|
درس چهارم زاغ و مـار كتاب ارزشمند كليله و دمنه از معتبرترين و مهم ترين كتابهاي داستاني وتمثيلي ادب فارسي محسوب مي شود.ابوالمعالي نصرالله منشي، دبير بهرام شاه غزنوي درسال536 هجري كليله ي ابن مقفع را ازعربي به فارسي برگردانيد كه از لحاظ استواري انشا، اسلوب عالي، آراستگي و پيراستگي زبان ومفردات، كم نظير است.مرزبان نامه كتاب ديگري است كه نخست مرزبان بن رستم-يكي ازاسپهدان مازندران-آن را به شيوه ي كليله ودمنه نوشت. بعدهاسعدالدين وراويني آن را از طنري به فارسي تحرير و ترجمه كردمرزبان نامه را مي توان نمونه ي اعلاي نثر مصنوع فارسي دانست. هر چند در قصه هاي اين كتاب گاه زبان به سادگي مي گرايد، مطالعه ي دو قصه از اين دو كتاب، مجالي فراهم مي آورد تا با مقايسه ي سبك و نوع بيان، وجوه اشتراك و افتراق اين دو اثر ارجمند و كم نظير فارسي بازشناخته شود و نيز امكان مقايسه ي داستان هاي گذشته با امروز از نظر قالب، محتوا و درون مايه، بهتر و بيشتر فراهم آيد.
معني متن * گفت: مي خواهم كه چون مار در خواب شود ناگاه چشم هاي جهان بينش بر كَنَم، تا در مستقبل، نورديده و ميوه ي دل من از قصد او ايمن گردد. شگال گفت: اين تدبير بابت خردمندان نيست، چه خردمند قصد دشمن بر وجهي كند كه در آن خطر نباشد. معني: زاغ گفت مي خواهم كه وقتي مار به خواب رود ناگهان چشم هاي جهان بين او را از جا درآورم تا در آينده، نور چشم من و ميوه ي دلم ( فرزند عزيز من) از آسيب و صدمه ي او در امان باشد. شغال گفت: اين چاره انديسي شايسته ي افراد خردمند نيست، زيرا خردمند به طريقي قصد صدمه زدن بر دشمن مي كند كه خطري براي خودش در آن نباشد.
آرايه ها و واژگان - مستقبل:آينده - نورديده و ميوه ي دل من از قصد او ايمن گردد: "نورديده وميوه ي دل هردو استعاره از فرزند مي باشد و منظور اينكه فرزند من كه مانند نور چشم من است از معرض تهاجم او در امان باشد . - اين تدبربابت خردمندان نيست : اين چاره وانديشه شايسته ي انسان هاي لايق نيست . * من تو را وجهي نمايم كه اگر بر آن كار توانا گردي سبب بقاي تو و موجب هلاك مار باشد. زاغ گفت: از اشارت دوستان نتوان گذشت و رأي خردمندان را خلاف نتوان كرد. معني: شغال گفت: من راهي را به تو نشان مي دهم كه اگر بتواني ان را انجام دهي باعث زنده ماندن تو و كشته شدن مار مي شود. زاغ گفت: از نظر و راهنمايي دوستان نمي توان صرف نظر كرد و نمي توان با رأي و نظر خردمندان مخالفت كرد. واژگان - من تورا وجهي نمايم كه: من به تو راهي نشان نمايم كه - راي خردمندان را خلاف نتوان كرد: نمي توان با رأي صاحب نظران مخالف نمود. * شگال گفت: صواب آن مي نمايد كه در اوج هوا پروازي كني و در بام ها و صحراها چشم مي اندازي تا نظر بر پيرايه اي گشاده افگني كه ربودن آن ميسر باشد. فرود آيي و آن را برداري و هموارتر مي روي چنان كه از چشم مردمان غايب نگردي. چون نزديك مار رسي بر وي اندازي تا مردمان كه در طلب پيرايه آمده باشند، نخست تو را باز رهانند آن گاه پيرايه بردارند. معني: شغال گفت شايسته آن است كه در بلندترين نقطه ي آسمان پرواز كني و در بام ها و صحرا نگاه كني تا چشم بر زيور و زينت باز شده اي بيندازي كه ربودن آن ممكن باشد. پايين بيايي و آن را برداري و آهسته تر بروي چنان كه از چشم مردم دور نشوي. چون نزديك مار رسيدي روي او اندازي تا مردمي كه دنبال ريور آمده اند، اول تو را آزاد كنند ( مار را بكشند و تو از ظلم او خلاص شوي) و بعد زيور و زينت را بردارند. - هموارتر مي روي چنان چه: آهسته تر و ملايم ترپرواز مي كني تا....
