|
درس سوم در آمدی بر سبک عراقی با گسترش شعر دری در عراق و آذربايجان و توجه نويسندگان و شاعران به علوم و ادبيات، در شعر و نثر نيز تحولي پيدا شد. اين تحول ابتدا در شعر شاعراني چون انوري و ظهيرفاريابي ديده مي شود. در آذربایجان نیز خاقانی و نظامی شیوه ای نو به وجود آوردند که سبک آذربایجانی شهرت دارد. در عراق نیز شاعرانی چون جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی و کمال الدین اسماعیل و سعدی در دوره ی مغول و بعد از اینان حافظ این سبک را به اوج خود می رسانند. این دوره را می توان شکوفاترین دورانی دانست که زبان و ادب فارسی به خود دیده است. جز شاعرانی که به آنها اشاره شد می توان از عطار،مولوی، سلمان ساوجی و خواجوی کرمانی نیز یاد کرد. اکنون به ویژگیهای سبک عراقی اشاره می کنیم :
ویژگیهای زبانی 1. کثرت لغات و ترکیبات عربی 2. از میان رفتن لغات مهجور فارسی نسبت به سبک خراسانی 3. وفور ترکیبات نو 4. حرکت زبان به سوی دشواری و کاسته شدن از روشنی و سادگی و روانی 5. ورود لغات ترکی ویژگیهای فکری 1. گسترش غزلیات و مثنوی های عاشقانه ای که هنوز ماندگار و معروف است 2. گسترش عرفان و تصوف 3. معشوق خداوندگار و حاکم بر عاشق است ،بر خلاف سبک خراسانی 4. وفور زهدستایی و وعظ و اندرز در شعر 5. فاصله گرفتن تغزل از تمایلات نفسانی و در نتیجه آسمانی شدن عشق 6. رواج هجو و هزل در شعر 7. رواج حس دینی و ضعف ملیت گرایی 8. بیزاری از حکمت یونانی 9. درون گرایی در شعر و توجه به احوال شخصی و مسایل روحی 10. رواج مفاخره ، شکایات و انتقاد اجتماعی ویژگیهای ادبی 1. رواج یافتن اکثر قالبهای شعری خصوصأ غزل و مثنوی و به اوج رسیدن آنها. 2. رواج یافتن انواع شعر (در موضوعات عرفان، زهد، داستان سرایی، حبسیه، هجو و ... ). 3. نرم و خوش آهنگ تر شدن اوزان شعری نسبت به سبک خراسانی 4. توجه بیش از پیش به آرایه های ادبی 5. اجتناب از صراحت بیان و به کار بردن مجاز و کنایه و استعاره و ایهام 6. التزام ردیف های فعلی و اسمی دشوار در شعر 7. استفاده از موازنه، تمثیل، آیات و احادیث در شعر 8. اشتراک و اقتباس مضامین شعری. در دوره ی سبک عراقی به چند نوع نثر نیز بر می خوریم: الف- ویژگیهای نثر فنی : 1. استفاده از آرایه های لفظی و معنوی در نثر (چون موازنه، سجع، مراعات نظیر، تشبیه و... ) 2. تغییر نحو زبان چون حذف افعال به قرینه، تکرار افعال و... 3. قبول لغات مهجور عربی، کاربرد اصطلاحات علمی و فنی و رویکرد به تکلّف و تصنّع. 4. رواج نثر داستانی وتمثیلی و عرفانی. 5. رواج نثر مقاله نویسی و مقامه سرایی. 6. از نمونه های موفق این نثر می توان به کتابهای چهار مقاله ی نظامی عروضی، کلیله و دمنه، مقامات حمیدی و تاریخ یمینی اشاره کرد.
ب- ویژگی های نثر متکلّف و مصنوع : 1. پیچیدگی و ابهام بر اثر کثرت استعمال لغات عربی و ترکی و مغولی 2. آوردن مترادفات بی معنی و اطناب های کسالت آور 3. سجع های متوالی و بی روح 4.کاربرد فراوان اشعار سست در لا به لای متن 5. استفاده از ترکیبات دشوار از نمونه های این نثر می توان به کتابهای تاریخ جهان گشای جوینی، نفحة الصدور و تاریخ وصّاف اشاره کرد. ج- ویژگیهای سبک سعدی : 1. سجع و ترصیع و رعایت آهنگ کلمات 2. اختصار و ایجاز 3. ترک لغات دشوار 4. حذف افعال به قرینه بعد از سعدی آثار زیادی به تقلید مستقیم و غیر مستقیم از گلستان نوشته شد: چون نگارستان معینی جوینی، بهارستان جامی و پریشان قاآنی.
