|
رس نهم چگونگي تصنيف گلستان
پيش تر در تاريخ ادبيات خوانديم كه گلستان سعدي از نمونه هاي والاي نثر مسجع است .سعدي( 606-691) سخنور نامدارقرن هفتم اين كتاب را در سال 656 ه.ق به رشته ي تحرير كشيد. گلستان مشتمل برحكايات آموزنده اشعار نغز در موضوعات مختلف است و هشت باب دارد. بخشي از مقدمي گلستان را به عنوان نمونه ي برجسته ي نثر مسجع و فني با هم مي خوانيم. ......................................................................... نكات مهم
چگونگي تصنيف گلستان *** يك شب ، تامل ايام گذشته مي كردم و بر عمر تلف كرده تاسف مي خوردم و سنگ سراچه ي دل به الماس آب ديده مي سفتم و اين بيتها مناسب حال خود مي گفتم: ............................................................................. نكات مهم تامل : فكر، انديشه ، درنگ ، دقت در امري ، دورانديشي ايام : متمم ( به ايام گذشته فكر مي كردم) سراچه : خانه ي كوچك سنگ سراچه ي دل : اضافه ي تشبيهي ( دل : مشبه / سنگ : مشبه به ) آب ديده : اشك مي سفتم : سوراخ مي كردم واژه هاي « مي كردم» ،« مي خواندم» ، « مي سفتم» و « مي گفتم » :سجع متوازي معني : شبي از شب ها به روزهاي گذشته فكر مي كردم و براي عمر از دست رفته تاسف مي خوردم و دل را كه همچون سنگي سخت شده با اشك چشم كه همانند الماس ، برنده و درخشنده بود، نرم مي نمودم و اين بيت ها را در وصف خودم مي سوردم: * هر دم از عمر مي رود نفسي چون نگه مي كنم ، نماند بسي قالب شعر: مثنوي وزن عروضي : فاعلاتن مفاعلن فعلن بحر عروضي : خفيف مسدس مخبون محذوف هردم : لحظه نفس : نفس ( « ي» نشانه ي نكره ) / نفس : ايهام تناسب : 1- عمل دم و بازدم تنفس / لحظه نگاه كردن : كنايه از « دقت كردن» معني : از عمر من هر لحظه ، يك نفس سپري مي گردد و وقتي خوب دقت مي كنم ( مي بينم ) كه زمان زيادي از آن (عمر) باقي نمانده است. واژگان قافيه : نفسي و بسي / حروف اصلي « َ – س » / حروف الحاقي : « ي » قاعده ي 2 / تبصري 1 * اي كه پنجاه رفت و در خوابي مگر اين پنج روز دريابي اي كه : ( اي : نشانه ي ندا ) منظور « خود سعدي» ( توضيح : اين كه سعدي در سال 606 متولد شده است و 50 سال بعد از آن يعني در سال 656 گلستان را تاليف را نموده است . پس « اي كه پنجاه رفت » ( دقيقاً مي تواند خود سعدي باشد. در خواب بودن : كنايه از « غافل بودن ، غفلت كردن » مگر : ايهام 1- شايد 2- به اين اميد كه اين پنچ روز : مجاز از « عمر اندك باقي مانده » « پنجاه » و « پنچ » : تناسب و نوعي تضاد دريافتن : قدر دانستن و فرصت را غنيمت شمردن اين پنج روز دريابي : جمله ي سه جزيي گذرا به مفعول ( اين : صفت اشاره / پنج صفت شمارشي / روز : مفعول ) معني : اي كسي كه پنجاه سال از عمرت گذشته است ولي هنوز در خواب غفلت و ناكامي به سر مي بري ، اميد است (شايد) اين عمر اندك باقي مانده را قدر بداني و غنيمت بشماري مفهوم : تاكيد بر غنيمت شماري عمر و فرصت هاي باقي مانده واژگان قافيه : خوابي و دريايي / حروف اصلي « ا ب » / حروف الحاقي :« ي» / قاعده ي 2 /تبصره ي 1 * خجل آن كس كه رفت و كار نساخت كوس رحلت زدند و بار نساخت خجل : خجالت زده ، شرمنده است : ( بعد از « آن كس ») : حذف به قرينه ي معنوي رفت : كنايه از« مُرد» كار نساخت : كنايه از « اعمال و كردار نيك » از جمله : طاعت ها و عبادت ها كوس : طبل بزرگ / رحلت : كوچ كردن / كوس رحلت زدن : كنايه از رفتن و مردن (= زمان مرگ) بار : استعاره از « اعمال و كردار نيك و طاعت و عبادت » نساخت : فراهم نكرد كار و بار : جناس ناقص اختلافي بيت آرايه ي : « تمثيل دارد » معني : كسي كه بميرد ولي عمل نيك و پسنديده اي انجام ندهد و زمان مرگش فرا برسد و طاعت و عبادتي نكند ( در نزد خداوند ) شرمنده و خجالت زده خواهد شد.
