در ادب فارسي هيچ زن
شاعري شهرت پروين اعتصامي(1285-1320 ه ش)را نيافته است. شعر پروين از برجسته
ترين نمونه هاي شعر تعليمي معاصر محسوب مي شود .در ديوان او از 248 قطعه شعر، 65
شعرحالت مناظره دارد و از اين جهت نيز شعرپروين شاخص و ممتاز است. مناظره مست و
هشيار از بهترين و زيباترين قطعات پروين اعتصامي است. شاعر در اين شعر با بهره
گيري از طنزي لطيف و اشاراتي روشن به ترسيم فساد و تزوير اجتماع عصر خويش
پرداخته است. طنز موجود در اين شعر طنز رندانه ي حافظ را فرا ياد مي آورد.
محتسب
مستي به ره ديد وگريبانش گرفتمست گفت: اي دوست
پيراهن است افسار نيست
اين شعر، جز اشعار
حفظي است
* قالب شعر: قطعه / محتوا : ترسيم فساد و تزوير اجتماع عصر شاعر * محتسب:
ماموري كه كار وي نظارت براجراي احكام دين بود * مرجع ضمير« ش»: مست ؛ نقش مضاف اليه * دوست: منظور
محتسب / افسار تسمه وريسماني كه به سر وگردن اسب والاغ مي بندند * گريبان
و پيراهن: تناسب / است و نيست تضاد * معني: محتسب (مامور)درراه مستي را
ديد وگريبانش راگرفت مست گفت اي دوست اين پيراهن است كه آن را گرفته اي افسار
نيست . * مفهوم: اشاره به برخورد تحقرآميز مأموران حكومتي است با متهم.
گفت:
مستي زان سبب افتان وخيزان ميروي گفت: «جرم راه رفتن
نيست ره هموارنيست
افتان وخيزان: حالت
راه رفتن فرد مست، تلوتلو خوران ؛
تضاد * هموار نبودن راه: كنايه از گستردگي فساد در
جامعه*
ره مي روي ، راه رفتن : تناسب
* معني: (محتسب )گفت تو مست
هستي به همين دليل تلوتلو خوران راه مي روي. (مست)گفت جرم راه رفتن من نيست،
جامعه پراز فساد و خلاف است.
گفت مي
بايد تو را تاخانه ي قاضي برمگفت رو صبح آي قاضي
نيمه شب بيدارنيست
بيدار: ميتواندايهام داشته باشد 1ـ مقابل خواب 2ـ هشيار نباشد *
صبح وشب: تضاد و تناسب رو و آي: فعل امر برو و بيا / تضاد در
افعالمعني: (محتسب)گفت
بايد تورا به خانه ي قاضي ببرم .پاسخ داد كه برو وصبح بيا چرا كه قاضي نيمه شب
بيدار نيست (خود قاضي الان مست و ناهشيار است )مفهوم: مسئولان به فكرآسايش وخوشي خود
هستند نه در فكر و انديشه ي مردم
گفت:
نزديك است والي را سراي آن جا شويم گفت: والي ازكجا در
خانه ي خمار نيست؟
سرا : خانه ؛ منزلوالي: حاكم . فرمانروا . استاندار را : فك اضافه (سراي والي )شويم : مي رويم والي از كجا درخانه ي خمارنيست{ از كجا
معلوم كه والي.خود در ميخانه نباشد / خمار: مي فروش (خانه ي خمار. ميخانه) /
استفهام انكاري(حتما آنجاست)معني: گفت: خانه ي
حاكم نزديك است به آن جا مي رويم. مست جواب داد: از كجامعلوم كه خود والي الان
در ميخانه نباشد؟ مفهوم: اشاره به
فاسد بودن و عياشي مسئولان جامعه ارتباط معنايي دارد با:
واعظان
كاين جلوه در محراب و منبر مي كنند چون به خلوت مي
روند آن كار ديگر مي كنند
گفت:"تاداروغه
راگوييم در مسجدبخواب گفت:"مسجدخوابگاه
مردم بدكارنيست
داروغه: نگهبان گفت و مسجد: تكراربخواب وخوابگاه: اشتقاقمعني: گفت تا نگهبان را باخبركنم
برو و درمسجد بخواب. مست گفت: مسجد جاي افراد بدكار نيست.مفهوم: بي توجهي و بي
احترامي به اماكن مقدس (داخل شدن مست به مسجد)
گفت:"ديناري
بده پنهان و خود را وارهان"گفت:"كار شرع كار
درهم و دينار نيست"
دينار: سكه ي طلاوارهان: خلاص كن. نجات بدهشرع: دين. شريعت. مذهبدرهم: سكه ي نقره . درم .
