا دل آدم، شایسته ی آن گوهر نیست؛ آن گوهر چه بود؟ گوهر عشق و محبت بود که آن را در صدفِ امانتِ شناخت قرار داده و بـر مُلک و ملکوت (ظاهـر و باطـن جهان) عرضـه کـرده بودند اما هیچ کس شایستگـی نگهبانـی و خزانه داری آن گوهر را نیافت. دل آدم شایسته ی نگهبانی آن بود زیرا با توجه و عنایت الهی پرورده شده بود و برای خزانه داری آن جان آدم شایسته بود زیرا چندین هزار سال از پرتو نور خداوندی پرورش یافته بود.

13) هر چند که فرشتگان هوش و فراست خود را برای درک و شناخت آدم به کار می انداختند، نمی دانستند کـه ایـن چـه مجمـوعـه ای است تـا ایـن کـه شیطـان پرحیـله یـک بار به دور ِ آدم می گـردیـد و با آن یک چشـم، اعورانه (مثل آدم یک چشم) به او نگاه می کرد (نویسنده، شیطان را یک چشم می داند چون او انسان را تنها از بعد جسمانی می نگریست).

14) پس وقتی شیطان گردِ همه ی جسم آدم گشت، هر چیزی را که از آن اثری دید، فهمید که چیست اما وقتی به دل رسید، دل را همانند قصری یافت که در پیش آن، سینه همچون میدانی قرار داشت همانند خانه ی پادشاهان. شیطان هر چند تلاش کرد که راهی بیابد تا درون دل وارد شود، هیچ راهی نیافت. با خود گفت: هر چه دیدم آسان بود؛ کار ِ مشکل این جاست. اگر زمانی به ما از این قالب و جسم آسیبی برسد، از این جایگاه (دل) خواهد رسید و اگر خداوند متعال با این جسم سر و کاری داشته باشد یا بخواهد چیزی در آن قرار دهد، در این جایگاه (دل) قرار خواهد داد. با اندیشه های فراوان و ناامید از دل بازگشت.

15) چون به شیطان اجازه ی ورود به دل آدم ندادند و دست رد به روی او نهادند، نزد همه ی جهانیان مردود شد.

16) فرشتگـان بـه خداونـد گفتنـد: چندین زمان است کـه در این یک مشت خـاک با قدرت و خداونـدی خود دست کاری و تصرف می کنی و جهان دیگری از این یک مشت خاک آفریدی و در آن خزانه های بسیار مدفـون

و پنهان کردی و به ما هیچ آگاهی ندادی و هیچ کس از ما را محرم این ماجرا نساختی؛ به هر حال به ما بگو این چه خواهد بود.

17) خطاب خداوند ارجمند رسید که «من در زمین جانشینی قرار می دهم» من در زمین، برای حضرت خداوندی جانشینی می آفرینم اما هنوز آن را کامل نکرده ام. این چه شما می بینید، در واقع خانه و منزلگاه و محل نشستن او (جسم و قالب او) است. وقتی او را بر تخت جانشینی بنشانم، همه به او سجده کنید.

 

 

 

[ شنبه یازدهم شهریور 1391 ] [ 10:56 ] [ جغراتی ] [ ]

 

 

 

خدای خوبم سلام .

باز دلتنگی هایم لبریز شده و من به دنبال آغوش گرم و مهربانت می گردم تا برایت دردهای دلم را نجوا کنم و باز تو سنگ صبورم باشی مثل همیشه .باز هوس کردم فارغ از همه ی آداب با تو خوب مهربان حرف بزنم .پس باز هم سلام .

دوستت دارم و دیگر هیچ ...

يک شبي مجنون نمازش را شکست / بي وضو در کوچه ليلا نشست

عشق ،آن شب مست مستش کرده بود / فارغ از جام الستش کرده بود
سجده اي زد بر لب درگاه او / پُر ز ليلا شد دل پر آه او

 گفت يا رب از چه خوارم کرده اي  / بر صليب عشق دارم کرده اي
جام ليلا را به دستم داده اي / وندر اين بازي شکستم داده اي

 نيشتر عشقش به جانم مي زني / دردم از ليلاست آنم مي زني
خسته ام زين عشق،دل خونم نکن/ من که مجنونم تو مجنونم نکن

 مرد اين بازيچه ديگر نيستم  / اين تو و ليلاي تو... من نيستم
گفت اي ديوانه ليلايت منم / در رگ پنهان و پيدايت منم

 سالها با جور ليلا ساختي / من کنارت بودم و نشناختي
عشق ليلا در دلت انداختم  /  صد قمار عشق يکجا باختم

  کردمت آواره صحرا نشد / گفتم عا قل مي شوي اما نشد
سوختم در حسرت يک يا ربت  / غير ليلا بر نيامد از لبت

  روز و شب او را صدا کردي ولي / ديدم امشب با مني گفتم بلي
مطمئن بودم به من سر مي زني // در حريم خانه ام در مي زني

 حال اين ليلا که خوارت کرده بود/ درس عشقش بي قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم /  صد چو ليلا کشته در راهت کنم

 

[ شنبه یازدهم شهریور 1391 ] [ 6:56 ] [ جغراتی ] [ ]
الف معنی شعر و نثر

معنی ابیات و عبارات زیر را به نثر روان بنویسید

1- چوعزمش برآهخت شمشیر بیم           به معجز میان قمر زد دو نیم

[ پنجشنبه دوم شهریور 1391 ] [ 10:23 ] [ جغراتی ] [ ]

 

 

آدرس خدا

سراغت را از که بگیرم ای عزیز دست نیافتنی  ....

[ چهارشنبه یکم شهریور 1391 ] [ 13:39 ] [ جغراتی ] [ ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Weblog Skin :.