سوالاتی از زبان فارسی عروض و ... سومی ها و پیش ها بخوانند

ج 1- فعل های دارای تکواژگذرا ساز متشکل از بن مضارع ،تکواژگذرا یا سببی ساز وپسوند ماضی ساز (د)یا(ید)هستند.مثلاًدر جمله ی علی پسرش را به مدرسه رساند.فعل رساند از تکواژهای زیر تشکیل شده اشت:رس+ان+ دم+
در جمله ی من باد بادک را در هوا چرخانیدم  .از ترکیب چها تکواژ:چرخ+ ان+ ید +م به وجود آمده است. پسوند ماضی ساز از تکواژهای وابسته دستوری است.
س2- آیا پسوند ماضی ساز در افعال ماضی مثل (رسید)و(آمد) یک تکواژمستقل به حساب می آید؟فعل (آمد)ورسید را از نظر تکواژتجزیه نمایید.
ج2- نظر زبان شناسان ودستور نویسان در این مورد متفاوت است اما از نظر مولفان کتب زبان فارسی فعل های ماضی از نظر ساختمان به دو گروه باقاعده .وبی قاعده تقسیم می شود.افعال با قاعده افعالی هستند که از بن مضارع به علاوه ی یکی از پسوند های ماضی ساز ( اد، ید ،ت ،ست)تشکیل یافته اند.  رسیدن= رس + ید +ن   توانستن = توان +سِت + َن
افعال بی قاعده ، به افعالی اطلاق می شود که در ظاهر از بن مضارع به علاوه یکی از پسوند های ماضی ساز تشکیل نشده است:  گفتن ،  آمدن،....
در مورد افعال با قاعده ،پسوند ماضی ساز جزو تکواژهای فعل محسوب می شود.ودر شمارش تکواژها به حساب می اید امّا در افعال بی قاعده ، پسوند های ماضی ساز تکواژی جدا به حساب نمی آید .در نتیجه افعال ماضی بی قاعده با احتساب تکواژصفر ،در فارسی امروز دو تکواژمحسوب می شوند.
س3- فعل های امر چند تکواژمحسوب می شود؟
ج3-فعل امر دوم شخص مفرد:ب+بن مضارع+ تکواژصفر
برو: ب + رو +
بنشین :ب +نشین +
فعل امر دوم شخص جمع : ب + بن مضارع + ید
بروید :ب + رو +ید
بفرمایید : ب + فرما  + واج میانجی + ید 
س4- فعل نیست چند تکواژدارد ؟آن را تجزیه کنید.
ج4- فعل نیست در جمله ی ( کسی در خانه نیست) از نظر مولفان کتابهای درسی دو تکواژاست.
نیست +
البته نا گفته نماند اگر از منظر تاریخی به این واژه نگاه کنیم ،مشاهده می کنیم این کلمه از سه تکواژ :ن +است + ترکیب یافته است  که در فارسی امروز دو تکواژ (ن )  + ( است ) در هم ادغام شده اند وبه هم راه تکواژصفر ، دو تکواژ به حساب می آیند.
س5- ماضی مستمر سوم شخص مفرد ( داشت می رفت ) چند تکواژ  صفر دارد ؟وتعداد تکواژهای آن به طور کلی چند تا است؟
ج5- ماضی مستمر سوم شخص جفرد دارای دو تکوازصفر است. داشت +  + می + رفت +      
همانطور که ملاحظه می شودگروه فعلی ( داشت می رفت) به طور کلی پنج تکواژ دارد.
س6- واژه ی( همراهند) چند تکواژ دارد؟
ج6- از سه تکواژ  هم + راه + َند  ساخته شده است.
س7- فعل های ماضی نقلی مانند ( رفته ای ،گفته ام  و....)با توجه به این که فعل کمکی در  آن ها مستتر است. چند تکواژ دارند؟
ج7- فعل های ( رفته ای ،گفته ام  و....) دارای سه تکواژ ند.
رفت + ه  + ای
گفت + ه + ام
س8- تعداد تکو.اژ های کلمات زیر را مشخص کنید:
باید  ،  حقیقت ، کرامت ، ملالت ، زحمت ، بستنی 
ج 8- تمامی کلمات بالا به جز واژه ی (بستنی) یک واژه ساده هستندو بنابر این یک تکواژ دارند اما واژه بستنی  سه تکواژ دارد : بست + ن + ی
س9- تعداد تکواژ های افعال  ( خورده ایم ، گفته ایم ) را مشخص و تفاوت میان آنها را بیان نمایید.
ج9- همانطور که در سوال دوم مطرح شد در این جا با دو نوع فعل مواجه هستیم  .فعل ( خورده ایم 9 دارای چهار تکواژ است .خور + د + پسوند ماضی ساز + ه + ایم .
امّا فعل گفته ایم سه تکواژ دارد : گفت + ه + ایم
سوالی که در این جا  مطرح می گردد این است که  چرا با وجود ساخت یکسان ( ماضی  نقلی دوم شخص جمع ) در تعداد تکواژ تفاوت دارند؟ در این جا با دو نوع فعل سرو کار داریم فعل خورده ایم فعلی با قاعده است زیرا خورد از بن مضارع + پسوند ماضی ساز تشکیل شده است.در صورتی که در فعل گفته ایم این طور نیست و گفت تنها د یک تکواژ است  چرا که بی قاعده محسوب می شود  ( ظاهراًاز بن مضارع وپسوند ماضی ساز ساخته شده است)
بنابر این تفاوت در نوع فعل باعث تفاوت در  تعداد تکواژهای گروه فعلی می گردد.
س10- چرا کلماتی همچون زمستان ،تابستان،دبستان ،دیوار،دیوانه،و....راساده فرض می کنیم  در صورتی که خود متشکل از تکواژه هایی مجزا هستند؟
ج10- مسئله ای که در این جا مطرح است  مسئله مطالعه همزمانی ودر زمانی ( تاریخی)واژه است اگر این کلمات را از منظر زبان شناسی در زمانی مطالعه کنیم حق با شما است اما همانطور که در مقدمه  کتاب زبان فارسی اشاره شد در این کتاب ها ( فارسی امروز) مطرح است بنابر این باید از منظر زبان شناسی هم زبانی به ساختار این واژه ها نگاه کرد با توجه به این که فارسی زبان امروز قادر به توانایی تفکیک اجزای کلمه نیست.بنابر این این کلمات در فارسی امروز وبا توجه به مطالعه همزمانی ،ساده فرض می شوند ،هر چند از منظر زبان شناسی در زمانی این کلمات غیر ساده اند واز دو یا چند تکواژ تشکیل شده اند.
س11- چرافعل پیشوندی مرکب نداریم مثل سر در آموردن، از پا افتادن
ج11- اگر بخواهیم فعل را به دسته های متمایز تقسیم کنیم ،چند ین نوع تقسیم بندی ممکن است ،یکی آن است که تقسیم بندی اسم را اساس قرار دهیم وبه چها رنوع ساده ، مرکب ،مشتق،  ومشتق مرکب تقسیم کنیم.با در نظر گرفتن همان ویژگی اسم . راه دیگر این است که برای سهولت کار ، چهار دسته را تقلیل دهیم ومثلاًبه دو دسته ی ساده ، مرکب تقسیم کنیم ( مانند خیام پور) یا ( فرشید ور) امّا هر دو ناگزیر فعل غیر بسیط را به دو بخش تقسیم کرده اند که نتیجه همان است. راه دیگر نیسز همان است که همه را ذیل سه دسته ی ساده ،پیشوندی،ومرکب بیاوریم ( مشکواه الدینی)ومانند کتابهای درسی اخیر که انجام داده اند.اختیار نوع اخیر برای کتابهای درسی بر این اساس است که مرکب اعم اسیت از مرکب وپیشوندی-مرکب، وبه تفکیک دقیق تر آن برای این گروه سنی نیازی نیست.البته افزودن نوع دیگری از فعل یعنی فعل گروهی یا عبارت فعلی نیز به این دسته بندی ممکن است.تمام این دسته بندی ها  درست است ومغایرتی با هم ندارد.
س12- پیشوند هایی مثل فرا ، باز ، در و...چه نوع هستند ؟تصریفی ، یا اشتقاقی؟ چرا؟
ج12-چون جزو وند های تصریفی قید نشده است  قطعاً مشتق است اما مشکل این جا است که فعل مشتق نداریم ومسئله ی مشتق بودن این نوع فعل هم با توجه به این که اصولاًوند مشتق ساز هستند، روشن است ودر کتب درسی بیان نشده است.
س13- آیا تکواژهای ماضی ساز فقط در فعل منظور می گرددیا در اسم وصفت هم به حساب می آیند؟مثل خوردنی ، خریدار.....
ج13- به نظر می آید که باید حساب کرد .شما وقتی واژه های فوق را تجزیه می کنید خور+د+ن+ی   ویا خر+ید +ن+ی به حساب می آید.بن مضارع یه تکواژ جدا به حساب می آوریم
س14-آیا نشانه های اختصاری تک واژ وواژه به حساب می آیند ؟مثل (ص) ، ( ع )و......
ج14- نه ،اگر ما نشانه پیکان رابه دلیل آن که بر معنایی  دلالت می کند بتوان تکواژ به حساب آورد  حروف اختصاری هم می توان.چون از تر کیب آن ها تکواژ ساخته نمی شود وشاید ممکن است کسی بگوید این نشانه ها نه تنها واج هستند بلکه از مرحله واجی هم گذشته اند.وتکواژ وواژه وجمله هم شده اند.بنابر این معنا دارند.مثلاًاز ( ص ) پی به صلی الله علیه وآله می بریم وبه این اشکال این گونه پاسخ می دهیم کخ با دیدن علامت پیکان هم می توان معنی ومفهومی درک کرد.بر حسب قرار داد وعرف وعادت ماست که به این شکل ددر آمده است.یا از نوع قواعد جاری ومستعمل جامعه ماست ووابسته به آموزش وفراگیری تا همه ی افراد جامعه این مفهوم را درک کنند.بنابر این این علائم را باید یک نشانه به حساب آورد از نوع قرار دادی که خود اعتبار زبانی ندارد.
س15- نهاد جدا ی محذوف آیا در شمارش گروه به حساب می آید؟
ج15-  .......کتاب را آورد.
به ازای هر جزو محذوف در جمله نشانه تهی یا – می آوریم ودر رسم نمودار هم از این نشانه ها استفاده می کنیم .حذف نظام  جمله را تغییر نمی دهد.بلکه تنها جزیی یا بخشی از سخن را که گوینده فکر می کند شنونده می داند از روساخت حذف می کند اما در ژرف ساخت هم چنین موجود است وباید تهی وعلامت- را هم که به جای جزو محذوف  می گذاریم در شمارش گروه به حساب آ وریم  .
 س16- در عبارت ( گروه ادبیّات گرد هم آیی دارند ، یا دارد) کدام صحیح است؟
ج16- می دانیم که گروه  اسم جمع یا مجموعه است.پیش نهاد می کنیم به جای اسم جمع از این پس اسم مجموعه را به کار ببریم وبرای اسم جمع ( مجموعه) جاندار از قبیل کاروان ،گله،مجلس، و.....همیشه فعل را مفرد به کار ببریم.مثال: کاروان آوارگان وارد کشور ما شد.وغیرو....
