درس بيست و ششم قصه عینکم |
|
زنده بودن حادثه : تشخیص |
محتوای درس: بیان یک خاطره (خاطره عینکی شدن نویسنده) |
|
(این حادثه ) مثل روز می درخشد : تشبیه ( این حادثه : مشبه / روز : مشبه به). کنایه از وضوح و روشنی
تعرّض: عتراض و مخالفت . ملامت . نکوهش |
خانهي اوّل حافظه :از یک نگاه اضافهی تشبیهی (حافظه : مشبه / خانه : مشبهبه)
از نگاهی دیگر،اضافه استعاری ( حافظه به عمارتی تشبیه شده است که خانه و اتاق های مختلف دارد. |
|
تعلیمی: عصای سبکی که به دست گیرند.
مثل تعلیمی و کراوات: تشبیه |
فرنگی مآبی: به شیوه فرنگیان و غربیان
مآب : در اصل (جای بازگشت ، مرجع) |
|
دایی جان ، میرزا غلامرضا: الف : دایی جان : شاخص ب : میرزا : شاخص ج : غلامرضا : هسته گروه اسمی |
به خودش ور می رفت : به خودش می رسید و توجه میکرد
تجدد : نوگرایی ، نو اندیشی |
|
مردم شهرمان: الف : شهر ، منظور شیراز ب : مان ، مضاف الیه ، مضاف الیه ( وابسته ی وابسته) |
مسیو : آقا واژه فرانسوی
متجددانه : نوگرایانه |
|
دو برادری مثل علم یزید می ماند
الف : تشبیه (دو برادری: مشبه/ علم یزید: مشبه به/مثل و میمانید ): ادات تشبیه . ب : علم ، پرچم
ج : چون واژه ( یزید ) آمده است می توان اشاره و تلمیح نیز برای آن در نظر گرفت کنایه از ( قد بلندی درازی . د: طنز |
میخواهید بروید آسمان شوربا بیاورید.
الف: کنایه از قد بلندی ب : شوربا : آش ساده ج : طنز
سو : دید، توان بینایی فرام: فریم(قاب عینک)
اُرسی: نوعی در قدیمی که عمودی باز و بسته میشد. مجازاً به اتاقی که چنین دری داشت گفته میشد. |
|
جمله(همهی شما مدرسه رفتهاید ) دوگانه قابل تفسیر است .
الف: همه شما مدرسه رفته اید (جمله سه جزئی گذرا به مسند؛ همه شما: نهاد / مدرسه رفته: مسند / اید ( هستید) فعل اسنادی
ب: همه شما (به) مدرسه رفته اید (جمله دو جزئی؛ همه شما : نهاد / مدرسه: متمم ( با حرف اضافه محذوفِ ( به ) / رفتهاید : فعل ناگذر (ماضی نقلی ) |
|
دست به یقه بودن: کنایه از دعوا و درگیری / نزاع
جوهر: اصل ریشه ذات
شرارت: فتنه انگیزی ، بدی
جانانه: ( در اینجا ) محکم |
خِپِل: چاق و کوتاه یُغور: درشت، ستبر، ضخیم
لوطی بازی: لات بازی ، گردن کشی مهمل: بیفایده
کشیده: سیلی ، چَک ولنگار: لاابالی . بی قید. بی تربیت . هرزه . ویلان .
برق از چشم پریدن: کنایه از شدت درد و رنج |
|
قوّال: خواننده . آوازه خوان . مطرب . سرودگوی .
دستهی
هفت صندوقی: گروههای نمایشی دوره گرد که با اجرای نمایش رو حوضی مردم را
سرگرم میکردند. سرگرم کننده ترین و کاملترینشان گروههایی بودند که «هفت
صندوق»داشتند. به بازیگران گروه نیز «قوّال» یا «قوّالک» میگفتند. |
|
عبارت چشمت کوره ؟ حالا ... سلام نمی کنی: زبان شکسته (محاوره ای گفتاری). |
چشت ، چشمت کوره : کور کردن دیگه : دیگر آدمو : آدم را
تو : در تکبر : خودبینی، غرور. |
|
گردن کشی : کنایه از گستاخی : غرور
حمل بر چیزی کردن : پنداشتن تصور کردن
بدو بیراه : سخنان تحقیر آمیز
شماتت : سرزنش ، نکوهش |
دشت: الف در لغت : دست لاف، پیش مزد // ب : بهره ، نصیب
ج : در اینجا منظور کتک و فحش ( چون معلم او را کتک زده و دشنام داده بود .
