درس سیزدهم                              

                                                  حماسه ی چهارده ساله

     سروده هایی که غم فقدان عزیز یا عزیزان و شخصیّت هایی را باز می گوید در ادبیّات تمامی جامعه ها یافت می شود. این مرثیه (سوگ سروده ها) که گاه بسیار سوزناک و مؤثرند در گستره ی ادب فارسی از همان قرون اولیّه دیده می شود، مرثیه ی رودکی در سوگ ابوالحسن شهید بلخی، مرثیه های خاقانی و حافظ در سوگ فرزند، مرثیه ی قطران در زلزله ی تبریز و سوگ سروده های عاشورایی که به ویژه از عصر صفویّه به بعد در شعر فارسی موج می زند نمونه های برجسته ای هستند که چهره ی مرثیه سرایی را در ادبیّات ما نشان می دهد.

 

     در ادبیّات دفاع مقدّس، سروده هایی که سیمای گلگون شهید و عظمت روح های عاشق و بی قرار را ترسیم می کند فراوان می توان یافت. تفاوت عمده ی این سروده ها با غالب سروده های گذشته در آن است که علاوه بر توصیف فضای حزن آلود و غم زده که ویژگی این نوع شعر است، عظمت و تعالی حماسه ها و ایثار ها و ایمان و عشق و پاکباز ی شهید نیز ترسیم و توصیف می شود.  « حماسه ی چهارده ساله» یکی از مشهورترین و موفّق ترین سوگ سروده هاست از شاعر نهاوندی – محّمدرضا عبدالملکیان – در بیانی روایی ، صمیمی و مؤثر، که با اندکی تلخیص در اینجا آورده می شود.

 

حماسه ی چهارده ساله

معنی جمله ها و عبارت های مهم درس

* تمام چهارده سالگی اش را در کفن پیچیدم / با همان شور شیرین گونه / که کودکی اش را در قنداق می پیچیدم

معني: تمام وجود او و خاطرات چهارده ساله ی او را در کفن پیچیدم با همان علاقه ی شیرین گونه که کودکی اش را در قنداق می پیچیدم.

آرايه ) ایهام در کلمه ی « شیرین» که با « شور» هم ایهام تناسب دارد.

توضیح اینکه: احساس شاعر نسبت به حماسه چهارده ساله، همان احساس پدر و فرزندی است.

* حماسه ی چهارده ساله ی من / به پاي شوق خویش رفته بود و اینک / با شانه های شهر / برایم بازش آورده بودند.       

حماسه چهارده ساله ی من با اشتیاق و اراده ی خویش به جبهه رفته بود و اکنون جنازه ی او را بر شانه های مردم شهر برایم باز آورده بودند.

آرایه ) شهر مجاز از مردم شهر

* مظلومِ کوچکِ من / کودکی اش را بر اسبی چوبین می نشست / و با شمشیری چوبین / در گستره ی رؤیاهایش / به ستیز با ظلم بر می خاست.

این شهید مظلوم و کوچک من در کودکی بر اسب چوبین خیالی سوار می شود و با شمشیر چوبین خود در خیال خود با ظلم می جنگید.

 

* مظلوم کوچک من / با نان بیات شبانه / چاشت می کرد

مظلوم من با نان مانده ی شب صبحانه می خورد. کنایه از فقر و قناعت است.

* مظلوم کوچک من / هر روز نارنجک قلبش را / از خانه به مدرسه می برد /و مشق هایش را / بر دیوار کوچه های شهر می نوشت.

شهید مظلوم کوچک من هر روز قلب پر از غم و اندوه خود را از خانه به مدرسه می برد و مشق هایش را روی دیوار کوچه های شهر می نوشت.

آرایه ) نارنجک قلب : اضافه ی تشبیهی

* در ستاره باران آن شب/ نماز خونین حماسه ی چهارده ساله ی مرا / وسعت وسیع کدام سجّاده گسترده شد ؟ / که عطر آسمانی آن / از هزاران فرسنگ فاصله / در عطشناکی انتظارم پیچید

در آن شبِ ستاره ای برای نماز خونین چهارده ساله ی من کدام سجّاده وسیع گسترده شد ( در کجا به شهادت رسید ؟) که عطر آسمانی شهادت او از هزار فرسنگ فاصله به مشام دل من رسید ( خبر شهادت او به من الهام شد)

 

* مظلوم کوچک من / در ستاره باران آن شب / چگونه پرپر زد؟ / و چگونه پرپر شد؟ / که فریاد رسای رسولش / از هزار فرسنگ فاصله / تمام دلم را به آتش کشید

شهید مظلوم کوچک در آن شب نورانی هنگام شهادت چگونه روحش اوج گرفت و چگونه شهید شد که فریاد بلند پیام رسانش از هزار فرسنگ فاصله دلم را سوزاند.