س17- غیر ممکن مرکب است یا مشتق؟
ج17- به نظر می آید که مشتق است زیرا به معنی ناممکن است.در مسائل دستوری به معیارهای دستوری تکیه نکنید زیرا هر واژه حکم خودش را دارد وهر زبانی را هم بر اساس معیار های خودش می سنجند .این قیاس که چون غیر ممکن به معنای ممکن است از نوع قیاس هایی است که برخی از دستور نویسان پیشین در باب فعل مرکب می کردند.یعنی یه کلمه را معادل در فارسی معادل یک واژه عربی یا انگلیسی قرار می دادندومجموع آن ها را چون یک معنی واحد می رساند یک فعل مرکب به حساب می اوردند.مثل نگاه کردن که در عربی نَظَرَودر  فرانسه  regarder است معنی این سخن این است که همه ی زبانها دارای ساخت واحد هستند وهمه ی گویشوران به زبان یکسان می نگرند.در حالی که واقعاً این جور نیست.پس باید بگوییم که غیر ممکن مشتق مرکب است زیرا از دو واژه ی غیر وممکن ونقش نمای اضافه ساخته شده است.
س18- آیا متمم اجباری (فعل) محذوف در شمارش گروه به حساب می آید؟ اگر پاسخ منفی است چه طور در شمارش واژه واجزای اصلی جمله به حساب می آید ولی در گروه نه؟
من کتاب خریدم جمله چهار جزیی است  باید چهار گروه هم باشد.پاسخ این سوال در خودآن نهفته است یعنی اگر اجباری است مثل همه اجباری هاست که در ژرف ساخت وجود دارند وتنها به یکی از دلایل وضوح  عدم نیاز ،بی اهمیّت  بودن وبا دانش قبلی مخاطب از روساخت حذف می شوند .
س19- خداوند دو تکواژ است یا یک تکواژ؟اگر دو تکواژ حساب کنیم ( وند) به چه معنا است؟مگر خداوند گونه آزاد  نیست؟ ضمناًآقای وحیدیان دو تکواژ گرفته است.
ج19- یک تکواژ است وگونه آزاد ( خدا)می باشد.ما می گوییم،  روزگاری این وند به شهادت کلام بزرگان همان ( مند) امروزی است یا چیزی در حد آن بوده است.ولاجرم  واژه ساز وباز هم لاجرم اشتقاقی ، امروز بر خلاف همتای دیگرش مند فعال نیست ودر نتیجه یک تکواژ آزاد نمی تواند به شمار رود  زیرا امروز استقلال دستوری ومعنایی خود را از دست داده است آقای دکتر وحیدیان با استدلال دیگری خداوند را دو تکواژ می دانند.یعنی می فرمایند خدا یک واژه  هست ویک تکواژ ومستقل به اعتبار اسقلال خدا می توان وند را به این دلیل که هنگام حذف شدنش از تکواژ پایه هنوز هم تکواژ پایه مستقل وبا معنا ودقیقاً در همان معنا ی پیشین می ماند چیزی افزون بر پایه دانست وچون در تقسیمات واژگانی چیزی هم نداریم  پس ناگزیر باید آن را تکواژ به حساب آورد وبا این دلیل خداوند دارای دو تکواژ می شود  فرمایش این درست است وقرلرمان هم همین بود که به عنوان مرجع معتبر حرف  زده باشیم.
س20-(ی ) در خدای ،جای، موی، و......تکواژ میانجی است؟
ج20- خیر .وامّا اگر منظور شما واج میانجی باشد در آن صورت پاسخ ما هم می شود آره وخیر.بدانیم که تکواژ میانجی میان دو مصوت میانجی گری می کند  در حالی که در خدای ، جای ،....پس از ی مصوتی نیامده است  امّا این در صورتی است که این واژه ها به تنهایی به همراه این به کار روند که گمان نمی کنیم دیگر در سراسر این مملکت کسی بگوید خدای حافظ ،یا او با موی هایش بازی کرد و.....یا بله در شعر ونثر قدیم معمول بوده است  امّا در نثر فارسی امروز هنگامی  ( ی) در پایان این واژه ظاهر می شود  که بعد از آن ها مصوتی آمده باشد.نمونه ( خدای بزرگ ) پس ی در این موارد صامت میانجی است  خلاصه این که هیچ فارسی زبانی  امروزه خدا وجا و...   را خدای وجای و.... تلفظ نمی کند  ولی در پایان این واژه ها در حالت عادی  نمی  آید  هر جا آمد معلوم است که زبان آن را لازم داشته وآورده است و....آری فقط در همان جای لازم به عنوان صامت میانجی ظاهر می شود.
س21- ی در بن مضارع  گوی ، جوی ، و... جزو خود کلمه است  یا میانجی است؟
ج21-  اصلاً بفرمایید جایی را سراغ دارید که امروزه فارسی زبانی بگوید بگوی چرا تاخیر کردی؟ا مّا هیچ فارسی زبانی را هم نمی توانید بیا بید که  که بتواند بگوید  می گو –َ م وبه این دلیل ناگزیر  است بگوید  می گویم واز طرف دیگر بن های مضارع امروز اصلاً کار برد مستقل ندارند  چه با (ی) وچه بی (ی) امّا اگر در مواردی که مثال زدیم بیایند (ی) در پایان همه ی آن ها صامت میانجی است .
س22- (ه) در صفت مفعولی ( گفته) تکواژ صرفی است یا اشتقاقی؟
ج22- اشتقاقی .زیرا از بن ماضی و صفت مفعولی ساخته شده است . یعنی باعث ساخت واژه ای جدید شده است. چرا فقط گفته را مثل می زنید ؟در همه ی صفت های مفعولی همین طور است .
س23-خاطره چند تکواژ دارد؟
ج23-خاطر همان خاطره نیست.پس واژه ی جدید است واگر این را قبول داشته باشیم .پس باید قبول کنیم که    ( -ِ)  (ه) خاطره هم یک تکواژ است .پس خاطره  دو تکواژ است.
س24-حروفی که در فرایند واجی کاهش حذف می شوند آیا در شمارش واج به حساب می آیند یا نه؟مثلاً واژه ی دست بند 8واج دارد یا 7واج؟
ج24- بستگی به شیوه خواندن دارد  زیرا اعمال فرایند واجی اغلب اختیاری است .مثلاًهیچ کس نمی تواند حکم کند که ( روزگار) را همیشه روزِگار بخوانیم یا روزگار( ruzegar-ruzgar) حالا سوال این است که اگر ازما خواستند واژه ای را مثل روزگار واج نویسی کنیم آیا باید فرایند واجی را در نظر بگیریم یا نه  به این سوال احدی پاسخ نداده است زیرا ایراد در سوال است نه در دانش ما . کسی که از ما می خواهد ساخت واجی روزگار را مشخص کنیم بدون اعراب گذاری  شیوه ی دقیق خواندن آن را مشخص کرده باشد .یا از دو تلفظی بودن این واژه آگاه نیست  یا به آن توجه ندارد ویا به عمد به آن بی توجه است که در هر سه حالت زحمت  دیگران می دارد.پس  توصیه ما این است که از طرح معما های حل نشدنی – نه به دلیل سختی که به دلیل کمبود اطلاعات  در درس زبان فارسی مانند همه ی درس های دیگر جداً باید خود داری کرد. پس ساختار واجی یک واژه را بر اساس شکل مکتوب آن مشخص می کنیم.  نمونه سوال: ساختار واجی واژه ی دست بند را مشخص کنید.د  /-َ /س/ت/ب/-َ/ن/د/
سوال:ساختار واجی واژه ی دست بند را با در نظر گرفتن فرایند واجی  هنگام تلفّظآن مشخص کنید؟        د/-َ/س /ب/-َ/ن/د/
س25- حروفی که در فرایند واجی افزایش می شوند آیا در شمارش واج به حساب می آیند یا نه؟مثلاً خیابان 7واج است یا 6واج؟
ج25-به این واژه چیزی افزوده نشده است .فقط تغییر eبه iصورت گرفته که تقریباًدارد شامل همه ی e ها می شود.پس این وازه دو تلفظی نیست.وتنها به یک شکل خوانده می شود:خ+ی/ی+ا/ب+ا+ن/امّا در عروض مصوت اول این وازه ها  -ِ تلفّظ می شود.
س26- حروفی که در فرایند واجی ادغام می شوند آیا در شمارش واج به حساب می آیند یا نه ؟ مثلاً کبوده 6واج است یا 7واج
ج26- این واژه تنها یک تلفّظ دارد.ه در پایان این واژه تلفظ می شود وصامت است ومصوت نیست ودر اصل کبود ده بوده است وپس همان گونه که ه در ده تلفظ می شود در کبود ده هم باید تلفظ نمود پس هفت 7 واج دارد.
س27-داستان جنّ وپری ولیلی ومجنون  چند واژه است ؟سه واژه یا یک واژه ؟
ج27-سه واژه
س28- می بینمشان  چند واژه است؟ اگر یک واژه است مگر می تواند دوگروه اسمی وفعلی باشد؟
ج28- دو واژه است زیرا در زنجیره ی جانشینی یک واژه جای گزین ضمیر های پیوسته  ی شخصی می شود . مثال: می بینم آنها را و.... هنوز هم امکان جابجایی آنها وجود دارد که نشانه استقلال آنها است  مثال: پیدایش کردم= که می شود پیدا کردمش .یکی از شرط های  یا ویژگی های کلمه   امکان جابجایی آزاد آن در جمله گرفته اند.
س29-بزرگم ومعلمی؟ چند واژه است ؟اگر یک واژه به حساب آوریم مگر (م) یا (ی) به جای فعل هستم وهستی نمی باشد؟ در این صورت باید (م) و(ی) به تنهایی یک واژه حساب شود.
ج29-دو واژه است معلمی که می شود معلم هستی و(ی) جزو معلم نمی باشد یکی دیگر از ویژگی های واژه این است که نمی توان اجزای دیگر کلام را میان عناصر سازنده واژه وارد کرد.
س30-کتابم  ودفترش چند واژه است؟ضمایر متصل تکواژ آزاد هستند یا وابسته؟
ج30- ضمایر پیوسته یک تکواژ به حساب می آیند ویک واژه هستند . در زبان فارسی تکواژ نقش نما ی اضافه وصفت یعنی کسره اضافه وضمیر های پیوسته  شخصی دو استثنا به حساب می آیند.از آنجا که این تکواژ ها یک واژه به حساب می آوریم از این رو باید یک تکواژ آزاد به حساب آوردو از آنجا که استقلال آوایی ندارند زیرا ضمیر های شخصی در زنجیره کلام با مصوت آغاز می شوند و(-ِ) نیز فقط یک مصوت است واین مصوت با با آخرین صامت واژه قبل تشکیل یک هجا می دهد و آزاد دانستن آنها با واقعیت سازگاری ندارد( واقعیت کاربردی)از این رو به واقع باید این دو مورد را جزو استثنائات دانست پس ما در زبان فارسی مجموعه ی تکواژ ها را با معیار مشخص دو دسته آزاد ووابسته  می دانیم  اما این دو مورد استثنا در این دسته بندی جای نمی گیرد وتنها کاری که برای معرفی آنها می ماند این است که باید تنها ویژگی این دو را تو صیف کرد . با این حال اگر بخواهیم به هر قیمتی شده این استثنائات را نیز در این دو دسته جای دهیم بهتر است طبق قاعده که هر واژ ه ی ساده ای یک تکواژ آزاد به شمار می آید  این دو تکواژ آزاد را به شمار آوریم .
س31-( متمّم قیدی ) گروه اسمی یا قیدی یا حرف اضافه است؟
ج31-متمم قیدی به تنهایی گروه اسمی است امّا به همراه حرف اضافه  اش گرو ه قیدی به شمار می آید.هر گاه حرف اضافه از ابتدای متمم قیدی حذف شود به گروه  قیدی تبدیل می شود . نمونه ( کجا می روی ) ( کجا ) گروه قیدی است.
س32- (نوعی ) در جمله ورزش نوعی ریاضت است  چیست؟ آیا می توان ممیّز به حساب آورد.
ج32-شکی نیست که در این جمله منظور ما این نیست که ورزش یک نوع ریاضت است .امروزه( ی ) در پایان اسم ها دیگر در تقابل با دو وسه و... نیست.یعنی اصلاً معنای یک نمی دهد از طرفی دیگر هنگامی که صفت شمارشی همراه ممیز می آید بر روی صفت شمارشی تکیه می شود اما در این جمله ورزش یک نوع ریاضت است تکیه روی یک نیست.ودر واقع نوعی صفت مبهم پیشین می باشد .