* خواب نوشين بامداد رحيل باز دارد پياده را زسبيل نوشين : گوارا ، شيرين ، خواب نوشين (= شيرين) ، نوعي حس آميزي رحيل : كوچ كردن ، اول كوچ سبيل : راه ، طريق ، راه آشكار # بيت داراي تمثيل است # مصراع اول : واج آرايي ، تكرار مصوت خواب نوشين : مي تواند تعبير شود به « وابستگي ها و علايق دنيوي كه انسان را از راه اصلي ( صراط مستقيم الهي) باز مي دارد . بيت تشكيل يافته است از يك جمله چهار جزيي گذرا به مفعول و متمم ( خواب : نهاد / نوشين: صفت / بامداد : مضاف اليه / رحيل : مضاف اليه مضاف اليه (= وابسته ي وابسته) / پياده : مفعول / سبيل متمم / باز دارد : فعل پيشوندي گذرا به مفعول و متمم ) معني : خواب شيرين صبح گاهي سفر علايق و دلبستگي هاي دنيايي ، مسافر را از حركت و سفر كردن باز مي دارد ( منع مي كند) ارتباط معنايي دارد با : 1- خوش است زير مغيلان به راه باد به خفت شب رحيل ولي ترك جان ببايد گفت 2- توكز خواب نوشين به بانگ رحيل نخيزي دگر كي رسي در سبيل واژگان قافيه : رحيل و سبيل / حروف اصلي : يل / حروف الحاقي ندارد/ قاعده ي 2
* هر كه آمد، عمارتي نوساخت رفت و منزل به ديگري پرداخت آمدن : كنايه از « متولدشدن » عمارت : بنا ، ساختمان ( به معناي « آبادكردن و آباداني» نيز به كاررفته است ) ( اهميت املائي دارد ) امارت : فرمانروايي ، اميري) عمارت : مجاز از« زندگي مادي» كه يكي از مظاهر آن « عمارت و ساختمان » است. رفت : كنايه از « مُرد» منزل : مجاز از « زندگي مادي »،«اسباب گردآوري شده» پرداخت : واگذاركرد عمارت : منزل و ساختن: تناسب آمد و رفت : تضاد(طباق) # بيت داراي « تمثيل » است جمله هاي اين بيت به ترتيب : 1- جمله ي دوجزئي 2- جمله ي سه جزيي گذرا به مفعول 3- جمله ي دوجزيي 4- جمله ي سه جزيي گذرا به متمم معني: هركس كه قدم به اين دنيا گذارد براي خود زندگي جديدي ساخت اما در پايان مرد و اين زندگي و اسباب و لوازم گردآوري كرده را به ديگري واگذار نمود. مفهوم: اشاره به ناپايداري دنيا واژگان قافيه : ساخت و پرداخت / حروف اصلي : « اخت » / حروف الحاقي ندارد / قاعده ي 2 * و آن دگر پخت هم چنان هوسي وين عمارت كسي به سر نبرد كسي و آن دگر : و آن ديگركس هوس پختن : كنايه از «آرزوداشتن ، ميل به دل راه دادن » وين : و اين عمارت : استعاره از دنيا معني : فرد ديگري نيز( در مورد جاودانگي زندگي خود) چنين آرزويي بدل پروراند ، در حالي كه هيچ كس در اين دنيا عمارت مانند ، پاينده نخواهد ماند. واژگان قافيه : هوسي و كسي / حروف اصلي : « َ – س » / حروف الحاقي « ي» / قاعده ي 2 تبصره ي 1 * يار ناپايدار دوست مدار دوستي را نشايد اين غدار يار ناپايدار : استعاره از « دنياي فاني» را : حرف اضافه به معناي « براي » براي دوستي شايسته نيست نشايد : شايسته و لايق نيست غدار : بسيار بي وفا ، فريب كار استعاره از « دنيا» # بيت داراي تمثيل است دوست و دوستي : اشتقاق مدار و غدار : جناس ناقص اختلافي معني : به دنيا كه همچون ياري ناپايدار است ، دل مبند كه اين يار بي وفا و فريب كار براي دوستي شايسته نمي باشد. ارتباط معنايي دارد با: « هر چه نپايد ، دلبستگي را نشايد » واژگان قافيه : مدار و غدار / حروف