کتاب چهار مقاله که نام اصلی آن مجمع النوادر است .درسال 2-551 هجری به قلم نظامی عروضی نگاشته شده است. این کتاب دارای چهار مقاله است: مقاله ی اول در ماهیت دبیری (نویسندگی) و کیفیت دبیر کامل، مقاله ی دوم در ماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر، مقاله ی سوم در کیفیت علم نجوم و صلاحیت منجّم و مقاله ی چهارم در علم طب و صلاحیت طبیب است. چهار مقاله یکی از بهترین نمونه های انشای نثر فنی است . نویسنده در هنگام بیان حکایات، نثری ساده دارد اما هر گاه فرصتی می یابد از آوردن سجع، جناس، ترصیع و غیره خوداری نمی کند . آنچه در پی می آید قسمتی است از مقاله ی دوم او که در آن هم بیان ارزش وتاثیر شعر و همه گونه ای نقد شعر دیده می شود . چهار مقاله علاوه بر ارزش علمی و ادبی ، از ملاحظات نقد ادبی نیز خالی نیست .
بوی جوی مولیان چنین آورده اند نصر بن احمد که واسطه ی عقد آل سامان بود، و اوج دولت آن خاندان ایام ملک او بود، معنی: حکایت کرده اند که نصر بن احمد بر جسته ترین پادشاه سامانیان بود و اوج قدرت سامانیان در زمان پادشاهی او بود . واسطه ی عقد :کنایه از پادشاهی یا بزرگی که حکم او محور و مرکز احکام باشد واسباب تمنع و علل ترفع در غایت ساختگی بود، خزاین آراسته و لشکر جرار و بندگان فرمان بردار، زمستان به دارالملک بخارا مقام کردی و تابستان به سمر قند رفتی یا به شهری از شهرهای خراسان . تمنّع وترفّع: سجع متوازی جرار و فرمان بردار: سجع مطرف زمستان و تابستان : تضاد معنی: و وسایل استواری و قوت و عوامل پیشرفت او کاملاً مهیا و فراهم بود، خزانه ها مرتب و منظم و سپاهیان فراوان و خدمتگزاران همه مطیع و فرمان بردار بودند در فصل زمستان در شهر بخارا که پایتخت بود اقامت می کرد و در تابستان به شهر سمر قند یا یکی از شهر های خراسان می رفت. مگر یک سال نوبت هری بود. به فصل بهار به بادغیس بود، که بادغیس خرم ترین چراخوارهای خراسان وعراق است . قریب هزار ناو هست پر آب وعلف، که هر یکی لشکری را تمام باشد. معنی: اتفاقاً یک سال نوبت اقامت در هرات بود.در فصل بهار به بادغیس که از سرسبز ترین چراگاه های خراسان و عراق عجم است اقامت کرد. نزدیک به هزار دره ی پر آب و علف در آنجا وجود دارد که هر کدام بر روی یک لشکر کافی است. چون ستوران بهار نیکو بخوردند و به تن وتوش خویش باز رسیدند و شایسته ی میدان و حرب شدند، نصربن احمد روی به هری نهاد و به در شهر مرغ سپید فرود آمد و لشکر گاه بزد، و بهار گاه بود، شمال روان شد، و میوه های مالن و کروخ در رسید که امثال آن در بسیار جای ها به دست نشود، بدان ارزانی نباشد. بهارخوردند:کنایه از بهار بهره بردند معنی: هنگامی که چهار پایان از علوفه بهاری بهره مند شدند ونیرو یافتند و چاق شدند و آماده ی میدان جنگ شدند، نصربن احمد به سمت هرات حرکت کرد و به دروازه ی شهر مرغ سپید رسید،آنجا توقف کرد و اردو زد وفصل بهار بود و نسیم ملایمی در حال وزیدن بود و میوه های دو ناحیه ی مالن و کروخ آبدار و رسیده شد که مانند آن در جاهای دیگر یافت نمی شود و اگر یافت هم می شود به این ارزانی نباشد.