س33- در جمله ی شما برای معلم خود پیام را بنویسید .سه جزئی است یا چهار جزئی؟
ج33- حرف اضافه ی نوشتن برای نمی باشد.امّا پیام جزو اسمهایی است که می تواند به کمک حرف اضافه ی ( برای) بگیرد. مثال: پیامی برای جوانان ، پیام رییس جمهور به مردم.پس بنابر این معلم متمم است برای پیام وسه جزیی می باشد.
س34- اصوات جزو گروه اسمی است یا قیدی؟
ج34- اگر منظور از اصوات صوت است جمله می باشد .صوت نوعی استثنا از جمله می باشد ودر این صورت گروه نمی باشد واحدی بالاتر از گروه است . تعریف صوت: صوت واژ های است که مانند دیگر واژه ها ی زبان کاربرد ندارد یعنی نمی توان مفعول،متمم، ونهاد قرار بگیرد.وتنها از موقعیت وموارد ونحو هی بیان وقرینه می شود به مفهوم آن پی برد.
س35- (ان) در واژه های گیلان ،پاییزان، شادان، کوهان، .....چه نوع تکواژی است ؟آیا وند اشتقاقی است یا صرفی؟مشتق هستند یا مرکب؟
ج35-اصل مهم در تشخیص این نوع تکواژ ها وواژه ها حفظ استقلال دستوری تکواژ ها در ذهن اهل زبان است.امروزه هیچ ایرانی ای گیلان را متشکل از گیل+ان نمی داندپس بهتر است این واژه ها را ساده به حساب آوریم ولی بهاران متشکل از بهار +ان می دانندپس مشابه این گونه کلمات را باید مشتق به حساب آورد.
س36- (زیاده خواه ) مشتق مرکب است یا مرکب) به عبارت دیگر زیاده مشتق است یا ساده ؟ زیاده گونه آزاد است یا مصدر زیادت ؟ اگر گونه آزاد است ساده وزیاده خواه مرکب است. اگر مصدر باشد زیاد خواه مشتق مرکب است.
ج36- توجّه گونه های ازاد دو گونه هستند ومیان آنها تنها دو  گونه تلفظ وجود داردکه ناشی از اعمال فرایند های آوایی متفاوت است.مثال: بادمجان، بادنجان و.....یعنی بادنجان همان بادمجان است.میان دو گونه تفاوت ساختار وجود دارد یعنی یکی یک تکواژ بیشتر از دیگری داردجاوید+ جاویدان //شاد+شادان و...این دسته از گونه های آزاد یک واژه از نظر معنایی معادل هم به شمار  می روند اما از نظر دستوری نه پس وند های به کار رفته در آن ها را در صورت حفظ استقلال دستوری باید به عنوان پسوند اشتقاقی به رسمیت شناخت ،گرچه محصول این اشتقاق تفاوت معنایی چندانی ایجاد نمی کند.
زیاده گونه ی آزاد زیاد نمی باشد چون به جای هم به کار نمی روند وحتی بر خلاف نمو نه های دسته ی نخست با هم در توزیع تکمیلی هم نیستند نمونه: زیاده=بیش از این   //     زیاد =خیلی
زیاده حالت تغییر یافته زیادت است که یک واژه ی ساده به شمار می آید.
س37-فریده وحمیده چند تکواژ دارد ؟ اگر دو تگواژ  به حساب آ وریم مگر علامت تانیث هم مشتق سارز است ؟ چون آقای وحیدیان دو تکواژ به حساب می آورند.
ج37- اگر بپذیریم که (-ِ)،  ( ه) در این جا تکواژ مجزایی نیست ، باید بلافاصله این را بپذیریم که فریده وحمیده همان فرید وحمید ند وچون واقعاض این طور نیست پس باید پاسخ عاقلانه ای داشته باشیم وپاسخ عاقلانه هم فعلاً ( تا پیدا شدن مفر بعدی ) این است که بگوییم تکواژ ( -ِ) (ه)  تنها در پایان اسم های خاص به مفهوم تأنیث دلالت می کند.پس در این موارد خاص،این عنصر، یک تکواژ به شمار می آید واز آنجا که واژه ی جدید می سازد ، (-ِ) به این دلیل که نمی توان به فریده وحمیده ، فرید وحمید گفت وبعد هم ادعا کرد که این دو گونه های آزاد همند.)اشتقاقی هم هست
س38- علی اکبر ، محمد حسن وواژه های شبیه به آن مرکب است یا شبه ساده؟چون در درس نوزد هم زبان فارسی  3 عمومی ( کلمات دخیل در زبان فارسی) که قبلاً به صورت مضاف ومضاف الیه ( خاتم الانبیا ، امیر المومنین) بوده اند. شبه ساده به حساب آورده  است؟
ج38- آن واژه ها به همان شکل از زبان عربی وام گرفته شده اند در حالی که ساخت اسم خاص مرکب از دو اسم خاص ساده ازشیوه های واژه سازی در زبان فارسی است.پس علی اکبر وعلی رضا و....اسم مرکب به شمار می آیند
س39- آیا می توان واژه هایی مثل بری ( از مصدر بردن) ومشتری یا آری وماندگاری با هم قافیه شوند ؟زیرا در هر دو ی الحاقی است با این تفاوت که ( ی) در واژه ی بری وماندگاری طبق تبصره ی1 ودر مشتری وآری طبق تبصره ی 2 الحاقی است.
ج39-حالت اول : حرف ی طبق تبصره ی1 الحاقی باشد اما از نظر نوع دستوری در واژه های قافیه با هم فرق داشته باشند .این مورد در :
      تو بگفتی که به جای آرم وگفتم که نیاری        عهد وپیمان وفاداری ودل بندی وباری   
که در ادامه آن را با تاری ( تاریک) قافیه کرده است وملاحظه می کنیم که در سه واژه ی فقافیه که در این شعر به کار رفته است ( نباری، یاری، تاری)ی به تر تیب به عنوان شناسه فعل حاصل مصدر ونسبت به کار رفته است.
حالت دوم: حرف ی طبق دو تبصره ی مختلف (1،2) الحاقی باشد در این مورد نیز شعری را بررسی می کنیم که می فرماید:
آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری       یا کبر منعت می کند کز دوستان یاد آوری
که قافیه های دیگر این غزل عبارتند از    : منظری ، صورتگری ، مشتری ، عنبری ، پری ، دری، ( در هستی )  دری ( منسوب ) می خوری ، بگذری ، می پروری ، وسامری که در واژه های مشخص شده ( ی ) طبق تبصره ی ( 2) الحاقی می باشد.
س40- در تبصره ی 2 آمده است اگر دو واژه ی مثل ( بر ه وتره) با هم قافیه شوند ، اگر چه (ه) جزو کلمه اصلی است الحاقی به حساب می آید.در این صورت آیا روی را می توانیم (ر) به حساب آوریم  . یا در دو واژه ی علی ومنجلی که طبق تبصره ی 2 (ی) الحاقی است آیا (ل) روی است ؟ یا در این کلمات روی صدق نمی کند .چون اگر روی به حساب آوریم تا با تعریف روی که آخرین  حرف کلمه ی اصلی است جور در نمی آید.
ج40- روی آخرین حرف از حروف اصلی قافیه است ؛بنابر این در بره وتره (-ِ) = (ه) حرف الحاقی است ،حرف (ر ) روی به حساب می آید ودر دو کلمه علی ومنجلی (ی) الحاقی است و0(-َ ل ) حروف اصلی قافیه ؛بنابر این روی حرف (ل) است .
س41- در پاورقی کتاب (ص) آمده است که مصوت کوتاه –ِ به ندرت اساس قافیه قرار گرفته است به خصوص زمانی که الحاقی داشته باشد  مثل:          هرکجا ذکر او بود تو که ای           جمله تسلیم کن بدو تو چه ای     که روی –ِ جزو حروف اصلی؟    اگر اساس قافیه مصوت کوتاه –ِ باشد با هیچ یک از 2قاعده جور در نمی آید.  اول باید گفت در این کلمات حرف روی چیست؟ دوم باید گفت اگر اساس قافیه مصوت کوتاه –ِ باشد کدام یک از دو قاعده شامل حال این می شود. اگر اساس قافیه مصوت کوتاه –ِ باشد کدام یک از دو قاعده  ی 1و2 اساس ساختار قافیه قرار گرفته است؟
ج41- کلماتی از این دست که واژه های قافیه قرار گرفته اند  بسیار محدود هستند بنابر این کم تر به این مورد توجه شده است اما به هر حال همان مصوت کوتاه –ِ به عنوان آخرین حرف از حروف اصلی قافیه به عنوان روی محسوب می شود.    وهیچ یک از قواعد 1و2 در ساختار این قافیه ملاک عمل وقابل استفاده نیستند پس به این دو قاعده برای تبیین بیت آخر استفاده نکنیم واین مورد را قاعده ی سومی بدانیم که به علت کم کاربرد بودن به عنوان یک تبصره یا استثنا بیان می شود وضرورتی هم ندارد به تفصیل آن پرداخته شود .
س42- در دو واژه ی قطره وذره قافیه صحیح نیست چون حروف اصلی مشترک ندارند  حال اگر حروف الحاقی داشته باشند می توان طبق تبصره 3 قافیه را صحیح به حساب آوردمثل  تر ، پر، (قافیه نادرست) تری ، پری،  ،چون الحاقی دارد صحیح است یا کلماتی که از نظر خطی قافیه آن ها غلط است می توان با اضافه کردن حروف الحاقی ، قافیه کرد مثل لذیذ ی ، حظی و....
ج42- در قاعده ی 2 وقتی اساس قافیه یعنی حروف اصلی بر اساس الگوی هجایی ( مصوت +صامت +صامت=روی)  بنا شده باشد لازم است که یکسانی خطی را در صامت اول رعایت کنند به ندرت دیده شده است که این یکسانی در صامت اول رعایت نشده است این در مواردی است که دو حرف قریب المخرج باشند چنان که فردوسی می فر ماید : به نام خداوندتنزیل ووحی / خداوند امر وخداوند نهی
ویا سعدی می فرماید:  چه مصر وچه شام وچه بر وچه بحر        همه روستایند وشیراز شهر   قدما به این حرف ساکن جز( و/ا /ی) قید می گفتندو چنان که اشاره شد التزام حرف قید در قوافی واجب است .لازم به ذکر است که داشتن حروف الحاقی در چنین مواردی تأثیری در حرف قید ندارد؛بلکه فقط حرکت پیش از روی (توجیه) را می توان با افزودن پسوند تغییر داد؛ چنان که حکیم انوری مشتری وشاعری وعنصری را قافیه کرده است.اما در مورد سوال قافیه کلمات حظی ولذیذی موضوع متفاوت است وبا الحاقی  گرفتن ی ،آن چه باقی می ماند ،ظ، ویذ است که به هیچ شکلی اساس قافیه قرار نمی گیرند ؛ چون در آن مورد خاص نیز باید مصوت ها کوتاه باشد ومتفاوت ؛اما در این مورد ظ داریم ویذ .