اصلي : « ار » / حروف الحاقي ندارد / قاعده ي 2 * نيك و بد ، چون همي ببايد مرد خنك ، آن كس كه گوي نيكي برد نيك و بد : تضاد مجاز از « همه ي انسان ها» خنك : شبه جمله به معناي « خوشا» و « خجسته باد » گوي : هر چيز گرد مثل گلوله ، توپ چوبي كه آن را با چوگان مي زنند. نيكي : اضافه ي تشبيهي ( نيكي ، مشبه / گوي مشبه به ) مرد و برد : جناس ناقص اختلافي # بيت داراي تمثيل و نوعي « تصدير » است. معني : چون تمام انسان ها ( چه خوبان و چه بدان ) روزي از دنيا خواهند رفت . پس خوشا به حال آن كس كه كارهاي نيك انجام دهد. مفهوم : تاكيد بر انجام نيكوكاري واژگان قافيه : مُرد و بُرد / حروف اصلي : « ُ- رد » / حروف الحاقي ندارد / قاعده ي 2 * عمر برف است و آفتاب تموز اندكي ماند و خواجه غره هنوز عمر برف است ك تشبيه بليغ اسنادي ( عمر : مشبه / برف : مشبه به ) همانند برف بودن عمر : كنايه از « زودگذري و ناپايداري» تموز : ماه دهم از سال روميان تقريباً مطابق با تيرماه سال شمسي ، ماه گرما مجاز از تابستان خواجه : سرور ، آقا ( در اين جا : صاحب عمر ) غره : مغرور ، فريفته ، غافل ( اهميت املائي دارد ) [ قره : سياه] « و» [ مصراع اول] به معناي « مقابل و برابر » (= حرف اضافه) / «و» [ در مصراع دوم] حرف ربط = پيوند هم پايه ساز معني : روزهاي كوتاه عمر مانند برف است در برابر آفتاب تابستان كه عمر آن زود سپري مي شود . اندكي از عمر باقي مانده در حالي كه صاحب آن هم چنان غافل و مغرور است. مفهوم : ناپايداري و زودگذري عمر واژگان قافيه : تموز و هنوز / حروف اصلي : « وز » / حروف الحاقي ندارد / قاعده ي 2
* اي تهي دست رفته در بازار ترسمت پُر نياوري دستار تهي دست : استعاره از « افرادي كه كاري نيك و عمل صالح انجام نداده اند» بازار: استعاره از « آخرت » ترسم : يقين دارم ، مطمئنم دستار: عمامه ، سربند ، دستمال و پارچه اي كه مواد خريداري شده را با آن حمل مي كردند. # بيت داراي تمثيل است ضمير شخصي «ت» ( در ترسمت ) در جاي اصلي خود به كار نرفته است دستارت را پر نياوري خالي بودن دستار : كنايه از « بي بهره بودن و بي نصيبي» معني : توضيحات : اي كسي كه با دست خالي به بازار رفته اي، يقين دارم كه با دستان خالي نيز باز خواهي گشت. مفهوم : توصيه به اندوختن توشه ي آخرت ارتباط معنايي دارد با: دارم مثلي به حال خويش اندر خورد بي سيم زبازار تهي آمد مرد واژگان قافيه : بازار و دستار / حروف اصلي : « ار » / حروف الحاقي ندارد / قاعده ي 2 * هر كه مزروع خود بخورد به خويد وقت خرمنش خوشه بايد چيد مزروع : كاشته ، كشت ( هم خانواده ي « زراعت ، زرع ، زارع ، مزرعه » ) خويد : ( بر وزن بيد) گندم و جو نارس خوشه چيدن : كنايه از نيازمند شدن ، فقر» مزروع ، خويد ، خرمن ، خوشه ، چيد : تناسب واج آرايي : تناسب # بيت داراي « تمثيل » است معني : كسي كه محصول خود را پيش فروش كند ، هنگام برداشت نيازمند ديگران مي شود. مفهوم : تاكيد بر دور انديشي و آينده نگري واژگان قافيه : خويد و چيد / حروف اصلي : « يد » / حروف الحاقي ندارد / قاعده ي 2 & بعد از تامل اين معني ، مصلحت ان ديدم كه در نشيمن عزلت نشينم و دامن از صحبت فراهم چينم و دفتر از گفته هاي پريشان بشويم و من بعد پريشان نگويم. .......................................................................... نكات مهم ........................................................ مصلحت : آن چه كه باعث خير و صلاح و نفع و آسايش انسان باشد. نشيمن : جاي نشستن ، محل اقامت ، خانه عزلت : گوشه نشيني نشيمن و نشينم : اشتقاق در نشيمن عزلت نشستن : كنايه از « گوشه گرفتن ، انزوا طلبي » صحبت : هم نشيني دامن از صحبت فراهم چيدن : كنايه از « گوشه نشيني اختيار كردن » گفته هاي پريشان : سخنان و نوشته هاي پراكنده و نامعقول من بعد : از آن به بعد واژه هاي « ديدم» « نشينم » « چينم » « بشويم» و « نگويم » آرايه ي سجع معني : بعد از تفكر و انديشه در اين موضوع ، به صلاح ديدم كه گوشه نشيني اختيار كنم و از مصاحبت با ديگران بپرهيزم و نوشته هاي پراكنده و بيهوده خود را از بين ببرم و از اين به بعد ديگر پريشان گويي نكنم.
* زبان بريده به كُنجي نشسته صم بكم به از كسي كه نباشد زبانش اندر حكم وزن عروضي : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن / بحر عروضي : مبحتث مخبون محذوف زبان بريده : كنايه از « لال» صم بكم : كران و گنگان ( در فارسي ، گاه صفت هاي جمع عربي ، مفرد محسوب شده است ) در اين جا يعني « كر و گنگ » [ صم : جمع « صما و اصم» كران / بكم : جمع : ابكم افراد لال و گنگ ] به : بهتر / فعل « است » ( بعد از واژه ي به ): به قرينه معنوي حذف شده است. زبانش اندر حكم نباشد: مهار زبانش در اختيار او نباشد. بكم و حكم : جناس ناقص اختلافي # بيت داراي « تمثيل است » معني : آن كه خاموش و كر و گنگ در گوشه اي نشسته است، از كسي كه مهار زبان خويش را در اختيار ندارد، بهتر است. مفهوم : 1- توصيه به سكوت 2- تاكيد بر سنجيده گويي 3- پرهيز از بيهوده گويي واژگان قافيه : بُكم و حُكم / حروف اصلي : « ُ – كم » / حروف الحاقي ندارد / قاعده ي 2 *** تا يكي از دوستان كه در كجاوه انيس من بودي و در چهره چليس به رسم قديم از در مي آمد چندان كه نشاط ملاعبت كرد و بساط مداعبت گسترد، جوابش نگفتم و سر از زانوي تعبد برنگرفتم. رنجيده نگه و كرد و گفت: .................................................................................... نكات مهم .................................................................. كجاوه : محمل ، هودج ، آنچه كه در آن چيزي يا كسي را حمل كنند . مجاز از سفر و مسافرت انيس : همنشين ، همدم ، مونس ( هم خانواده انس ، مانوس ، مونس) حجره : اتاق ، خانه / جليس : دوست ، همنشين فعل : « بودي » ( بعد از جليس) به قرينه ي لفظي حذف شده است. درآمد: واردشد/ چندان كه هر چقدر كه ، هر اندازه كه نشاط: شادماني ، خوشي ملاعبت : بازي كردن ، ( هم خانواده ملعبه ، لعب ) بساط : هر چيز گستردني ، فرش ع سفره و ... مداعبت : شوخي و مزاح ملاعبت و مداعبت : جناس ناقص اختلافي بساط گستردن : كنايه از « فراهم نمودن» «ش» در «جوابش » : متمم « به او جواب نگفتم » هر قدر زمينه شوخي و خنده را فراهم كرد. به او پاسخي ندادم. تعبد : عبادت كردن ، پرستش سر از زانو بر نگرفتن : كنايه از « ترك نكردن » و « دوري ننمودن » واژه هاي انيس : و « جليس» : سجع متوازي كرد و گسترد سجع مطرف نگفتم و برنگرفتم معني : تا اينكه يكي از دوستانم كه در سفر همدم و در خانه (حضر) دوست و همنشين من بود به روش گذشته وارد شد . هر چه قدر كه زمينه شوخي و بازي و خنده را فراهم كرد. به او پاسخي ندادم و عبادت و پرستش خود را رها نكردم . رنجيده و ناراحت به من نگاه كرد و گفت:
