|
درياي كرانه ناپديد رابعه قزداري بلخي از شاعران مشهور قرن چهارم و معاصر سامانيان است.پدر او كعب، اصلاً عرب بود و در حدود بلخ حكومت داشت. مشهور است كه رابعه عاشق بكتاش، غلام برادرش شد. او در شعر زير عشق پاك خود را به بكتاش تصوير كرده است.(در نهایت با دستور برادرش در حمام رگهای دستش را زدند تا بمیرد). عشق او بازاندر آوردم به بند كوشش بسيار نامد سودمند عشق بكتاش دوباره مرا گرفتار كرد و تلاش و توان من فايده ي نداشت. عشق،درياي كرانه ناپديد كي توان كردن شنا اي هوشمند عشق همانند درياي بي ساحل است اي انسان آگاه هرگز نمي تواني در اين دريا شنا كني عشق را خواهي كه تا پايان بري بس كه بپسنديد بايد ناپسند اگر دوست داري كه در اين عشق وفادار بماني بايد خيلي از ناملايمات را بپذيري زشت بايد ديد و انگاريد خوب زهر بايد خورد و انگاريد قند در اين عاشقي بايد بدي ديد و آن را خوب تصور كرد تلخي را چشيده و آن را شيرين تصور كرد تو سني كردم ندانستم همي كز كشيدن تنگ تر گردد كمند من سركشي كردم نمي دانستم كه اين سركشي باعث گرفتاري بيشتر مي شود خود آزمايي صفحه40 1ـ چرا شعر غنايي داراي گسترده ترين افق معنوي مجموعه ي شعر فارسي است؟ به خاطر اين كه در اين نوع شعر شاعر به بيان « من» فردي و اجتماعي مي پردازد و انسان ها داراي عواطف فراوان اند لذا هر كس به طوري عواطف خود را بيان كند. 2ـ اين بيت حافظ با كدام بيت از شعر درس ، ارتباط معنايي نزديك تري دارد؟ پاسخ: بيت سوم در بيابان گر به شوق كعبه خواهي زد قدم سرزنش ها گر كند خار مغيلان غم مخور 3ـ بيت آخر ،كدام خصوصيت عشق را نشان مي دهد؟ كشش و جذبه ي عشق، گريز از عشق غير ممكن است و صبر و تحمل بايد داشت. 4ـ بيت نخست را به نثر فارسي معيار بنويسيد. عشق او مرا گرفتار كرد، كوشش بسيار من سود نداشت. 5 ـ كدام مصراع از شعر بالا ضرب المثل است؟ كز كشيدن تنگ تر گردد كمند 6 ـ در كدام بيت ،صنعت تضاد ديده مي شود؟ بيت چهارم كشف المحجوب تأليف عالم عارف، ابوالحسن علي ابن عثمان جُلابي هجويري غزنوي (فوت 465) است . جلابي سفرهاي زيادي كرد و به خدمت مشايخ بسياري در آمد. اثر بزرگ او كشف المحجوب از جمله ي قديمي ترين و معتبر ترين كتاب ها ي فارسي در تصوف است. نثر كتاب روان وسليس وپخته و از جمله ي نثر هاي دوره ي ساماني است . من اين همه نيستم …اندر اين حكايت يافتم كه شيخ ابو طاهر- حرمي رضي الله عنه - روزي بر خري نشسته بود و مريدي از آنِ وي، عنان خرِ وي گرفته بود، اندر بازار همي رفت؛ يكي آواز داد كه "اين پير زنديق* آمد" آن مريد چون آن سخن بشنيد، از غيرتِ * ارادتِ خود، قصد رجم* آن مرد كرد و اهل بازار نيز جمله بشوريدند. شيخ گفت مر مريد را: اگر خاموش باشي من تو را چيزي آموزم كه از اين مِحَن باز رهي. مريد خاموش بود. چون به خانقاه* خود باز رفتند، اين مريد را گفت: آن صندوق بيار. چون بياورد، درزه*هايي بيرون گرفت و پيش افكند. گفت: نگاه كن از همه كسي به من نامه است كه فرستاده اند؛ يكي مخاطبه ي "شيخِ امام" كرده است و يكي "شيخ زكيّ" و يكي "شيخ زاهد" و يكي "شيخ الحرمين" ومانند اين و اين همه، القاب است نه اسم و من اين همه نيستم؛ هر كس بر حَسَب اعتقاد خود سخن گفته اند و مرا لقبي نهاده اند. اگر آن بيچاره نيز بر حسب عقيدت خود سخني گفت و مرا لقبي نهاد، اين همه خصومت چرا انگيختي؟ اندر حكايات : در داستان ها / رضي الله عنه : خدا از او راضي باشد / مريدي از آنِ وي : يكي از پيروان (ارادتمندان، شاگردان) شيخ ابو طاهر حرمي / عنان : افسار ، مهار / آواز داد: فرياد زد ، صدا زد / اين پير: منظور "شيخ ابو طاهر حرمي" / // زنديق*: مُلحد، دهري ، بي دين (اهميت املايي دارد). غيرت* : حميّت، ناموس پرستي؛ (در اصطلاح) حميّت محبّ بر طلب قطع تعلّق نظر محبوب از غير يا تعلّق غير از محبوب ارادت : دوست داشتن ، ميل، دل بستگي و شيخ اعتقاد و اخلاص بي ريا / رجم*: سنگ زدن / آن مرد : فردي كه به توهين نمود / از غيرت ارادت