س43- در صفحه ی 10نوشته شده است در صورتی پسوند وپیشوند واژه ی قافیه محسوب می شوند که تکرار نشود مثل :لولیان ، پروان ، چون ان در واژه ی لولیان  نشانه  ی جمع است ودر واژه ی روان نشانه  ی صفت حالیه است  به همین دلیل قافیه صحیح است ولی در زلفکان ورخان چون ان در هر دو نشانه ی جمع است قافیه صحیح نیست.سوال در این جاست که  :
1-    آیا ان به تنهایی اساس قافیه قرار می گیرد یا اساس قافیه لولیان وروان است؟
2-   اگر ان واژه ی  قافیه است   پس چرا در کتاب از سالهای قبل ( 70) تاکنون زیر دو واژه ی لولیان وروان خط کشیده است؟ وازطرف دیگر این بیت مطلع غزل مولوی است  .با قافیه های آسان، زیان ، و....آیا می شود در بیت اول واژه ی قافیه ان ودر بیت های دیگر یک واژه ی معنا دار مثل آسمان وزیان و.... باشد ؟همچنین در هیچ کتابی آن را به تنهایی واژه ی قافیه نگرفته اند .در کتاب عروض وقافیه دکتر شمیسا آمده است :چون ان در واژه ی قافیه تکرار شده است قافیه صحیح است  مثلاً روان، لولیان .نه این که ان واژه ی قافیه است
ج43- بهتر بود در کتاب درسی می گفت در صورتی پسوند وپیشوند اساس قافیه محسوب می شود که تکرار نشود تا این اشکال پیش نیاید اما به  هر حال استنباط شما صحیح است وان در مثالهای فوق واژه ی قافیه نیست، بلکه حروف اصلی قافیه است اما در مثال زیر – که بر ودر جدا نوشته می شوند خود در  حکم واژه های قافیه هستند ور در آنها حروف اصلی قافیه است ونمی گیرد ردیف به حساب می آید:          دلم جز مهر مهرویان  طریقی بر نمی گیرد          زهر در می دهم پندش ولیکن در نمی گیرد
 س43- در بیت : کنون با خرد باید انباز گشت            که فردا نماند ره باز گشت
واژه ی قافیه کدام است؟آیا انباز وباز واژه ی قافیه وگشت وگشت ردیف است ؟یا این که گشت وگشت به دلیل متفاوت بودن معنا قافیه است وردیف ندارد.
ج43- به نظر می رسد گشت وگشت با این که معنایشان متفاوت است ، ردیف است زیرا این بیت مطلع غزل سعدی است و اگر این دو واژه را قافیه به حساب آوریم با ردیف های دیگر ابیات تناقض پیدا می کند بنابر این انباز وباز واژه ی قافیه وگشت وگشت ردیف است.0
چند سوال درباره  زبان فارسی
سلام به همه دوستداران زبان وادبیات فارسی امروز   پاسخ آقای دکتر عمرانی را در مورد چند سوال زبان فارسی که خانم ایری لطف نمودند و این مطلب را ارائه دادند می بینیم
سؤال اول - «می‌بینمشان» چند واژه است؟ اگر یک واژه است مگر می‌تواند دو گروه اسمی و فعلی باشد؟
با سلام خدمت شما همکلاسی محترمامیدوارم پرسش و پاسخ هایی که از وبلاگ آقای عمرانی، مؤلف کتاب زبان فارسی دبیرستان برایتان می گذارم مفید باشد.سؤال اول - «می‌بینمشان» چند واژه است؟ اگر یک واژه است مگر می‌تواند دو گروه اسمی و فعلی باشد؟دو واژه است، زیرا:1- همیشه در زنجیره‌ی جانشینی، یک واژه جای گزین ضمیرهای پیوسته‌ی شخصی می‌شود؛ نمونه: می‌بینم آن‌ها را، می‌بینیم تو را و ...2- هنوز هم امکان جابجایی این ضمیر در جمله وجود دارد که همین نشانه‌ی استقلال آن‌هاست؛ نمونه: پیدایش کردم- که می‏شود: پیدا کردمش و ... سؤال دوم - «بزرگم» ، «معلمی» چند واژه است؟ اگر یک واژه به حساب آوریم مگر «م» یا «ی» به جای فعل هستم و هستی نمی‌باشد؟ در این صورت باید «م» و «ی» به تنهایی یک واژه حساب شودبه همان دلیل بالا دو واژه است. نمونه‌ی دلیل 1 : معلمی : که می‏شود: معلم هستی، معلم بودی، معلم شدی و ...نمونه‌ی دلیل 2 : معلم کلاس سومی‌هایی، معلم شنایی و ... پس «ی» جزئی از واژه‌ی «معلمی» نیست و گرنه امکان جداشدنش از این واژه وجود نداشت؛ زیرا یکی از ویژگی‌های واژه آن است که نمی‌توان اجزای دیگر کلام را میان عناصر سازنده‌ی واژه وارد کرد.می‏توانیم تلقی سنتی‏مان را، مخصوصا در زبان فارسی، از واژه عوض کنیم. ، واژه آن است که نتوان در آن شکاف ایجاد کرد و عنصر زبانی دیگری را در محل آن برش وارد کرد. شکل نوشتاری واژه گولمان نزند. این ویژگی را شاید همه‏ی زبان‏هایی که حروفشان هنگام نوشتن به هم می‏چسبد، دارند. اگر این ویژگی را ملاک قرار دهیم، پس هر چند نشانه‏ای که در نوشتن به هم بچسبند، باید یک واژه به حساب آیند و حال آن که می‏دانید و می‏دانیم که چنین نیست؛ مثلا خطش چند واژه است؟ خطنحسش چه طور؟ خطنحسکجش چه طور؟ و این زنجیره را همین طور اگر می‏توانید، ادامه بدهید. به قول مشهدی‏ها : نمتنیبخنیشنخنشیره، مسئول خواندنش ما نیستیم. باشد؟سؤال سوم -  «کتابم»،«دفترش» چند واژه است؟ به طور کل ضمائر متصل اضافی آیا تکواژ آزاد هستند یا تکواژ وابسته؟همان‌گونه که توضیح داده شد، ضمیرهای پیوسته‌ی شخصی یک تکواژ و یک واژه به شمار می‌آیند. به طور کلی در زبان فارسی تکواژ نقش‌نمای اضافه و صفت، یعنی کسره ( =  -ِ ) و ضمیرهای پیوسته‌ی شخصی دو استثنا به شمار می‌آیند. از آن‌جا که این تکواژها را یک واژه به حساب می‌آوریم، از این رو باید آن‌ها تکواژ آزاد به شمار آورد، امّا از آن‌جا که استقلال آوایی ندارند؛ زیرا ضمیرهای پیوسته‌ی شخصی ( در زنجیره‏ی کلام، و باز هم تاکید می‏کنم در زنجیره‏ی کلام )  با مصوت آغاز می‌شوند و «-ِ » نیز فقط یک مصوت است، ( باز هم در زنجیره‏ی کلام، و باز هم تاکید می‏کنم در زنجیره‏ی کلام – دلیل این همه تاکید را بعدا خواهم گفت. ) - به همین دلیل این مصوت معمولا با آخرین صامت واژه ی قبلی تشکیل یک هجا می‌دهد – آزاد دانستن آن‌ها نیز با واقعیت سازگاری ندارد ( واقعیت در این جا یعنی واقعیت کاربردی ). از این رو به واقع باید این دو مورد را جزء استثنائات این دسته‌بندی –به شمار آورد؛ یعنی ما در زبان فارسی مجموعه‌ی تکواژها را با معیارهای مشخص به دو دسته‌ی آزاد و وابسته دسته‌بندی می‌کنیم، امّا این دو مورد استثنائا در این دسته‌بندی جا نمی‌گیرند و تنها کاری که برای معرفی آن‏ها می‏ماند این است که باید تنها ویژگی‌های این دو را توصیف کرد. با این حال اگر بخواهیم به هر قیمتی شده این استثنائات را نیز در این دو دسته جای دهیم، بهتر است طبق این قاعده که هر واژه‌ی ساده‌ی یک تکواژ آزاد به شمار می‌آید، این دو را نیز تکواژ آزاد به شمار آوریم؛ یعنی ملاحظه فرمودید که چگونه! نه؟ پس یک بار دیگر خلاصه‏ی مطلب را عرض می‏کنم:واقعیت این است که از راه‏های معمول تعریف واژه، واژه دانستن این‏ها میسر نشد. خودتان که شاهد بودید که ما چه قدر زحمت کشیدیم که بشود . ولی خب، نشد. راه دیگری پیدا کنیم: می‏گوییم – یعنی قبلا گفته‏ایم - واژه‏ها تکواژ آزادند یا دست کم یک پایه‏شان تکواژی آزاد است – اگر غیر ساده باشند. ساده‏ها که خودشان یک تکواژند و پایه‏شان خودشان-  با این حساب وقتی بالاتر گفتیم دیدمش دو واژه است، عالم و آدم قبول دارند که یکی از این دو ( دیدم ) است. بعدی چه؟ پاسخ معلوم است. کارِ خوب هم سه واژه است: کار و خوب را به عنوان واژه از زمان حضرت آدم ( ع )  قبول داشته‏ایم. پیدا کنید واژه‏ی سوم را. به همین سادگی!سؤال چهارم - «متمم قیدی» گروه اسمی یا قیدی یا حرف اضافه‌ای؟ به نظر می‌رسد جزء گروه قیدی است، زیرا در جایگاه قید قرار می‌گیرد.متمم قیدی به تنهایی گروه اسمی است، امّا به همراه حرف اضافه‌اش گروه قیدی به شمار می‌آید، نمونه:این زمین را برای روز مبادا نگه داشتم.( برای روز مبادا = گروه قیدی است که ساخته شده از حرف اضافه‏ی برای + گروه اسمیِ روز مبادا (در نقش متمم قیدی)به کجا می‌روی (به کجا  گروه قیدی است، کجا به تنهایی گروه اسمی است. فعلا این مطلب را تا همین جا داشته باشید تا بعدا در باره‏اش بیشتر گپ بزنیم)، ( هرگاه حرف اضافه از ابتدای متمم قیدی حذف شود، متمم قیدی به گروه قیدی تبدیل می‌شود، نمونه: کجا می‌روی؟ (کجا = گروه قیدی) به یک شرط:یک توضیح کوچک:این گونه گروه‏های اسمی – که در دسته‏بندی آن‏ها را فقط گروه اسمی می‏نامیم- در حقیقت مشترکند میان گروه قیدی و گروه اسمی؛ یعنی می‏توان در پاسخ جمله‏ی بالا گفت: روز مبادا را که دیده‏است؟ ( چون مفعول است، گروه اسمی است.) یا روز مبادا همین لنگه کفش کهنه هم به کار می‏آید. ( در این جا روز مبادا چرا توانسته قید واقع شود؟ چون گروه قیدی مشترک با گروه اسمی است و این ویزگی را دارد. کجا هم همین ویژگی را دارد؛ یعنی در جمله‏ی ( کجا می‏روی؟ ) گروه قیدی است و در جمله‏ی ( کجا را بیشتر می‏پسندی)، مفعول و در نتیجه گروه اسمی است. امّا واژه‏ای متل اتوبوس فرضا چنین نیست.سؤال پنجم-  «نوعی» در جمله «ورزش نوعی ریاضت است.» چیست؟ آیا می‌توان ممیّز به حساب آورد؟چرا ممیز؟ مطمئنا نمی‌تواند ممیّز باشد، زیرا ممیّز یک «واحد» است که بعد از صفت شمارشی و قبل از اسم شمارش شده می‌آید و شکی نیست که در جمله‌ای مانند «ورزش نوعی ریاضت» که قابل تبدیل است به «ورزش یک نوع ریاضت است» ، منظور ما این نیست که «ورزش یک نوع ریاضت است» است و مثلا دو نوع یا سه نوع ریاضت نیست، در حالی که وقتی می‌گوییم «یک متر پارچه می‌خواهم»، دقیقا منظور ما این است که، یک متر پارچه  « و نه دو متر یا سه متر .... » اصلا خیالتان را از آن بابت راحت کنم که امروزه ( ی) در پایان اسم‏ها دیگر در تقابل با دو و سه وn    نیست؛ یعنی اصلا معنای یک نمی‏دهد، - بگذریم از این که زمانی چنان معنایی داشته است- ؛ یعنی دیگر کسی به قصابی مراجعه نمی‏کند که کیلویی گوشت = یک کیلو گوشت بخرد ( حالا شما چرا قیمتش را به رخمان می‏کشید ؟ ) و فروشنده هم از کیلویی معنای یک کیلو را درک نمی‏کند. ( تازه اگر او چنین گفته باشد.)از طرفی توجه به مکان «تکیه» نیز در این‌جا راه گشاست: هنگامی که صفت شمارشی همراه با ممیز می‌آید، بر روی صفت شمارشی تکیه می‌شود؛ نمونه: «سیزده متر پارچه می‌خواهم» امّا در جمله‌ی «ورزش یک نوع ریاضت است» روی «یک» تکیه واقع نمی‌شود.اگر کسی گفت ورزش نوعی ریاضت است = با تکیه بر هجای نخست نوعی، مثل این است که کسی بگوید کره‏ی زمین از ارتفاع زیاد سبز است و دیگری بگوید: سبز نیست، با تکیه بر سبز؛ یعنی فقط سبز نیست، رنگ‏های دیگر هم دارد؛ هم چنان که از تکیه بر هجای نخست نوعی، چنین مستفاد می‏شود که ریاضت فقط ورزش نیست، چیزهای دیگر هم هست.خب، بالاخره تکلیف نوع چه شد؟ از اول هم روشن بود؛ یعنی «نوعی/یک نوع = گونه‌ای/(یک گونه)» همانند «هر نوع»، «همه نوع»، «هیچ نوع»، «هر گونه»، «این گونه»، «آن گونه» و ... صفت پیشین (صفت مبهم) به شمار می‌آید.البته «نوع» و «گونه» می‌توانند به عنوان «ممیّز» نیز به کار روند، امّا این در حالتی است که مثل بقیه‏ی کاربردهای ممیز، به همراه دیگر صفت‌های شمارشی (دو، سه، چهار ...) یا «چند» یا «یک» در حالتی که همراه با تکیه ادا می‌شود (و واقعا هدف از آمدن آن ذکر تعداد باشد)، بیایند . نمونه : در این جنگل صد و بیست نوع خزنده یافت شده است. در این دریاچه تنها یک نوع صدف وجود دارد. در این بند چند نوع جمله به‏کار رفته است.سؤال ششم-  در جمله ی شما برای معلم خود پیام را بنویسید؟ جمله 3 جزئی است یا 4 جزئی؟ «معلم» متمم برای «پیام» است یا برای فعل «نوشتن» ؟ به نظر می‌رسد جمله سه جزئی است و «معلم» متمم برای «پیام» است. چون «پیام» دو جانبه است نه محل نوشتن.کاملا درست است. «نوشتن» جزء فعل‌هایی نیست که غالبا یا در همه‏ی کارکردهایش با‌حرف اضافه‌ی «برای» همراه باشد، پس «برای» حرف اضافه اختصاصی «نوشتن» نیست. امّا «پیام» جزء اسم‌هایی است که می‌تواند به کمک حرف اضافه‌ی «برای» متمم بگیرد؛ نمونه: پیامی برای جوانان، پیام رئیس جمهور به مردم.البته یک تلقی کاملا عربی از این فعل وجود دارد هنگامی که آن را معادل مکاتبه می‏دانند و چون مکاتبه دوسویه است و در فارسی هم با حرف اضافه‏ی ( با ) آمده، این تصور ایجاد شده که باید نوشتن را به پیروی از آن، با حرف اضافه‏ی اجباری آورد. حالا ( با ) نشد، ( به ).سؤال هفتم-  «اصوات» جزء گروه اسمی است یا قیدی؟ مثلا «حیف از عمر تلف شده» گروه اسمی است یا قیدی؟اگر منظورتان از «صوت»، جمله است، خب صوت نوعی استثنایی از جمله است و اصلا در این حالتی که شما به کار برده‏اید،گروه نیست. یعنی واحدی بالاتر از گروه است. اگر گفتید واحد بالاتر از گروه چیست. چرا حیف را صوت نامیدید؟ می‏دانم که بسیاری از دستورها همین را نوشته‏اند ولی واقعیت آن است که صوت تعریف دیگری دارد که به کمک آن تعریف، ماهیت آن را درک می‏کنیم و دیگر واژه‏ای مثل حیف را جزو صوت‏ها به حساب نمی‏آوریم. مگر تعریف صوت را این طور نیاورده‏ایم؟صوت واژه‏ای است که مانند دیگر واژه‏های زبان کاربرد ندارد؛ یعنی نمی‏تواند مفعول و نهاد و متمم و ... قرار گیرد و تنها از موقعیت و نحوه‏ی بیان و قرینه می‏شود به مفهوم آن پی برد. صوت‏ها در موقعیت‏های مختلف عاطفی به کار می‏روند: به، اه، وای ... در برخی موارد یک گروه اسمی به عنوان متمم صوت عمل می‌کند مانند گروه اسمی: دست تو در جمله‏ی آه از دست تو. می‏دانید که آه یک جمله است، چه ازدست تو همراهش بیاید چه نیاید. حیف هم با آن که صوت نیست، یک جمله است؛ جمله‏ی یک جزیی استثنایی از نوع بی فعل و این جا هم  «عمر تلف شده» یک گروه اسمی است که به عنوان متمم اسم ( حیف ) آمده و البته می‏دانید که این‏جا حیف به تنهایی یا با این متممش-  چون کار یک جمله را انجام می‏دهد- یک جمله است از همان نوع که گفتم. در مثال شما حیف از عمر تلف شده ( حیف در اصل اسم است و عمر تلف شده  متمم آن. سری هم به مبحث  جمله‌های استثنایی بزنید.)سؤال هشتم-  «ان» در گیلان ، پائیزان، شادان، کوهان ... چه نوع تکواژی است؟ آیا وند اشتقاقی است یا صرفی؟ به عبارت دیگر این کلمات مشتق هستند یا ساده؟ به نظر می‌رسد پسوندهای زمانی و مکانی وند اشتقاقی نباشند و واژه ساده می‌باشد.اصل مهم در تشخیص این نوع تکواژها و واژه‏ها حفظ استقلال دستوری تکواژها در ذهن اهل زبان است. امروز هیچ ایرانی‌ای «گیلان» را متشکل از «گیل» و «ان» و «کوهان» را تشکیل شده از «کوه» و «ان» نمی‌پندارد؛ پس بهتر است این واژه‌ها را ساده فرض کنیم. امّا هنوز هر ایرانی «پائیزان» و «بهاران» را متشکل از «پائیز» و «بهار» و «ان» می‌داند و «شادان» را واژه‌ای در نظر می‌گیرد که از افزوده شدن پس‌وند «ان» - که در این‌جا نقش تأکید بر معنا را دارد- به واژه‌ی «شاد» حاصل شده است؛ پس در این دو مورد «ان» را باید پس‌وند در نظر گرفت و واژه‌ها را مشتق.چرا اصرار داریم که تمام مباحث زبان را تحت عنوان چند فرمول خشک دایمی تغییرناپذیر دسته‏بندی کنیم؟ هر واژه‏ای ممکن است در عین اشتراک مقوله‏ای یا کاربردی با واژه‏های دیگر، راه خود را از آن‏ها جدا کند و به سرنوشت دیگری دچار شود. در این صورت توصیفی یا تعریفی دیگر می‏طلبد.سؤال نهم-  «زیادخواه» مشتق مرکب است یا مرکب؟ به عبارت دیگر «زیاده» مشتق است یا ساده، «زیاده» گونه آزاد «زیاد»ست یا مصدر (زیادت) می‌باشد؟ اگر گونه آزاد باشد ساده و «زیاده خواه» مرکب است. اگر مصدر باشد زیاد خواه مشتق مرکب است.توجه داشته باشیم که گونه‌های آزاد یک واژه دو نوعند:1- میان دوگونه تنها تفاوت تلفظ وجود دارد – که ناشی از اعمال فرآیندهای آوایی متفاوت است- ؛ نمونه: بادمجان- بادنجان، نردبان- نردبام ، پیام – پیغام ، جاویدان- جاودانیعنی درحقیقت بادنجان همان بادمجان است امّا از آنجا که هنگام تولید اولی برای تلفظ دو واج لبی (ب، م ) باید دوبار لب‏ها روی هم قرار گیرند، دست کم یکی از آن‏ها جای خود را به نزدیک‏ترین واج هم‏واجگاه خود -که مشترکات زیادی با آن دارد-  می‏دهد تا تولید واژه با زحمت کم‏تری توام باشد. تغییر در واژه‏های دیگر نیز چنین توجیهی دارد.2- میان دوگونه تفاوت ساختار وجود دارد؛ یعنی یکی، یک وند( تکواژ ) بیش از دیگری دارد؛ جاوید- جاویدان ، جاودان- جاودانه ، شاد- شادان ، ناشکیب- ناشکیبااین دسته از گونه‌های آزادِ یک واژه از نظر معنایی معادل هم به شمار می‌آیند، امّا از نظر دستوری نه؛ و پس‌وندهای به‌کار رفته در آن‌ها را در صورت حفظ استقلال دستوری باید به عنوان پس‌وند اشتقاقی به رسمیت شناخت، گرچه محصول این اشتقاق تفاوت معنایی چندانی با واژه‌ی پایه‌ی خود ندارند.امّا «زیاده» گونه‌ی آزاد «زیاد» نیست؛ چون به جای هم به‏کار نمی‏روند و حتی برخلاف نمونه‏های دسته‏ی نخست با هم در توزیع تکمیلی هم نیستند؛ نمونه: زیاده (بیش از این) عرضی نیست؛ زیاد (خیلی) عرضی نیست.زیاده خواهی: بیش از حق خود خواستن؛ زیادخواهی: بیشتر خواستن (البته این اصطلاح کاربرد ندارد.)تفاوت معنایی این دو در دو واژه‏ی زیادگویی و زیاده‏گویی بیشتر محسوس است. «زیاده» حالت تغییر یافته‌ی «زیادت» است که یک واژه‌ی ساده به شمار می‌آید.سؤال دهم: فریده و حمیده چند تکواژ است؟ اگر دو تکواژ به حساب آوریم مگر علامت تأنیث هم مشتق ساز است؟ چون آقای وحیدیان دو تکواژ به حساب می‌آورند. اگر بگوییم «- ِ» (ه/ ـه) تکواژ نیست، باید بلافاصله این را بپذیریم که فریده و حمیده همان فرید و حمیدند؛ و چون واقعا این طور نیست، پس باید پاسخ عاقلانه‏ای داشته باشیم؛ و پاسخ عاقلانه هم فعلا ( تا پیدا شدن مفر بعدی ) این است که بگوییم تکواژ «- ِ» (ه/ ـه) تنها در پایان اسم‌های خاص، به مفهوم تأنیث دلالت می‌کند، پس در این موارد خاص این عنصر، یک تکواژ به شمار می‌آید و از آن‌جا که واژه‌ی جدید می‌سازد، ( به این دلیل که نمی‏توان به فریده و حمیده، فرید و حمید گفت و بعد هم ادعا کرد که این دو گونه‏های آزاد همند ) اشتقاقی است.سؤال یازدهم: علی‌اکبر، محمد حسن و واژه‌های شبیه به آن مرکب است یا شبه ساده؟ چون در درس نوزدهم زبان فارسی 3 عمومی «کلمات دخیل در فارسی» که قبلا به صورت مضاف و مضاف‌الیه (خاتم الانبیاء امیرالمؤمنین) و صفت و موصوف (قبه الخضرا ، سدره المنتهی) بوده‌اند. «شبه ساده» به حساب آورده است؟آن واژه‌ها به همین شکل از زبان عربی وام گرفته شده‌اند؛ در حالی که ساخت اسم خاص مرکب از دو اسم خاص ساده، از شیوه‌های واژه‌سازی در زبان فارسی است، پس «علی اکبر»، «علی‌رضا»، «محمدعلی» و ... اسم مرکب به شمار می‌آیند.سؤال دوازدهم: «خاطره» چند تکواژ است؟تا اندازه‏ای در سوال قبل راجع به این موضوع صحبت کردیم و اضافه کنیم که خاطر واقعا همان خاطره نیست؛ پس واژه‏ی جدیدی است و اگر این را قبول داشته باشیم، پس باید قبول کنیم که  «- ِ» (ه/ ـه) خاطره هم یک تکواژ است. پس خاطره چند تکواژ است؟