آنجا لشکر برآسود، و هوا خوش بود و باد سرد، و نان فراخ، و میوه ها بسیار، و مشمومات فراوان: و لشکری از بهار و تابستان برخورداری تمام یافتند از عمر خویش. فعل بود به قرینه لفظی حذف شده است باد سرد، و نان فراخ : مجازا نعمت و روزی بهار و تابستان : مجازا نعمتهای بهار و تابستان معنی: لشکریان آنجا استراحت کردند و هوا خوب بود باد خنکی می وزید و نعمت وروزی بسیار بود وانواع میوه ها و بوییدنی فروان بود و سپاهیان از نعمتهای فصل بهار و تابستان به طور کامل بهره مند شدند و از زندگی خود لذت بردند . و چون مهرگان در آمد و عصیر در رسید و شاه سفرم و حماحم و اقحوان دردم شد، انصاف از نعیم جوانی بستدند و داد از عنفوان شباب بدادند . مهرگان : اینجا فصل پاییز شاه سفرم و حماحم و اقحوان : تناسب دو جمله ی اخر مترادف هستند و در یک مفهوم به کار رفتنه اند و هر دو کنایه از این که به طور کامل از ایام جوانی لذت بردند. معني: فصل پاییز فرا رسید و شیره ی انگور (شراب) مهیا شد و نازبو وریحان سبز و شکوفه ی ریحان و بابونه بویا و معطر شد آنان کاملا از نعمت جوانی بهره مند شدند و از نیروی جوانی استفاده کردند . مهرگان دیر در کشید و سرما قوت نکرد، و انگور در غایت شرینی رسید، و در سواد هری صد و بیست لون انگور یافته شود هر یک از دیگری لطیف تر و لذیذتر . در عبارت آخر فعل "است" به قرینه ی معنوی حذف شده است . معنی: فصل پاییز طول کشید و سرما شدت و صولتی از خود نشان نداد و انگور بی نهایت شرین شد و در اطراف شهر هرات صد و بیست نوع انگور پیدا می شود که هر کدام از دیگری لطیف تر و خوشمزه تر است . و از آن دو نوع است که در هیچ ناحیت ربع مسکون یافته نشود : یکی پرنیان و دوم کلنجری تنک پوست خرد تکس بسیار آب گویی که در او اجزای ارضی نیست . ارضی : زمینی مجازا دنیایی عبارت آخر آرایه ی اغراق دارد تنک پوست خرد تکس بسیار آب : گروه وصفی برای کلنجری معنی: از آن همه انگور دو نوع است که در هیچ منطقه ی از مناطق مسکونی کره ی زمین مشابه آن پیدا نمی شود : یکی به نام پرنیان و دیگری کلنجری که دارای پوستی لطیف و نازک و هسته های ریز وبسیار آبدار میباشد، مثل این که نشانه های میوه های دنیایی در آن نیست و از بهشت آمده است . از کلنجری خوشه ای پنج من و هر دانه ای پنج درم سنگ بيايد، سیاه چون قیر و شیرین چون شکر، و ارزش بسیار بتوان خورد به سبب مائیتی که در اوست، و انواع میوه های دیگر همه خیار . عبارات فوق آرایه ی اغراق دارد در عبارت دو تشبیه به کار رفته : 1. سیاه چون قیر 2. شیرین چون شکر ، در هر دو تشبیه انگور کلنجری معنی: از هر خوشه ی انگور کلنجری پنج من و هر دانه ای پنج درم سنگ محصول به دست می آید که آن همانند قیر سیاه رنگ است و همانند شکر شیرین است و به خاطر آبدار بودنش از آن می توان زیاد خورد و انواع میوه های دیگر آن ناحیه همه برگزیده و دست چین و عالی است . چون امیر، نصر بن احمد ، مهرگان و ثمرات او دید، عظمتش خوش آمد . عظمتش خوش آمد : خیلی خوشش آمد معنی : هنگامی امیر، نصر بن احمد ، فصل پاییز و میوه های آن را دید :خیلی از آن خوشش آمد . نرگس رسیدن گرفت . کشمکش را بیفکندند ، رمالن و منقا بر گرفتند، و آونگ ببستند، و گنجینه پر کردند . معنی: گل نرگس شروع به شکفتن کرد و مردم روستا مالن انگور و دانه های کشمش را برداشت