خود، قصد رجم آن مرد كرد : (آن مرد) از شدّت علاقه و دل بستگي (نسبت به شيخ) خواست كه آن مرد ناسزاگو را سنگ زند / اهل بازار : بازريان، مردم / جمله: همگي / بشوريدند: خشمگين شدند، اعتراض كردند / مر مريد را: به مريد ("مر" براي تأكيد آمده است؛ "را" به معني "به") / خاموش بودن: سكوت كردن، حرف نزدن / محن: جمع "محنت، رنج" (اهميت املايي دارد) خانقاه*: محلّي كه دريشان و مرشدان در آن سكونت مي كردند و رسوم وآداب تصوّف را اجرا مي نمودند باز رفتند: برگشتند // درزه* : بسته (اهميت املايي دارد) / / بيرون گرفت: بيرون آورد / / مخاطبه كرده: خطاب نموده، نام نهاده / / زكّي: پاك، پاكيزه از گناه، پارسا (هم خانواده "تزكيه") // زاهد: پرهيزكار // شيخ الحرمين: شيخ(بزرگ) دو حرم [مكّه و مدينه ] من اين همه نيستم: اين القاب در مورد من درست نيست (من شايسته ي اين القاب نيستم) نشانه ي تواضع و شكسته نفسي شيخ ابوطاهر هر كس بر حسب اعتقاد خود سخن گفته اند و مرا لقبي نهاده اند: ارتباط معنايي دارد با "هر كسي از ظّن خود شد يار من / از درون من نجست اسرار من" آن بيچاره: منظور "فرد ناسزاگو به شيخ" // خصومت: دشمني، ستيزه // انگيختن: به جنبش درآوردن، واداشتن، تحريك (خصومت انگيختن: دشمني ورزيدن، عكس العمل ستيزه جويانه نشان دادن) معني: در داستان ها خواندم كه شيخ ابوطاهر حرمي كه خدا از او راضي باشد، يك روز بر خر خود نشسته ويكي از پيروان افسار خرش را گرفته بود و از بازار عبور مي كردند؛ يك شخصي فرياد زد كه "اين پير بي دين آمد." آن مريد وقتي اين ناسزا را شنيد، از شدّت دل بستگي(نسبت به شيخ) خواست كه آن مرد را سنگ زند و بازاريان نيز همگي خشميگين شدند. شيخ به مريد گفت: اگر ساكت باشي من به تو چيزي مي آموزم كه از اين رنج ها رهايي پيدا كني. مريد سكوت كرد. هنگامي كه به خانقاه خود برگشتند، (شيخ) به مريد گفت: آن صندوق را بياور. وقتي (مريد) صندوق را آورد، (شيخ) بسته هايي از آن بيرون آورد و پيش مريد نهاد و گفت: ببين همه كس به من نامه فرستاده اند، يكي مرا "شيخِ امام" خطاب كرده است وديگري "شيخ پاك" وآن ديگري "شيخ پرهيزكار" ويكي ديگر "بزرگ دو حرم" والقابي همانند اين ها ولي اين همه عنوان، لقب است نه اسمِ من ومن شايستگي اين همه القاب را ندارم؛ هر شخصي برحسب عقيده ي خود سخن گفته اند و لقبي به من داده اند. اگر آن بيچاره(ناسزاگو) نيز بر حسب اعتقاد خود سخن گفت وبه من لقبي داد، چرا اين همه دشمني ورزيدي؟ خودآزمايي 1- در حكايت درس، كدام فضيلت و صفت ابوطاهر حرمي ستوده شده است؟ فروتني، بردباري، وارستگي، آزادگي و خويشتن داري 2- چرا ابوطاهر حرمي نامه ها را به مريد خود نشان داد؟ براي آموزش اين نكته ي اخلاقي كه "ملاك خوب و بد بودن انسان ها، سنجش ونظر مردم نيست" 3- شيخ ابوطاهر كدام يك از صفاتي را كه در لقب ها بود، مناسب خود مي دانست؟ هيچ كدام (زيرا عقيده ي ديگران بود) 4- منظور شيخ ابوطاهر از عبارت"من اين همه نيستم" چيست؟ اين القاب در مورد من درست نيست (من شايسته ي اين القاب نيستم) نشانه تواضع و فروتني شيخ 5- امروزه به جاي افعال زير،چه معادل هايي به كار مي رود؟ باز رفتند : برگشتند(بازگشتند)، بشوريدند: خشمگين شدند، اعتراض نمودند، بيرون گرفت: بيرون آورد، آوازداد: صدا زد، فرياد كشيد 6- "عقيدت" در اين درس و كلماتي ديگر چون "اشارت و بقيّت" در فارسي بيش تر به صورت "عقيده، اشاره و بقيه" به كار مي روند و به همان معني هستند. نمونه هايي ديگر چون "ارادت، مصاحبت و اقامت" به صورت "اراده، مصاحبه واقامه" نيز رواج دارند ولي معني آن ها تغيير كرده است. كلمات اخير را به هر دو صورت معني كنيد. ارادت: دوستي و دل بستگي و اظهار علاقه از روي اخلاص و اعتقاد، اراده: خواست، عزم، قدرت تصميم گيري / مصاحبت: دوستي و هم نشيني، مصاحبه: گفت و گو / اقامت: سكونت، ماندن در جايي، اقامه: برپا داشتن
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 19:36  توسط جغراتی
|
|