* كنونت كه امكان گفتار هست بگو اي برادر ، به لطف و خوشي بوقلمون : نوعي پارچه ي رومي كه رنگ آن در برابر نور خورشيد هر لحظه به رنگي در مي آيد : رنگارنگ ( به معني «نوعي پرنده » نيز مي باشد) فرش بوقلمون : استعاره از « سبزه و گل ها و گياهان رنگارنگ » فعل كمكي بود ( بعد از گسترانيده ) : حذف به قرينه ي معنوي سايه و درخت تناسب گسترانيده و فرش معني : باد در سايه ي درختان آن باغ ، فرشي از گل و گياهان رنگارنگ گسترده بود. مفهوم : اشاره به زيبايي و رنگارنگي باغ واژگان قافيه : موزون ، گوناگون و بوقلمون / حروف اصلي : « ون »/ حروف الحاقي « ندارد » / قاعده ي 2 *** بامدادن كه خاطر باز آمدن بر راي نشستن غالب آمد ديدمش دامني گل و ريحان و سنبل و ضيمران فراهم آورده و آهنگ رجوع كرده گفتم : گل گلستان را – چنان كه داني – بقايي و عهد گلستان را وفايي نباشد و حكيمان گفته اند : « هر چه نپايد ، دلبستگي را نشايد. » ............................................................. نكات مهم ........................................................... بامدادان : هنگام بامداد ( صبح ) [ ان نشانه ي جمع نيست پسوند زمان ] خاطر : انديشه، فكر باز آمدن : برگشتن ، رجوع راي : فكر ، انديشه (= خاطر) نشستن : مجاز از « ماندن» غالب آمد : غلبه كرد، چيره شد( اهميت املائي دارد.) «ش» : در « ديدمش » : مفعول (او را ديدم ) ريحان : نازبو ، هر گياه سبز و خوش بو ( جمع : رياحين ) سنبل : گياهي است با گل هاي زيبا و خوش رنگ ضيمران : ريحان دشتي ، تاج خروس فراهم آورده : جمع كرده آهنگ رجوع كرده : قصد برگشتن نموده فعل كمكي ( است) (بعد از « آورده » و « كرده » : حذف به قرينه لفظي « را» ( بعد از « بستان » : ( نشانه ي مالكيت ) چناني كه داني : « همان طور كه مي داني ، مطلع هستي داني : مي داني بقاء : باقي ماندن ، پايداري ، ماندگاري عهد: ايهام 1- پيمان 2- زمان « را» : نشانه ي مالكيت (عهد گلستان وفايي ندارد) حكيمان : خردمندان ، دانايان نپايد : پايدار و ماندگار نباشد نشايد : شايسته نيست را : « حرف اضافه به معني « براي » عبارت پاياني ( هر چه نپايد ، دلبستگي را نشايد .) « آورده » و « كرده » : سجع مطرف بقايي و وفايي سجع متوازي: نپايد و نشايد نپايد و نشايد : جناس ناقص اختلافي گل و ريحان و سنبل و ضميران : مراعات نظير گلستان : تشخيص ( به خاطر عهد بستن و وفادار نبودن ) فعل « آمد» به معناي « شد » دستور تاريخي معني : هنگام بامداد كه انديشه ي بازگشتن بر عقيده ي ماندن غلبه كرد ، او را ديدم كه يك دامن گل سرخ و ريحان و سنبل و ريحان دشتي (تاج خروس ) جمع آوري كرده و قصد برگشتن نموده است. (به او )گفتم : همان طور كه مي داني – گل هاي بوستان پايدار نمي ماند و گلستان به عهد و پيمان خود پايبند نمي باشد و دانيان نيز فرموده اند :« هر چيزي كه پايدار نمي باشد ، شايسته دل بستن نيست.» *** گفتا: طريق چيست؟ گفتم : « براي نزهت » ناظران و فسحت حاضران ، كتاب گلستاني توانم تصنيف كردن كه بادخزان را بر ورق دست تطاول نباشد و گردش زمان ، عيش ربيع آن را به طيش خريف مبدل نكند. » ................................................................................... نكات مهم ................................................................. گفتا : گفت فعل ماضي ساده دستور تاريخي طريق چيست: راه حل چيست ( جمله ي سه جزئي اسنادي طريق : نهاد / چي (= چه) مسند / است : فعل اسنادي) نُزهت : خوش شادي ( اهميت املائي دارد) ناظران : بينندگان فُسحت : گشادگي خاطر( فسحت حاضران : انبساط خاطر كساني كه در مجلس حضور دارند )(اهميت املائي دارد) تصنيف كردن : نوشتن كتاي و يا رساله خزان : پاييز « را» : نشانه ي مالكيت تطاول : درازدستي ، تعدي (اهميت املايي دارد) عيش : خوشي و شادماني ( به معناي « زندگي و زيستن » نيز به كار مي رود. طيش : خشم و تندي : ( طپش خريف : اضطراب و تندي پاييز ) خريف : پائيز ( = خزان ) عيش و نوش : جناس ناقص اختلافي و تضاد ربيع و خريف : تضاد و تناسب مبدل نكند : تبديل نكند، تغيير ندهد نباشد و نكند: سجع مطرف معني : گفت : « چه راه حلي پيشنهادي مي كني ؟ : « براي شادي ببينندگان و انبساط خاطر كساني كه در مجلس حضور دارند مي توانم كتابي تحت عنوتن « گلستان » بنويسم كه هرگز باد پاييزي نمي تواند برگ هاي اين كتاب را نابود كند و گردش روزگار ، توانايي ندارد كه خوشي و طراوت بهاري آن را به اضطراب و تندي پاييز تبديل نمايد. »
* به چه كار آيدت زگل طبقي از گلستان من ببر ورقي قالب شعر : مثنوي / وزن عروضي : فاعلاتن مفاعلن فعلن / بحر عروضي : خفيف مسدس مخبون محذوف به چه كار آيدت ؟ استفهام انكاري « ت» : مضاف اليه واژه اي « كار » ( جابه جايي ضمير متصل به چه كار تو مي آيد) آيد : مي آيد ، فعل مضارع اخباري دستور تاريخي طبق : ظرف گل : گلستان ، ورق : مراعات نظير معني : ظرفي از گل ناپايدار (باغ) به درد تو نمي خورد ،(پس بيا ) از كتاب گلستان من برگي همواره خود ببر. مفهوم : اشاره به ماندگاري و جاودانگي اثرگلستان سعدي واژگان قافيه : طبقي و ورقي / حروف اصلي : « َ – ق » / حروف الحاقي « ي » / قاعده ي 2 تبصره ي 1
* گل ، همين پنج روز و شش باشد وين گلستان ، هميشه خوش باشد پنج روز و شش : كنايه از « كوتاهي و عمر و زمان » گلستان : مانند بيت قبلي ، مي تواند « ايهام » باشد . گل و گلستان : تناسب واج آرايي : تكرار صامت « ش» معني : عمر گل هاي باغ چند روز بيشتر نيست ( كوتاه و گذرا نيست) در حالي كه كتاب گلستان من ، هميشه زنده و باطراوت است ) رديف : « باشد » / واژگان قافيه : « شش و خوش » / حروف اصلي : « َ – ش » / حروف الحاقي ندارد / قاعده ي 2 *** حالي كه من اين حكايت بگفتم : دامن گل بريخت و در دامنم آويخت كه : « الكريم اذا وعد وفي » فصلي در همان روز اتفاق بياض افتاد در حسن معاشرت و آداب محاورت در لباسي كه متكلمان را به كار آيد و مترسلان را بلاغت افزايد . في