کردند و آنهارا از ریسمانی آویزان کردند و صندوق ها و انبارها را از آنها پر کردند. امیر با آن لشکر، بدان دو پاره دیه در آمد که او را غوره و درواز خوانند . سراهایی دیدند هر یکی چون بهشت اعلی، و هر یکی را باغی و بستانی در پیش بر مهب شمال نهاده، زمستان آنجا مقام کردند و از جانب سجستان نارنج آوردن گرفتند و از جانب مازندران ترنج رسیدن گرفت . هر یکی چون بهشت اعلی : تشبیه گرفتند : به معنی شروع کردند به کار رفته است معنی: امیر نصر با لشکریان به دو روستایی که به آن غوره و درواز می گفتند وارد شد. در آنجا خانه های دیدند که هر کدام همانند بهشت برین بود و جلوی هر کدام باغ و بوستان و جود داشت. هر یک در مسیر وزش باد شمالی قرار داشت. در فصل زمستان آنجا ساکن شدند و از طرف سیستان شروع به آوردن نارنج کردند و از طرف مازندران برایشان ترنج می آوردند . زمستانی گذاشتند غایت خوشی . چون بهار در آمد اسبان به بادغیس فرستادند و لشکرگاه به مالن به میان دو جوی بردند، وچون تابستان در آمد میوه ها رسید، امیر نصر بن احمد گفت : " تابستان کجا رویم؟که از این خوش تر مقامگاه نباشد، مهرگان برویم. " و چون مهرگان در آمد، گفت : "مهرگان هری بخوریم و برویم ." گذاشتند : پشت سر گذاشتند، سپری کردند مهرگان هری بخوریم و برویم : مهرگان مجاز از میوه های پاییزی که از این خوش تر : که تعلیل است معنی: فصل زمستان را در نهایت خوشی سپری کردند . هنگامی که فصل بهار شد اسبهای خود را به بادغیس فرستادند و خیمه لشکریان را بین دو رود کوچک (در منطقه مالن) بر پا کردند . و هنگامی که فصل تابستان شد، میوه ها رسیده و آبدار شدند. امیر نصر بن احمد گفت : " تابستان به کجا برویم؟ چرا که جایی بهتر از این مکان وجود ندارد . بنابراین فصل پاییز می رویم ." و همین که فصل پاییز فرا رسید گفت : میوه های فصل پاییز هرات را می خوریم و بعد می رویم . و همچنین فصلی به فصل همی انداخت تا چهار سال برین برآمد: زیرا که صمیم دولت سامانیان بود و جهان آباد، وملک بی خصم، و لشکر فرمان بردار، و روزگار مساعد دولت و بخت موافق، با این همه ملول گشتند، و آرزوی خانمان برخاست. برین برامد : بدین گونه گذشت جهان مجاز از کشور در عبارات " جهان آباد، وملک بی خصم، و لشکر فرمان بردار، و روزگار مساعد دولت و بخت موافق،" فعل بود به قرینه ی لفظی حذف شدهاست معنی: و به همین ترتیب زمان حرکت را از فصلی به فصل دیگر می انداخت تا چهار سال به این شکل گذشت زیرا که اوج قدرت سامانیان بود و کشور آبادان و حکومت، دشمنان مخالف نداشت و لشکریان مطیع بودند و روزگار سازگار و بخت یار و همراه بود با این وجود دل تنگ شدند و آرزوی دیدار یاران خود کردند. پادشاه را ساکن دیدند، هوای هری در سر او و عشق هری در دل او، در اثنای سخن، هری را بهشت عدن مانند کردی، بلکه بر بهشت تر جیح نهادی، و از بهار چین زیادت آوردی. دانستند که سر آن دارد که این تابستان نیز آن جا باشد . سر آن دارد : مجاز از اندیشه و تصمیم دارد هوا در داشتن : کنایه از دوست داشتن ، میل داشتن عبارت نوعی توصیف اغاق آمیز دارد معنی: پادشاه را دیدند که قصد بازگشت ندارد عشق هرات در سر او، علاقه به هرات در دل او، در بین کلامش شهر هرات را به بهشت عدن تشبیه می کرد و حتی آن را بر بهشت برتری می دانست و هرات را به بتخانه ی چین