سؤال سیزدهم: حروفی که در فرآیند واجی کاهش حذف می‌شوند آیا در شمارش واج به حساب می‌آیند یا نه؟ مثلا واژه «دست‌بند» 8 واج است یا 7 واج؟واضح است که بستگی به شیوه‌ی خواندن دارد؛ زیرا اعمال فرآیند واجی، اغلب اختیاری است؛ مثلا هیچ کس نمی‌تواند حکم کند که «روزگار» را همیشه «روزگار» بخوانیم یا «روزِگار». Ruzegar/ ruzgarخب، حالا سؤال این است که اگر از ما خواستند واژه‌ای مانند «روزگار» را واج نویسی کنیم، آیا باید فرایند واجی افزایش را در نظر بگیریم، یا خیر. به این سؤال احدی پاسخ نتواند داد! زیرا ایراد در سؤال است نه دانش ما، کسی که از ما می‌خواهد ساخت واجی «روزگار» را مشخص کنیم بدون آن که به کمک اعراب‌گذاری شیوه‌ی دقیق خواندن آن را مشخص کرده باشد، یا از دو تلفظی بودن این واژه ناآگاه است، یا به آن بی‌توجه است و یا به عمد به آن بی‌توجهی می‌نماید که در هر سه حالت زحمت دیگران می‌دارد؛ پس توصیه‌ی ما این است که از طرح معماهای حل نشدنی – نه به دلیل سختی که به دلیل کمبود اطلاعات- در درس زبان فارسی مانند همه‌ی درس‌های دیگر جدا باید خودداری کرد. پایان سخن این‌که ساختار واجی یک واژه‌ی مکتوب را بر اساس شکل مکتوب آن مشخص می‌کنیم، مگر آن‌که در صورت سؤال قید شده باشد که فرایندهای واجی ممکن هنگام تلفظ این واژه، درنظر گرفته شود؛ نمونه:پرسش: ساختار واجی واژه‌ی «دست‌بند» را مشخص کنید.پاسخ: /د/ + /ـَـ/ + /س/ + /ت/ + /ب/ + /ـَـ/ + /ن/ + /د/پرسش: ساختار واجی واژه‌ی «دست‌بند» را با درنظرگرفتن فرایندهای واجی هنگام تلفظ آن مشخص کنید.پاسخ: /د/ + /ـَـ/ + /س/ + /ب/ + /ـَـ/ + /ن/ + /د/امّا همین نوع سؤال‌ها نیز گاهی مشکل‌زا هستند؛ زیرا به فرض در واژه‌ی «دست‌بند» گاهی ( یعنی دقیقا وقتی که واژه به یک صامت مخصوصا از نوع لبی برخورد کند= دس‏بن بزن ) واج «د» نیز از پایان «بند» حذف می‌شود، «دست‌بند» = دس‌بَن. یا در واژه‌ی «خواستگاری» امکان بروز دو نوع فرایند واجی هست. 1- خواسگاری  2-خواستِگاری پس راه‌حل نهایی و عاقلانه این است که از میان خیل واژه‌هایی که می‌توان تشخیص ساختار واجی آن‌ها را از دانش‌آموز خواست، از خیر این معدود واژه‌ی دو تلفظی بگذریم ( مگر این که عمدا و قصدا نیت سوئی داشته باشیم وگرنه... ) و اگر هم چنان نیستیم و چنین نمی‌کنیم، حتما در صورت سؤال ذکر کنیم که باید فرایندهای واجی در نظر گرفته شود و در غیر این‌صورت آن‌چه نوشته شده است، ملاک واج نویسی است و در صورت رعایت نکردن هیچ یک از این موارد نتیجه چیزی نیست جز ضایع شدن حق دانش‌آموز و آزرده شدن او از ما ، از درس، از ...سؤال چهاردهم: حروفی که در فرآیند واجی افزایش، افزوده می‌شوند آیا در شمارش واج به حساب می‌آیند یا نه؟ مثلا: «خیابان» 7 واج است یا 6 واج . به این واژه چیزی افزوده نشده است تا مشمول این عنایت باشد؛ فقط تغییرe   به i صورت گرفته که تقریبا دارد شامل همه‏ی e ها می‏شود؛ پس این واژه دو تلفظی نیست و تنها به یک شکل خوانده می‌شود: /خ/ + /ی= i/ + /ی=y/ +‌/ا/ + /ب/ + /ا/ + /ن/؛ امّا در عروض مصوت اول این‌گونه واژه ها را /-ِ/ در نظر می‌گیرند؛ یعنی بر اساس سنت تلفظ قدیم، همان گونه که بوده  است.سؤال پانزدهم : حروفی که در فرآیند واجی ادغام می‌شوند آیا در شمارش واج به حساب می‌آیند یا نه؟ مثلا کبوده 6 واج است یا 7 واج این واژه هم تنها به یک شکل تلفظ می‌شود؛ امّاراستی چند واج است؟ بشماریم؟ 1، 2،... آها، شد 7 تا. اشتباه کردم؟ یک بار دیگر بشماریم. نه، باز هم هفت تاست. چرا؟ حالا فهمیدم چرا. شما هم متوجه شدید؟ آفرین! پس شما هم مثل من  «ه» را در پایان این واژه به شکل «صامت هـ » تلفظ کردید نه مصوت ، مگر نه این که همان کبودده است؟  ( پس همان‌گونه که «ه» را در واژه‌ی «ده» به شکل صامت تلفظ می‌کنیم... الخ )سؤال شانزدهم: ضمایر متصل در واژه هایی مثل «دیدمش» و « کتابم» تکواژ آزاد است یا وابسته؟ آیا می شود آن ها را دو واژه به شمار آورد؟ حق با شماست. هیچ کس تا کنون وارد این وادی نشده است و همچنان این راه بی رهرو باقی مانده است. اما خودمانیم حالا که کسی ( البته منظورم بزرگ ترها ست ) به این مسایل دخالت نمی کند، چه طور است خودمان کلاهمان را قاضی کنیم و بگردیم و برای این قضیه پاسخی درخور بیابیم؟ خب اگر از شما بپرسند دیدمش چند گروه است، با توجه به این که هم فعل دارد و هم مفعول، پاسختان چه خواهد بود؟ لابد خواهید گفت – مثل من – دو گروه ؛ زیرا در تعریف گروه قبلا گفته ایم یک هسته و یک یا چند وابسته، و می دانید که وابسته های هر گروه هم باید از وابسته های همان گروه باشند؛ یعنی هر گز ندیده ایم که فعل وابسته ی اسم را بگیرد و اسم وابسته ی فعل را؛ بنا براین تکلیف ش در دیدمش چه می شود؟ اگر آن را وابسته بگیریم، یعنی وابسته ی فعل دیدم، حرفی خلاف منطق دستور گفته ایم بنا بر این ناگزیریم آن را – چون مفعول است و مفعول هم طبق تعریف قبلی ما گروه اسمی است – گروه اسمی بنامیم؛ پس اگر دو گروه باشد – که با این منطق هست - : یک گروه فعلی و یک گروه اسمی، نمی تواند یک واژه باشد؛ چون باز قبلا گفته ایم که گروه از واژه ها تشکیل می شود نه واژه ها از گروه.  نتیجه این که بر خلاف هر چه می دانیم و خوانده ایم، عناصر زبانی مثل دیدمش و به تبع آن گفتمت و امثال آن ها دو واژه اند.حالا در باب کتابم و کلاهش چه باید گفت؟ چون استدلال قبلی ما در این مورد درست نیست؛ به دلیل این که این جا دیگر مثلا مفعولی در کار نیست تا بتوانیم با استفاده از برهان خلف، بخش آخر آن را یک واژه بدانیم اما از طرف دیگر آیا می شود که ش در دیدمش یک واژه به حساب آید اما در کلاهش نه؟ با همین استدلال کوچک و بر اساس استفاده از مفاد و دلایل موجود در زنجیره ی جانشینی این ضمیر را هم یک واژه به حساب می آوریم. 
 
1- پرسش:ق و غ   در فارسی یک واج هستند یا دو واج ؟ پاسخ :حروف (ق –غ) در فارسی معیار  تظاهر نوشتاری یک واج  هستند که در آوانویسی بدین گونه نمایش داده می شود :/q/  2-پرسش: آیا در فارسی وند "بن ماضی ساز" وجود دارد؟ پاسخ : وندهای بن ماضی ساز در زبان فارسی شامل (د0-ت- ید- ست – اد )   در کلمه هایی چون (خورد- کُشت – خرید- گریست – افتاد)   است .  این وندها از جهت شمارش تعداد تکواژ  درافعال باقاعده که ساخت آنها به صورت  بن مضارع+ وند بن ماضی ساز است ، قابل بررسی است . هرچند در کتابهای درسی سخنی از آنها به میان نیامده است . در برخی  افعال  از جمله افعال بی قاعده که   پس از حذف وند بن ماضی ساز  بن مضارع به دست نمی آید  نمی توان علامتهای ماضی ساز را ازفعل جدا نمود مانند فعل  رفت ، سوخت و....
 
3-پرسش:واژه ی "دانستنی ها"و"نسنجیده"  و"کتابم"چند تکواژدارد؟  پاسخ : واژه ه ی "دانستنی ها " دارای  5 تکواژ است : دان +ِست + -ََن + ی+ها  /واژه ی   نسنجیده  "دارای 4 تکواژ: ن+سنج +ید+-ِ /واژه ی کتابم دارای دو تکواژ است : کتاب+-َم
4- پرسش: نمودار جمله ی "مصاحبه با دانشمندان مفید است "را رسم نمایید. پاسخ: نمودار این جمله طبق الگوی کتاب چنین است :
                                                                                                                                                                    جمله
                                                                                                                                                  
                                                                                                                                                        نهاد                               گزاره
 
                                                                                                                                                                                مسند                               فعل
                                                                                                                     
                                                                                                                                  مصاحبه با دانشمندان           مفید                                است   
5-پرسش:تنوین چه نوع تکواژی است؟ "هم به معنای نیز" چه نوع کلمه ای است ؟ پاسخ: تنوین ها  جزءتکواژهای اشتقاقی هستند زیرا مقوله ی واژه را عوض می نمایند و در کلمات دخیل عربی در زبان فارسی مورد استفاده ی فراوان دارند. از این جهت درزبان فارسی قابل طرح هستند.کلمه ی"هم " به معنای "نیز"  قید است .
6- پرسش : آیا واجهای میانجی در تعداد واجها محسوب می شوند؟ پاسخ: واج های میانجی  در شمارش واج ها به حساب می آیند.
7- پرسش: واژه"پهناور" دارای چند تکواژ است؟ پاسخ  :واژه "پهناور"  دارای 3 تکواژ است :پهن + ا + ور  ."ا" پسوند نسبت  و "ور" پسوند  دارندگی است .