بور میشدم: شرمنده و خجالت زده میشدم.
اشباح: ج شبح، سایهها |
|
چشم بندی : تردستی ، عمل شعبده بازان
شامورتی : اصطلاح شعبده بازی، حقه و صندوقچهی بازی |
در پوست نگنجیدن : کنایه از نهایت شوق و ذوق زدگی
چشم دوختن کنایه از دقیق نگاه کردن |
|
مسحور : مجذوب – فریفته
به چشم خوردن: کنایه از دیده و مشاهده شدن / رنجور : خسته
وامانده : درمانده ناتوان
خودم هم با آنها شریک می شدم : با آنها اتفاق نظر داشتم |
چه مرگی در جانم است :
الف : مرگ : مجاز از درد نقص اشکال
ب : جان : مجاز از وجود مهملی: بیهودگی باطل بودن
ج : مرگ در جان بودن متناقصنما |
|
شهر نشبین : صفت فاعلی مرکب
استر : قاطر ، حیوان
بی صاحب مانده : تعبیری طنز آلود از مهمان
جنوب مجاز از بندر ( احتمالا بندر عباس )
سر زدن: کنایه از آمدن، مهمان شدن . |
لنگر انداختن : کنایه از ماندگار شدن میهمان به مدت طولانی
پدرم از بام افتاده بود ولی دست از کمرش بر نمی داشت :
الف ـ از بام افتادن : کنایه از فقیر و بی پول شدن
ب ـ دست از کمر بر نداشتن کنایه از سخاوتمند بودن بذل و بخشش کردن
|
|
خودآزمايي درس بيست و ششم |
|
1- شخصيت اول داستان ، چه چيزي را نشانه ي تمدن و تجدد مي دانست ؟ تعليمي و كراوات |
|
2- راوي داستان كيست ؟ زمان و مكان داستان را مشخص كنيد . اول شخص ( نويسنده ) كه از زمان نوجواني نوجواني خود نقل مي كند و مربوط به دوران معاصر و مكان داستان شهر شيراز است. |
|
3- صحنه عينك زدن شخصيت داستان را از زبان سوم شخص بيان كنيد . عينك
موصوف را از جعبهاش درآورد . آن را به چشم گذاشت كه برود و با اين ريخت
مضحك سر به سر خواهرش بگذارد و دهن كجي کند. هرگز فراموش نمي كند ، برايش
لحظهي عجيب و عظيمي بود؛ همين كه عينك به چشمش رسيد، ناگهان دنيا برايش
تغيير كرد و همه چيز برايش عوض شد ...
3- |
|
4- اوج داستان در كجاست ؟ عينك زدن شخصيت اصلي داستان در كلاس به چشم ، متوجه شدن معلّم و بچه ها و ... |
|
5- دو ويژگي برجسته نثر داستان را بيان كنيد . جمله هاي كوتاه ، ساده و روان - لحن صميمي ، خودماني و طنز آلود - توصيف دقيق و جزئي- كاربرد اصطلاحات عاميانه و محلي |
|
6- واژه ي «سن» در اين درس با سه كاربرد و معني مستقل آمده است . اين سه معني كدامند؟
سن : از آفت هاي درختان(حاصل سن زده) سن: سن و سال(قد بند به نسبت ستم هميشه دراز بود ). سن : محل اجراي نمايش(يارو وارد سن شد). |
|
7- در
محاوره ، جمله هاي كامل گفته نمي شود و معمولا ً كاسته و كوتاه مي گرددند ؛
مانند : «چشت كوره : چشمت كور است » به اين نوع زبان شكسته مي گويند . در
داستان ها و رمالن ها ، نقل قول مستقيم معمولاً به زبان شكسته نوشته مي شود
. دو جمله از اين نوع را كه در درس آمده است . با صورت كامل آن ها را
بنويسيد .
:«چشت کوره؟ حالا ديگه آدمو تو كوجه مي بيني و سلام نمي كنی»!
«بچه مي خواستي زودتر بگي؛ جونت بالا بياد، اوّل میگفتی. حالا فردا وقتی مدرسه تعطیل شد،بيا شاه چراغ دم دكون ميز سليمون عينك ساز.» |
|
8- منظور نويسنده از « چشم مسلح » چيست ؟ امروزه «چشم مسلح » به چه مي گويند ؟ چشم عينك زده ، امروزه به ميكروسكوپ و تلسكوپ چشم مسلح ميگویند |