که به زیبایی معروف بوده است ترجیح می داد . فهمیدند تصمیم دارد که تابستان نیز در آنجا بماند. پس سران لشکر و مهتران ملک به نزدیک استاد ابو عبدالله الرودکی رفتند ـ و از ندمای پادشاه هیچ کس محتشم تر و مقبول القول تر از او نبود ـ گفتند :"پنج هزار دینار تو را خدمت کنیم اگر صنعتی بکنی که پادشاه از این خاک حرکت کند، که دل های ما آرزوی فرزند همی برد و جان ما از اشتیاق بخارا همی برآید" عبارت "و از ندمای پادشاه هیچ کس محتشم تر و مقبول القول تر از او نبود" : جمله ی معترضه خاک : مجاز از سرزمین جان بر لب آمده : کنایه از خسته و ملول شدن معنی: سران لشکر و مملکت نزد رودکی رفتند واز نزدیکان پادشاه هیچ کس مقام و مرتبه ی رودکی را از شوکت و تاثیر کلام نداشت . به او گفتند پنج هزار دینار به تو تقدیم می کنیم اگر طرح و نقشه ای به کار ببری که پادشاه از این سرزمین حرکت کند چرا که آرزوی دیدار خانواده و فرزندان را داریم و جان ما از شوق دیدار بخارا بر لب آمده است . رودکی قبول کرد که نبض امیر بگرفته بود و مزاج او بشناخته . دانست که به نثر با او در نگیرد ، روی به نظم آورد ، و قصیده ای بگفت، و به وقتی که امیر صبوح کرده بود در آمد و به جای خویش بنشست ، چون مطربان فرو داشتند، او چنگ بر گرفت و در پرده ی عشاق این قصیده آغاز کرد : نبض امیر بگرفته بود : کنایه از اینکه نقطه ی ضعف او را می دانست معنی: رودکی آن پیشنهاد را پذیرفت زیرا که او را محک زده بود و سلیقه ی امیر را دریافته بود و فهمید که به کلام منثور نمی تواند تاثیر کافی بر او بگذارد. در نتیجه به شعر روی آورد و قصیده ای سرود. و هنگامی که پادشاه به نشاط پرداخته بود وارد شد و در جای خود نشست و زمانی که نوازندگان، نوازندگی خود را به پایان رساندند او چنگ را در دست گرفت و در پرده ی عشاق شروع به خواندن این قصیده کرده . بو جوی مولیان آید همی بوی یار مهربان آید همی جوی و بوی : جناس ناقص اختلافی، واج آرایی ((و)) معنی : بوی خوش رودخانه ی جیحون و بوی یار مهربان به مشام می رسد ریگ آموی و درشتی راه او زیر پایم پرنیان آید همی ریگ آموی و درشتی زیر پایم: تشبیه به پرنیان معنی : ریگهای رودخانه ی جیحون و سختی و ناهمواری راه آن در زیر پاهای من مانند حریری نرم و لطیف است آب جیحون ازنشاط روی دوست خنگ مارا تا میان آید همی آب جیحون ازنشاط روی دوست : استعاره ی مکنیه ، تشخیص و اغراق دارد . معنی : آب رودخانه ی جیحون از شادی دیدار چهره ی یار تا کمر اسب بالا می آید ای بخارا، شاد باش و دیر زی میر، زی تو شادمان آید همی دیر و میر : جناس ناقص اختلافی، زی و زی : جناس تام مصراع دوم حسن و تعلیل است معنی : ای شهر بخارا شاد و پا بر جا باش چرا که شاه با خوشحالی به سوی تو می آید میر ماه است و بخارا آسمان ماه سوی آسمان آید همی میر : مخفف امیر میر ماه است و بخارا آسمان : تشبیه بلیغ ماه و آسمان : استعاره ی مصرحه از امیر و بخارا واج آرایی ((س)) معنی : امیر مانند ماه و شهر بخارا همانند آسمان است و اینکه ماه به سوی آسمان می آید.
میر سرو است و بخارا بوستان سرو سوی بوستان آید همی مصراع اول تشبیه بلیغ است سرو و بوستان : استعاره ی مصرحه از امیر و بخارا / تناسب واج آرایی ((س)) معنی : امیر همچون سرو، بخارا مانند بوستان است و اکنون سرو به سوی آسمان می آید.