8- پرسش:واژه ی" موقعیّت   و امر به معروف و نهی ازمنکر" دارای چند واج و تکواژ است ؟ پاسخ: موقعیّت دارای   11 واج و  2 تکواژاست : mowqe?iyyat[1] – موقع+یت / امر به معروف و نهی از منکر دارای   29 واج  و 9 تکواژ است. Va nahy e ?az monkar ?amr e be ma?ruf  / امر+ -ِ  + به + معروف + وَ+ نهی+- ِ +از+ منکر
9- پرسش:واژه های " تق تق و های های" ساده هستند یا مرکب ؟ پاسخ:واژه های "تق تق " و " های های" هرکدام یک واژه ی مرکب و نام آوا هستند. هرگاه واژه ای از طریق تکرار کلمه ی قبل از خود ساخته شود در زبان شناسی به آن دوگان سازی می گویند.  دوگان سازی می تواند به صورت کامل یعنی با تکرار  کلمه ی قبل از خود باشد مانند نمونه های مذکور یا به صورت تکرار ناقص ، چنانچه در اتباع دیده می شود: چیزمیز برخی (کاتامبا  2006:15   ) بر این باورند که عضوتکرار شده حتماً باید نقشی در معنا یا صرف کلمه  ایجاد نماید تا دوگان سازی به حساب آید. ماهوتیان (٣٣١  :١٣٨٢  )    نمونه هایی   مثل    چیز میز – قاطی پاطی – بچه مچه   دوگان سازی ناقص به شمار می آورد . سمیعی – صفوی ویار محمدی( ١١٣ :١٣٨٧) این گونه واژگان ر ا  اتباع   قلمداد می کنند .
10-پرسش:چرا واژه ی "فرو دست " در کنکورمشتق محسوب شده است؟ پاسخ:" فرو دست" واژه ای مشتق است . زیرا "فرو" پیشوند  اشتقاقی است که مقوله واژه را تغییر داده است واز اسم( دست) به صفت (فرودست) تبدیل نموده است .
11-پرسش:آیا جمله ی "اعتقاداتت را محافظت کن " دو مفعولی است ؟ با توجّه به اینکه محافظت همراه باحرف اضافه ی "از " می آید؟ پاسخ: جمله ی" اعتقاداتت رامحافظت کن" به دو صورت قابل تفسیر است : الف-  جمله سه جزئی مفعولی  : محافظت کن فعل مرکب  ب- جمله سه جزئی متممی : از اعتقاداتت محافظت کن: "را " به معنای از  ، فعل مرکب گذرا به متمم . طبق الگوی کتاب که  تمام "را"  ها  را در زبان فارسی معیار  مفعولی  می داند،بهتر است این جمله راسه جزئی  گذرا به مفعول محسوب نماییم
12- پرسش:واژه ی " دیروز " در جمله ای چون "دیروز خوش گذشت " قید است یا نهاد؟ پاسخ:دیروز در جمله ی "دیرزوخوش گذشت"  قید است . نهاد این جمله" اوقات "است که حذف شده است .
13-پرسش:ضمایر منفصل و متصل  تک واژهای دستوری هستند یا قاموسی؟ پاسخ: ضمایر متصل ومنفصل  تکواژهای دستوری هستند.  ضمایر متصل  واژه بست هستند . واژه بستها  تکواژ هایی هستند که از جهت معنا  مانند یک تکواژ آزاد  عمل می کنندو معنای مستقل دارند امّا از جهت ساخت  نمی توانند به تنهایی ظاهر گردند و همواره همراه یک تکواژ دیگرمی آیند.  واژه ه بستها در شمارش،  یک تکواژ و یک واژه به حساب می آیند.
 14-پرسش:آیا گویش معیار همان نوشتار معیار است؟ خیر گویش معیار زبان معیار است  که مورد استفاده ی وسایل ارتباط جمعی مانند روزنامه ها و رادیو و تلوزیون و کتابها و افراد تحصیل کرده است .
15-پرسش:همزه ی آغازین در زبان فارسی چگونه نوشته می شود؟چرا در کتابهای زبان فارسی همزه آغازین را به صورت همزه نمایش می دهد؟ پاسخ: همزه ی آغازین در زبان فارسی  به صورت "ا" نوشته می شود و برای واج نگاری کلمه ی "ابر" بدینگونه عمل می نماییم : ابر  :   ا   -َ  ب  ر    چون اولین واج  موجود در این کلمه یک همزه است کتاب بدین گونه عمل نموده است : ء –َ  ب  ر
16 - پرسش:ترکیب "شاگرد خیاط " مرکب است ؟ چرا درزبان فارسی 3  -ِ و "و" را وند میانی فرض کرده است ؟ پاسخ:  "شاگرد خیاط" یک واژه مرکب است . ترکیباتی که در اصل به صورت صفت و موصوف و یا مضاف و مضاف الیه بوده اند  ،در برخی کسره ی اضافه  آنها از بین رفته و کل ترکیب تبدیل به یک واژه مرکب شده است . مانند"  شاگرد خیاط" که در اصل "شاگردِ خیاط "بوده است . در برخی ترکیبات دیگر، کل ترکیب با حفظ کسره ی  اضافه تبدیل به یک واژه شده است در این گونه کلمات کسره اضافه به میانوند تبدیل می گردد و واژه  از جهت ساختمان مشتق مرکب است.  مانند جوشِ شیرین  ،تخت ِجمشید . نخود ولوبیا سه واژه است زیرا گسترش پذیر است : نخودها و لوبیاها .چنانچه "واو"  وسط آن حذف گردد  "نخود لوبیا " در  حکم یک واژه ی مرکب خواهد بود که طبیعتاً علامت جمع را در پایان نخود می پذیرد: خود لوبیاها .
17-پرسش: آیا صفت ِصفت فقط مخصوص رنگهاست ؟ پاسخ: بله  -مقصود از صفت صفت  رنگهایی است که درجه ی  یک رنگ دیگر را مشخص می نمایند مانند سفید شیری ،آبی آسمانی وسبز ماشی
18-پرسش:جمله ی" او سفر خوشی را برای علی آرزومند است " چند جزئی است ؟ پاسخ:جمله ی " اوسفر خوشی را برای علی آرزومند است "    در اصل چنین بوده است : "او آرزو مند سفر خوشی برای علی است " بنابراین به تعبیر سنتّی "را " فک اضافه است . ما براین باوریم  که تمام "را" های زبان فارسی معیار از نوع مفعولی نیستند. و این  جمله سه جزئی گذرابه مسند  است : او:نهاد، آرزومند سفر خوشی: مسند ، است : فعل.  چنانچه جمله به صورت "او سفر خوشی را برای علی آرزو می کند"   بیان شود جمله سه جزئی گذرا به مفعول خواهد شد:  او:نهاد ،سفر خوشی را: مفعول ،آرزو می کند: فعل مرکب ،  "برای علی" متمم اسم (جزء به حساب نمی آید)
19-پرسش:کتابهای زبان فارسی  قید را عنصری قابل حذف می دانند در جمله ای چون "علی از نردبان بالا رفت " قید چگونه قابل حذف است ؟ پاسخ: چنانچه در جمله ی "علی از نردبان بالا رفت "  مشاهده می شود قید همیشه قابل حذف نیست .
20-پرسش:آیا قید های" درونِ و پیش ِ"  با کسره ی اضافه ، حرف اضافه هستند؟  پاسخ: بله کلمات "درونِ" و "پیشِ " حرف اضافه هستند.
21 -آيا « حيف و ميل » و « تته پته » را مي توان اتباع گرفت ؟ تته پته مركب اتباعي است ولي حيف و ميل مركب عطفي است .
22 - واژه ي « کيفور » چه ساختماني دارد؟" ور " وند اشتقاقي است و پسوند دارندگي است؛ مانند رنجور، مزدور، گنجور 
راه های تشخیص فعل ساده از مرکب
       در کتاب های زبان فارسی راه های تشخیص فعل ساده از مرکب را شامل گسترش پذیری و نقش پذيري نحوی مطرح کرده اند، اما در کنار این دو راه، راه های دیگری نیز برای تشخیص آن ها وجود دارد.
معیار معنایی
       با توجه به این معیار ابتدا به فعل جمله دقت می کنیم، اگر در معنای اصلی خود به کار رفته شده باشد، ساده واگر درغیر از معنی اصلی خود به کاررفته باشد،مرکب گویند.
مانند: آب دریا به طرف ساحل پیش آمد.(ساده)       دیروز حادثه ای برای من پیش آمد.(مرکب)
       در جمله ی اول فعل«آمدن» در معنای اصلی خود به کار رفته، پس ساده است؛ و بهتر است که بین پیش و آمد، فاصله ی میان کلمه ای رعایت شود. اما در مثال دوم فعل «آمدن» در معنای اصلی خود به کار نرفته و معنی جدیدی یا جزء غیر صرفی به خود گرفته، از این رو مرکب است و بهتر می نماید که فاصله میان کلمه ای بین دو جزء آن از بین برود.
معیار جانشینی
       با این معیار اگر بتوانیم به جای جزء غیر صرفی فعل، واژه ی دیگری در همان حوزه ی معنایی بگذاریم و معنی و مفهوم جمله تغییر نکند، فعل ساده اما اگر نتوانیم در همان حوزه ی معنایی واژه ای جایگزین جزء غیر مصرفی کنیم، فعل مرکب می باشد.
مانند:    آب دریا به طرف ساحل پیش آمد.(ساده)       دیروز حادثه ای برای من پیش آمد.(مرکب)
       در مثال اول می توانیم به جای جزء غیر صرفی یعنی «پیش» واژه ی دیگری چون « بالا» و «جلو» بگذاریم، ضمن این که در معنای جمله نیز تغییری رخ نخواهد داد. اما در مثال دوم به جای جزء غیر صرفی، نمی توان واژه دیگری قرار داد که با فعل «آمدن» معنی رخ داد و حادثه را بدهد. بنابراین فعل جمله ی دوم مرکب است.
معیارآوایی
       با این معیار نیز می توان مرز میان فعل ساده و مرکب را مشخص نمود و آن دقت در جای مکث بین جزء غیر صرفی فعل با فعل می باشد. بدین معنی که اگر ضمن خواندن جمله یک مکث بالقوه بین جزء صرفی فعل داشته باشیم، فعل ساده و اگر نداشته باشیم فعل مرکب است. مانند:   من او را سال ها دوست داشتم. (مرکب)        من در این روستا دوست داشتم. (ساده)
       در جمله ی اول مکث و درنگی میان«دوست و داشتم» صورت نمی گیرد، پس فعل مرکب است اما در مثال دوم بالقوه مکثی خفیف میان «دوست و داشتم» دارد، بنابراین فعل ساده می باشد.
مفعول پذیری
       یکی دیگر از راه های تشخیص فعل ساده از مرکب، حضور مفعول در جمله است. البته این روش مخصوص جملات غیر اسنادی است، چرا که جملات اسنادی چهار جزیی لزوماً دارای مفعول هستند، ضمن این که فعلشان معمولاً ساده می باشد. مثال:
من او را دوست دارم (مرکب)                    من در این شهر دوست دارم (ساده)
       جمله اول دارای مفعول می باشد، پس جزء غیر صرفی جزء فعل مرکب است، اما جمله ی دوم، دارای مفعول نیست و جزء غیر صرفی، مفعول جمله به حساب می آید.
       روش های مذکور برای تشخیص افعال، غیر از افعال ربطی و غیر اسنادی قابل توجه است.
چرا که افعال ربطی معمولاً به شکل ساده یا در نهايت به شکل پیشوندی به کار می روند و یا گونه ای دیگر از کاربردشان به صورت افعال کمکی است که در این صورت دیگر فعل ربطی به حساب نمی آیند.
روش تشخیص افعال اسنادی به گونه ای دیگر غیر از افعال معمولی و عادی زبان است.افعال اسنادی که گاه اسنادی و گاه غیر اسنادی هستند، عبارتند از: « کردن ـ نمودن ـ ساختن ـ گرداندن» ؛ زمانی که بتوان افعال این گروه را جایگزین یکی دیگر از افعال این گروه نمود فعل ساده خواهد بود و جمله اسنادی چهارجزئی است. مانند: من او را از این مسأله آگاه کردم. (نمودم، ساختم،گرداندم) .
