|
قاصدک ! هان، چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما ،اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری، برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک !!! در دل من همه کورند و کرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی تو ، دروغ که فریبی تو. ، فریب قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای راستی آیا رفتی با باد ؟ با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟ مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟ در اجاقی، طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز ؟ قاصدک !!! ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند (مهدي اخوان ثالث)
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۱ساعت 13:5  توسط جغراتی
|
|