پول نقد درهم ودينار: تناسبمعني:(محتسب)گفت:
پنهاني به من رشوه بده وخود را خلاص كن. گفت: رشوه در دين جايگاهي ندارد.مفهوم:
اشاره به "رواج رشوه خواري در جامعه"
گفت از
بهر غرامت جامه ات بيرون كنم گفت: پوسيده است جز
نقشي زپود و تارنيست
از بهرِ: حرف اضافه
براي (دو تكواژاست از + بهر؛كسره ي زير (ر)تكواژ به حساب نمي آيد – زبان فارسي"3") غرامت: چيزي كه تاوان آن لازم باشد؛ جبران
خسارت مالي جامه.پود
وتار : تناسب(جامه)نقشي
زپود نيست : كنايه از "نخ نما بودن و فرسودگي جامه)
معني: گفت: براي خسارت،
لباست را از تنت بيرون مي آورم .جواب داد: لباس من پوسيده و نخ نما است. مفهوم
: 1- رشوه خواري 2- نشانه ي فقر
وتهي دستي افراد جامعه
گفت:"آگه
نيستي كز سر در افتادت كلاه گفت:"در سر عقل
بايد، بي كلاهي عار نيست
آگه: مخفف
"آگاه "ت(افتادت):جابه
جايي ضمير شخصي ؛ كلاه از سرتو در افتاد كزسردر افتادت كلاه – توضيحات (2) جز معناي ظاهري
تعادل نداشتن مست را مي رساند .ضمنا"در قديم بدون كلاه و دستار در بين مردم
ظاهر شدن نوعي ننگ وبي ادبي تلقي مي شد.سروكلاه : تناسبعار: ننگ . رسوايي .
بدناميمصراع دوم
: تمثيلمعني: گفت: با
خبر نيستي كه كلاه از سرت افتاده است (وتعادل نداري ) جواب داد : در سر عقل بايد
باشد كلاه نداشتن عيب و ننگ به شمار نمي آيد.ارتباط معنايي دارد با : « تن آدمي شريف است
به جان آدميت نه همين لباس
زيباست نشان آدميت »
گفت
:"مي بسيار خوردي زان چنين بي خود شدي "گفت :"اي
بيهوده گو.حرف كم و بسيار نيست "
بيهوده گو : صفت
فاعلي . مركب مرخم (بيهوده گوينده)كم و بسيار : تضادمعني: گفت: شراب زياد نوشيده اي
به همين دليل مست واز خود بي خود گشته اي .گفت: اي فرد بيهوده گوي بحث كم و زياد
نوشيدن نيست (حرام، حرام است ).مفهوم: نفس خطا و حرام بودن عمل مهم است نه ميزان (مقدار) انجام
وارتكاب آن.
گفت:"بايد
حد زند هشيار مردم مست را " گفت:"هشياري
بيار،اينجا كسي هشيار نيست "
حد: مجازات شرعي هشيار مردم : تركيب وصفي مقلوب
(مردم هشيار )مست
وهشيار : تضادهشيار :
تكرار معني: (محتسب) گفت: بايد مردم هوشيار،
افراد مست را مجازات كند پاسخ داد: يك هشيار نشان بده در اين جامعه؛ كسي هشيار و
سالم نيست. مفهوم : در اجتماع، فساد گسترده و فراگير شده است ديگر كسي سالم نيست
. ارتباط معنايي دارد با :
"گر حكم شود
كه مست گيرند در شهر هر آنچه
(هرآنكه) هست گيرند"
خودآزمايي
1ـ در
مصراع:"گفت: جرم راه رفتن نيست، ره هموار نيست"؛ ناهمواري
راه به كدام مسئله ي اجتماعي دلالت مي كند ؟گستردگي و رواج فساد و انحراف
در جامعه
2ـ عبارت:
"ديناري بده پنهان وخود را وارهان "به كدام پديده ي اجتماعي زمان شاعر
اشاره دارد؟ رشوه خواري
3ـ در
بيت نهم منظور از عبارت:"حرف كم وبسيار نيست "چيست؟شراب خواري در شرع و دين حرام
است چه كم باشد و چه زياد . محتسب در حكم دين دخالت كرد و با سليقه ي خود آن را
اعمال نمود. (نفس خطا و حرام بودن عمل مهم است نه ميزان (مقدار) انجام و ارتكاب
آن).
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 19:8  توسط جغراتی
|