|
همی گویم و گفتهام بارها بود کیش من مهر دلدارها
معنی: بارها گفته ام و باز هم مي گويم دین و آیین من، عشقورزی به دلبران است. / کیش: دین، آیین، مذهب(این جا)/ کیش: تیردان، نوعی پارچهی کتانی. / مهر: دوستی، محبّت، خورشید، آفتاب/ دلدار: دلبر، معشوق. / همیگویم: میگویم(مضارع اخباری). / مهر و دلدار: مراعات نظیر. جناس اشتقاق بين همي گويم و گفته ام. بارها: قيد است.مهر دلدارها نهاد جمله ي مصرع دوم است.
|
|
پرستش به مستی است در کیش مهر برونند زین جرگه هشیارها
معنی:
در طريق عشق، پرستش معشوق با سرمستي و از خود بیخود شدن ممکن است و کسانی
که هوشیار و عاقل هستند،از این گروه خارجاند. بیت بر پرستش عاشقانه تأکید
دارد و بیانگر تقابل عقل و عشق است. / باز هم ايهام تناسب مهر،چون در آيين مهر پرستي نيز با مستي (شراب نوشي)ميترا را مي پرستيدند. / تضاد مستي و هشيار - / جرگه:
گروه. تناسب معنايي با محرم اين هوش جز بي هوش نيست. تناسب معنی با :عقل
می خواست که آید به تماشاگه راز /دست غیب آمد و بر سینه ی نامحرم زد. |
|
به شادی و آسایش و خواب و خورها ندارند کاری دل افکارها
معنی:
دلسوختگان راه عشق به آسودگي و خوردن و خوابيدن (لذت هاي مادي) توجهي
ندارند. مفهوم: عاشقان کسانی هستند که ترک شادی و آسایش و تنعّم کردهاند. افکار: آزرده، زخمی. افکار: جمع مکسّر فکر
مراعات نظير بين شادي و آسايش و خواب و خور ( خور ، اسم مصدر است ؛خوراك) دل افگار: كنايه از عاشق / تناسب معنايي با:عشق را خواهي كه تا پايان بري/ بس كه بپسنديد بايد ناپسند |
|
کشیدند در کوی دلدادگان میان دل و کام دیوارها
دیوار کشیدن: کنایه از ممانعت کردن. کوی، دیوار، دل و کام: مراعات نظیر واجآرایی در «د» معنی: در کوی عاشقان، میان دل و آرزوها و خواستهها موانعی ایجاد کردهاند، که عاشقان به آرزوهای دنیوی نیندیشند. / دلداده كنايه از عاشق |
|
چه فرهادها مرده در کوهها چه حلاجها رفته بر دارها
حلاج: در لغت: به معنی «پنبه زن». جولاهه: نسّاج، عنکبوت بافنده. «چه حلاجها رفته بر دارها»: متناسب با «معراج مردان، سرِ دار است». تلمیح: به داستان «فرهاد و حلاج» اشاره دارد. فرهاد، کوه، حلاج، دار: مراعات نظیر دارند. چه: صفت تعجّبی ترصیع: کلمات دو مصرع، در قرینهی هم، هم وزن هستند و دو حروف و آخر هماهنگ هستند. مرده ، رفته: فعل ماضی نقلی(مردهاند، رفتهاند) معنی:
چه بسيار عاشقانی مثل فرهاد در کوهها مردهاند و چه بسیار عارفانی که مثل
حلاج بر دار رفتهاند و در راه عشق جان باختهاند.(عاشقان، کشتگان
معشوقند) |
|
چه دارد جهان جز دل و مهر یار مگر توده هایی زپندارها
چه دارد جهان؟ استفهام انکاری؛ جهان چیزی ندارد. دل، مهر و یار: مراعات نظیر چه : ضمیر پرسشی در نقش مفعول معنی: جهان چیز با ارزشی جز دل بستن و عشق ورزی ندارد؛ اگر هم داشته باشد، انبوهی از تصوّرات و وهم و خیال است.