       اما اگر نتوان همه ی افعال هم گروهشان را جایگزین سازیم، دیگر جمله اسنادی نیست. مانند: من روی شاهنامه تحقیق کردم. انجام کاری است و جمله سه جزیی مفعولی می باشد. مثال دیگر: من او را آگاه ساختم. ( نمودم، کردم و گرداندم)
جمله چهار جزیی مفعولی ـ مسندی است و فعل ساختم ساده می باشد. اما اگر بگوییم: من خانه ای را ساختم  (بنا کردن) جمله سه جزیی مفعولی است.
چون مصدر«کردن» از پرکاربردترین مصدرهای زبان فارسی است و این فعل به صورت های مختلف به کار
می رود، راه های تشخیص ساده از مرکب بودنش جداگانه ذکر می شود.
1. اگر بتوان هم گروه هایش را جانشین آن سازیم، این فعل ساده و جمله چهارجزیی  مفعولی ـ مسندی می باشد.
2. اگر به معنای «انجام کار» باشد، دیگر فعل اسنادی نیست و جمله ی سه جزیی مفعولی می سازد؛ همان طور که مثال آن قبلاً ذکر شد.
3. اگر این فعل نه اسنادی باشد و نه به معنای «انجام کار» به شرط آن که مفعول در جمله حاضر باشد « مرکب» است. مانند:
من داستان شاهنامه را مطالعه کردم. (مرکب)
من روی بخشی از شاهنامه تحقیق کردم. (ساده)
       افعال اسنادی دیگری چون « یافتن،پنداشتن، دیدن، گفتن و ...» نیزگاه اسنادی و گاه غیر اسنادی هستند. راه تشخیص اسنادی و غیر اسنادی بودنشان به این صورت است که اگر نتوانستم جمله را تبدیل به یک جمله ی سه جريی مسندی کنیم، این افعال و جملات چهار جزیی را می سازند اما اگر نتوانیم فعل غیر اسنادی است.
مثال: « من او را عاقل دیدم» که می توان گفت: « او عاقل است» جمله چهار جزيی و اسنادی می باشد. اما اگر بگوییم: « من ستارگان را در آسمان دیدم.»
جمله دیگر اسنادی نیست زیرا نمی توان گفت : « ستارگان آسمان است»
پس فعل جمله ی مذکور غیر اسنادی و سه جزیی مفعولی می باشد.
       نکته ی دیگر که در باب اجزای اصلی جمله با توجه به فعل به نظر می آید. این است که اولاً راه تشخیص اجزای جمله « فعل» می باشد. تنها دقت و توجه به فعل می تواند بسیاری از سوالات ما را در باب جمله، اجزای جمله و نقش های واژه ها در جمله مشخص سازد؛ چرا که ملاک ثابتی برای ساخت فعل و حضورش در جمله وجود ندارد. پس باید موقعیت فعلی« فعل» را در جمله سنجید. مثلاً افعال ناگذر، گذرا به مسند، گذرا به متمم، گذرا به مفعول، هرگاه با علامت سببی ساز، متعدی گردند به ترتیب به یک جزء دیگر نیاز پیدا خواهند کرد. مثلاً اگر دو جزیی اند سه جزیی و اگر سه جزیی اند چهارجزیی می شوند.
       نکته ی دیگری که در مورد فعل، لازم و ضروری به نظر می رسد. این که افعال دو وجهی را نباید با فعلی که در موقعیت های مختلف تغییر معنا می دهد یکی گرفت؛ چرا که افعال دو وجهی دارای یک معنی در همه ی کاربردها هستند و همیشه یک واژه اند . اما افعال دیگری مانند: « گرفتن، بریدن و... » با تغییر معنای خود ، یک واژه ی دیگر با معنی دیگر می شود.
       با توجه به این که یکی از مباحث مهم کتاب های زبان فارسی دوره متوسطه بحث فعل مرکب است و هنوز هم بسیاری از دستـور نویسان، نتوانسته اند به خـوبی از عهده ی حل آن برآیند ، روش های مذکـور تا اندازه ای می تواند ساختمان بسیاری از افعال زبان را مشخص نماید: هر چند که درباره ی فعل مرکب نظر هاي بسیار متنوعی وجود دارد و بسیاری از دستورنویسان و زبان شناسان ایرانی و اروپایی در باب آن، سخن ها گفته اند، اما نظر واحد و متقن در باب فعل مرکب در دست نیست. برخی کثرت فعل مرکب را در زبان بنا بر وسعت دايره ي زبان ، بیش تر از افعال ساده می دانند و برخی دیگر می گویند تعداد افعال مرکب زبان زیاد نیست و اکثر افعال زبان ساده اند.
 
ادبیّات
1-پرسش: استعاره موجود  در جمله  "به صحرا شدم عشق باریده بود " توضیح دهید:
پاسخ :به صحرا شدم عشق باریده بود :  عشق  استعاره مکنیه است :  عشق   مانند    باران      باریده  بود
                                                                                                            مشبّه            مشبّه به       وجه شبه
2- پرسش :مقصود از"هژبرژیان " و "شه جنگجوی" کیست ؟ پاسخ : در این بیت ( به سوی هژبر ژیان کرد روی / به پیشش برآمد شه جنگجوی)   مقصود از" هژبر ژیان"  و "شه جنگجو" حضرت علی  است . مرجع فعل "کرد" ،  "عمرو" است  و مرجع"ش"   در "پیشش"  عمرو است.
3-پرسش:آیا واژه ی"مسگر و کارگر" هم قافیه هستند؟ پاسخ: مسگر و کارگر نمی توانند قافیه شوند زیرا "گر" پسوند و جزء حروف الحاقی است و چنانچه آن را برداریم کلمه فاقد حروف اصلی قافیه می شود . چناچه شاعری این دو کلمه را قافیه قرار دهد  قافیه عیب دارد. نیز ر.ک  ادبیّات فارسی 1 –پیش دانشگاهی مبحث قافیه –تبصره مربوط(2-7) به مشفق تر و نیکوتر.
4- پرسش: "بازگشت و انباز گشت"  چه نوع قافیه هایی هستند؟ .  بازگشت یک کلمه است که در مقابل دو کلمه " انباز گشت"  قافیه شده است و ذو قافیتین است .  نگاه کنید به  تبصره(2-7) قافیه ادبیّات فارسی 1 – پیش دانشگاهی
5- پرسش : "زمین و زمان" درمصراع " که کم دیده باشد زمین و زمان"  مجاز است یا کنایه ؟  در مصراع  "که کم دیده باشد زمین و زمان " زمین و زمان مجاز از مردم کره ی زمین و زمانه هستند.
6-پرسش: امروز و فردا مجاز ازدنیا و آخرت هستند یا استعاره ؟ پاسخ: امروز به معنی دنیا وفردا به معنی آخرت  کنایه هستند زیرا هردو معنی در کلمه ی امروز و فردا واقعیّت و حضور دارند.
7-پرسش : سِپَر و سَر  جناس نافص افزایشی هستند؟ پاسخ : سِپَر و سَر   چون در دو واج اختلاف دارند نمی توانند جناس شوند .
8-پرسش: مقصود از پیامبری که در غاربزرگ شد ،کیست ؟  پاسخ : منظور از پیامبر غار نشین  حضرت ابراهیم است .
 9-   پرسش  : پرسش:در مصراع "پیاده بیاموزمت کارزار" کدام معنی موردنظراست ؟ پیاده جنگیدن یا جنگیدن ؟ پاسخ "پیاده بیاموزت کارزار" دارای دو معنی است : 1- پیاده جنگیدن  را به تو یاد می دهم .  2- در حالیکه پیاده و بدون اسب هستم جنگیدن را به تویاد می دهم .
10- پرسش:واژه پخته در مصراع " در نیابد حال پخته هیچ خام " کنایه است یا استعاره ؟ - پاسخ :در مصراع در نیابد حال پخته هیچ خام  " واژه پخته مجاز  از انسان پخته و با تجربه است با علاقه ی صفت و موصوف (ر.ک از زبان شناسی به ادبیّات ،صفوی ج2 ،1383:122)
11-پرسش :" سیاووش را کردباید درست" ؟ به چه معناست ؟ پاسخ  یعنی سیاوش باید بی گناهی خود را ثابت کند.
12-پرسش:"همای رحمت "  و" نسیم رحمت " چه نوع اضافه هایی هستند؟ پاسخ: ترکیب های" همای رحمت و نسیم رحمت و سحاب رحمت"  تشبیهی هستند
13-پرسش : مخفف فعلهای استم استی و.... در ماضی نقلی جزء حروف الحاقی هستند یا ردیف ؟ پاسخ : پی بند های ماضی نقلی  در قافیه، الحاقی به حساب می آیند.
14-آیا می توان با وجود یک سجع متوازن در میان تعداد زیادی سجع متوازی صنعت ترصیع داشت ؟ ترصیع تقابل سجع های متوازی در دو جمله یا دو مصراع  است ، موازنه تقابل سجع های متوازن است .  (ر.ک آرایه های ادبی ،سال سوم انسانی )چنانچه تمام کلمات با یکدیگر سجع متوازی باشند و یکی از آنها متوازن باشد آن را ترصیع  ناقص گویند .
15- پرسش:ترکیبهای "اژدهای زندگی خوار  ، خیال تازه در خواب دیدن  و جان فروشی " کنایه هستند؟ پاسخ: " اژدهای زندگی خوار" در شعر حمیدی-سال اول ، استعاره از رودسند ست  "خیال تازه در خواب دیدن"  کنایه  از نقشه ی جدیدی در سر داشتن و "جان فروشی" کنایه از  خود را فدا کردن است.
16- پرسش:مقصود ازشجاع غضنفر و نهنگ یم قدرت حق  در بیت "شجاع غضنفر ،وصّی نبی/ نهنگ یم فدرت حق ،علی کیست ؟چه آرایه ای دارد؟ پاسخ: "شجاع غضنفر و نهنگ یم قدرت حق " استعاره از حضرت علی(ع) است. يم قدرت حق تشبيه بليغ اضافي است.
1 - در پاسخ سؤال 11 ادبيات فرموده بوديد منظور از نسيم رحمت « حضرت علي » مي باشد .سؤال اين است : با توجه به اين که اين شعر در وصف ايشان سرده شده، مرجع ضمير « او » در همين بيت چه کسي مي باشد ؟ نسيم رحمت فقط تشبيه است و مرجع "او" در اين بيت حضرت علي است. احتمالا با سحاب رحمت خلط موضوع شده است.
2. آيا ترکيب « دل سياهي يا قلب سياهي» که به معناي نهايت تاريکي مي باشد اضافه ي استعاري است ؟ سياهي مركز ندارد و اسم معنا است و دل و قلب براي سياهي عاريه است پس اضافه ي استعاري است.
3. در درس « خون خورشيد » سوم تجربي « خورشيد فروزان حق » چه نوع اضافه اي است و منظور از « حق » چيست ؟ آيا اين ترکيب استعاره از امام حسين است ؟
خورشيد فروزان حق به معني خورشيد فروزان حقيقت اضافه ي تشبيهي و كل تركيب استعاره از امام حسين است.
4. در همين بخش از کتاب جمله ي « خورشيدي نو ساخت » به چه معناست ؟ شهيدي ديگر ياشخصيت حماسي ديگر آفريد ( شهيد شد)
5.  در درس « کباب غاز » عبارت « به هر قيمتي شده » ايهام دارد؟ عبارت « زبان بي زباني نگاه » پارادوکس است ؟ درست است كه دو معني دارد اما بيشتر بار كنايي دارد . دوديگر اين كه در درسي مانند كباب غاز و ادبيات داستاني نبايد به دنبال ايهام آن هم از اين دست بود . ( دهخدا ) 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ساعت 18:23  توسط جغراتی  |