داستان خسرو با مرد زشت روي * شير گفت: شنيدم كه وقتي خسرو را نشاط شكار برانگيخت، بدين انديشه به صحرا بيرون شد. چشمش بر مردي زشت روي آمد دَمامَت منظر و لقاي منكر او را به فال فرّخ نداشت. بفرمود تا او را از پيش موكب دور كردند و بگذشت. معني: شير گفت شنيدم كه روزي هوس شكار در پادشاه به وجود آمد، براي شكار به صحرا رفت. چشمش به مرد زشت روي افتاد. زشتي صورت و چهره ي زشت را مبارك ندانست. دستور داد تا او را از جلوي گروه سواره دور كردند و گذشت. واژگان: وقتي خسرو را نشاط شكار بر انگيخت : زماني كه هوس و ميل شكار خسرو را تحريك نمود تا به شكار برود. چشمش بر مردي زشت روي آمد: نگاهش به...، چشم مجاز از نگاه. دمامت منظر و لقاي منكر: زشتي صورت و چهره ي زشت موكب : گروه سواره
* مرد اگر چه در صورت قبحي داشت، به جمال محاسن خصال هر چه آراسته تر بود. نقش از روي كار بازخواند. با خود گفت: خسرو در اين پرگار عيب نقاش كرده است و ندانسته كه رشته گران فطرت را در كارگاه تكوين بر تلوين، يك سر سوزن خطا نباشد. معني: مرد اگر چه در ظاهر زشت بود، اما به خصلت ها و خوي هاي نيكو آراسته بود. از روي زيركي فهميد ( از ظاهر به باطن پي برد، شستش خبردار شد). با خود گفت پادشاه در اي حلقه ي خلقت به خداوند عيب مي گيرد و ندانسته است كه بافندگان آفرينش، در گونه گونه و رنگارنگ خلقت، ذره اي خطا و اشتباه ندارد. آرايه ها: نقش از روي كار باز خواند: از زيركي فهميد، از ظاهر به باطن پي برد، شستش خبردار شد. محاسن : نيكويي ها،جمع حسن خصال : خوي ها ،خصلت ها خسرو دراين پرگار عيب نقاش كرده : نقاش كنايه از خداوند است. ندانسته كه رشته گران فطرت را دركارگاه تكوين بر تلوين يك سر سوزن خطا نباشد : نفهميده است كه آفرينش گونه گونه و رنگارنگ ذره اي خطا و اشتباه ندارد.
* من او را با سر رشته ي راستي افكنم تا از موضوع اين غلط متنبه شود بدان كه قرعه ي آن فال بد، به نام او گرديده است و حواله ي آن به من افتاده. چون خسرو از شكارگاه باز آمد اتفاقاً همان جايگاه رسيد كه آن مرد را يافته بود. مرد از دور آواز برآورد كه مرا سؤالي است در پرده ي نصيحت؛ معني: من او زا به راه راشت هدايت مي كنم تا به اشتباه خويش پي ببرد و بداند كه قرعه ي آن فال بد، به نام او افتاده و آن را به من نسبت داده است. وقتي كه پادشاه از شكار برگشت به همان جايي رسيد كه آن مرد را ديده بود. مرد از دور شاه را صدا كرد و گفت من به عنوان پند و نصيحت سؤالي از شما دارم. واژگان: - او را با سررشته ي راستي افكنم : كج فهمي او را اصلاح مي كنم و او را به راه درست راهنمايي مي كنم. - و بداند كه قرعه آن فال بد به نام او گرديده است : بداند كه قرعه اين فال بد شگون به نام او رقم خورده است. - مرا سؤالي است در پرده ي نصيحت: من سؤالي دارم كه نصيحتي با خود همراه دارد و نصيحتي در آن نهفته است. * اگر يك ساعت خسرو عنان عظمت كشيده دارد و از ذروه ي كبر يا قدمي فروتر نهد و سمع قبول بدان دهد از فايده خالي نباشد. خسرو عنان اسب باز داشت و گفت: اي شيخ بيا تا چه داري؟ معني: اگر شاه لحظه اي توقف كند و از اوج عظمت و بزرگي قدمي پايين تر بيايد و سخن مرا به گوش جان بشنود ( اگر غرور و تكبر به او اجازه دهد كه مدتي توقف كند و به حرف من گوش دهد) بي فايده نيست. پادشاه اسب را متوقف كرد و گفت: اي شيخ، بيا و بگو چه سؤالي داري؟ واژگان: عنان عظمت كشيده دارد : كنايه از اين كه غرور را ترك كند. از ذروه كبريا قدمي فروتر نهد : اگر پادشاه از اوج عظمت خود اندكي پايين آيد و قدري از غرور خود بكاهد. عنان اسب باز داشت : كنايه از اين كه اسب را نگه داشت . * گفت اي ملك، امروز تماشاي شكارت چگونه بود؟ گفت: هر چه به مرادتر و نيكوتر. گفت: خزانه و اسب پادشاهيت برقرار هست؟ گفت: بلي. گفت: از هيچ جانب خبري ناموافق شنيده اي؟ گفت: نشنيدم. گفت: از اين خيل و خدم كه در ركاب خدمت تو اند، هيچ يك را از حوادث آسيبي رسيده؟ گفت: نرسيد. معني: گفت اي پادشاه، گشت و گذارت براي شكار چگونه بود؟ گفت: بهتر از آنچه كه آرزوي من بود (خيلي خوب بود) گفت: خزانه و وسايل پادشاهيت پابرجاست؟ گفت: بلي. گفت: از هيچ طرفي خبري ناخوشايند شنيده اي؟ گفت: نه. گفت: از اين گروه سواران و خدمت كاران كه در خدمت تو هستند، به هيچ يك از آن ها آسيبي رسيده؟ گفت: نه. واژگان: تماشاي شكارت چگونه بود : گشت وگذارت براي شكارچگونه بود خيل و خدم : همراهان و خدمت كاران * گفت: پس مرا بدان اذلال و استهانت چرا دور فرمودي كردن؟ گفت: زيرا كه ديدار امثال تو بر مردم شوم گرفته اند. گفت: بدين حساب، ديدار خسرو بر من شوم بوده باشد، نه ديدار من بر خسرو. خسرو تسليم كرد و غذرها خواست. معني: گفت: پس چرا دستور دادي مرا به آن خواري وتوهين دور كردند؟ شاه گفت: زيرا كه مردم ديدن افرادي مثل تو را شوم و نامبارك دانسته اند. گفت: با اين حساب ديدار پادشاه براي من شوم و نامبارك بوده است، نه ديدار من بر پادشاه. پادشاه پذيرفت و عذر خواهي كرد. واژگان: مرا بدان اذلال واستهانت چرا دور فرمودي كردن: چرا دستوري دادي مرا با آن همه خواري و خفت دور كنند. خود آزمایی 1ـ نقش از روی کار باز خواند یعنی چه؟ از روی زیرکی دریافت، شستش خبر دار شد 2ـ مفهوم عبارت این تدبیر بابت خردمندان نیست،چه خردمند قصد دشمن بر وجهی کند که در آن خطر نباشد چیست؟ این چاره اندیشی شایسته ی افراد خردمند نیست زیرا خردمند به طریقی قصد صدمه زدن بر دشمن می کند که خطری برای خودش در آن نباشد
3ـ خسرو در این پرگار عشق نقاش کرده است))یعنی چه؟ نظیر این مفهوم را در شعر کدام شاعر به یاد می آورید؟ پادشاه به خداوند ایراد گرفته است- در شعرثنایی 4ـ سه ویژگی نثر را در متن این دو داستان بیابید؟ استفاده از کلمات مترادف، وجود اطناب،کثرت استعمال لغات عربی، استفاده از ترکیبات دشوار 5 ـ مضمون این مصراع حافظ پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت با کدام قسمت متن ارتباط معنایی دارد؟ رشته ی گران فطرت را در کارگاه تکوین و تلوین یک سر سوزن خطا نباشد
6 ـ توصیف هایی را که درباره ی مار در حکایت اول و پادشاه در حکایت دوم به عنوان چهره های منفی دو حکایت نموده شده است،بیابید. صفت های منفی مار: ظلم و ستم به دیگران،شکار کننده ی جان دیگران صفت های منفی پادشاه: متکبر،عیب جو ،خرافی ،ستمگری و اهانت به دیگران 7ـ کلمه ی « با» در جمله ی « من او را با سررشته ی راستی افکنم»، چه معنایی دارد؟ با به معنی(به)،حرف اضافه است.
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 12:35  توسط جغراتی
|
|