غرقهی وهمیم، ورنه این محیط از تُنُک آبی، کناری بیش نیست |
|
ولی رادمردان و وارستگان نیازند هرگز به مردارها
نبازند: نمیپردازند، توجهی نمیکنند. مردار: استعاره از دنیا و تعلّقات مادی. تلمیح به حدیثی از امام علی(ع): الدّنیا جیفه و انتم الکلاب» مردار: صفت مفعولی نبازند: فعل مضارع اخباری(نمی بازند) معنی: امّا جوانمردان و آزادگان هرگز به دنیا و دلبستگی های آن توجهی نمی کنند. |
|
مهین مهرورزان که آزاده اند بریزند از دام جان،تارها
مِهین: بزرگ، بزرگترین دام و تار: مراعات و نظیر دامِ جان: استعاره از جسمِ خاکی و تعلّقات مادی مصراع دوم: کنایه از ترکِ هواهای نفسانی و تعلقات دنیوی. مهین: صفت عالی معنی: بزرگترین عاشقان که آزاده هستند ترک هواهای نفسانی و وابستگیهای مادی میکنند. |
|
بخون خود آغشته و رفته اند چه گل های رنگین به جویبارها
جوبار: استعاره از دنیا گلهای رنگین: استعاره از عاشقان شهید و پاک باز به خون خود آغشته: کنایه از به شهادت رسیده گل و جویبارها: مراعات نظیر معنی: چه بسا عاشقانی که در جویبار این دنیا به خون خود غلطیده و از دنیا رخت بر بسته اند. |
|
بهاران که شاباش ریزد سپهر بدامان گلشن ز رگبارها
شاباش: شادباش، طلا یا پولی که بر سرِ عروس یا داماد ریزند. در این جا استعاره از باران است. شاباش ریختن سپهر: تشخیص دارد. دامان گلشن: اضافهی استعاری و تشخیص بهاران، گلشن، رگبار: مراعات نظیر بهاران: قید زمان(ان= پسوند زمان) با بیت بعدی موقوف المعانی است. معنی: آسمان در فصل بهار که به دامان طبیعت، قطرات درشت و تند باران را نثار میکند ... . |
|
کشد رخت سبزه به هامون و دشت زند بارگه گل به گلزارها
تشخیص: سبزه رخت میکشد و گُل بارگه میزند رخت کشیدن: کنایه از کوچ کردن به جایی و اقامت کردن در جایی. بارگه زدن: کنایه از ساکن شدن. هامون: دشت، صحرا بارگه: کاخ، دربار پادشاه خیمهی پادشاهی، سراپرده معنی: در فصل بهار سبزه در دشت می روید و گل در گلستانها و باغها شکوفا میشود. |
|
رود شاخ گل در بر نیلوفر هزار آورد نغز گفتارها
نیلفر: نیلوفر، گیاهی است اپیچنده با گُلهای شیپور مانند. گلنار: گلِ انار تشخیص: رفتن شاخِ گُل، رقصیدن گلنار مراعات نظیر: گُل، نیلفر، گلنار معنی: هنگام بهار شاخهی گُلِ سرخ در کنار نیلوفر رشد می کند و گلهای انار با عشوه و ناز میرقصند و به جنبش درمیآیند. |
|
دُرُد پردهی غُنچه را بادِ بام هزار آورد نغز گفتارها
بام: بامداد، صبحگاه هزار: بلبل یا پرندهای از خوانوادهی بلبل(هزار دستان) نغز: دلنشین، زیبا نقض: شکستن باد، بام: جناس ناقصِ اختلافی. باد پردهی غنچه را میدرد: تشخیص و کنایه از شکوفا کردن و باز کردن گلبرگها پرده دریدن: کنایه از فاش کردن راز// بی شرمی نغز گفتارها: ترکیب وصفی مقلوب معنی:
هنگام بهار نسیم صبحگاهی غنچهی گل را میشکوفاند و بلبل نغمههای دلنشین
سر می دهد.(مفهوم: عناصر طبیعن سرمست از جذبهی عشق و دلدادگی است). |
|
بیاد خم ابروی گلرخان بکش جام در بزم میخوارها