آرایه ) « رسول» ایهام دارد. 1- پیام رسان  2- نام همان شهید چهارده ساله (رسول بردبار).

* حماسه ی چهارده ساله ی من / بر شانه های شهر می رفت و / در کوچه ی قدیمی دو آبه / عطر آسمانی شهادت موج می خورد

جنازه ی شهید چهارده ساله ی من بر روی شانه های مردم شهر می رفت و در کوچه های قدیمی محله دو آبه ی نهاوند عطر شهادت پیچیده بود.

آرایه) « شهر» مجاز از مردم

* تمام شهر می گریست/ تمام شهر، خورشید چهارده ساله ی مرا / به سمت سحرگاه آسمان می بردند.

تمام شهر گریه می کردند و مردم شهر شهید چهارده ساله ی مرا به سمت آسمان می بردند ( به سمت گلزار شهدا می بردند) .

آرایه ) شهر مجاز از مردم شهر

* و تنها، برادر کوچک حماسه ی چهارده ساله ی من / پسر کوچک شش ساله ام / مبهوت و اندیشناک / در چارچوبه ی در، ایستاده بود/ با نارنجکی پنهان، در چهارچوب سینه اش/ از شانه های شهر، چشم بر نمی گرفت.

و فقط برادر کوچک این شهید چهارده ساله ی من ، یعنی پسر کوچک شش ساله ام متحیّر و متفکّر در چهارچوب در، ایستاده بود و با قلب کوچک همچون نارنجک خود از جنازه ی برادرش که بر روی شانه های مردم شهر بود چشم بر نمی داشت.

آرایه ) شانه ی شهر مجاز از شانه ی مردم

* در عمق نگاهش / دستی کوچک ، تکان می خورد / و شهات برادر چهارده ساله اش را / بدرود می گفت/ و من به روشنی می دیدم / که در چشمان مظلوم کودک شش ساله ام / طرح دیگری ، از حماسه ای چهارده ساله / به سمت سحرگاه آسمان / قد برمی کشد

در عمق نگاه او دستی کوچک حرکت می کرد و با برادر شهید چهارده ساله اش خداحافظی می کرد (انگار با نگاهش با او خداحافظی می کرد) و من آشکارا از چشمان او فهمیدم که نقشه ی دیگری از حماسه ی چهارده ساله در حال شکل گیری است ( از چشمان او این پیام را دریافت کردم که راه شهید همیشه ادامه دارد).

 

خود آزمایی درس 13 : حماسه چهارده ساله

1) با توجه به تعاریفی که از حماسه خوانده اید آیا اطلاق عنوان حماسه به این شعر درست است ؟ دلیل خود را ارائه دهید.

بله ، حماسه به معنای دقیق نیست امّا به معنای وسعت یافته ی آن، حماسه است.

2) منظور شاعر از « شانه های شهر» چیست ؟

در این جا از آرایه ی مجاز استفاده شده است یعنی شانه های مردم شهر (تابوتی که روی شانه های مردم شهر است).

 

3) دو مضمون تازه را که پیش از انقلاب در شعر سابقه نداشته است در این شعر بیابید.

عطر آسمانی شهادت، نماز خونین حماسه ی چهارده ساله ی مرا، نارنجک قلب و . . .

4) به نظر شما کدام قسمت شعر عاطفی تر است ؟

مظلوم کوچک من / با نان بیات شبانه / چاشت می کرد / و با گیوه های خیس . . .

اندوهم باد / که انگشتان کوچکش را / بیش از آن که سپید دیده باشم / کبود دیده بودم .

5) واج آرایی در کجای شعر ، بر زیبایی آن افزوده است ؟

وسعت وسیع کدام سجّاده گسترده شد؟ - از شانه های شهر، چشم بر نمی گرفت- با گیوه های خیس / زمستان سنگین شهر را به مدرسه می رفت.

 

6) یک مرثیه از گذشتگان- ترجیحاً مرثیه ی خاقانی در سوگ فرزندش رشید – را در کلاس بخوانيد.

به عهده ي دانش آموز

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 12:30  توسط جغراتی  |