الجمله از گل بستان هنوز بقتتي باقي مانده بود كه كتاب گلستان تمام شد. .................................................................................. نكات مهم ................................................................... حالي كه : به محض اين كه ، همان زمان كه حكايت : داستان ، سرگذشت (در اين جا سخن ... » در دامن آويختن : كنايه از « متوسل شدن ، التماس كردن » ( معادل امروزي : دست به دامان كسي شدن ) الكريم : فردبخشنده ، جوان مرد اذا : هنگامي كه وعد: وعده داد وفي : وفا كرد معني عبارت عربي : (توضيحات 12 » جوان مرد وقتي وعده دهد وفا كند ، آرايه تمثيل فصلي : يك فصل ، يك بخش، يك باب بياض : پاك نويس فصلي در همان روز اتفاق بياض افتاد ( توضيحات 13 ) در همان روز، پاك نويس كردن يك فصل از كتاب گلستان ميسرشد. حسن معاشرت : خوش برخوردي ، خوش رفتاري آداب محاورت : راه و رسم سخن گفتن متكلمان : سخن گويان « را » : فك اضافه ( به كار متكلمان بيايد) ( به معناي براي نيز صحيح است (براي متكلمان به كار آيد.) مترسلان: نامه نگاران ، نويسندگان ، ( هم خانواده ي « رساله و رسايل» ) بلاغت : فصيح ، بليغ و رسابودن سخن را : فك اضافه ( بلاغت مترسلان را بيفزايد ) في الجمله : خلاصه ، به هرحال گل بستان : مجاز از فصل بهار بقيت : بقيه بريخت و آويخت سجع آيد و بيفزايد گلستان : ايهام تناسب 1- نام كتاب سعدي كه حضور دارد 2- به معناي باغ كه حضور ندارد ولي با « گل و بستان» تناسب ايجاد كرده است. كتاب : مجاز از « نگارش ( نوشتن) كتاب» معني : به محض اين كه من اين سخن را گفتم ، دامن پر از گل خود را ( برزمين) ريخت و با التماس به من گفت : كه « جوان مراد هرگاه وعده دهد ( به آن) وفا مي كند . در همان روز پاك نويس كردن يك فصل از كتاب گلستان ميسرشد در موضوع خوش برخوردي و راه و رسم گفت و گو كردن به شيوه اي كه كار گويندگان بيايد و فصاحت (زيبايي) نويسندگان را افزايش دهد . خلاصه از فصل بهار هنوز زماني باقي مانده بود كه نگارش كتاب گلستان به پايان رسيد.
خودآزمايي : 1- مقصود از عبارت هاي زير چيست ؟ سنگ سراچه ي دل به الماس آب ديده مي سُفتم . دل خود را كه همچون سنگ سخت و انعطاف پذير بود با اشك نرم مي ساختم. « خاطربازآمدن بر راي نشستن غالب آمد» انديشه ي بازگشتن بر عقيده ي ماندن غلبه كرد.
2- سه نمونه از سجع هاي متن را بيان كنيد. به متن درس مراجعه بفرماييد.
3- سعدي براي گلستان چه فوايدي برشمرده است؟ الف: زوال ناپذيري ب : ثمربخشي براي متكلمان ج : افزايش شيوايي سخن نويسندگان
4- دو مورد از ضرب المثل ها يا تمثيل هايي را كه در متن درس به كار رفته است پيدا كنيد و بنويسيد. الف: هرچه نپايد، دليستگي را نشايد ب: يارناپايدار دوست مدار / دوستي را نشايد اين غدار پ : نيك و بد چون همي ببايد مرد / خنك آن كس كه گوي نيكوي برد
5- سه نمونه از عبارت هاي درس را كه نشانه دهنده ي سبك خاص سعدي است بيان كنيد. الف : كاربر«مثل» (ضرب المثل) ب: حذف فعل به قرينه ي لفظي( انيس من بودي و در حجره جليس [بودي ]) پ: كاربرشعر در خلال متن
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 13:56  توسط جغراتی
|
|