گل رخان: زیبا رویان. میخوارها: استعاره از عاشقان و عارفان سرمست الهی. جام: مجازاً شراب جام، بزم، میخوارها: مراعات نظیر گلرخان:خمِ ابرو: مراعات نظیر معنی: به یاد ابروی خمیدهی زیبارویان، در مجلس عاشقان و عارفان سرمست، شراب الهی را بنوش در مجلس عاشقان و عارفان سرمست، شرابِ الهی را بنوش و با عاشقان معاشرت کن. |
|
گره را ز راز جهان باز کن که آسان کند باده دشوارها
گره از راز باز کردن: کنایه از حل کردن مشکل و گشودن اسرار راز و باز: جناس ناقص اختلافی آسان، دشوار:آرایهی تضاد معنی: گره از اسرار جهان بگشای و اسرار هستی را دریاب، زیراکه شرابِ عشق، سختیها را آسان میکند. |
|
جز افسون و افسانه نبود جهان که بستند چشم خشایارها
تشبیه: جهان به افسون و افسانه تشبیه شده است. چشم بستن: کنایه از فریب دادن، گمراه کردن. خشایارها: افرادی مثل خشایار ، تلمیح به پادشاهی خشایار دارد. معنی: این جهان جز فریب و نیرنگ و افسانه چیز دیگری نیست زیراکه با نیرنگ و فریب پادشاهان قدرتمندی چون خشایار را فریب داده است. |
|
فریب جهان را مخور زینهار که در پای این گل بود خارها
زینهار: صوت و شبه جمله فریب کار بودن جهان: تشخیص گل: استعاره از جهان و لذات و خوشیهای آن خار: استعاره از مشکلات و رنجها پای گل: اضافهی استعاری و تشخیص گل و خار: تضاد گل: مضاف الیه معنی: ای انسان، آگاه باش و فریب این جهان مادی را نخور، زیرا در کنار این جهانِ دلفریب و لذات و خوشیهای آن، مشکلات نیز وجود دارد. |
|
پیاپی بکش جام و سرگرم باش بهل گر بگیرند بیکارها
بهل: رها کن، بگذار. فعل امر از مصدر «هلیدن و هشتن» در «سرگرم باش» ایهام وجود دارد: 1) مشغول باش 2) از این مستی گرم و پر نشاط باش. «بگیرند»: در این جا به معنی«خرده بگیرند» به کار رفته است. جام: مجاز از «شراب و معرفت الهی» همیشه مشغول نوشیدن شراب عشق الهی باش و سرمست و شاد باش. اگر آدمهای بیکاره و بی بهره از عشق بر تو خرده بگیرند، بی اعتنایی نکن. |
|
خودآزمایی |
|
1- به نظرشاعر، کمال پرستش درچیست؟ در شور و حال و سرمستی |
|
2- این بیت ازحافظ « ناز پرورده تنعّم نبرد راه به دوست عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد» باکدام بیت ازشعر، قرابت معنایی دارد؟ بیت: « به شادی وآسایش و خواب و خور ندارند کاری دل افگارها » |
|
3- منظور شاعر از « شاباش بهاری» چیست؟ قطرات باران و رگبار بهاری، این تركيب استعاره است. |
|
4- به نظرشاعر، چرا نباید به اندوه مشغول شد؟ زیرا آینده چون گذشته خواب و خیالی بیش نیست. |
|
5- مضمون بیت زیر، ازحافظ، یادآور کدام بیت است؟ «با صبا در چمن لاله سحر می گفتم که شهیدان که اندر این همه خونین کفنان؟» به خون خود آغشته و رفته اند چه گل های رنگین به جوبارها
چه فرهادها مرده در کوه ها چه حلا ّج ها رفته بر دارها |
|
6- در این سرود، تنها یک واژه ی عربی دیده می شود.آن را پیدا کنید؟ واژه
ی«حلاج» عربی می باشد، امّاچون اسم خاصّ است، در محاسبه ی درصد واژگان
عربی یک متن ملاک قرارنمی گیرند،چون، شاعر ناگزیر است اصل واژه را استفاده
کند و معادل آن را نمی تواند درشعرخود بکار ببرد. به صراحت می توان گفت هیچ
واژه ای که صددرصد عربی باشد در این سروده بکار نرفته است. |