چون رودکی به این بیت رسید امیر چنان منفعل گشت که از تخت فرود آمد و بی موزه پای در رکاب خنگ نوبتی آورد، و روی به بخارا نهاد، چنان که رانین و موزه تا دو فرسنگ در پی امیر بردند و به برونه، و آن جا در پای کرد، و عنان تا بخارا هیچ باز نگرفت، و رودکی آن پنچ هزار دینار، مضاعف از لشکر بستد ... معنی: هنگامی که رودکی این بیت را خواند امیر آن چنان تحت تاثیر قرار گرفت که از تخت پایین آمد و بدون کفش سوار بر اسب یدک شد و به سمت بخارا حرکت کرد به طوری که شلوار چرمین و کفش او را تا دو فرسنگ به دنبال امیر تا برونه بردند و در آنجا آنها را پوشید و تا بخارا توقف نکرد و رودکی دو برابر مبلغ تعیین شده را از لشکریان گرفت . هنوز این قصیده را کس جواب نگفته است، که مجال آن ندیده اند که از این مضایق آزاد توانند بیرون آمد . "را" در عبارت :" هنوز این قصیده را ..." در معنی (به) بکار رفته است . معنی: هنوز کسی نتوانسته است شعری همانند این قصیده سراید چرا که توان آن را در خود ندیده اند که بتوانند به راحتی از عهده ی تنگنای شعری آن برآیند . و از عذب گویان و لطیف طبعان عجم، یکی امیر الشعرای معزی بود که زین الملک ابو سعد از روی در خواست کرد که آن قصیده را جواب گوی ! گفت : نتوانم، الحاج کرد چند بیت بگفت که یک بیت از ان بیت ها این است : معنی: از شیرین سخنان و نازک اندیشان، ایرانی یکی امیر الشعرای معزی بود که زین الملک ابو سعد از او خواهش کرد آن قصیده را جواب گوید . امیر معزی گفت : نمی توانم زین الملک اصرار کرد . امیر معزی چند بیت گفت که یکی از آن ابیات این است :
رستم از مازندران آید همی زین الملک از اصفهان آید همی بیت تلمیح به ماجرای رستم دارد مازندران و اصفهان : تناسب و قافیه معنی : رستم از مازندران و زین الملک از اصفهان می آید همه ی خردمندان دانند که میان این سخن و آن سخن چه تفاوت است ؟! و که تواند گفتن بدین عذبی که او {رودکی} در مدح همی گوید در این قصیده : معنی: همه ی دانایان می دانند که تفاوت بین این سروده و آن شعر چقدر زیاد است و چه کسی می تواند سخنان به این شیرینی و لطیفی بیان کند که رودکی در میان مدح در این قصیده می گوید : آفرین و مدح سود آید همی گر به گنج اندر، زیان آید همی سود و زیان : تضاد به گنج اندر : دو حرف اضافه برای یک متمم معنی: مدح و ستایش برای تو مفید و سود مند است اکر چه به گنجینه و خزانه ی پادشاه زیان وارد می کند . *************************************************** خود آزمایی : 1. با توجه به معنی ترکیبهای زیر در متن درس شکل امروزی آنها را بنویسید ؟ در رسیدن : به ثمر رسیدن، پخته شدن باز رسیدن : رسیدن، رسیدگی کردن دیر در کشیدن : طولانی شدن بر آمدن : گذشتن، سپری شدن ازش : از او، از آن 2. دو نمونه تشبیه با ذکر نوع آن ها در متن بیابید ؟ تشبیه بلیغ : میر سرو است و بخارا بوستان سرو سوی بوستان آید همی میر ماه است و بخارا آسمان ماه سوی آسمان آید همی تشبیه ساده : از کلنجری خوشه ای پنج من و هر دانه ای پنج درم سنگ بيايد، سیاه چون قیر و شیرین چون شکر، 3. سه نمونه از حذف فعل را در متن بیابید ؟ واسباب تمتّع و علل ترفّع در غایت ساختگی بود، خزاین آراسته(بود) و لشکر جرار و بندگان فرمان بردار (بودند) تابستان به سمر قند رفتی یا به شهری از شهرهای خراسان . (رفتی) هوا خوش بود و باد سرد،(بود) و نان فراخ،(بود) و میوه ها بسیار .(بود) 5. در کدام بیت رودکی جناس دیده می شود ؟ ای بخارا، شاد باش و دیر زی میر، زی تو شادمان آید همی دیر و میر : جناس ناقص اختلافی، زی و زی : جناس تام 6.حافظ در یکی از غزلهای خود به مصراع نخستین شعر رودکی، اشاره کرد است . آن در دیوانش بیابید ؟ خیز تا خاطر بدان سمرقندی دهیم کز نسیمش " بو جوی مولیان آید همی" 7. سه نمونه از تفاوت های دو زبان تاریخی و امروز را بنویسید ؟ ناو : در گذشته : وادی ، صحرا در نثر امروزی : کشتی جنگی شمال : در گذشته : باد ، نسیم در نثر امروزی : یکی از جهات چهار گانه
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 12:33  توسط جغراتی
|
|