تحميديه

شاعران و نويسندگان پارسي زبان هرگـــاه داد سخن داده اند ، سروده ها و نوشته هاي خويش را به نام پروردگار جــهان و نيايش يزدان آراسته و بخشندگي و بخشايندگي معبود ازلي را ستوده و هيچ گاه نعت و ستايش پيامبر (ص) و اولياي دين را نيز از ياد   نبــرده اند . به يقين بزرگان علم و ادب در زمينه مناجات و راز و نياز با خــدا ، اين سخن   پيامبر اسلام (ص)  را آويزه گوش خود نموده اند كه «كل ذي بال لم يبـــدا بسم الله فهو ابتر ».

تحميديه در اصطلاح حمد و ستايش پروردگار مي‏باشد. در ميان اهل ادب سخني‏است، زيبا به نظم يا نثر با محتواي مناجات و راز و نياز با پروردگار و نعت و ستايش پيامبر و اولياي دين.

فرهنگ وادب هر ملّتي زاييده انديشه هاي آن قوم است .فرهنگ گهربارايراني نيز از تعليم آسماني قرآن سرچشمه يافته و دراين راستا سخنان ارزنده پيامبر اسلام(ص) وائمه اطهار (ع) نيزدر دل وجان فرهنگ پروران ريشه داشته است.

 

شالوده و بنياد نيايش و مناجات

1- با حمد پروردگار و توصيف عظمت كبريايي حق آغاز مي شود .

2- سپس شاعر يا گوينده به اظهار عجز و نياز مي پردازد و گناهان و معاصي خويش را  بازگو مي كند.

3- در نهايت از در گاه پروردگار ، طلب عفو و مغفرت مي كند .

 

يك نكته از اين معني0000000

مناجات هاي منثور خواجه عبدالله انصاري :

 الهي ، به نام تو زبان ها گويا شده، به نام تو جان ها شيدا شده ، بيگانه آشنا شده ، زشت ها زيبا شده ، راه ها پيدا شده ..

تحميديه‏هاي زيباو لطيف نظامي در پنج گنج:

مخزن الاسرار :

بسم ا… الرحمن الرحيم/ هست كليد در گنج حكيم

فاتحه ي فكرت و ختم سخن/ نام خدا ي است بر او ختم كن…..

خسرو و شيرين :

به نام آن كه هستي نام از او يافت/ فلك جنبش زمين آرام از او يافت

خـدايي كافريــنش در ســجودش  /گواهي مطلق آمـــد در وجودش .....

ليلي و مجنون :

اي نام تو بهترين سر آغاز/ بي نام تو نامه كي منم باز 

اي ياد تـو مونـس روانــم / جز نام تو نيست بر زبانم …..

هفت پيكر :

اي جهان ديده بود خويش از تو / هيچ بودي نبوده پيش از تو

  دربـدايــت بدايــت همـــه چيز / در نهايـــت نهايت هـمه چيز .......

اسكندر نامه : الف – شرف نامه :

 خدايا جهان پادشايي توراست / زما خدمت آيد خدايي توراست

پناه بلندي و پستي تويي / همه نيستند آنچه هستي تويي

همه آفريد است بالا و پست / تويي آفريننده هرچه هست

تويي كاسمان را برافراختي / زمين را گذرگاه او ساختي  

  ب ـ اقبال نامه :

 خرد هر كجا گنجي آرد پديد / زنام خدا سازد آن را كليد …….

تحميديه هاي زيبا و لطيف سعدي:

بوستان :

به نام خداوند جان آفرين / حكيم سخن در زبان آفرين

خداوند بخشنده ي دستگير / كريم خطا بخش پوزش پذير ….

گلستان :

منت خداي را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت ، هر نفسي كه فرومي‏رود ممد حيات است و چون بر مي‏آيد مفرح ذات …..

غزليات :

اول دفـــــتر به نام ايــزد دانا /صانـــع پروردگار حي تـــــــوانا

اكبر و اعظم ، خداي عالم و آدم / صورت خوب آفريد و سيرت زيبا....

قصايد :

شكر و سپاس و منت خداي را / پروردگار خلق و خداوند كبريا

دادار غيب دان و نگهدار آسمان / رزاق بنده پرور و خلاق رهنما …..

تحميديه هاي مولانا در مثنوي :

سر آغاز مثنوي :

بشنو ااين ني چون شكايت مي‏كند/ از جدايي‏ها حكايت مي كند

كز نيستان تا مرا ببريده اند / از نفيرم مرد و زن ناليده اند ……

بخش هاي ديگر مثنوي،مانند :

اي خداي اي فضل تو حاجت روا / با تـــو ياد هيــچ كس نبود روا

قطره‏ي دانش كه بخشيدي زپيش / متصل گردان به درياهاي خويش

مناجات‏هاي شور انگيز وحشي بافقي در منظومه‏ي شيرين و فرهاد :

«الهي سينه اي ده آتش افروز / درآن سينه دلي و آن دل همه سوز

هر آن دل را كه سوزي نيست دل نيست / دل افسرده غير از آب و گل نيست

دلم را شعله گردان سينه پر درد / زبانم كن به گفتن آتش آلود »

ستايش ها و نيايش هاي فردوسي از زبان رستم در لحظه هاي حساس و سر نوشت ساز نبرد و پيكار.

1- رزم رستم وسهراب :

چو رستم زدست وي آزاد شد / به سان يكي تيغ پولاد شد

خرامان بشد سوي آب روان / چنان چون شده باز جويد روان

بخورد آب و روي و سر و تن بشست / به پيش جهان آفرين شد نخست

همي خواست پيروزي و دستگاه / نبود آگه از بخشش هور و ماه 

رزم رستم و اسفنديار :

چو برگشت از رستم ، اسفنديار / نگه كرد تا چون رود نامدار

چو بگذشت مانند كشتي به‏رود / همـــي داد تن را زيــــزدان درود

همي گفت كاي داور داد و پاك / گــراز خستگي ها شوم من هلاك

كه خواهد زگرد نكشان كين من / كه گيـــرد دل و راه وآيـــين من

سپاسم زيزدان كه شب تيره شد / در آن تيرگي چشم او خيره شد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 0:13  توسط جغراتی  |